۶/۰۷/۱۳۸۸

تاریخ پشت پرده امریکا


دبلیو، فیلم زندگی نامه ای الیور استون درباره جورج دبلیو بوش،
2008، امریکا

تاریخ پشت پرده امریکا
مجموعه مستند


رازهای الیور استون
محسن قادری

الیوراستون کارگردان امریکایی مجموعه مستندی برای شبکه تلویزیونی « شوتایم » (1) می سازد. این یکی از بلند پروازانه ترین طرح های او به شمار می رود. این مجموعه با نام « تاریخ پشت پرده امریکا » (2) به اسرار تاریخ امریکا می پردازد. کارگردان « جوخه »، « جی اف کی »، و « دبلیو » ده اپیزود یک ساعتی درباره رخدادهای برجسته تاریخ امریکا، تصمیم جنجالی رییس جمهور پیشین امریکا هری ترومن در به کارگیری بمب اتمی بر علیه ژاپن در سال 1945، ریشه های جنگ سرد با اتحاد جماهیر شوروی و به گفته این کارگردان درباره « کشاکش شدید میان جنگ و صلح در مجموعه امنیت ملی امریکا » و موضوعاتی از این دست می سازد. به باور او به این رخدادها « در دوره خود کم پرداخته شده درحالی که این رخ دادها نقشی بنیادی در شکل گیری تاریخ منحصر به فرد و پیچیده 60 سال گذشته امریکا داشته اند ».

این طرح از اطلاعات و حقایقی بهره می گیرد که به تازگی از دوره کندی، جنگ ویتنام و دگرگونی های بنیادی در نقش امریکا در جهان در پی فروپاشی کمونیزم در سال های 1980 به دست آمده است. استون می گوید: « با این مجموعه ده ساعتی حماسی که به نظرم مهم ترین سهمی است که می توانسته ام در زمینه فیلم سازی برای فرزندانم و نسل آینده ایفا کنم تنها می توانم امیدوار باشم که دگرگونی ای در اندیشه ما رخ دهد ».

الیور استون هم اکنون بر روی فیلم « وال استریت 2: پول هرگز نمی خوابد » کار می کند. مجموعه مستند او برای پخش تلویزیونی در سال 2010 برنامه ریزی شده است.

رییس برنامه سازی شبکه شوتایم می گوید « ما خیلی خوشحالیم که الیور استون شبکه شوتایم را به عنوان محلی برای ساخت مجموعه تامل برانگیزخود درباره لحظات کلیدی ناشناخته تاریخ امریکا برگزیده است. نام الیور استون نه تنها مترادف فیلم سازی خوش فکر که همچنین معرف قصه گوی توانمندی است که همیشه بر آن بوده تا پرتو تازه ای بر تجربه انسانی بیفکند. کنجکاوی پیوسته او درباره رخدادهای سده بیستم اکنون وی را به ساخت مجموعه مستند نامعمولی سوق داده که مناسب پخش برای بینندگان جدی ماست ».

1. Showtime

Secret History of America .2

۵/۱۴/۱۳۸۸

گفت و گوی مسعود بهنود با ابراهیم گلستان



ابراهیم گلستان


گفت و گوی مسعود بهنود با ابراهیم گلستان


مسعود بهنود (گفتار متن): مصاحبه با ابراهیم گلستان را از کجا باید شروع کرد؟ قصه نویس، منقد اجتماعی و فیلم ساز؛ به ویژه سازنده فیلم های مستند که هفتاد سال را با چشم باز به دنیا و به تحولات آن دقیق بوده. با وی از هزار نکته می توان گفت و شنید. در این گفت و گو که در سال 1387 در « ویک هرست پارک »، محل زندگی او در جنوب جزیره انگلستان فیلم برداری شده از امروز آغاز کرده ایم، ازحال.


مسعود بهنود: اگر الان شما درحال ساختن فیلم مستند بودید چناکه آن موقع برای کیش، مارلیک، برای جواهرات ساختید... اگرالان هم مشغول همون کار بودید برای انرژی اتمی می ساختید؟

ابراهیم گلستان: اگرمی گذاشتند واضحه که می ساختم. اگر می خواستم، اگر پولش رو داشتم. من تا وقتی که پول داشتم این کارها رو می تونستم بکنم. وقتی پول نداشتم که نمی تونستم این کارها رو بکنم...

مسعود بهنود: نه نه، بر فرض اینکه مسائل سرمایه گذاریش حل بود، خود موضوع و فکر برای شما پسندیده بود برای اینکه...

ابراهیم گلستان:خوب طبیعی است که این یک مسئله چیزی هست... یه مساله بحرانی و یک مساله اساسی مملکت است. این ارتباط به سیاست امریکا و انگلیس و آلمان و فرانسه و نمی دونم کی و کی نباید داشته باشه. این فهمه، این شعور است، حالا اگر از این مساله فهم و شعور میخواد استفاده ترکیدنِ بمب بکنند اون یه حرف علی حده است.

مسعود بهنود: یعنی حق مسلم ماست؟

ابراهیم گلستان: حتما حق... مثل اینکه مثلا شما فرض کنید که بیایید مخالفت بخواهید بکنید که کارد تیز کن نباشه چون ممکن است که این کارد رو تیز بکنن سر یک کسی رو ببرن ولی با همین کارد است که شما پوست سیب زمینی رو می گیرید، خربزه رو قاچ می کنید...

مسعود بهنود: خوب جهان می گه می خواید برید بمب اتم بسازید.

ابراهیم گلستان: بله؟

مسعود بهنود: میگن میخواید برید بمب اتم بسازید.

ابراهیم گلستان: خوب هرکی بخواد با شما مخالفت بکنه باید یه چیزی بگه دیگه. هرکسی بخواد حرف بزنه باید یه چیزی بگه.


مسعود بهنود: (گفتار متن) سید تقی پدر ابراهیم گلستان و مدیر روزنامه گلستان روحانی زاده متجدد از ترقی خواهان بعد ازمشروطیت در فارس بود. ابراهیم پسر بزرگ وی چند سالی بعد از جنگ جهانی اول در شیراز در میان خبر و حادثه متولد شد. دوران رضا شاهی را بالید. در شهریور بیست، نوزده ساله بود که جنگ جهانی دوم با یورش متفقین به ایران رسید و گلستان پرید میان حادثات سیاسی و همراه شد با حزب توده مانند نسلی از آرمان خواهان. اما در آنجا هم به حرفه پدری رفت و روزنامه نگاری کرد.


مسعود بهنود (ادامه گفت و گو): یادم افتاد به دوره روزنامه نگاری شما. چون یکی ازچیزهایی که از شما باقی مونده به نظرم میرسه جز اولین بارهایی است که در مطبوعات فارسی راجع به اتم و شکافتن اتم وتصادفات اتمی نوشته شده. مقاله ای است که دیدم از شما چاپ شده در همون پنجاه و چند سال پیش.

ابراهیم گلستان: ببینید، بیشتره، خیلی... سال بیست و پنج چاپ شده.

مسعود بهنود: یعنی پس بنابراین شصت ویک سال پیش. شما برای نوشتن این مقاله چکار کردین. از کجا بلد بودید؟ فیزیک بلد نبودید که.

ابراهیم گلستان (می خندد): اولا یه مقداری شعور لازم است، یک... دوم اینکه من خودم رو توی اتاق... توی خونه ام نشستم ومقدار وحشتناکی هرچیز گیرم می اومد خوندم. خیلی هم مشکل بود هضم و خلاصه کردن اینها. و بعدش هم با کمال شرافتمندی وقتی که این رو نوشتم بردم پهلوی یک استاد دانشگاهی که اصلا متخصص فیزیک مدرن بود و آدم چیزی هم بود... دکتر رادمنش... بردم پیش رادمنش گفتم آقای دکتر اینو بخون. من تا اونجایی که می تونستم فکر کردم که چی چیه... ولی اصل کار مسائل علمی اش رو دادم به او بخونه. گفتم آقا اینو بخون ببین که من چقدر دارم مزخرف میگم. اون چیزی که من توی اون مقاله خواستم بگم اون بود که... اونوقت تنها یک کشور بمب اتم داشت. تازه مثلا سه چهار ماه بعد از ترکیدن بمب اتم بود گمون می کنم، یه همچین چیزی بود دیگه... این بود که این چیزی نداره. این قابل ترس نیست. وقتی هم که در عهد بوق آتیش درست شد یا مثلا کارد درست شد همین حرف رو میزدن دیگه...

مسعود بهنود: یعنی تمایلات حزبی اتون اینجا دخالت کرده بود.

ابراهیم گلستان: نه، انسان دوستی اش بیش تر است دیگه.

مسعود بهنود: چرا دیگه، بخاطر اینکه...

ابراهیم گلستان: اولا تمایلات حزبی یه چیزخاص ضد اشخاص دیگه نیست...

مسعود بهنود: البته که نیست.

ابراهیم گلستان:... تمایلات حزبی یعنی تمایلات انسان دوستی، یعنی تمایلاتی که به سرنوشت انسانیت ارتباط داره.

مسعود بهنود: یعنی شما تو اون مقاله سعی کردید که اینکه امریکا رسیده به این تکنولوژی رو کوچیک کنید.

ابراهیم گلستان: نه، هرگز. نه، نه، نه.... محدود بکنم. چرا کوچیک بکنم؟ بگم که این فقط این نیست که این کارو می تونه بکنه. و این کار بایستی بشه، و این کار رو همه می تونن بکنن. این کارو همه باید بکنن. دیگه همین، تموم شد دیگه.


لیلی وکاوه گلستان، 1970


مسعود بهنود (گفتار متن): گلستان در سال 1326 باز مثل بسیاری از آرمان خواهان از حزب توده دور شد و جدی تر از پیش به ادبیات پرداخت. اولین کتاب او « آذر، ماه آخر پاییز » در همان زمان منتشر شد. و بعد گلستان با خانواده خود به آبادان رفت. با همسر و دخترش لیلی که بعدها کاوه تنها پسرش هم با آنان پیوست. لیلی و کاوه گلستان هر کدام به نوعی شغل پدر بزرگ و پدر را دنبال گرفتند. گلستان در جنوب ایران برنامه رادیویی تهیه می کرد، عکس می گرفت، و فیلم مستند خبری می ساخت. در جریان نهضت ملی نفت فیلم و عکس های که گلستان گرفت در شبکه های خبری معتبر جهانی پخش می شد؛ تا کودتای 28 مرداد سال 32 و سقوط دولت دکتر مصدق. دادگاه نظامی دکتر مصدق و تحولات سیاسی پس از آن که همه را ضبط کرد. تصاویر دیدنی دوربین گلستان از مصدق در دادگاه نظامی نشان از دلبستگی او به دکتر مصدق به عنوان مظهر آرمان خواهی دارد.


ابراهیم گلستان: وقتی که داشت آزموده ادعا نامه رو می خوند و ضد مصدق حرف می زد رسید به یک آیه. مصدق هم سرش رو گذاشته بود جلو روش. گوش نمی کرد یا گوش می کرد، یعنی من توجه ندارم دیگه. این توی ادعا نامه اش یه آیه از قرآن خوند. این همینطور که سرش رو بلند نمی کرد گفت آقا یعنی چی؟ اون محل نذاشت خواست بخونه. سرش رو بلند کرد گفت آقا می پرسم یعنی چی؟ اونم گفت آقا این آیه قرآن بود. گفت تو که می گی من مسلمون نیستم می خواهی من رو اعدام بکنی برای اینکه مسلمون نیستم برای من بگو آقا یعنی چی؟ برای من توضیح بده که یعنی چی؟ خوب نمی تونست مرتیکه. رییس دادگاه جلسه رو تنفس داد، دید شلوغ میشه اینا. هیچی، رفت. ده دقیقه بعدش جلسه تشکیل شد، آزموده آمدش، دو مرتبه شروع کرد به خوندن همون لایحه... از پیش تر از اون هم متوقف شده بود دیگه. وقتی به اونجا رسید مصدق حرفی نزد. تکرار کرد. اون هم بازهیچ نگفت. گفت آقا بخون. من هم موقع تنفس رفتم پرسیدم. من هم حالا می دونم که چی چی بوده. خوب این فوق العاده بود دیگه.


مسعود بهنود (گفتار متن):همان کمال طلبی که در دنیای سیاست گلستان را مجذوب دکتر مصدق می کرد در دنیای ادبیات،نیما،نیمای یوش را مطلوب وی داشت.


ابراهیم گلستان: الان در اختیار شما هست که همه کارهایی که نیما کرده رو بخونید و ببینید... Conception، مفهوم شعر، توی زبون فارسی، نزد ایرونی اشتباه است. شعر اونه. شعر اونه که حافظ گفته.

مسعود بهنود: و آخر سر نیما گفته.

ابراهیم گلستان: آره.

مسعود بهنود: شعرِ زمانه ماست.

ابراهیم گلستان: تو همه زمانه اشخاصی که شعر گفتند هست... اخوان شعر گفته. سایه، ابتهاج، شعرهای فوق العاده گفته.

مسعود بهنود: نه دیگه چرا جلوی خودتونو می گیرد. بگید فروغ رو.


مسعود بهنود: (گفتار متن) بسیارند که گلستان را به نقدهای او می شناسند. به تندی هایش، به تازیانه گاه بی رحمی که زده است بر روزگار و بر آدمیان. مثل آنچه که درباره احمد شاملو و جلال آل احمد می گوید. هیچ کس از نقد وی مصون نمانده. بزرگ ترها و نام آوران انگار او را بیش تر دعوت به نقد می کنند. حکیم ابوالقاسم فردوسی که گلستان او را شاعر جنگ می داند، ژنوسید، کشتار جمعی.


ابراهیم گلستان: چو ایران نباشد تن من مباد، OK, so much, so good. بدین بوم و بر زنده یک تن مباد.

مسعود بهنود: یعنی وقتی من نیستم هیشکی نباشه.

ابراهیم گلستان: وقتی که ایران نباشه، هیچکس نباشه. پس بدبخت اون یاروهایی که هنوز توی .... هزار سال مونده بود که کشف بشن، در امریکا، هنوز کریستوفر کلمبوس نرفته بود، فلان... سرخ پوست هایی که اونجا بودن، مایاها، ازتک ها. اینا نباشن چون اینجا ایران نیست؟ خوب این حرفها هست دیگه. حالا... در مورد خیلی ها این جوری هست... در مورد همه این شکلی هست. شاهنشاه آریا مهر هم همینطوری چیز بود دیگه. ناصرالدین شاه هم شاه صاحب قران بود...

مسعود بهنود: پس زعم قبول جامعه چی میشه؟

ابراهیم گلستان: نه، نگید این حرف رو. این چیزا به رفراندم ارتباط نداره.

مسعود بهنود: آخه معیار دیگه ای نداریم که آقای گلستان.

ابراهیم گلستان: نداشته باشیم. نداشته باشیم. قضاوت شخصی می کنید ولی.

مسعود بهنود: خوب قضاوت شخصی می کنن آدم ها تعداشون زیاد میشه کسی گنده میشه دیگه.

ابراهیم گلستان: خوب بشه، بشه. در چین هزار و چهارصد ملیون آدم هست. از این هزار و چهارصد ملیون فرض می کنیم درحدود شصت ملیون اش مسلمونه، بقیه هم به مسلمونی اعتقاد ندارن. خوب پس یعنی مسلمونی رد؟ در چین مسلمونی رد.


مسعود بهنود (گفتار متن): استودیوی گلستان وقتی در اواخر دهه سی ساخته شد حادثه ای بود برای سینمای ایران. ابراهیم گلستان، استودیو را جایگاهی می دید برای به فیلم در آوردن آمال و آرمان های خود. می خواست حرف هایش را در قالب تصویر بزند. از پر آوازه ترین محصولات استودیو گلستان فیلم مستند « خانه سیاه است » به کارگردانی فروغ فرخزاد است، فیلمی که گلستان تاکید دارد که همه کار آن را فروغ خود انجام داد، تنها او.


ابراهیم گلستان: نه من، نه فروغ قبلا جذامخونه رو ندیده بودیم. اون یک مرتبه رفت دید. من نرفتم ببینم. بعد اون رفت بسازه. همه کارها رو کرد. فیلمی که آورد از اول تا آخرش مطلقا با conception شخصی خودش... که گفت وگوی ما این بود که ما داریم میریم از یه منطقه ای ناخوش فیلم برداریم. این مملکت ماست. ما این رو بایستی بدون اینکه بگیم این مملکت ماست دربیاریم. این رو من گفتم و اون هم آنا قبول داشت. وقتی هم مونتاز شد آورد که من تماشا بکنم. یه جاش بود... دو جاش بود که نمی شد، یعنی راکورد نداشت، ربط به هم نداشت.


مسعود بهنود:(گفتار متن) گلستان بی اعتنا به تزهای چپ و راست در کار فیلم سازی مانند قصه نویسی اش خط تعهدی را دنبال می کرد که شباهتی به هواداران هنر متعهد نداشت. ارباب بد و دهقان خوب در آن نبود. شعار درآن داده نمی شد. این تعهدها در کلامی که در فیلم مستند « خرمن » در دهان کدخدا نهاده شده پیداست.فیلم در اوج اصلاحات ارضی ساخته شده است.


صدای گلستان خارج از قاب (بخشی از مستند « خرمن »): شما اینجا مدرسه دارید؟

کدخدا: نه خیر. خدا پدرت رو بیامرزه. مدرسه نداریم. مدرسه امون کجا بود؟

صدای گلستان: پس بچه هاتون چکار می کنن؟

کدخدا: همینجور بی سوادن. بی سوادِ بدبخت.

صدای گلستان: چیکار می خواهید بکنید براشون؟

کدخدا:هیچی چیکارمی تونیم بکنیم؟...


مسعود بهنود (گفتار متن): گلستان حرف خود را در فیلم های مستند سفارشی هم گفته است. در همه آن فیلم ها با تسلطی که او به کلمه دارد، گفتار متفاوت است. چنانکه در فیلم « آتش ». یا در گفتار فیلم مستند « موج و مرجان و خارا »، همان فیلم که هنوز گلستان متاثر می شود وقتی به یاد می آورد که محمدرضا شاه تنها کسی بود که نکته گفتار پایان فیلم را دریافت، آنجا که گلستان نوشته بود « ازاین ثروت جزشیاری کف آلود نصیب مردم نمی شود ».


ابراهیم گلستان: رفتم جلو، خیلی چیز کرد، خیلی اظهار خوشحالی کرد و بلند شد و راه افتاد. من هم باید همراه اش می رفتم دیگه. رفتیم، در طول همین... مرتب رفتیم رفتیم... تعریف کرد که اینطوره، اون طوره، اون طوره، خوب... نمی دونم، داشت سبک سنگین می کرد که بگه این حرف رو، نگه این حرف رو، یا چی... بالاخره آخرش همینطور که قدم میزدیم گفت که... واقعا هنوز برای من تاثرآوره (متاثر می شود)... یه آدم باهوشِ اینجوری که بفهمه و بعد نتونه کار رو اداره بکنه تراژدی شخصی خودشه به هرحال... اقلا تراژدی شخصی خودشه دیگه... به من گفت اما آقای گلستان راجع به اون چیزی که آخر فیلم گفتید شما... « تا وقتی من تو این مملکت هستم و آدمایی مثل شما هستن نمیگذاریم که شیار کف آلود نصیب مون بشه ». من باور کنید هنوز که هنوز هست الان چند سال از این واقعه گذشته هنوز از یادآوری این واقعه هم تعجب می کنم و هم ناراحت می شم. جمله اول فیلم این است که « چه می جویی؟ ». من جواب میدم که « در دیار دریا دورند از غم اندیشه ». فکر نمی کنند، غم اندیشه ندارند. دلواپسی اندیشه ندارند. « در دیار دریا دورند از غم اندیشه. نه جویای رازند. نه می سازند. سپرده به تقدیر محیط اند». این که اولش گفته میشه آخرش نتیجه می گیرم که « و ملک مروارید آرمیده و مرجان ما» (متاثر می شود).


مسعود بهنود (گفتار متن): « خشت و آینه » اولین فیلم بلند گلستان در همان استودیو ساخته شد. قصه ای است ساده، روایتی روان با تکنیکی نو. این فیلم درمیان یادگاران ماندگار سینمای جهان جاگرفته است.


بخشی از گفتارهای فیلم « خشت و آینه »:

زن: این یکی اش.عاجزه، زمینگیره. دلش خوشه به نی زدن. اینم یکی دیگه اش. اینم شوهرش ولش کرده. خیلی وقته. آبستنه. پا به زا هم هست اما شوهرش ولش کرده.


مسعود بهنود (گفتار متن): قرار بود دومین فیلم بلند داستانی گلستان هم همانجا ساخته شود. فیلم « دریا » به بازی فروغ فرخزاد و کارگردانی ابراهیم گلستان. فیلمی که روزگار آن را ناتمام گذاشت و در اینجا صحنه هایی از آن را می بینید. این فیلم پیش از این هرگز دیده نشده است. در این صحنه ها فروغ میدان دار است. میانه دهه چهل دورانی که به سال های طلایی پهلوی شهرت دارد اوج خودستایی ونمایش بود. ادبیات کارش افشای همین ستم هاست که آدمیان بر خود و بر روزگار خود می کنند و گلستان در این افشاگری چربدست است. سال 1346 به ستوه آمده رفت تا یکسره از وطن معلوف مهاجرت کند.


ابراهیم گلستان: شب من نشسته ام دارم تماشا می کنم می بینم که جشن فلانِ... تاج گذاری بود. من بالا آوردم. اصلا literally (= به معنای واقعی کلمه) استفراغ کردم.

مسعود بهنود: شما در حالی که همچین اعتقادی داشتید و همون موقع هم داشتید ولی جامعه روشنفکری چپ زده ایران شما رو...

ابراهیم گلستان: آقا جان من به جامعه روشنفکری اعتقادی ندارم...

مسعود بهنود:... شما رو شریک شاه می دید.

ابراهیم گلستان: خوب به جهنم که می دید. حالا هم ببینه، صد سال دیگه هم ببینه.

مسعود بهنود: خوب آخه چرا یه کاری کردید شما رو شریک شاه ببینن.

ابراهیم گلستان: من کاری نکردم. اون هم از حماقت خودشونه... زکی! یه کسی داره تو خیابون راه میره حواسش به پاش نیست می افته تو چاله. به من چه مربوطه؟

مسعود بهنود: فکر می کنید چرا این اشتباه رو کردن؟

ابراهیم گلستان: من چه می دونم؟ از خودشون بپرسید اگه هنوز بوده باشدشون.

مسعود بهنود (با خنده) نه نیستن... ولی...

گلستان می خندد.


فروغ فرخزاد

مسعود بهنود (گفتار متن): استودیو گلستان چند تنی را به عالم هنر کشاند و ماندگار کرد. اول از همه فروغ فرخزاد. جز تاثیری که گلستان بر فروغ نهاده است این نکته از چشم ها پنهان نیست که فروغ فرخزاد تنها کسی است که از تازیانه نقد گلستان در امان بوده است. زمستان سال 1346 فروغ در یک تصادف رانندگی درگذشت. من که تنها گزارشگری هستم که درباره مرگ و تشییع جنازه فروغ فرخزاد نوشته ام هنوز نمی دانم چرا در آن گزارش رعایت کردم و نام گلستان را نبردم. نوشته بودم « آن شب سایه مردی از پشت چنارهای گورستان ظهیرالدوله گذشت ». اینک پس از چهل و یک سال می پرسم.


مسعود بهنود: آقای گلستان سخته، برای خودم هم سخته دارم درباره این قضیه صحبت می کنم: بیایید راجع به چیزی که درباره اش حرف نزدید حرف بزنید. یکی تراژدی مرگ فروغه یکی مرگ کاوه.

ابراهیم گلستان: اگر آدم زندگی رو بخواد بشناسه بایستی بدونه که مرگ جز زندگی هست. راه دیگه هم نداره. فقط وقت اش هست که کم و زیاد می کنه، impact اش رو، اثرش رو، والا همینه دیگه.

مسعود بهنود: وقتی که فروغ مرد چیکار کردید؟

ابراهیم گلستان: خوب این چه سوالی هست؟ این چه سوالی هست؟

مسعود بهنود: وقتی کاوه مرد چیکار کردید؟

ابراهیم گلستان: هیچ کاری نکردم. چیکار کردم؟ چیکار بکنم؟ کاری نمی تونم بکنم دیگه. حتی گریه هم نکردم. هنوز هم گریه نکردم. نه دیگه، آخه یعنی چی؟ اصلا چی نداشتم....


مسعود بهنود (گفتار متن): دراین گوشه عالم در جنوب جزیره انگلستان در قصری که هیچ شباهتی به غار باباکوهی شیراز ندارد او همچنان به ایران می نگرد. به نسل هایی که می آیند و گاهی می روند.


مسعود بهنود: به طور کلی، حالا تو جزییات نه، تحولات سی ساله اخیر را دنبال کرده اید.

ابراهیم گلستان: دنبال کرده ام، واضحه دیگه.

مسعود بهنود: و به نظرتون رسیده است که آیا به همون سرعت و شتابی که منتظرید پیش میره؟ اصلا پیش میره؟

ابراهیم گلستان: فراموش نکنید که پیش رفتن ها مقداریش به خاطر هدایت شدن نیست. خود نفس تحول و ترقی و جامعه میخواد که جلو بره و میره جلو. بعضی وقتا این جلو رفتن به صورت منفی جلوه می کنه ولی بازهم جلو رفتن هست دیگه. شما فکر کنید که، فرض کنید، بالاخره در دوره سلطنت می گفتن انقلاب شاه و مردم. این اسم گذاری غلطی هست به هرحال دیگه ولی پیشرفت بود. حالا بعد آمده شاه رفته بیرون، این دستگاه داره کار می کنه دیگه. خوب یه مقدار پیشرفت بود که جلو جنگ با عراق مقاومت کردند. این وحشتناک بود. واین هیچ... درست هست که در دوره روحانی ها و آخوندها و از این حرف ها اتفاق افتاد ولی اقتضای جامعه، اقتضای مردم مملکت این کار رو می خواست. پیش میره. چیزی که من در مورد [اوضاع] فعلی سخت ناراحت هستم اینه که علیرغم درهم پاشیده شدن اون سیستم قدیم دوتا چیز باقی مونده: یکی سیستم قلدری قدیم به صورت دیگه ای باقی مونده، یکی حماقت اشخاصی که خودشون رو روشنفکر حساب می کنن همچنان باقی مونده. یعنی اینا جز این، هر دو دسته، جزاین چیزی به ارث نبردن. جز این عادتی ندارن. روشنفکره همون مزخرفا رو میگه و گیر همون مکافات هایی هست که هست. روشنفکر هم نه که فقط چپ یا راست. هردوشون همینجوری هستن دیگه. راست ها همون مزخرافات رو می گن. منقدا همون حرفا رو میزنن. همون حرف ها رو می زنن، هیچ چیز دیگه ای نمیگن دیگه. هیچ چیز تازه ای توی ذهن اینها نیومده.


مسعود بهنود(گفتار متن):چنین پیداست که گلستان در فیلم ها و قصه های خود به دنبال انسانی والا و پاک می گردد. آیا این انسان واقعیتی خارجی دارد؟


همپیوند

دیدار با گلستان (بی بی سی فارسی). ویدیو

ابراهیم گلستان در امریکا، پرویز جاهد، مقاله

پای صحبت ابراهیم گلستان (بی بی سی فارسی)، مقاله سیروس علی نژاد

برشی ازمستند آتش
ساخته ابراهیم گلستان، ویدیو

دانلود نسخه کامل فیلم مستند آتش، سایت موویکس

فیلم های گلستان درپایگاه IMDB

مقاله ها و داستان های کوتاه ابراهیم گلستان


درآیه « ابراهیم گلستان » در پایگاه پرسش ها

گنجینه سینمای پیش از انقلاب ایران، مهرناز سعید وفا

ابراهیم گلستان. فیسبوک

برگرفته ازویدیوی پخش شده در شبکه تلویزیونی فارسی بی بی سی.

۵/۰۱/۱۳۸۸

والتر کرانکایت

والتر کرانکایت،1916-2009 روزنامه نگار و گوینده تلویزیونی امریکا

والتر کرانکایت

چهارم نوامبر1916: تولد در سنت جوزف (میسوری).
1962-1981 مجری« اخبارشبانگاهی سی بی اس ».
17 ژوییه 2009: مرگ در نیویورک.


والترکرانکایت گوینده سرشناس تلویزیون امریکا روز جمعه 17 ژوییه در نیویورک در سن 92 سالگی درگذشت. مرگ او را معاون شبکه تلویزیونی سی بی اس که وی هژده سال با آن همکاری داشت اعلام کرد. بیست و پنج سال خبر رسانی تلویزیونی بدون تن دادن به گرایش های تبلیغاتی و بدون دوری جستن ازحقیقت وی را به منبع قابل اعتمادی در رسانه نوپای تلویزیون امریکا بدل ساخت. او همیشه پس از اعلام تاریخ روز، اخبار را با این کلمات به پایان می برد: « واین گونه است ». تکیه کلامی که از باورهای بنیادی او به شمار می رفت: «گفتن چیزها آن گونه که هستند، بدون حشو و زوائد ».

پس از مرگ کرانکایت، گروه ها وطیف های سیاسی گوناگون از او به نیکی یاد کردند چرا که وی به « مردی که امریکا به او اعتماد دارد » معروف بود. باراک اوباما رییس جمهور امریکا درباره او چنین گفت:« وی بیش از یک گوینده بود. او صدای قطعیت در دنیایی عدم قطعیت بود ». هیلاری کلینتون که در بمبئی به سرمی برد اشاره کرد که شخصیت کرانکایت با مهم ترین لحظات تاریخ معاصر امریکا گره خورده است. او بود که به امریکایی ها مرگ رییس جمهورشان جان اف کندی را در 22 نوامبر 1963 اعلام داشت. کرانکایت درحالی که با پیراهن پشت میزکارش نشسته بود خبر را چنین اعلام داشت: « از دالاس در تگزاس، ظاهرا خبر رسمی است. رییس جمهور کندی در ساعت 13 به وقت محلی درگذشته است » . کرانکایت پس از خواندن این خبر عینک اش را از روی چشم برداشت، مکث کوتاهی کرد و سپس درحالی که به ساعت روی دیوار نگاه می کرد خبر را چنین ادامه داد: « ... حدود 38 دقیقه پیش ».

او بود که نخستین گام نهادن انسان به کره ماه را گزارش کرد. فرود بر کره ماه در 20 ژوییه 1969 چنان هیجان زده اش کرده بود که نتوانست عواطف خود را پنهان دارد و این برخلاف اصول روزنامه نگاری او بود که همیشه عواطف و احساسات را نفی می کرد: « آنجا را! دارن روی ماه راه میرن!» او پس از این جملات 27 ساعت به اجرای برنامه پرداخت.

کار روزنامه نگاری والتر کرانکایت همچنین با قدرت گرفتن تلویزیون همچون رسانه نخست اطلاع رسانی امریکا همزمان بود. صدای محکم و استوار او به مردم بسیار نزدیک بود. به او « عمو والتر » می گفتند، مردی که پیپ می کشید. درباره او بود که اصطلاح «
Anchorman» یا گوینده خبر رواج یافت. به لطف او بود که « JT » ها (Journaux Télévisés = برنامه های خبرتلویزیونی) از 15 دقیقه در شب به 30 دقیقه تغییر یافتند.

والتر کرانکایت نقش روزنامه نگاری ارزشمندی به هنگام جنگ ویتنام داشت. کار گویندگی او از 1964 تا 1967 بیش تر به اطلاعات رسیده از ارتش امریکا و کاخ سفید وابسته بود اما از آغاز سال 1968 و پس از حمله « تت » خود شخصا راهی جبهه شد. وی در بازگشت به امریکا پیش بینی کرد که این « ماجراجویی خونین » به « فرو رفتن در باتلاق » خواهد انجامید و در تحلیلی بیان داشت که : « گفتن اینکه ما امروزه به پیروزی بسیار نزدیک هستیم باور کردن حرف آدم های خوش خیالی است که در گذشته مرتکب خطا شده اند». اغلب گفته می شود که در این روز یعنی در 17 فوریه 1968 بود که افکار عمومی امریکا به مخالف با ادامه جنگ برخاست. رییس جمهور امریکا، لیندون جانسون، در آن دوره گفته است که از دید او « از دست دادن کرانکایت » یعنی « از دست دادن طبقه متوسط امریکا ».

والتر لولاند کرانکایت متولد چهارم نوامبر در سنت جوزف در ایالت میسوری فرزند یک دندان پزشک بود که پس از خواندن نوشته ای درباره سرگذشت یک خبرنگار خارج از کشور تصمیم گرفت به کار روزنامه نگاری روی آورد. او که کارش را در روزنامه « هوستون پست » شروع کرده بود سپس در 1939 ازسوی آژانس یونایتدپرس استخدام شد و به جبهه جنگ فرستاده شد. کرانکایت حمله نورماندی و سپس دادگاه نورمبرگ را پوشش می داد. او همچنین خبرنگار در مسکو بود.

آخرین برنامه خبرتلویزیونی والتر کرانکایت همچون یک رخداد ملی پوشش یافته بود. او طبق معمول خبرش را این جمله به پایان برد: « و این گونه است». جمعه 6 مارس 1981.

از دید تاد گیتلین، جامعه شناس، کرانکایت به دنیایی با ثبات تعلق داشت. دنیایی که در آن « سه شبکه تلویزیونی، سه شرکت نفتی و سه نوع مارک نان» وجود داشت. دنیایی که برنامه خبر تلویزیونی آن 20 ملیون تماشاگر داشت یعنی تقریبا سه برابر تماشاگران امروز ».

برگردان آزاد از روزنامه لوموند
سه شنبه 21 ژوییه 2009

ویدیوی خبر کشته شدن جان اف کندی (یوتیوب)
Walter Cronkite
American broadcast journalist
1916-2009

۴/۳۰/۱۳۸۸

کتاب مردگان تبت


« کتاب مردگان تبت »، بری مک لین
1994، کانادا

کتاب مردگان تبت: یک شیوه زندگی

مرگ حقیقت است. مرگ خبر نمی دهد و گریزی هم ازآن نیست. « کتاب مردگان تبت » منبع کهن قدرت و ارشاد، آموزه ای بنیادی درباره فرهنگ های بودایی مردمان هیمالیاست. این مجموعه مستند دو بخشی روشنگرانه که گفتارمتن آن را لئونارد کوهن می خواند پژوهشی پیرامون این متن مذهبی است و
زندگی پس از مرگ را برپایه حکمت ژرف این کتاب به گونه توانمند به تصویر می کشد.

بخش یکم: « یک شیوه زندگی » تاریخچه « کتاب مردگان تبت » را نشان می دهد و کاربرد سنتی آن در شمال هند و نیز مقبولیت آن در آسایشگاه های درمانی اروپا را بررسی می کند. این فیلم که در دوره ای چهار ماهه فیلم برداری شده دربردارنده تصاویری از آیین ها و مراسم عبادی به مناسبت درگذشت یک پیرلاداخی است و همچنین گفت و گویی با دالایی لاما در بردارد که دیدگاه های خود درباره معانی واهمیت این کتاب را بیان می دارد.

بخش دوم: « رستگاری بزرگ » یک لامای پیر و راهب جوان او را نشان می دهد که یک روستایی هیمالیایی را برای کاربرد آموزه های کتاب مردگان تبت راهنمایی می کنند. دراین بخش، سفر چهل و نه روزه روح به سوی زایش دوباره به کمک عکس های واقعی یک آیین کم تر دیده شده بودایی نشان داده می شود. این عکس ها به تصاویر انیمیشن تاثیرگذار ایشو پاتل فیلم ساز شناخته شده جهانی پیوند می خورند.

برگرفته از« بهترین فیلم های مستند »

کتاب مردگان تبت (کتاب الکترونیکی)

دیدن فیلم

۳/۰۸/۱۳۸۸

سینمای مستند بلژیک


سینمای بلژیک از الگوی نقاشی بیش از سینما تاثیر پذیرفت.
آهنگ روستایی، هانری استورک، بلژیک، 1942.
Symphonie Paysanne

سینمای مستند بلژیک
سینِت ونساندو
محسن قادری


بررسی کوتاهی درباره سینمای مستند بلژیک ازآغاز تاکنون.


اغلب گفته می شود که سینمای بلژیک از الگوی نقاشی بیش از سینما تاثیر پذیرفته است و این آشکارا نشان دهنده اهمیت سینمای مستند و به ویژه « فیلم درباره هنر »* در تاریخ سینمای این کشور است. هانری استورک (1)، شارل دوکوکلر (2) و آندره کووَن (3) در آوازه جهانی این مکتب مستند هنری که در سال های 1930 آغازشد نقش ویژه داشتند.

دیگر سنت توانمند فیلم سازی بلژیک که تا حدی ریشه در نخستین مستندنگاری های تاریخ استعماری این کشور (به ویژه در کنگو یا زئیر کنونی) داشت مستند قوم نگاری، سیاسی اجتماعی و صنعتی بود که به تولید آثار کلاسیک ارزشمندی چون « تنگدستی در بوریناژ » (4) (1933) ساخته استورک و یوریس ایونز انجامید. تا واپسین سال های دهه 1960 بیش تر مستندهای بلژیک را وزارت اقتصاد (فیلم های گردشگری) و وزارت آموزش و پرورش (فیلم ها درباره هنر، فیلم های قوم نگاری) سرمایه گذاری می کردند. سه چهره برجسته سینمای سیاسی اجتماعی دهه 1960 بلژیک پل مه یر (5)، ژان بریسمه (6) و فرانس بوینز (7) بودند.

قوانین تازه ای که در 1964 و1967 در بلژیک به تصویب رسید تولید فیلم در این کشور را دو پاره کرد: گروه فلامان ها و فرانسه زبان ها. از این پس مستندهای فلامان (هلندی زبان) و فرانسه زبان هریک راه های جداگانه ای در پیش گرفتند. در بلژیکِ فلامان، نسل نوین و پرتوانی از مستندسازان پا به میان نهادند: کریستیان مسنیل (8)، بوریس لهمان (9)، پاتریسیا و اتین ورهاخن (10) و شماری دیگر برخی ازاین مستندسازان بودند که به پایه ریزی CBA در 1978 یاری رساندند. در سال های گذشته پیوند نزیک با ایستگاه های تلویزیونی، نجات بخش سینمای مستند بلژیک بوده است.ATBF (تلویزیون دولتی فرانسه زبان) و نیز برنامه سازی های اخیر شبکه آرته 21 سنت پایدار و مستحکمی در این زمینه پدید آورده است.

درگروه « فلامان » برخی چهره های شاخصی که کار در زمینه مستند را ادامه دادند اینها بودند: فرانس بوینز، راب دخرت (11) و دیگر اعضا گروه « سینمای زودگذر » (12) که همگی با دشواری های سرمایه گذاری مستند روبرو بودند. برخی از اینان از بخش فیلم سازی مستند BRT (تلویزیون دولتی هلندی زبان) بودجه می گرفتند اما این بخش درسال 1975 برچیده شد. از این پس فیلم سازی مستند در بخش های فرهنگ، هنر، دانش، سرگرمی و آگاهی رسانی پراکنده شد. برخی چهره های شناخته شده ای که در این چارچوب کارمی کردند اینها هستند: موریس دوویلد (13)(سازنده رشته فیلم های تاریخی)، یان نکرز (14) (سازنده فیلم ها درباره زئیر)، پل بتلبرگ (15) (سازنده فیلم های آموزشی)، استفان دکوستر (16) (سازنده مستندهای ویدیویی). تلویزیون تجاری فلامان (VTM) با کارهای پل جامبرز (17) راه « آگاهی سرگرمی » (18) را در پیش گرفت اما رشته فیلم های تاثیرگذاری را نیز درباره بازماندگان هولوکوست با نام « واپسین شاهدان » (19) (1992) پخش می کرد که کارگردان آنها مستند ساز جوان با استعداد، لوکاس واندر تالن (20) بود.

* Film sur l'art

Henri Storck. 1
Charles Dekeukeleire . 2
André Cauvin. 3
Misère au Borinage. 4
Paul Meyer. 5
Jean Brismée. 6
Frans Buyens. 7
Christian Mesnil. 8
Boris Lehman. 9
Patricia and Etienne Verhaegen. 10
Robbe de Hert. 11
Fugitive Cinema group.12
Maurice de Wilde. 13
Jan Neckers. 14
Paul Bottelberghs. 15
Stefaan Decostere. 16
Paul Jambers. 17
infotainment. 18


همآمیزی دو واژه Information و Intertainment


De laatste Getuigen/The Last Witnesses .19
Luckas Van der Talen .20


همپیوند

سازنده مستند، بیننده مستند (فارسی)

پایگاه هانری استورک

هانری استورک
 (فرانسوی)

گفت و گو با هانری استورک (انگلیسی)
برگرفته از

Encyclopedia of European Cinema

edited by Cinette Vincendeau
First Published in 1995
By Cassell and the British Film Institute

۳/۰۴/۱۳۸۸

سینمای مستند آلمان


درسکوت سرشار،فیلیپ گرونینگ،آلمان،2005

سینمای مستند آلمان
کولتورفیلم

سینِت ونساندو
محسن قادری


این نوشتار که به بررسی سینمای مستند آلمان از آغاز تا دوره مدرن می پردازد ازکتابی برگرفته شده که در سال 1995 به چاپ رسیده است. نویسنده، سینمای مستند آلمان را تا سال های پس از« یکی شدن دو آلمان » بررسی می کند و پژوهش اجمالی او در همین جا پایان می گیرد.


همانند دیگر کشورهای اروپایی وامریکا نخستین سال های صنعت سینمای آلمان درغلبه مستندها یا فیلم های خبری (= Actualités) بود. گذار به سینمای داستانی روایی نزدیک به سال 1910 هواداران صنعت جوان فیلم سازی آلمان را بر آن داشت تا « جنبش اصلاح کینو » (1) را سامان دهند که تاحدی در تجربه یک گونه مستند مخالف و مشخصن آلمانی با نام « کولتورفیلم » (2) یا « فیلم فرهنگی » نقش داشت. این گونه فیلم که دربرگیرنده آثاری برای کاربردهای آموزشی وتربیتی بود همچون فیلم های خبری (3) بیش تر همراهی کننده پخش فیلم های داستانی بود. جنگ تقریبا شاهد به کارگیری همه جانبه فیلم مستند برای اهداف نظامی، صنعتی و تبلیغات ملی بود. در دوره جمهوری وایمارمستندها به گونه پرشمار در « اوفا » (4) و دیگر شرکت های بزرگ تولید می شدند. کولتورفیلم ها که اغلب طول زیاد داشتند و یک برنامه کامل را پر می کردند درسال های دهه بیست دامنه گسترده ای یافتند: از بیانیه « طبیعت گرایانه » راه هایی به سوی قدرت و زیبایی (5)(محصول 1925 به کارگردانی ویلهلم پراگر ونیکولاس کافمن) گرفته تا فیلم هایی با موضوع های علمی وفن آورانه با بودجه حرفه ای و آثار دیگری چون فیلم تالیفی بسیار ملی گرای دوبخشی « جنگ جهانی » (6) (محصول 1927 به کارگردانی لئو لاسکو).

مستندهای سوسیالیستی در پی مخالفت با « کولتورفیلم » محافظه کارانه بودند و برآموزش سیاسی توده ها تاکید داشتند. اوج ساخت این فیلم ها سال های واپسین دهه بیست و با فیلم هایی چون « ماه مه خونین » (7) محصول 1929 و« نان روزانه ما/گرسنگی در والدنبرگ » (8) (1929) از ساخته های پی یل یوتسی بود. هرچند که این سنت مستند نقش مهمی در تحول « فیلم کارگری » (9) در سال های پایان جمهوری وایمار ایفا کرد اما در تثبیت فرمی جایگزین یا جذب تماشاگران گسترده ناتوان بود. این اهداف به بهترین شیوه با گونه ای از فیلم مستند با نام فیلم های « برش مقطعی » (« برلین سمفونی شهر بزرگ » + (1927) و « نغمه جهان » (1929) از ساخته های والتر روتمن و همچنین با فیلم « همه چیز می چرخد، همه چیزمی جنبد » (10) (1929) ساخته هانس ریشتر به انجام رسید که آگاهی بر دلالت های هنری و فنی فیلم را با تعهد سیاسی اجتماعی جنبش « عینیت نوین » (11) درهم می آمیختند. فیلم های روتمن همراه با « کولتورفیلم » های بلند شرکت « اوفا » به سنتی انجامید که لنی ریفنشتال اتکای خود را برآن نهاد تا به فیلم های خبری و کاربردهای تجربی و سیاسی سینمای آوانگارد سازگاری بی مانندی ببخشد. « پیروزی ایمان » (12) (1933)، « پیروزی اراده » (13)، (1935) و المپیا (14) (1938) سه فیلم شناخته شده ریفنشتال از دید به کارگیری عوامل فنی و همچنین سبک فیلم سازی نشانگر استمرار مستند آوانگارد سال های واپسین دهه بیست در فیلم های تالیفی تبلیغاتی آلمان نازی هستند.

هرچند عوامل فنی فیلم سازی که پیش از سال 1945 فعال هستند در نخستین دهه پس از جنگ جهانی دوم نیز بر تولید « کولتورفیلم » غلبه دارند، مستندهای ساخته شده در سال های 1950 در اندک زمان با به بهره گیری از دستاوردهای فنی نوین چون دوربین های 16 م م سبک قابل حمل و صدای همگاه ازسنت کولتورفیلم پیوند می گسلند. مدیران تلویزیونی چون کلاوس ویلدنهان و پتر نستلر از فرصت های مالی این رسانه به منظور زمینه سازی برای نسل نوین مستند سازان بهره بردند تا مرزهای زیباشناختی و ایدئولوژیک آن را گسترش دهند. ویلدنهان یک رویکرد « سینما وریته » ای با نگاه درازمدت را در پیش گرفت (« دور ازمیهن » (15) محصول 1968؛« شب کریسمس در سان پائولی » (16) محصول 1968؛ « امدن به امریکا می رود » (17) محصول 1976). این الگو هم به دلیل تدریس ویلدنهان در مدرسه فیلم برلین و هم به دلیل همسویی دیگر مستندسازان دارای تعهد سیاسی (رولف شوبل، تئو گالر، ابرهارد فخنر، یوتا بروکنر، هالکه ساندر) با این شیوه کار دراندک زمان جا افتاد. یک شیوه « مشاهده مشارکتی » همسان با این شیوه که مدت درازی ادامه یافت در آلمان شرقی به تحقق رسید تا به مقابله با فریب ایدئولوژیک تلویزیون دولتی برخیزد (کارگردانان: یورگن بوتچر، فولکر کوئپ، وینفراید یونگ). یک رویکرد مستند متمایز نیز به شکل گیری سبک وجهت گیری ایدئولوژیک بسیاری از تلاش ها در« سینمای نوین آلمان » یاری رساند. فیلم مقاله ها، فیلم های مونتاژی و مستندهای مشاهده گرانه، نقد و سنجش سینمای داستانی تجاری را افزایش دادند و بررسی واقعیت اجتماعی، چشم انداز و تعامل انسانی را در بستری گسترش دادند که « حساسیت نوین » نام گرفت. از سوی دیگر، مستند همچون گونه ای مستقل با فیلم های کلاوس ویبورنی، ولادو کریستل، هلموت هربست و ورنر نکس و همچنین با فیلم های دارای رویکرد بسیار بازسیاسی چون « تصاویر آلمان » (18) (1983) و « بزرگراه رایش » (1985) از ساخته های هارتموت بیتومسکی که بازسازی دیداری شنیداری دیروز و امروز آلمان هستند و همچنین با فیلم های انتقادی هارون فاروقی چون « تصاویر جهان و نگارش جنگ » (19) (1988) و « ویدیونگاری های یک انقلاب » (20) (1993) درباره توانایی شمول و یکی سازی تلویزیون (که با سرمایه تلویزیون نیز ساخته شده اند) به اعتماد به نفس رسید. مستند آلمان که به تازگی تنوع پذیرفته بدون راهبرد مشخصی از دل واقعیت های اتحاد دو آلمان سربرمی آورد. هرچند که « چشم انداز » بسیار متنوع و رقابتی رسانه های همگانی بر مستند آلمان فشار می آورد اما از آن سو به فیلم سازانی زمینه کار می بخشد که پژوهش بر روی تاریخ کشور خود را ادامه می دهند و به بهترین شیوه یاد وخاطره ساز و کارهای سینمای صنعتی ای را می زدایند که خود هرگز بخشی ازپیکره آن نبوده اند.

برگرفته از دانشنامه سینمای اروپا
ویراست : سینِت ونساندو

Kino Reform Movement .1

Kulturefilme .2

Newsreel .3

UFA .4

Wege zu Kraft und Schonheit .5

Der Weltkrieg .6

Blutmai .7

Unser täglich Brot/Hunger in Waldenburg .8

Arbeiterfilme .9

Alles dreht,alles bewegt sich .10

Neue Sachlichkeit .11

Sieg des Glauben .12

Triumph des Willens/Triumph of the Will .13

Olympia .14

In der Fremde .15

Heiligabend auf St.Pauli .16

Emden geht nach USA .17

Deutschlandbilder .18

Bilder der Welt und Inschrift des Krieges .19

Videogramm einer Revolution .20

شناسه کتاب

Encyclopedia of European Cinema

edited by Cinette Vincendeau
First Published in 1995
By Cassell and the British Film Institute

نوشتاری درباره سینمای مستند امروز آلمان (انگلیسی)

۲/۳۰/۱۳۸۸

آوانگارد فرانسوی


خون شاعر،ژان کوکتو،1930

آوانگارد فرانسوی
جنبش(ها)ی دهه 1920

از جنگ جهانی نخست تاپیدایش صدا پاریس شاهد افزایش چشمگیر گرایش هنری و فکری به سینما و ساخت رشته فیلم های « آوانگارد » بود که معمولا در سه دسته جای می گیرند. نخست « مکتب امپرسیونیست » ژرمن دولاک (« جشن اسپانیایی، 1920)، لویی دلوک (« تب »، 1921)، ژان اپستین (« دل وفادار »، 1923)، مارسل لربیه (« الدورادو » ، 1921) و آبل گانس (« چرخ »، 1921-23) است. اگرچه دلبستگی های شکلی این فیلم سازان تفاوت بنیادی با یکدیگر دارند، اشتیاقی که به گسترش یک زبان ویژه سینمایی نشان می دهند یکی است. این زبان از نشانه سازی های « امپرسیونیستی » یا « پوینتیلیستی » * برای بیان ذهنیت بهره می گیرد و فنونی چون حرکت آهسته و برهم نمایی نماها را به کار می بندد و همچنین به گونه بسیار با اهمیتی از مکان و نور طبیعی بهره برداری می کند که این خود تفاوت برجسته ای با کاربرد دکور و نور مصنوعی در کار فیلم سازان اکسپرسیونیست آلمانی در همین دوره دارد.

امپرسیونیست ها دغدغه مولف بودن داشتند، دوستدار سینمای امریکا بودند و عموما علاقه ای به گونه های مردم پسند سینمای فرانسه نداشتند اما به هر رو در پی پدیدآوردن یک سینمای مشخصن (هنری) فرانسوی بودند. ازاین رو می توان گفت که این فیلم سازان به گونه ای پیشگام گرایش های « موج نو » ی فرانسه در سال های دهه شصت و هفتاد هستند. تمرکز آنها بر ذهنیت سبب شد که این گروه از سوی اعضا جهان نگر و سنت شکنِ گرایشی که « آوانگارد دوم » خوانده شده و هوادارنش از کوبیسم، دادایسم وسورئالیزم تاثیر پذیرفته بودند به « درون بینی افراطی » متهم شوند.

دومین گرایش آوانگارد هنرمندانی چون فرنان لژه (« باله مکانیک، 1924)، رنه کلر(« میان پرده »، 1924 که درآن مارسل دوشان، من ری و دیگران نمایان می شوند)، ژرمن دولاک (« صدف و کشیش »، 1928، برپایه فیلم نامه آنتوان آرتو)، لوییس بونوئل (« سگ اندلسی، 1929، با همکاری سالوادور دالی، و « عصر طلایی »، 1930) و سرانجام ژان کوکتو (« خون شاعر »، 1930) را در برمی گرفت.

سومین گرایشِ آوانگارد نگاه اجتماعی تری داشت و ارزش های مستند بسیاری در آن نهفته بود. آلبرتو کاوالکانتیتنها ساعت ها »، 1926)، مارسل کارنه (نوژان، الدورادوی یکشنبه»، 1930 و ژان ویگو + (« درباره نیس »، 1930) در این دسته جای می گیرند.

هرچند این تمایزها و جداسازی ها سهل و ساده به دید می آیند اما به دلایل گوناگون بسیار پیچیده تراز این هستند. نخست آنکه این تحولات در سینمای فرانسه در چارچوب جنبش های جهانی سینما و به ویژه در بافت « سینمای آوانگارد اروپا » رخ می دادند و بنابراین لازم است که در این بافت و چارچوب نیز نگریسته شوند. دوم آنکه فیلم سازانی چون ژرمن دولاک در گرایش ها و « موج ها »ی گوناگون حضور دارند. درباره او همچون زنی فیلم ساز همان گونه که فلیترمن لویز اشاره می کند تعهد به فمینیسم است که به آثارش وحدت می بخشد. سوم آنکه همچنان که ریچارد آبل خاطرنشان می کند تجربه گران آوانگارد فرانسوی تجربه های خویش را درسینمای داستانی درآمیختند و بسیاری از آنها میان آوانگارد و گونه های فیلم جریان اصلی فیلم سازی در نوسان بودند. و سرانجام آنکه در کوشش های فرهنگی چشمگیر این دوره همپیوندی های بسیاری نهفته است؛ پدیدآمدن باشگاه های فیلم، سینماهای هنری، نظریه فیلم، مجلات تخصصی فیلم و ستون های منظم نوشته های سینمایی در مطبوعات، سینما را براستی در جایگاه « هنرهفتم » ** نشاندند و آن را به گونه محکمی در گستره فرهنگی بزرگ تری در فرانسه و جهان مطرح ساختند.

*Pointilist
گرایش به سبک نقاشی نقطه نگار یا نقطه پرداز (= پوینتیلیسم).

**هنر هفتم اصطلاحی است که ریچیوتو کانودو نظریه پرداز ایتالیایی آن را باب کرد.

برگرفته از « دانشنامه سینمای اروپا »
ویراست: سی نت ونساندو،
انتشارات کسل و کانون فیلم بریتانیا،
چاپ نخست، 1995.

Encyclopedia of European Cinema
Edited by Cinette Vincendeau First published in 1995
by Cassell and the British Film Institute
p.161