فیلم مستند
پاتریسیا اوفدرهاید
محسن قادری
فیلم مستند،با نخستین فیلم هایی که در واپسین سال های سده نوزدهم به نمایش درمی آیند آغازمی گیرد ورخسارهای گوناگون دارد.فیلم مستند می تواند سفری به سرزمین ها ودیداری از شیوه های زندگی ناآشنا باشد،همچنان که «نانوک شمالی»(1922) چنین بود.مستند می تواند شعری دیداری چون «باران» (1929) یوریس ایونز باشد،داستان روزی بارانی، همنوا گشته به نغمه موسیقی کلاسیک که درآن،توفان پژواکی ازساختار موسیقی است.مستند می تواند یک اثر تبلیغی هنرمندانه باشد.زیگا ورتوف،فیلم ساز شوروی که شورمندانه می گفت سینمای داستانی زهرآگین و رو به مرگ است و سینمای آینده ازآن مستند است،«مردی با دوربین فیلم برداری»(1929) راچون تبلیغی با نگاه به نظامی سیاسی وبا نگاه به سبکی از فیلم ساخت.
مستند چیست؟پاسخ آسان ومعمول چنین است:مستند فیلمی سینمایی Movie یا دست کم فیلمی سینمایی ازآن دست که «جنگ ستارگان»است نیست.تنها شاید هنگامی چنین باشد که چون «فارنهایت 11/9»(2004)درسینما به نمایش درآید و درجایگاه مستند،همه رکوردهای گیشه رادرهم شکند.پاسخ آسان ومعمول دیگرچنین است:فیلمی سینمایی که برای سرگرمی نیست،فیلمی جدی،فیلمی که می کوشد چیزی به شما بیاموزد-البته به جزهنگامی که این فیلم اثری به سبک و سیاق «غول های سوارکاری»(2004) ساخته استیسی پرالتا باشد که تصویر پرهیجانی از تاریخ موج سواری به شما ارائه می دهد. بسیاری ازمستندها به گونه زیرکانه ای به هدف آشکارسرگرمی طرح ریزی شده اند.درواقع،بیش تر مستندسازان،خود را قصه گو می دانند تا روزنامه نگار.
پاسخ ساده این تواند بود:فیلمی درباره زندگی واقعی.ومشکل دقیقا از همین جا سربرمی آورد.مستندها «درباره»زندگی واقعی اند،اما آنها زندگی واقعی نیستند.آنها حتی روزنه هایی به زندگی واقعی هم نیستند.مستندها تصاویری از زندگی واقعی اند که زندگی واقعی راچون مواد خام خود برمی گیرند،فیلم هایی ساخته هنرمندان وافراد فنی که تصمیم های بسیاری می گیرند دراین باره که چه داستانی را به که وبه چه هدفی بگویند.
شاید به خود بگویید:فیلمی که بیش ترین کوشش اش آن است که زندگی واقعی را بازنمایاند ودستی درآن نمی برد.اما راهی برای ساخت فیلم بدون دستکاری دراطلاعات وجود ندارد.گزینش موضوع،تدوین،وهم آمیزی صداها همگی دستکاری اند.روزنامه نگار تلویزیونی،ادوارد ر. میورا چنین می گوید:«کسی که گمان می کند هرفیلم واحدی می بایست تصویری«متوازن» ارائه دهد نه چیزی از توازن می داند نه از تصویر».
مساله تصمیم گیری درباره میزان دستکاری به دیرینگی خود این فرم است.نانوک شمالی یکی از نخستین مستندهای بزرگ به شمارمی رود اما موضوعات آن، اسکیموها، به میزان زیادی همچون بازیگران فیلمی داستانی نقش هایی در چارچوب کارگردانی رابرت فلاهرتی ایفا می کنند.فلاهرتی آنها را نسبت به چیزهایی که می دانستند نا آگاه نشان می داد.دراین فیلم، «نانوک»-که نام واقعی اش این نیست-از روی سردرگمی شادی آمیز،صفحه گرامافون را گاز می زند درحالی که در حقیقت همین آدم ابزارهای امروزی را می شناخته وحتی به فلاهرتی کمک می کرده تا هربار قطعات دوربین فیلم برداری اش را باز و بسته کند.به هر رو،فلاهرتی داستان خود را از تجربه سالیان زندگی خویش با اسکیموها ساخته که شادمانه درطرح او شرکت جستند وبرای طرح اش بسی ایده ها به وی دادند.
فیلم مستند،داستانی از زندگی واقعی می گوید ودعوی حقیقی بودن دارد.چگونه انجام دادن این کاربه گونه بی شائبه،با صداقت محض،بحثی بی پایان است که پاسخ های بسیار درخود نهفته دارد.مستند هم از سوی سازندگان وهم از سوی بینندگان درگذر زمان تعریف وبازتعریف شده است.به طورقطع،این بینندگان اند که آگاهی وگرایش خویش به جهان را با شیوه نمایش آن ازسوی فیلم ساز درهم می آمیزند ومعنای هرمستندی را شکل می بخشند.انتظارات خود مخاطب نیز بر تجربه پیشین او استوار است.بیندگان انتظار دارند که به فریب ودروغ درنیفتند.ما انتظار داریم که چیزهایی درباره جهان واقع بشنویم،چیزهایی که حقیقت داشته باشند.
ما خواهان آن نیستیم که این چیزها به گونه عینی به تصویر درآیند،ونمی بایست که حقیقت محض باشند.فیلم ساز،گاه می تواند پر و بال شاعرانه گیرد وبه واقعیت به گونه نمادین بنگرد (تصویری از کولیزه چه بسا بازنمای تعطیلاتی اروپایی تواند بود).اما انتظارما این است که مستند بازنمای صادقانه وبی غل وغش تجربه یک فرد از واقعیت باشد.چنین قراردادی با بیننده همان است که مایکل ربیجر،آموزگار،درنوشته کلاسیک خود مدنظر دارد:«دراین فرم جوان هنری،قاعده ای وجود ندارد جز تصمیم ها دراین باره که کجا خط کشیده شود وچگونه نسبت به قراردادی که با مخاطب خود می بندید پای بند مانید.»
اصطلاحات
اصطلاح «مستند»به گونه ناسنجیده از دل تجربه ای آغازین سربرآورد.هنگامی که دست اندرکاران فیلم،نخستین بار در سده نوزدهم ثبت تصاویرمتحرک رخدادهای زندگی عینی را آغازیدند،برخی ازایشان آنچه را که انجام می دادند«مستند» خواندند.با این همه،این اصطلاح تا چند دهه به تثبیت نرسید.دیگران فیلم های اشان را«آموزشی»، «خبری»،«فیلم های مشغولیت»[انسانی]می خواندند یا شاید به موضوع اصلی آن ارجاع می دادند،برای نمونه:«فیلم های مسافرت».جان گریرسون اسکاتلندی، برآن شد که این فرم نو را درخدمت دولت بریتانیا نهد واصطلاح «مستند»را با به کارگیری آن درباره «موآنا»(1926) اثر رابرت فلاهرتی،فیلم ساز بزرگ امریکایی باب کرد که شرح زندگی روزانه درجزیره ای دردریاهای جنوب است.او مستند را«بازنمود هنرمندانه عینیت» تعریف کرد،تعریفی که چه بسا دلیل پایداری اش انعطاف پذیری آن باشد.
فشارهای بازار برآنچه که همچون «مستند» تعریف شده اثرگذاراست.هنگامی که«خط نازک آبی»(1988) ساخته ارول موریس،فیلسوف وفیلم ساز،درسالن سینما به نمایش درآمد،کارشناسان روابط عمومی اصطلاح«مستند» را به نیت فروش بلیط،کم رنگ جلوه دادند.این فیلم،داستانِ کارآگاهی پیچیده وظریفی دراین باره است که آیا رندل آدامز جنایتی که به جرم آن درتگزاس محکوم به مرگ شده را مرتکب شده یا نه؟فیلم ویژگی تردید آمیز شهادت شاهد عینی اصلی را نشان می دهد. هنگامی که این پرونده باردیگرگشوده واین فیلم همچون مدرک به میان کشیده شد،ناگاه جایگاه آن مهم وبرجسته شد وازآن پس موریس می بایست اذعان می کرد که درواقع این فیلمی مستند است.
ازآن سو،«من وراجر»(1989)،نخستین فیلم بلند مایکل مورکه کیفرخواست بی رحمانه ای علیه کارخانه جنرال موتورز به جرم نقش داشتن در رکوداقتصادی شهر فولادسازی فلینت درمیشیگان وشاهکار طنز سیاه است،دراصل مستند خوانده شد.اما هنگامی که هارلن جکوبسن،روزنامه نگار،نشان داد که مور زنجیره رخدادها را نادرست نمایی کرده،وی خود را از واژه «مستند» دور داشت.مور استدلال می کرد که این فیلم مستند نیست بلکه فیلمی سینمایی وسرگرمی ای است که گریزهایش از زنجیربندی دقیق رخ دادها دراین تم،اتفاقی بوده است.
درسال های 1990،مستندها رفته رفته تجارت کلانی با گستره جهانی شدند تا آنجا که در سال 2004 درآمد سالانه این تجارت جهانگیر به تنهایی درتلویزیون واقعیت Reality TV به رقم 4.5 بلیون دلاررسید.تلویزیون واقعیت و«مستندهای صابونی» Docusoap -پیدارَک های تلویزیونی Miniserie درباره زندگی عینی که به گونه بالقوه ای درموقعیت های بس دراماتیک چون مدارس آموزش رانندگی، رستوران ها، بیمارستان ها وفرودگاه ها رخ می دادند-رو به گسترش نهادند. درآمدهای پخش سالنی مستندها درآغاز سده بیست ویکم دوبرابر شد.فروش دی وی دی ها،خرید مستقیم فیلم های ویدیویی، واجاره فیلم های مستند به تجارتی هنگفت بدل شد.خیلی زود مستندهایی برای تلفن های همراه ساخته شد و مستندهای مشارکتی به گونه آنلاین تولید شدند.بازاریابان که به گونه نامحسوس این حقیقت را پنهان می داشتند که فیلم های اشان مستند است اکنون با افتخار این آثار را «داکس» Docs («مستند») می خواندند.
چرا نام گذاری مهم است؟
نام گذاری مهم است.نام ها برآمده ازچشم داشت ها وانتظارات اند.اگر حقیقت نداشت بازاریاب ها آنها را اسباب بازاریابی خویش نمی کردند.حقیقی بودن،صحت وسقم داشتن،و قابل اعتماد بودن مستند برای همه ما مهم است زیرا ما فیلم های مستند را دقیقا ومنحصرا برای این ویژگی هاست که ارج می نهیم.هنگامی که مستندها ما را می فریبند آنها نه تنها بینندگان که همچنین دولتمردی رامی فریبند که چه بسا می خواهد برپایه آگاهی فراهم آمده ازیک فیلم دست به اقدام زند.مستندها بخشی ازرسانه هایی هستند که به ما کمک می کنند تا نه تنها جهان خویش که همچنین نقش خود دراین جهان را درک کنیم ونیز یاری می کنند تا بازیگران عمومی باشیم.
بنابراین،اهمیت مستندها با مفهوم عامه مردم همچون پدیده ای اجتماعی گره خورده است.جان دیویی،فیلسوف،به گونه ای متقاعد کننده ای استدلال می کند که عامه مردم-پیکره بس بنیادی درتندرستی جامعه دموکراتیک-صرفا افراد به هم گرد آمده نیستند.عامه مردم،یک گروه ازمردمان اند که می توانند با هم برای خیر همگانی دست به اقدام زنند وبدینسان قدرت مستحکم تجارت وحکومت را به پاسخ گویی وادارند.عامه مردم،پیکره ای غیر رسمی است که می تواند به ضرورت بحران گرد آید.عامه مردم چنانچه موقعیت ها ومسائلی درمیان باشد که او را به پیش خواند،می تواند بسیار باشد.هریک از ما چنانچه راهی برای ارتباط با یکدیگر پیرامون معضلات مشترک رویا روی خود داشته باشیم می توانیم پاره ای ازعامه مردم خاصی باشیم. بنابراین،ارتباطات روح عامه است.جیمزکری،پژوهشگر ارتباطات اشاره دارد که «واقعیت،منبعی کم یاب است».واقعیت «چیزی» ورای اینجا نیست بلکه چیزی است که «می شناسیم»،«درک می کنیم» وبا یک دیگر بر سر آن «اشتراک داریم».رسانه ها گران بهاترین دارایی ما،همان که درسر ماست را زیر نفوذ دارند.مستند چون دعوی حقیقت دارد،وسیله ارتباط برجسته ای در شکل دادن به واقعیت است.مستندها همیشه در زندگی واقعی ریشه دارند ومدعی اند چیزی به ما می گویند که ارزش دانستن دارد.