
۸/۰۱/۱۳۸۹
سینمای مستند تا سال 1920

۲/۳۰/۱۳۸۸
آوانگارد فرانسوی
جنبش(ها)ی دهه 1920
امپرسیونیست ها دغدغه مولف بودن داشتند، دوستدار سینمای امریکا بودند و عموما علاقه ای به گونه های مردم پسند سینمای فرانسه نداشتند اما به هر رو در پی پدیدآوردن یک سینمای مشخصن (هنری) فرانسوی بودند. ازاین رو می توان گفت که این فیلم سازان به گونه ای پیشگام گرایش های « موج نو » ی فرانسه در سال های دهه شصت و هفتاد هستند. تمرکز آنها بر ذهنیت سبب شد که این گروه از سوی اعضا جهان نگر و سنت شکنِ گرایشی که « آوانگارد دوم » خوانده شده و هوادارنش از کوبیسم، دادایسم وسورئالیزم تاثیر پذیرفته بودند به « درون بینی افراطی » متهم شوند.
دومین گرایش آوانگارد هنرمندانی چون فرنان لژه (« باله مکانیک، 1924)، رنه کلر(« میان پرده »، 1924 که درآن مارسل دوشان، من ری و دیگران نمایان می شوند)، ژرمن دولاک (« صدف و کشیش »، 1928، برپایه فیلم نامه آنتوان آرتو)، لوییس بونوئل (« سگ اندلسی، 1929، با همکاری سالوادور دالی، و « عصر طلایی »، 1930) و سرانجام ژان کوکتو (« خون شاعر »، 1930) را در برمی گرفت.
سومین گرایشِ آوانگارد نگاه اجتماعی تری داشت و ارزش های مستند بسیاری در آن نهفته بود. آلبرتو کاوالکانتی (« تنها ساعت ها »، 1926)، مارسل کارنه (نوژان، الدورادوی یکشنبه»، 1930 و ژان ویگو + (« درباره نیس »، 1930) در این دسته جای می گیرند.
هرچند این تمایزها و جداسازی ها سهل و ساده به دید می آیند اما به دلایل گوناگون بسیار پیچیده تراز این هستند. نخست آنکه این تحولات در سینمای فرانسه در چارچوب جنبش های جهانی سینما و به ویژه در بافت « سینمای آوانگارد اروپا » رخ می دادند و بنابراین لازم است که در این بافت و چارچوب نیز نگریسته شوند. دوم آنکه فیلم سازانی چون ژرمن دولاک در گرایش ها و « موج ها »ی گوناگون حضور دارند. درباره او همچون زنی فیلم ساز همان گونه که فلیترمن لویز اشاره می کند تعهد به فمینیسم است که به آثارش وحدت می بخشد. سوم آنکه همچنان که ریچارد آبل خاطرنشان می کند تجربه گران آوانگارد فرانسوی تجربه های خویش را درسینمای داستانی درآمیختند و بسیاری از آنها میان آوانگارد و گونه های فیلم جریان اصلی فیلم سازی در نوسان بودند. و سرانجام آنکه در کوشش های فرهنگی چشمگیر این دوره همپیوندی های بسیاری نهفته است؛ پدیدآمدن باشگاه های فیلم، سینماهای هنری، نظریه فیلم، مجلات تخصصی فیلم و ستون های منظم نوشته های سینمایی در مطبوعات، سینما را براستی در جایگاه « هنرهفتم » ** نشاندند و آن را به گونه محکمی در گستره فرهنگی بزرگ تری در فرانسه و جهان مطرح ساختند.
*Pointilist
گرایش به سبک نقاشی نقطه نگار یا نقطه پرداز (= پوینتیلیسم).
**هنر هفتم اصطلاحی است که ریچیوتو کانودو نظریه پرداز ایتالیایی آن را باب کرد.
برگرفته از « دانشنامه سینمای اروپا »
ویراست: سی نت ونساندو،
انتشارات کسل و کانون فیلم بریتانیا،
چاپ نخست، 1995.
Encyclopedia of European Cinema
Edited by Cinette Vincendeau First published in 1995
by Cassell and the British Film Institute
p.161
۱۲/۲۰/۱۳۸۷
فیلم سفرنامه ای
فیلم سفرنامه ای
محسن قادری
فیلم های سفرنامه ای شکلی از گردش گری مجازی یا مستند سفر و گشت وگذار است که از واپسین سال های سده نوزدهم به پیدایی رسید و آگاهی و نکات سرگرم کننده درباره مناطق دوردست جهان به دست می داد.
در1893 برتون هولمز نخستین فیلم های سفرنامه ای را پدید آورد. سفرنامه های سینمایی او درسگفتارهای آغازینی بودند که با اسلاید مصور شده بودند. این اسلایدها با دست روی فانوس رنگین شیشه نقاشی می شدند. هولمز به زودی به درسگفتارهای خود تکه فیلم هایی نیزافزود. پس از جنگ جهانی نخست لاول توماس فیلم های سفرنامه ای مردم پسند « موویتون نیوز ریل » Movietone News Reel را ساخت که در سالن های سینما در سراسر امریکا به نمایش درآمدند.
در میانه سال های 1950 و 1960 تهیه کنندگان مستقل سفرنامه های سینمایی تولید می کردند که در شهرستان ها و مدارس سراسر امریکا و کانادا به نمایش گذاشته می شدند. مجموعه سفرنامه های همگانی که در ماه های زمستان چندین شب فیلم های سفرنامه ای ارائه می دادند اغلب برپایه حق اشتراک در شهرستان های کوچک یا نیمه بزرگ بودند. فیلم های سفرنامه ای معمولا نزدیک به هشتاد دقیقه بودند و از حلقه فیلم 1000 فیتی 16 میلی متری و یک وقفه میان دو نمایش دو حلقه فیلم برخوردار بودند. سخنران فیلم سفرنامه ای که اغلب فیلم ساز هم نبود معمولا هریک از حلقه های فیلم را معرفی می کرد، درخواست می کرد که نور تالار کم شود و سپس فیلم را به طور زنده از تریبونی روی صحنه نقل می کرد. مشتری ها سپس می توانستند با خود سخنران پس از نمایش فیلم دیدار کنند.
ال بل، یک فیلم ساز فیلم های سفرنامه ای مردم پسند در سال های 1960 تا سال های 1970 به سراسرغرب میانه سفر کرد و فیلم های سفرنامه ای خود را در مدارس ابتدایی نمایش می داد.
در سال های 1970 و 1980 محبوبیت فیلم های سفرنامه ای سنتی رو به زوال نهاد. اما پیدایش شبکه های تلویزیون کابلی چون « دیسکاوری چنل » و به بازارآمدن ابزارهای ویدیوی دیجیتال کوچک کیفیت بالا بار دیگر محبوبیت فیلم های سفر را به همراه آورد. فیلم های سفرنامه ای امروزی که اغلب « نمایش های سینمایی ماجراجویانه سفر » خوانده می شوند می توانند با گفتار متن زنده یا گفتار ضبط شده روی تصویر همراه باشند و اغلب دارای یک نوار صدای واحد موسیقی و صدای زمینه باشند.
در نواحی روستایی که دسترسی به فعالیت های فرهنگی نسبت به نواحی شهری کمتراست این نوع فیلم ها محبوب ترند و در سالن های ورزشی مدارس، سالن های گردهم آیی شهری، سالن های چند کاربردی مراکز کوچک، باشگاه های خصوصی و سالن های سینما پخش می شوند. فیلم های سفرنامه ای منبع مردمی سرمایه گذاری برای سازمان های غیر انتفاعی محلی خدمات جمعی بوده و باشگاه های بسیاری چون « کیوانیز »، « لیونز » و « روتاری » دهه هاست مجموعه فیلم های سفرنامه ای به نمایش می گذارند.
برگرفته از
دانشنامه پاسخ ها
همچنین بنگرید
تراولوگ/Travelogue
تراولوگ، ویکیپدیا
بایگانی فیلم سفر/Travel Film Archive
ویردو ویدیو/Weirdo Video
آلاسکا تراول فیلم استریپ 1935/Alaska Travel Film Stip 1935
۱۰/۲۱/۱۳۸۷
فیلم سازان امریکایی و انسان شناسی مردمی
فیلم سازان امریکایی وانسان شناسی مردمی
جک سی الیس و بتسی ای مک لین
محسن قادری
بخش دوم
پیوند بخش نخست
ساخت های سامان دهنده فیلم های فلاهرتی روایت های نه چندان محکمی دربردارند که بر رخ دادهای طبیعی استوارند. (مستندسازان بعدی از شیوه های روایی فاصله گرفتند و به « توضیح » Exposition و استدلال Argument رو آوردند). رخ دادهای نانوک نزدیک یک سال به درازا می کشد: فیلم از اواخر بهار آغازمی شود و در اوج زمستان پایان می گیرد. موانا دوره آیین های آشناسازی قهرمان خود - از آماده سازی ها تا پایان شادمانه ماجرا - را دربر می گیرد، یعنی چیزی نزدیک به یک ماه یا شش هفته (به ما گفته می شود که خال کوبی خود سه هفته زمان می برد).
سکانس های جداگانه در گستره زمانی فیلم، انواع کارها، مراسم، بازی کودکان و دیگرفعالیت هایی را شرح می دهند که شاخص ترین و متمایزترین بخش های زندگی این مردمان است. ما نانوک را می بینیم که برای ماهی گیری نیزه می اندازد، شیر دریایی را به دام می اندازد و به ساحل می کشد، فوک شکار می کند و خانه یخی می سازد. به همین سان، موآنا و خانواده اش را می بینیم که گرازی را به دام می اندازند، صدف های خوراکی بزرگ گرد می آورند، نارگیل گردآورمی آورند، لاک پشت بزرگی را گرفتار می سازند، [سُس] « کاستر » درست می کنند، درخت نان را می خراشند و ماهی کوچک می پزند. چیزهایی که فلاهرتی برای نشان دادن برمی گزیند مهارت ها و آیین هایی سنتی است که گرچه از شیوه های « متمدن » امروزی متفاوت اند، ریشه در عقل سلیم دارند که همین آنها را برای ما درک پذیرمی سازد. به نظر می رسد قایق نانوک وسیله سودمند و به درد خوری برای درنوردیدن آب های یخ بسته شمال دور است. خانه یخینی که می سازد به نظر می رسد خانه ای سودمند و راحت است. در ساموآ لباس ساخته شده از پوست درخت توت و قایق های چوبی کنده کاری شده و دیرک های بادبانی بسته شده با ساقه های نازک مو به نظرمی رسد نشانگر کاربرد مناسب چیزهایی است که به آسانی در دسترس اند و با آب و هوای گرم سیری و امواج توفنده به خوبی سازگارند.
آنچه که فلاهرتی ارائه می دهد بیش تر توصیف دیداری فعالیت ها و دست ساخته های ناآشنای انسانی و پوشش گیاهی و جانوری ناشناخته است، هدفی که برای یک سازنده فیلم های خاموش دست یافتنی و چه بسا کافی بوده است (گفتار متن برای پرداختن به دلالت های ضمنی پرمعنا یا جنبه های ناپیدای این زندگی ها لازم است درحالی که به نظر می رسد فلاهرتی علاقه اندکی به چنین تجزیه و تحلیل و تفسیری داشته است). همه فیلم های او در عمل فیلم های خاموش اند. پس از پیدایش صدا، وی آن را در اصل همچون همراهی کننده تصاویر به کار گرفت که در بُعد حسی دیگری از واقعیت با صداهای طبیعی درآمیخته می شود و با موسیقی به فیلم رنگی احساسی داده می شود. در دو فیلم صدا دار برجسته فلاهرتی - مرد آرانی (1934) و داستان لوییزیانا (1948) - و به ویژه در فیلم دوم، گفت و گو(= دیالوگ) به گونه صرفه جویانه به کار گرفته شده است. کاربرد گفت و گودر این فیلم ها بیش از آن که برای آگاهی رسانی باشد یا انگیزه روانی را آشکار سازد، طنین و شیوه صحبت موضوع های او را مشخص می دارد و بر نگرش های ایشان دلالت دارد.
فلاهرتی اگرقصه گو بوده آموزگار نیز بوده است. در شیوه آموزشی او کاربرد راز و تعلیق برای آن است که کنجکاوی ما برانگیخته شود، برای آن که ما در پی شناخت موضوعاتی برآییم که او را مجذوب می سازند. یکی از بسیار نمونه های مشابه این شیوه در آغاز فیلم موآنا دیده می شود آنجا که « پئا » برادر جوان تر موآنا از نخلی بالا می رود. در آغاز ما او را در میانه قاب بر بخشی از تنه درخت می بینیم. او رو به بالا از قاب بیرون رود. سپس دوربین رو به بالا حرکت می کند تا وی را دوباره در میانه قاب بگیرد. پئا بار دیگر در قاب رو به بالا می رود و دوربین نیز دیگر بار او را دنبال می کند. در سومین بالارفتن و حرکت سربالای دوربین، بخش بالایی این درخت برافرشته به چشم می خورد. در این هنگام ما نه تنها دوست داریم تاج درخت را ببینیم که همچنین آماده ایم که آن را همچون برافراشته ترین نخل جهان برشمریم. در صحنه دیگری از همین فیلم پئا را می بینیم که به چیزی می نگرد و میان نویس می گوید که او به « یک مدرک جرم، یک پوسته خالی نارگیل » برخورده است. ما همچنان نمی دانیم چه مدرکی و راز مساله هنگامی بیش ترمی شود که پئا خود را از روی صخره ها بالا می کشد و در حالی که به شکاف سنگ ها خیره شده می کوشد یکی را جا به جا کند. سپس کمی آتش و دود راه می اندازد تا موجودی سر برآورد. در این لحظه میان نویس توضیح می دهد: « به به، جناب خرچنگِ کج دست*، دیگر نبینم از درختان نارگیل پدرم بالا بروید »*. بیان بصری فلاهرتی اغلب از دید سادگی و وضوح خود مثال زدنی است. ساختن خانه یخی به دست نانوک چنان روشن و ساده نشان داده شده که احساس می کنیم می توانیم بیرون برویم و اگر برف کافی باریده باشد یکی بسازیم. همین نکته را درباره خاک ساختن در مرد آرانی نیز می توان گفت.
*Ah, Mr Robber Crab, you won't climb my father's coconut trees anymore
Robber Crab یا Coconut Crab (خرچنگ دزد یا دزد نارگیل) بزرگ ترین چندپای خشک زی جهان است؛ خرچنگی که با چنگل های زورمندش توان شکستن نارگیل دارد. Palm Thief (دزد نخل) و Terrestrial Hermit Crab (خرچنگ گوشه گیرخشکی) از دیگر نام های آن است.
۱۰/۲۰/۱۳۸۷
فیلم سازان امریکایی و انسان شناسی مردمی
فیلم سازان امریکایی و انسان شناسی مردمی
جک سی الیس و بتسی ای مک لین
محسن قادری
بخش یکم
فیلم سازان امریکایی و انسان شناسی مردمی
1922-1929
فلاهرتی که به آنجا رسید هیچ هیولایی نیافت. به عکس، زندگی در ساموآ به نظر می رسید هیچ درامی را در خود ننهفته است. طبیعت به خلاف باور، گشاده دست بود. اگر نارگیلی از فراز درختی به سرتان نمی خورد چه بسا همیشه زنده می ماندید. فلاهرتی نومید و اندیشناک هفته ها در ایوان خانه اش نشسته بود و عرق سیب می خورد و غمگنانه با خود می اندیشید که چه شکل و قالبی به فیلمی درباره مردمان ساموآ ببخشد.
......................................................................................................................................
پی گرفت
۲/۰۱/۱۳۸۷
فیلم های سمفونی شهر
محسن قادری
۶/۱۰/۱۳۸۵
فیلم های سفر و کاوش-4
فیلم های سفر و کاوش
بخش چهارم
برگرفته ازکتابفیلم ناداستانی
نوشته ریچارد م.برسام
محسن قادری
پیوندهای بخش یکم، دوم و سوم همین مقاله.
در فیلم های فلاهرتی انسان بر واحد خانوادگی متکی است که او را درجدال با طبیعت حفظ می کند و شهامت می بخشد و به او به ویژه هنگامی که درگیر شکار برای غذاست دلیلی برای این جدال می بخشد واین خود او را با لذت پایدار و آرام همرهی و عشق پاداش می بخشد.خانواده های فیلم های فلاهرتی که با هم زندگی و کوشش می کنند همچنین واحدی هستند که کودکان درآنها سنت ها را فرا می گیرند و به بزرگ سالی می رسند. همان گونه که درباره جوانی خود فلاهرتی هم صادق بود آموزش و خرد در مدارس و کتاب ها یافتنی نیست بلکه درپی گرفتن سنت خانوادگی،در سیمای پدر(ونه در سیمای مادر) نهفته است.درجهان سینمایی فلاهرتی کودکی و نوجوانی دربردارنده برخی آیین های آشنایی سازی است که پسران ازراه آنها درخانواده،جامعه،ودر فرهنگ فراگیرتری که این واحدها بخشی از آنها هستند به عضویت درمی آیند.فلاهرتی به جست و جوی فرهنگ های نا آشنا( وگاه کهن تری)بر آمد که وضعیت اجتماعی یک جوان را برپایه محک و آزمونی سخت تعیین می کردند و اوخود نیزدر دوره نوجوانی آن را تجربه کرده بود.این جوانان درگذر از آزمون های گوناگون آیینی (برای نمونه صحنه خالکوبی در موآنا، لحظه های عید تجلی مسیح در مرد آرانی، آگاهی بر دنیای بزرگ سالان و واقعیت در پسر فیل نما یا داستان لویزیانا)هر کار ممکنی را انجام می دهند تا به اتکای خود بر الگوهای جوانی اشان پایان بخشند و نه تنها به بزرگ سالی که به درکی از ریتم های طبیعت وجایگاه انسان در آن برسند.
نگرش فلاهرتی به دنیا نه تنها بر باوراومانیستی به انسان که برنادیده انگاری رمانتیک اهریمن انسانی استوار بود. فلاهرتی با روسو هم نگرش بود که می پنداشت بدوی ترین و کم پیشرفت ترین مردمان،خوشبخت ترین وکم انحطاط ترین ایشان اند. او نیز چون روسو می پنداشت که هنرها و علوم که دربردارنده چیزی هستند که ما آن را تمدن می خوانیم در حقیقت نیکی درونی انسان را به انحطاط می افکنند.اما برخلاف روسو، که هرگز به کشورهای دورسفرنکرد فلاهرتی باورخود را با سفرهای جهانی خویش تحکیم بخشید.درحقیقت، سفرهای او اسبابی برا ی گریز بود زیرا بدین سان می توانست جنبه های ناخوشایند زندگی چون بهره کشی های انسانی، فساد و انحطاط وتیره روزی راکه همه جا در سفرهای فیلم سازیش می دید نادیده بگیرد.اوبه جست و جوی جاهایی بود که با موادخام بسنده و بنیادی خود به اوامکان تحقق این بینش رمانیک را بدهند و او بتواند فیلم هایی بیافریند که در بینندگان شان لذت و شعف برانگیزند—اماهنگامی که وی به این جاها می رسید همگی به تباهی و فساد در افتاده بودند. اوبا باور به نیکی درونی نوع بشر، سرکوب انسان به دست انسان را به تصویر نکشید.فیلم هایش فیلمنگاشت جاهایی هستند که هرگزوجود نداشتند؛این فیلم ها بینندگان شان را با سادگی روایی و زیبایی سینمایی خود افسون می کنند(اما آنها را تعلیم و ارشاد نمی کنند).
گرچه روش گسترش روایت درفیلم های فلاهرتی هرگز ثابت و مشخص نبود اما اودرپی الگویی از پیش نگریسته بود. نخست استقرار در مکان برای درک زندگی روزمره مردمی که آنجا می زیستند و سپس دوست گزینی و جلب اعتماد ایشان و سرانجام آغاز کردن فیلم برداری.اومی خواست با این جوامع که موضوعات فیلم هایش بودند یکی شود وبدین سان به گونه ای از ثبت زندگی دست یابد که با بینش اوهمخوان باشد،خواه این حقیقت با تصاویر عینی و خواه با تصاویر بازپردازی شده بیان شده باشند.فلاهرتی نخستین فیلمش نانوک شمالی را به همین شیوه بی مانند اما نه چنان که همیشه معمول بوده با بهره گیری از یک گروه فنی که تنها به کمک اسکیموها ساخت.او امید داشت که این اسکیموها آنچه راانجام می داد بپذیرند ودرک کنند و با اوچون مشارکت کنندگان همکاری نمایند.نخستین سکانسی که می بایست فیلم برداری می شد،سکانس شکار فیل دریایی،یک نمونه از این روش کاربود که فلاهرتی و نانوک درباره اش چنین بحث داشتند:
« گفتم: گمان کن شروع کرده ایم.آیا می دانی اگر شکاربا فیلم برداری من جور درنیاید تو و افرادت ممکن است ناگزیر شوید دست از شکار بردارید؟آیا یادتان می ماند که این تصویر شما در حال شکار ایوی یوک[فیل دریایی] است که من می خواهم نه گوشت آن را؟»
او صادقانه به من اطمینان داد که: « بله بله،آژی [فیلم]در مرتبه اول است.هیچ کس جم نمی خورد،هیچ کس نیزه نمی اندازد تا آن که شما علامت بدهید.قول می دهم.»
با هم دست دادیم و قرارگذاشتیم روز بعد کار را شروع کنیم.»
این نوشته پی گرفته می شود.
۴/۲۹/۱۳۸۵
قواعد مستند
اریک مو
محسن قادری
مستند چیست؟
پاسخ کوتاه
پاسخ بلند
رویدادها همان گونه که رخ داده اند به فیلم درآمده اند و برای دوربین بازسازی نشده اند.
رویدادها به همان ترتیبی که در زندگی واقعی رخ می دهند در فیلم نیزاتفاق می افتند.
آنچه در فیلم به ثبت رسیده بر شواهد و ادله تاریخی موجود استوار است.
عقاید فیلم سازان و احساسات فردی شان بیان نشده است.
در برخی بازسازی ها آدم ها و مکان های عینی به کارگرفته می شوند و در برخی دیگر بازیگران.مباحثاتی در این باره در جریان است که آیا این بازسازی ها باید برای مخاطب برچسپ خاصی بپذیرند واگر چنین است چه برچسپ هایی. این موضوع در پی بحث هایی مطرح شد که با فیلم « زمانه غدار: رهپیمایی کودکان » برنده اسکار2005 بهترین مستند به دنبال آمد.
این فنون اغلب همچون ابزاری برای انتقال آن بخش از داستان به کار گرفته می شوند که دوربین ازثبت آنها ناتوان است.از جمله این موارد می توان به رویاها، خاطرات و تخیلات افراد اشاره کرد.«در قلمرو ناواقع» و« شکوه امریکایی» دو فیلمی هستند که از این فنون بهره می گیرند.

مستندهای بسیار کمی به زمان بندی دقیق صحنه ها وفادارند.از آنجا که فیلم نهایی صرفا درصد بسیار کمی از کل فیلم های گرفته شده را نشان می دهد بسیاری از کنش ها و گفته ها و اشارات ضرورتا از بافت اصلی فیلم بیرون گذاشته می شوند.جابه جایی نظم و ترتیب صحنه ها اغلب به خاطر شفافیت داستان صورت می گیرد.
گاه به خاطر این که ارائه همه جانبه وشفاف موضوع در ظرف دو ساعت یا کمتر بسیارپیچیده است بخش هایی از داستان حذف می شود.فیلم سازان گاه برای رسیدن به فیلمی قابل درک و دریافت برای طیف وسیع مخاطبان چه بسا برخی نظریات علمی محققان را نادیده بگیرند.برخی مستندهای تلویزیونی که به سرعت تهیه می شوند از این لحاظ مورد نقد قرارمی گیرند.اهمیت نسبی هر بخش از داستان همیشه تصمیمی ذهنی از سوی فیلم ساز است.
فیلم های دیگری نیز وجود دارند که آشکارا بسیارشخصی اند و حاوی حجم وسیعی از عقاید و تفسیرها هستند. فیلم-مقاله ارزشمند آنیس واردا درباره اشیاء بازیافته به نام من و خوشه چینان در این حوزه جای می گیرد. به همین سان مایکل مور و دیگر فیلم سازان هوادار موضوع، در فیلم هایشان آمیزه ای از حقیقت و دیدگاه شخصی را به کار می گیرند.فیلم های ناداستانی در طی تاریخ دراز خود خواه به گونه علنی(برای نمونه در فارنهایت 9/11)و خواه در قالب تبلیغات سیاسی(برای نمونه مجموعه مستند« چرا می جنگیم» ساخته فرانک کاپرا و« پیروزی اراده» ساخته لنی ریفنشتال) همچون ابزارهای اقناع کننده به کار رفته اند.
۴/۰۷/۱۳۸۵
فیلم های سفر و کاوش-3


۲/۲۶/۱۳۸۵
فیلم های سفر و کاوش-2












