فیلم سازان امریکایی وانسان شناسی مردمی
جک سی الیس و بتسی ای مک لین
محسن قادری
بخش یکم
این مقاله که از کتاب «تاریخ نوین فیلم مستند»(+)(جک سی.الیس و بتسی ای.مک لین،2005)برگرفته شده به نخستین کوشش های انسان شناسی مستند بیش ترازسوی فیلم سازانی چون رابرت فلاهرتی وسپس تنها به گونه بسیار کوتاه و گذرا به مریان سی.کوپر وارنست ب.شودزاک(علف،1925) وزوج فیلم ساز مارتین و اوزا جانسن(«شگفتی های کنگو»،1931،«بابونا»،1935) وفرانک باک («آنها را زنده بازگردانید»،1932)می پردازد.به باور نویسنده توجه جان گریرسون ومستندسازان بریتانیایی سال های دهه 1930 به مردم دریک جامعه صنعتی،مستقل وشهری نیز تاحدودی پی گرفت همان رویکرد ناداستانی فلاهرتی است که با اهداف وموضوعات انسانی دیگری کاملا متفاوت با فلاهرتی به نموداری می رسد.این مقاله درچند بخش ارائه خواهد شد.
آغازه های مستند
فیلم سازان امریکایی وانسان شناسی مردمی
1922-1929
فیلم سازان امریکایی وانسان شناسی مردمی
1922-1929
درمیانه سال های 1910 تا 1915 به هنگامی که ادوارد کرتیس (اشاره شده در فصل یک)«در سرزمین شکارچیان سر» را در غرب کانادا می ساخت،امریکایی دیگری،رابرت جی.فلاهرتی،به کاوش ونقشه برداری درناحیه خلیج هودسن مشغول بود.سرویلیام مکنزی،گسترش دهنده سرشناس نواحی بکرشمال (فلاهرتی او را «سسیل رودز کانادا» می خواند) او را دراینجا به کار گماشته بود تا سنگ آهن بیابد.اگرچه فلاهرتی قدری سنگ آهن یافت،اندوخته آن چنان غنی نبود که کسی را وادارد تا به استخراج و انتقال آن برآید.فلاهرتی درطی سفرهای خود،جزیره اصلی گروه «بلچر» را یافت که نامش برگرفته از نام او بود.اما مهم ترین یافته او در سفرهای اکتشافی اش این بود که چگونه گونه نوینی از فیلم بسازد.وی با این کشف،سرزمین شمالی دوردست وساکنان آن یعنی اسکیموها را که برای بقای خود نیز به ایشان وابسته بود به جهان بازشناساند.
فلاهرتی در سومین کاوش خود در1913 بود که به تشویق مکنزی وسایل فیلم سازی با خود به همراه برد تا آنچه می بیند را به ثبت رساند.وی نزدیک به 70000 پا فیلم 35 م م (نزدیک به دوساعت فیلم) از اسکیموها،فعالیت ها و محیط پیرامون اشان گرفت.فلاهرتی هنگام تدوین این توده مواد خام در تورنتو،سیگاری بر روی کپه ای از فیلم ریخته شده بر کف اتاق تدوین انداخت.ازآنجا که جنس فیلم خام آن دوره از سلولوز نیترات بسیار آتش زا ساخته شده بود،این فیلم ها به شعله بزرگی درافتادند که نزدیک بود خود فلاهرتی را نیز دربر گیرد.اگرچه تصاویر نگاتیو اصلی تقریبا به گونه کامل از میان رفته بود،یک نسخه کار پوزیتیو ازآن به جا ماند که فلاهرتی آن را چندی اینجا و آنجا به نمایش گذاشت.جان گریرسون که چندی بعد این فیلم را دید واکنش خود درباره آن را این گونه بیان می دارد:«فلاهرتی درنسخه نخست هنوز به فیلم های سفرنامه ای قدیمِ Hale's Tour *پیوند داشت ودرحالی که لام تا کام نمی دانست برآن بود که ازپایه بیاموزد».
فلاهرتی آشکارا با ارزیابی غیر مشتاقانه گریرسون هم اندیشه بود.هرتازه کار دیگری بود چه بسا پس از چنین ورود فاجعه آمیزی به میدان،به کلی قید فیلم سازی را می زد.فلاهرتی نه تنها از این کار دست نکشید که ازاین تجربه درس گرفت.درنسخه آغازین،اگرچه به نظر می رسید که او به گونه وفادارانه ای جنبه های زندگی اسکیموها را به ثبت رسانده است،احساسات اش نسبت به این مردم و شیوه زندگی اشان درقالبی به بیان درنیامده بود که به تماشاگر امکان دهد تا درآنها سهیم شود.هنگامی که دلبستگی فلاهرتی به فیلم سازی رفته رفته بر کار کاوش گری اش پیشی گرفت،از پشتیبانی مالی شرکت تولید خز رویون فرر[=برداران رویون] برخوردار شد تا به شمال بازگردد وفیلم دیگری بسازد.نتیجه فیلم برداری های او درمیانه سال های 1920 و1922 «نانوک شمالی» معروف است.
هنگامی که فلاهرتی نانوک را به پخش کنندگان فیلم در نیویورک ارائه داد یک یک آنها آن را مردود شمردند.گویی با خود می گفتند « چه کسی می خواهد فیلمی درباره اسکیموها ببیند،بدون داستان،بدون هنرپیشه معروف؟».این شرکت فرانسوی تبار «پاته اکس چنج» (شرکتی چون شرکت پشتیبان او رویون فرر) بود که سرانجام پخش آن را به عهده گرفت.بی شک درکمال نا باوریِ پاته وشاید خود فلاهرتی،این گونه نوین فیلم با پذیرش گرم منتقدان روبه رو شد وبه یک فیلم پرفروش برجسته تبدیل گردید.آشکارا تماشاگران بسیاری درپی آن بودند که فیلمی درباره اسکیموها ببینند.مردم عادی دراین فیلم بلند بی همتا،کارهایی را که در زندگی روزانه انجام می دادند بازنمایی می کردند- کارکردن،غذا خوردن،خوابیدن،بازی با کودکان خود.آنها برای دوربین کاری می کردند که اگر دوربین هم نبود همان می کردند.
درپی موفقیت نانوک،جس ال.لسکی از شرکت فیمس پلیرز-لسکی (که سپس به «پارامونت پیکچرز» تغییر نام داد) ونخستین شرکتی بود که از پخش نانوک سرباز زده بود به سراغ فلاهرتی آمد.لسکی به فلاهرتی کاری را پیشنهاد داد که یک چک سفید خرج آن شده بود.او می بایست به هرجای دنیا که می توانست برود و«نانوک دیگر»ی بیاورد.
فلاهرتی با توصیفات جذاب دوست خود،فردریک اوبراین،به مردمان جنوب غرب اقیانوس آرام علاقمند شد که کتاب پرفروشی درباره این ناحیه نوشته بود:«سایه های سفید در دریاهای جنوب».اوبراین،فلاهرتی را برآن داشت تا به ساموآ برود و فرهنگ دلنشین مردم مهربان آنجا را پیش از آنکه با ورود بیگانگان فرسودگی پذیرد وبه کلی ناپدید شود به ثبت رساند.فلاهرتی همراه با همسرش فرانسیس، سه دختر کوچک اشان،خدمتکارشان وبرادرش دیوید راهی دریاهای جنوب شد.
فلاهرتی که به آنجا رسید هیچ هیولایی نیافت.به عکس،زندگی درساموآ به نظر می رسید هیچ درامی را درخود ننهفته است.طبیعت به خلاف باور،گشاده دست بود.اگر نارگیلی از فراز درختی به سرتان نمی خورد چه بسا همیشه زنده می ماندید.فلاهرتی نومید و اندیشناک،هفته ها در ایوان خانه اش نشسته بود و عرق سیب می خورد وغمگنانه با خود می اندیشید که چه شکل وقالبی به فیلمی درباره مردمان ساموآ ببخشد.
......................................................................................................................................
*Hale's Tourفلاهرتی می دانست که هولیوود از او چه انتظاری دارد-یک فیلم پرفروش دیگر- و با خود می اندیشید که درساموآ چه چیز خواهد یافت که بتواند ماجرای زنده ماندن انسان را آن گونه که درنانوک دیده می شود درخود داشته باشد (دوسال پس ازساخت این فیلم،نانوک همچون بسیاری دیگر از مردمان سرزمین خود از گرسنگی جان باخت).فلاهرتی در راه ساموآ خبر یافت که اختاپوس غول پیکری از عرشه کشتی دیگری دیده شده است.شاید آبزیان بزرگ وغول آسا زندگی انسان را در ساموآ به تهدید درافکنده بودند.
فلاهرتی که به آنجا رسید هیچ هیولایی نیافت.به عکس،زندگی درساموآ به نظر می رسید هیچ درامی را درخود ننهفته است.طبیعت به خلاف باور،گشاده دست بود.اگر نارگیلی از فراز درختی به سرتان نمی خورد چه بسا همیشه زنده می ماندید.فلاهرتی نومید و اندیشناک،هفته ها در ایوان خانه اش نشسته بود و عرق سیب می خورد وغمگنانه با خود می اندیشید که چه شکل وقالبی به فیلمی درباره مردمان ساموآ ببخشد.
......................................................................................................................................
«دراین سفر تفریحی،تماشاگر با ارائه بلیت به یک «راهنما» از پشت وارد تماشاخانه کوچکی شبیه قطار می شد و هنگامی که می نشست ضمن این که قطار می لرزید وتکان می خورد،صحنه های شگفت انگیزی به سرعت از مقابل اش می گذشتند.واحدهای نمایش «تورهای هیل» که از سال 1904 باب شده بود،دربسیاری از شهرهای امریکا واروپا فعال بودند.»(تاریخ سینمای مستند،اریک بارنو،احمد ضابطی جهرمی،سروش،کانون اندیشه پژوهش های سیما،چاپ نخست،1380).
پی گرفت






0 دیدگاه:
ارسال يک نظر