۱۲/۰۱/۱۳۸۶

ژان ویگو، زندگی و کارها

ژان ویگو، 1905-1934


به باورمن،ژان ویگو پدرسینمای مدرن فرانسه است

آندره تارکوفسکی،مستند زمانی برای سفر،1983


محسن قادری

ژان ویگوزندگی کوتاهی داشت.(1905 تا 1934).او تنها چهار فیلم ساخت که طول زمانی مجموع آنها به سه ساعت نمی رسد. ازمیان آثار داستانی او آتالانت و نمره اخلاق صفر به دلیل شاعرانگی و حس وحال شورش گرانه اشان دیدنی ترند و اثر مستند او « درباره نیس» ارزش هنری وبیانیه ای انکارناپذیر دارد.«دیدگاه مستند»،عنوانی که ویگو بر فیلم خود می نهد نشانگر نگاه دیگرگون او به مقوله مستند است.به این دیدگاه کم و بیش درهرنوشته تاریخی یا تحلیلی سینمای مستند اشاره شده است.در زمانی که تنها چهارسال ازبه کار گیری اصطلاح« مستند» از سوی جان گریرسون می گذشت شاید این نخستین باربود که یک فیلم سازمستند آن را آشکارا درباره فیلم و« دیدگاه» خود به کار می گرفت.با این همه، میان ژان ویگو و جان گریرسون هیچ پیوند آشکاری وجود ندارد و دوراست که ویگو فیلمی از جنبش سینمای مستند بریتانیا دیده باشد، جنبشی که گرایش به موضوعات و مشکلات زندگی اجتماعی بریتانیا داشت و چندان انگیزه و خواست جهانی شدن نداشت تا بر مستندسازان اروپایی اثرمستقیم بگذارد.گذشته ازاین، ویگو درباره نیس را نه « مستند» که « دیدگاه مستند» می خواند.او در این اثر و در دواثرداستانی خود نگاهش بسیار انسانی تر ازنگاه اجتماعی و انتقاد اجتماعی نخستین آغازگران جنبش مستند بریتانیایی است گو اینکه او دراین اثر از نقداجتماعی نیز رو برنمی تابد. او نیزچون آلبرتو کاوالکانتی( تنها ساعت ها، 1926) یا همچون والتر روتمن (برلین سمفونی یک شهر بزرگ، 1927) سمفونی شهری خود را می آفریند ومی کوشد با الگو ساختن شهرساحلی و تفریحی نیس، تضادهای فلسفی و انسانی نهفته درجامعه انسانی را بازنمایاند.کار او از آوانگاردیسم کاوالکانتی به دور و ازدید بازنمایی لایه های نهان جامعه انسانی وتضادهای نهفته در آن به والتر روتمن نزدیک است اما کار ویگو به تمامی چون کار روتمن هم نیست که یک سمفونی راستین شهری آفریده ونگاه شهر پردازانه را برگزیده و بر دو درونمایه « کار» و « تفریح» و بر شهر در دو بستر «روز» و « شب» تکیه دارد.او سرخوشی واحساس شادمانه شهر نیس را درزمانی دستمایه کارش می سازد که کاروان شادی سالیانه دراین شهر برپاست وویگو از رهگذرنمایش صحنه های این جشن می کوشد تضادهای انسانی را ازچشم اندازی نو بازشناسد.شادی زودگذر وفصلی شهر نیس برای این مسافر تابستانی جهان پرزرق و برق و پرنور و رنگ بهانه ای است تا اندوه خود را در آن فروشوید.همچون شهرفرنگی که خواسته یا ناخواسته به آن ره برده و گم گشته و پاره نادیدنی آن شده است.و زن و مرد مسافر چون عروسکان خیمه شب بازی بر این صفحه قمار فرود می آیند و دست موجودی ناپیدا و مسلط، آنها را ازاین صفحه جارو می کند؛ همچون موجی که خود را به ساحل می زند و باز به آغوش دریا می لمد تا دستی به این جهان انسانی رساند و خروش آفرینی کند. شهری پرحریفان و از هر طرف نگاری،با کبکبه و دبدبه طاوسان علیین و زنان و مردانی در جامه های رنگ به رنگ و با ناز و اطوارهای گونه گون در ساحل، که تصاویر نمادین ویگو از ایشان شترمرغانی می سازد یا نقشی نو از ایشان بازنمایاند در نقاب ها و صورتک های مسخره و خندان و خنده آمیزی که بر دوش و سر و روی ایشان بدین سوی وآن سوکشیده می شوند.و دریا و آسمان همه گاه خروشنده و نگرنده این دنیای پر جلوه انسانی است و از اینجاست که فیلم با نما های هوایی آغاز و با همین نماها به پایان می رسد. آسمانی نگرنده کاروان شادی فراگیر درگستره شهری پراز مردمان بیگانه که دارا وندار را به یکسان درلذات خود فرو می برد و زمینه ای است که فیلم ساز بربسترآن تضاد های زندگی و داشتن ها و نداشتن ها را پررنگ سازد.تصاویری از ثروتمندان و فقرا، اشراف نشسته درساحل و زنان رختشوی،محلات گران بها،هتل های مجلل، خانه های رقص،و کوی وبرزن های آلوده و نژند،جوانان بیکار، وکارگران کارخانه.موسیقی ( با غلبه نوای آکاردئون)که از آغاز تا پایان فیلم ریتم تصویر و مونتاژ را همراهی می کند در میانه فیلم و با آغازشدن کاروان شادی، معنا و نقش پررنگ تری می یابد.دراینجا موزیک با بافت و متن صحنه یگانه می شود و حس و حال و هوای صحنه ها را جانی دیگر می بخشد.فیلم از جلوه های تصویری چون دوربین نا متعادل، حرکات تند و کند دوربین،و از این دست جلوه های تصویری بهره می برد؛ واین چیزی است که در سال های دهه 30 همچنان می توانست برای فیلم سازان جذابیت داشته باشد. جلوه گری و بی تابی دوربین گاه میزانسن مردی با دوربین فیلم برداری را به یاد می آورد و این بی سبب نیست چرا که بوریس کوفمن ،فیلم بردار این فیلم یکی دیگر از برادران کوفمن ( دنیس/زیگا [+] و میخاییل) آن را فیلم برداری کرده است.

نمی توان از ژان ویگو سخن گفت وبه زندگی پدرش میگل آلمریدا اشاره نکرد که مرگ غمبارش درسال 1917 تاثیر ژرفی براو داشت. آلمریدا در 1883 زاده می شود و از پانزده سالگی به پاریس می رود و به کار عکاسی می پردازد.او به محیط های آنارشیست آمد و رفت دارد و خیلی زود به زندان می افتد، درآغاز به جرم دزدی سپس به جرم ساخت مواد منفجره و دیگر جرایم مطبوعاتی. آلمریدا با سباستین فور که چهره ای آزادی خواه است همکاری می کند. سپس نام اصلی اش ( اوژن بون آوانتور دو ویگو) را کنار می نهد و گمنام آلمریدا را برمی گزیند که چنین معنی می دهد:« این گه است!»

آلمریدا در 1903 با زنی مبارز به نام امیلی کلروآشنا می شود. پسرشان ژان ویگو، با نام کودکانه نونو در 1905 به جهان می آید. ژان هامبر(1890- 1986) زن آنارشیست و نومالتوزی،نخستین سال های زندگی او را در کتابچه ای روایت کرده است. پدر و مادرش در تیره بختی می زیستند. آنها برای گذران زندگی گاه ناگزیر به کاربرد سکه های قلب بودند. ژان هامبر نخستین بار ویگو را درپیچیده در پلاسی ژنده دراتاق مهمانخانه ای بسیار ارزان قیمت می یابد.او که مادر تعمیدی لاییک خوانده می شود گاه هفته ها از این بچه نگه داری می کند. درواقع، جزهنگامی که ویگو پایش به سالن های نشیمن کافه ها می افتد دوستانش تا چندین روز از او بی خبرند.همین وضع دشوار زندگی است که نتایج و اثرات زیان بار بر سلامت ژان باقی می گذارند.

آلمریدا پس از شرکت در کنگره ضدنظامی آمستردام، در1906 روزنامه لاگرسوسیال(مبارزه اجتماعی) را همراه با گوستاو اروه سوسیالیست انقلابی بنیان می نهد.او همچنین گارد جوانان انقلابی را پایه می گذارد که درخیابان ها با سلطنت طلبان درگیرمی شوند.وی همچنین روزنامه« آنارشی»(هرج و مرج) رابا اندیویدوالیست ها به چاپ می رساند. وی کم کم از ایده های آزادی خواهانه دوری می جوید و از آرامش خواه به مبارز انقلابی و سپس تنها به مبارز بدل می شود.در 1913 مجله لوبونه روژ(کلاه قرمز)را پدید می آورد که در سال 1914 از ورود فرانسه به جنگ پشتیبانی می کند.او دوست وزیر رادیکال، لویی مالوی بود.

لاگرسوسیال و سپس لوبونه روژ به موفقیتی فراوان دست می یابند.همچنین روند زندگی آلمریدا دگرگونی کامل می پذیرد: ماشین ها، اقامتگاه ها، معشوقه ها…در 1917، او با ملاحظه خسارت ها و آسیب های جنگ تغییر مشی می دهد و دیدگاه های آشتی جویانه می گیرد واز انقلاب روسیه پشتیبانی می کند. راست و راست تندرو تشنه خون اویند. از رهگذر او وزرای رادیکال چون کایو و مالوی هدف قرار می گیرند. پرونده یک چک خارجی بهانه ای برای دستگیری او می شود و در 13 اوت 1917 پیکرش مرده درسلول زندان یافت می شود.هیچ گاه معلوم نمی شود که این کاری جنایت کارانه بوده یا تنها ازسر رخداد بوده است(آلمریدا بسیار بیمار و نیازمند دارو بوده).

سباستین فور داوری بسیار تندی درباره آلمریدا انجام داده.او می نویسد:« او خود را آنارشیست می خواند،فکر می کرد آنارشیست است و برای چنین چیزی روزگار می گذراند.آیا او براستی آنارشیست بود؟برای من پذیرفتن این سخت است،چرا که برای من ناممکن می نماید که انسان واقعا،جدا،وعمیقا آنارشیست باشد و از آن دست بکشد.» به هررو،ژان ویگو درهمه زندگی اش تحت تاثیر عشق و ایمانی بود که به پدرش داشت اما شوربختانه او وقت کافی نداشت تا دراین باره اعاده حیثیت کند.

گابریل اوبس پدربزرگ مادری ویگو از دوازده سالگی سرپرست او می شود.اومی بایست هویت ژان را پنهان می داشت زیرا پرونده « لوبونه روژ» رسوایی بسیاری به بار آورده بود.ژان سال های بسیار دشواری را از سر گذراند: به بیماری سل گرفتار بود،از داشتن پدر محروم بود،دور از مادرش بود که علاقه ای به او نشان نمی داد و در مدرسه شبانه روزی غیرقابل تحملی گرفتارشده بود.دوره اقامتش در کولژدومیو درمیانه 1918 تا 1922 الهام بخش بیش تر صحنه های فیلم نمره اخلاق صفر شد.او از 1922 تا 1925 به دبیرستان شارتر می رود وازآنجا دیپلم می گیرد.به هنگامی که دوره درمان را در« فون رومو» می گذراند با لیدو( الیزابت لوسینسکا)، دختر یک صنعتگر لهستانی آشنا می شود.آن دو سپس در نیس ساکن می شوند.

درباره نیس


درباره نیس،1930

ژان ویگو« درباره نیس» را « دید گاه مستند» خوانده تا مستند.او دراین فیلم متاثر از ورتوف است.فیلم نگاه استهزا گونه به جهان مرفه تابستان گذران ها دارد. نیس شهری است که از بازی خانه ها و قمارخانه ها زنده است.ویگو به ما هتل های بزرگ، خارجی ها، بازی رولت، و جهانی را نشان می دهد که با محلات فقیرنشین در تقابل است. همه این جهان عاطل و باطل وقف مرگ شده است. این فیلم حاکی از یک نقد اجتماعی خشن است. چندین صحنه استعاری در فیلم وجود دارد: یک واکسی پاهای برهنه ای را واکس می زند، زنی خود را به ناگهان در صندلی اش لخت می یابد، مسافری تابستانی انگار به فلج گرفتارآمده است.


ژان تاریس یا شنا،1931

درحالی که نخستین فیلم ویگو موفقیت نسبی یافته بود وی توانست به کارخود همچون سینماگر با خوش بینی بنگرد.او در 1930 باشگاه سینمایی « دوستداران سینما» را در شهر نیس پدید می آورد. اعضا این باشگاه از میان موارد دیگر می توانستند فیلم های روسی را کشف کنند.در 1931 او فیلمی سفارشی در یازده دقیقه درباره ژان تاریس قهرمان شنا می سازد.این فیلم به ویژه از این دید ارزشمند است که درآن فیلم برداری زیرآب انجام شده،تجربه ای که ویگو سپس در فیلم آتالانت نیز به کار می گیرد آنجا که ژان قهرمان این فیلم به سودای بازیافتن معشوقه گم گشته اش به درون آب می جهد.درهمین سال ژان و لیدو دختری به دنیا می آورند،لوس.ژان ویگو سپس سفارشی برای ساخت یک فیلم کوتاه درباره هانری کوهه می گیرد اما پروژه رها می شود. او در1932 درپاریس با ژک لویی نونز آشنا می شود،تاجری دوستدار سینما که با ویگو هم حسی می یابد و می پذیرد که تهیه کننده اش باشد.

نمره اخلاق صفر


نمره اخلاق صفر،1933

درمیانه دسامبر1932 و ژانویه 1933 ویگو نمره اخلاق صفر را فیلم بردای می کند.مدیر فیلم برداری آن بوریس کوفمن، و آهنگساز آن موریس ژوبر است.این فیلم اثری خودنگارانه است زیرا زندگی کودکان یک مدرسه شبانه روزی را به تصویر میکشد که از آنچه بر خود ویگو در دوران مدرسه گذشته دور نیست.نظم و انضباط این مدرسه چنان سفت و سخت است که بچه ها تصمیم به انجام دسیسه می گیرند. تابارد دانش آموزی است که به معلم چرب زبانی که دستش را می فشرد گه خطاب می کند.او که به دفترمدیر مدرسه احضار شده و از توضیح بازمانده هیچ پاسخی ندارد جز اینکه بگوید: آقای معلم،به شما می گویم گه!» این پاسخ برگرفته ازتیتر درشتی در روزنامه لاگرسوسیال بود که آلمیریدا خطاب به دولت به چاپ رسانده بود:« به شما می گویم گه!» شورش سپس به خوابگاه می کشد.پرهای بالش ها درهوا چرخ می خورند،و ناظم به تخت بسته می شود. پس فردا، روز جشن مدرسه است. دانش آموزان که بر بام مدرسه جا گرفته اند هرچه به دست اشان می رسد به سوی مهمانان رسمی مدرسه( استاندار،کشیش، یک ارتشی) پرت می کنند.هرج ومرج همه جاگیر می شود،پرچمی با نقش مرده به بالا می رود،و بچه ها به بر پشت بام ها پا به فرار می گذارند و به درون روستا می گریزند.

قدرت وقت،نمره اخلاق صفر را به انتقاد گرفت. اعتراض های بسیاری به فیلم شد که مشخص تر از همه اعتراض گروه موسوم به پدران خانواده بود.آنها نمره اخلاق صفر را ستایشگر بی انظباطی می دانستند که به وجهه آموزگاران خدشه وارد می سازد. فیلم پس از یک بار پخش از سوی هیات سانسور ممنوع شد و سینما دوستان تا سال 1945 از دیدن آن محروم بودند. ویگو طرف بچه ها را گرفته بود که نمایندگان تخیل و آفرینندگی درسویه مقابل بزرگسالان، اشراف ریاکار و بدسرشتان بودند.فیلم با این همه اثری مانوی یا دوگانه گرا نیست زیرا کودکان نیزهمگی پاک نیستند: آنها نیز می توانند موذی و منحط باشند.نمره اخلاق صفر حساسیت آزادی خواهانه ژرفی دارد. شورش دراینجا دربرابرغل و زنجیرهاو قید وبندهای آزادی و خوشبختی،امری ضروری است.ژان ویگو صاحبان قدرت چون دولت، کلیسا، و ارتش را درقالب عروسکان خیمه شب بازی نمایش می دهد که باید دریک بازی بزرگ به تارومار آنها برخاست.

گریخته اززندان محکومین به اعمال شاقه


ژاک لویی نونز، با وجود سانسور همیشه به ژان ویگو اعتماد داشت و همیشه آماده ساخت فیلم جدیدی با او بود.ویگو چندین طرح داشت که یکی از آنها گریخته از زندان اعمال شاقه بود. این طرح اقتباسی از زندگی اوژن دیودونه، آنارشیست قانون گریز بود که با اعضا دسته بونو پیوند داشت.درپایان سال 1911 بونو و همراهانش درپاریس دست به خشونت درباره یک صندوق داربانک سوسیته جنرال زده بودند تا 20000 فرانک اسکناس و 5000 فرانک پول سکه از او بدزند.درمحیط های آنارشیستی دستگیری هایی گروهی صورت گرفته بود.دیودونه، کارگرنجار 27 ساله،آشنا با روزنامه آنارشی، دستگیر شد و صندوق دار تایید کرد که وی را به هنگام سرقت به جا می آورد درحالی که او خود اطمینان می داد که به هنگام رخ دادن این اعمال درشهر نانسی بوده است. هرچند ژول بونو پیش از مرگ وی را بی گناه شناخت، درپی نامه گارنیه و اظهارات ریمون لاسیانس در دادگاه، دیودونه به مرگ محکوم شد اما سپس بخشوده و به زندان محکومین اعمال شاقه در گویان فرستاده شد.

اوژن دیودونه دوبار کوشید از زندان بگریزد اما هردو بار دستگیر شد و به زندان بازگردانده شد. سومین بارفرارش کارگر افتاد و پس از آنکه مرگ چندین بار از بیخ گوشش گذشته بود، به برزیل رسید. او به بازگردانده شدن تهدید شد. روزنامه نگار مشهور آلبر لوندر به دفاع از او برخاست و بخشودگی او را به دست آورد.دیودونه به فرانسه بازگشت و دراینجا کارمبل سازی خود را ازسر گرفت.به هنگام برپایی دادگاه او در 1912، آلمریدا به پشتیبانی از او برخاسته بود. ژان ویگو دیودونه را به خوبی می شناخت زیرا هم او بود که مبل های آپارتمانش را ساخته بود.ویگو برآن بود که نخستین اقتباس سینمایی از روی متن آلبر لوندر را طرح ریزد.دیودونه پذیرفته بود که نقش خودش را بازی کند و ویگو در صد بود فیلم را در خود گویان بسازد.هرچند که این پروژه پیشرفت خوبی داشت اما رها شد زیرا خطرات سانسور و ریسک های مالی نیز بسیار بالا بود. در اوت 1933 نونز به ویگو فیلم نامه بسیار بسیار ساده ای پیشنهاد داد. سانسور دراین باره نمی توانست کاری کند و ویگو توانست از یک موضوع معمولی اثری شخصی بیافریند.این فیلم، آتالانت، شاهکار ژان ویگو شد ونیز واپسین فیلم اش.


آتالانت


آتلانت درمیانه نوامبر 1933 تا ژانویه 1934 فیلم برداری شد.ژان ویگو وآلبر ریه را، فیلم نامه آغازین ژان گینه را ازبنیان دگرگون ساختند.بوریس کوفمن نیزچون همیشه فیلم بردار کار بود.دوست آلمریدا، فرانسیس ژوردن طراحی صحنه آن را انجام داد.تدوین گر فیلم لویی شاوانس است که دیدگاه های آزاد سرانه داشت.بودجه این فیلم بیش از فیلم پیشین بود و بازیگران واقعی و کارآشنا داشت: میشل سیمون، دیتا پارلو، ژان دسته.

یک ملاح با دختری کشاورز ازدواج می کند.آنها درکشتی ای به سرمی برند که پیرمردی(میشل سیمون) کارهای آن را رسیدگی می کند.دختر با زندگی برروی کشتی سازگار نیست.هنگامی که کشتی به حومه پاریس می رسد زن به افسون شهر بزرگ دچار می شود ودرسودایی واهی شوهرش را وامی گذارد و می رود. هردو نومیدند اما یکدیگر را بازمی یابند وعشق خود را ازنو سرمی گیرند.ویگو از فیلم نامه ای بس معمولی شعری دروصف عشق دیوانه وار می سراید که خالی از نقد اجتماعی نیست. ژان ویگو مشکلات اجتماعی دوران خود را دستمایه می سازد: روستا را در گذارصنعتی نشان می دهد (دکل ها، زمین های بایر)، صف بیکاران، ستیزه های ملاح و صاحب کارش، ومردمی که با خشونت برسر دزدی می ریزند.اتاقک میشل سیمون دراین کشتی باربری پر ازخرت وپرت های سورئالیستی است: درآن عروسک های خیمه شب بازی و دست های بریده ای را یک بطری می بینیم، و فونوگرامی قدیمی که عروس جوان رابه شگفتی می برد. نگاه ویگو به این زوج، اخلاق گرایانه نیست.زن وشوهر یکدیگر را درک نمی کنند واگر زن می گریزد ازآن روست که می خواهد از ملال زندگی روزانه در رود.ملاح جوان که زنش او را تنها گذاشته ژرفای آب می جهد تا رخسار معشوقه اش را بیابد.تمثیل زیبایی که اودرآغاز فیلم از زن جوان می شنود اما به آن باور ندارد.



آتالانت،1934


آتالانت با نقدهای خوبی روبرو شد. بدبختانه، شرکت گومون، ازبیم سانسور وازآنجا که فیلم را چندان تجاری نمی دانست آن را با جرح وتعدیل بسیار به نمایش گذاشت. صحنه هایی ازفیلم درمونتاژ درآورده شد ( برای نمونه صحنه ای که درآن میشل سیمون سیگار برلب زنی می گذارد که نقشش را بر شکم اش خالکوبی کرده).موسیقی ژوبر جای خود را به آوازی مردم پسند داد که درفیلم به گوش می رسد وپخش کننده آن را همچون نام فیلم قرار داد:کشتی باری می گذرد.تنها چندسالی است که نسخه نزدیک به کار ویگو بازسازی شده است. کارفیلم سازی ویگو همینجا پایان می گیرد زیرا در اکتبر 1934 می میرد و پنج سال پس ازاین همسرش لیدو نیز.ژان ویگو هنگام فیلم برداری آتالانت سخت بیمار بود ونتوانست درهنگام تدیدن فیلم حاضر باشد.او کار را به تدوینگرش لویی شاوانس سپرد و مرگ امانش نداد تا فیلم خود را ببیند.



آتالانت،1934


ژان ویگو ازکودکی دشوار ویاد همیشگی پدری که درزندان کشته شد متاثر بود.ازاینجاست که او دربرابر جامعه ای ستمگر می شورد. او آمد و رفت با دوستان پدری اش را ادامه می دهد: فرانسیس ژوردن، فرنان دپره، ویکتور مریک، ژان هامبر.بسیاری از این افراد که مشتاق انقلاب روسیه شده بودند درجرگه حزب کمونیست درآمدند. ژان ویگو به این جرگه درنیامد زیرا او هوادار گردهمایی همه اشکال چپ بود.او پیوند خود با روزنامه های هرج ومرج خواه را پی گرفت که دعوت نامه نمایش فیلم هایش را برای آنها می فرستاد.ویگودر نشستی درشهر نیس درباره ژان هامبر شرکت جست و روزنامه او به نام لاگراند رفورم(اصلاح بزرگ) را با دقت می خواند.او در1932، درکوشش های انجمن نویسندگان وهنرمندان انقلابی شرکت جست.

پس ازبلوای فاشیستی درششم فوریه 1934، ویگو فراخوان همبستگی همه کارگران را که ازمیان بسیاری نیروهای دیگر روی سخن اش به اتحادیه آنارشیستی نیز بود امضا کرد.

هرسال، جایزه ژان ویگو به پدیدآورنده « فیلمی که با استقلال روحیه و ویژگی ساخت خود بازشناسی می شود» داده می شود.برای پایان بردن این سخن،جمله فرانسوا تروفو درباره ویگو را یادآور می شویم: « من افتخار کشف فیلم های ژان ویگو را در یک سئانس واحد دربعد از ظهر یک روز شنبه سال 1947 در «سه ور پاته» وبه لطف باشگاه فیلم « اتاقک تاریک» به کوشش آندره بازن یافتم… به سالن که پانهادم نام ژان ویگو را نادیده گرفته بودم اما خیلی زود ستایشی آتشین برای آثاری یافتم که طول زمانی همه آنها از دویست دقیقه فراتر نمی رفت».

دریادبود زندگی و کارهای ژان ویگو فیلم مستندی به نام « درباره نیس،ادامه» ساخته شده که فیلمی گروهی است.بخشی ازاین فیلم را عباس کیارستمی و پرویز کیمیاوی به نام « گزارش ها» کارگردانی کرده اند.درزیر شناسه این فیلم می آید

à propos de Nice,la suite 1995

Directed and written by Catherine Breillat, Costa-Gavras, Claire Denis, Raymond Depardon,Abbas Kiarostami & Parviz Kimiavi,Pavel Lungin and Raoul Ruiz.

۲ نظر:

sina گفت...

ِDorood . mamnun baraye ashna kardane man ba Jean Vigo ( age ghalat naneveshte basham ) .khoshhalam ke ba webloge shoma ashna shodam .shoma ro link kardam .
movafagh bashin .

ناشناس گفت...

Mamnoon babate zahamate arzeshmandetoon.ArTuran az Urmiya.