۶/۰۳/۱۳۸۴

فیلم شناخت


فیلم شناخت
رابرت كزر
محسن قادری

رقصيدن رو خيلي دوست دارم.اين جمله اي است كه دختركي نوجوان در فيلم جذاب و ديدني «سالن رقص پرشرو شور»ساخته مريلين آگرلو درتوصيف علاقه اش به رقص مي گويد،مستندي رنگي كه طرحي عمومي براي گسترش خود باوري روحي و جسمي درميان كودكان مدارس نيويورك به كمك رقص را دنبال مي كند، كودكاني كه در بخش هاي فقيرتر اين شهر زندگي مي كنند. در اين فيلم كوشش هاي شاگردان مدارس را در يادگيري دروس رقص مي بينيم،از شيوه ها و روش هاي همگامي با طرف مقابل خود گرفته تا تلاش ها براي فراگيري رقص تانگو ودرك نكاتي چون تكرار هماهنگ واژه «ت-ا-ن-گ-و»در هنگام رقص براي رسيدن به بهترين حركات و جابه جايي هاي ممكن.فيلم كودكاني را نشان مي دهد كه بر كف چوبي پر سرو صداي سالن هاي مدارس محلات بروكلين و كويينزقدرت نگاه چشم در چشم و تاثير لبخند را فرامي گيرند،نكاتي از اين قبيل كه دست ها را كجا بايد گذاشت يا زبان تناني خود را چگونه بايد به كار گرفت.كودكي خشمگين كه با هم رقصي نا آشنا مي رقصد برمي آشوبد كه طرف مقابلش هنگام رقص همانند يك غريبه عمل مي كند.اينها همه مقدماتي است براي رسيدن به صميميت و دوستي هاي كودكانه اي كه از دايره نظم و هماهنگي سربر مي آورد.فيلم به گونه اي ساده و روان اين رقابت همه گيرشهري به رقص را پي مي گيرد و توجه خود را بر روي جنبه هاي ظريف شخصيت كودكان بنا مي نهد،كودكاني كه هيچ يك در محيط خانه به مثابه «خانم ها و آقايان»به رسميت شناخته نمي شوند در حالي كه در اين فيلم آنها خود را بيش از آنچه انتظار مي رود با هوش نشان مي دهند.درحقيقت بسياري از آنها فيلسوفان كوچكي هستند كه به تامل درباره موضوعات جدي و مهمي چون مواد مخدر،فحشا،فشارهاي پدر و مادر،و خيانت هاي همسران مي پردازند.

۵/۲۸/۱۳۸۴

كتاب درباره فردريك وايزمن

معرفي كتاب درباره فردريك وايزمن

كتاب«داستان هاي واقعيت»*در ده گفتار به بررسي فيلم هاي فريدريك وايزمن و ديدگاه ها و انديشه هاي او مي پردازد. كتاب همچنين پيشگفتار،فيلم شناسي،يادداشت ها،كتاب شناسي و نمايه اي را نيزدربر دارد.نويسندگان آن مي كوشند با بررسي فيلم هاي وايزمن به بازشكافي ديدگاه هاي او درباره واقعيت ذهني،«داستان واقعيت»(اصطلاحي كه وايزمن درباره فيلم هاي خود به كار مي گيرد)و ديگر وجوه و ابعاد انديشه فيلم سازي او بپردازند.اصطلاح مشهور«داستان واقعيت» يكي از واژه هاي كليدي در شناخت آثار اوست.او كه موفق ترين مستندسازمستقل مشغول به كار امروز در امريكاست با آثارخود كارهاي مطرح ترين پايه گذاران و فعالان اين گونه فيلم سازي را به هماوردي مي طلبد.با اين همه وايزمن ا زجنبش سينماي مستند بركناراست.او جنبشي بنا ننهاده و يا گروهي فيلم ساز را به دور خود گرد نياورده ،پيرواني ندارد و حتي شايد كارش غير قابل تقليد باشد.او مرزهاي اين گونه را كه به« مستند» معروف شده تابه آنجا پيش مي برد كه هرآنچه را زماني در آن به مثابه اصول پذيرفته شده شناخته مي شدند به چالش فرامي خواند:سبك،كاركرد و خط مشي،روابط فيلم مستند با موضوعاتش،با مخاطبانش،شيوه هاي آگاهي رساني آن و دعاوي اش به عنوان هنر
اين كتاب تاريخ و تحليل مقدماتي مجموعه آثاري است كه فردريك وايزمن غالبا به آنها با عنوان «داستان هاي واقعيت»اشاره مي كند.وايزمن اين اصطلاح را در اوائل سال1974 به كار برد و به تعبيري روش آشكارا منصفانه اي برا ي ارجاع به همان مشكلي درپيش گرفت كه جان گريرسون نيز به آن روي سخن داشت و مي گفت كه فيلم مستند«رويكرد خلاقه به واقعيت»است. واقعيتي اجتماعي كه در فيلم ضرورتا تبديل به چيزي مي شود كه شايد بتوان اصطلاحات
هنر يا داستان را برايش به كار برد.

وايزمن گاه اصطلاح «داستان واقعيت»(رئاليتي فيكشن) رابراي رد مسئوليت دربرابر بازنمايي «عيني»واقعيت به كار مي برد.گاه نيز به نظر مي آيد كه اين اصطلاح را به كار مي گيرد تا اذعان دارد كه او به«هنر»آفريني مي پردازد.او بدينسان با اين اصطلاح تاكيد بر آزادي هنري،پيچيدگي،و ارزش درچارچوبي رمانتيك و مدرنيست دارد.ده گفتار اين كتاب اينها هستند:داستان هاي واقعيت و معاني و بيان مستند/بن بست هاي مستند:با نگاه به فيلم محاكمات ديوانگي هاي تيتيكات/سياست دو وجهي:با نگاه به فيلم دبيرستان/روايت بي داستان:با نگاه به فيلم آموزش مقدماتي/روانشناسي،مذهب و قانون به مثابه نظم اجتماعي:با نگاه به فيلم ذات و دادگاه نوجوانان/توجيه كنجكاوي:با نگاه به فيلم پرايميت/فيلم هاي خوب از روي قواعد بد:اخلاق نام گذاري در فيلم رفاه/تحمل مراسم:باور و اعتقاد با نگاه به فيلم محدوده كانال/ماترياليسم و كنش رمانتيك:با نگاه به فيلم فروشگاه/بگذاريد حرف بزنم وقتي هشتاد ساله ام:داستان واقعيت در فيلم ميدكرير.

Reality fictions
The films of Frederick Wiseman
Thomas W.benson & Carolyn Anderson
Second edition2002,united states of america

۵/۲۳/۱۳۸۴

مقدمه ای به مستند

کتاب شناخت

مقدمه اي به فيلم مستند
نوشته بيل نيكولز
انتشارات دانشگاه اينديانا،2001

مقدمه اي به فيلم مستند كتابي است در حوزه نظريه و تحليل فيلم مستند نوشته بيل نيكولز كه در هشت گفتار مي كوشد به تعريفي ازفيلم مستند دست يافته و زبان و شيوه هاي بيان آن را برشكافد.نويسنده آن بيل نيكولزيكي ازنخستين نويسندگاني است كه درحوزه تحليل فيلم مستند به ارائه نقد و نظرآكادميك پرداخته و نخستين كتاب ها در اين حوزه را به نگارش درآورده است.در زير پس از ارائه عناوين فهرست مطالب اين كتاب، پاره هاي كوتاهي از فصل آغازين آن به فارسي برگردانده شده است.

فهرست مطالب
چرا موارد اخلاقي در محور فيلم سازي مستند جاي دارند؟/فيلم هاي مستند چگونه با ديگرانواع فيلم اختلاف مي يابند؟/چه چيز به فيلم هاي مستند بيان خاص خود را مي بخشد؟/فيلم هاي مستند به چه چيزهايي مي پردازند؟/ فيلم سازي مستند چگونه شروع شد؟/چه نوع فيلم هاي مستندي وجود دارند؟/فيلم هاي مستند چگونه موضوعات اجتماعي و سياسي را بيان مي دارند؟/چگونه مي توانيم به گونه موثري درباره مستند بنويسيم؟

ياداشت هاي بر منابع
فيلم شناسي
فهرست پخش كنندگان
نمايه

فصل يكم
چرا موارد اخلاقي در محور فيلم سازي مستند جاي دارند؟
دو نوع فيلم

هر فيلمي مستند است.حتي تفنني ترين فيلم هاي داستاني نشان از فرهنگ پديدآورنده خود دارند و بازنمون افرادي هستند كه در آنها به ايفاي نقش مي پردازند.در واقع،مي توانيم بگوييم دو دسته فيلم وجود دارد: مستندهاي برآورنده آرزوها و مستندهاي بازنمايي اجتماعي.هر دو دسته داستاني را بيان مي دارند اما داستان ها يا روايت ها انواع گوناگون دارند.

مستندهايي كه آمال و آرزوها را برآورده مي سازند آثاري هستند كه مي توانيم آنها را داستاني(فيكسيون) بخوانيم. اين فيلم ها بيان ملموسي به آرزوها و رويا ها و به كابوس ها و هراس هاي ما مي بخشند.اين فيلم ها دستمايه هاي خيال را عينيت مي بخشند و آنها را ديداري و شنيداري مي سازند.اين فيلم ها احساسي پديد مي آورند از آنچه كه ما آرزو داريم يا واهمه داريم كه واقعيت به خودي خود باشد يا به آن تبديل شود.اين قبيل فيلم ها بيانگر حقايق اند به شرط آنكه ما چنين فرض كنيم.اينها فيلم هايي هستند كه ممكن است حقايق،بينش ها و نگرش هاي شان را به عنوان حقايق،بينش ها يا نگرش هاي خود بپذيريم يا نفي كنيم.آنها عوالمي را به ما عرضه مي دارند تا در آنها به جستجو و تامل بپردازيم يا به سادگي لذت هاي فرارفتن از دنياي پيرامون خود و پا گذاشتن به عوالم احتمالات مطلق را تجربه كنيم.

مستندهاي بازنماي اجتماعي فيلم هايي هستند كه ما معمولا آنها را ناداستاني(نان فيكشن)مي خوانيم.اين فيلم ها بازنمايي ملموسي به جنبه هاي از دنيايي مي بخشند كه ما از قبل به آن خو گرفته و درآن سهيم هستيم.اين فيلم ها دستمايه هاي واقعيت اجتماعي را به نحوي متمايز و بر اساس انتخاب ها و آرايشي كه فيلم ساز اعمال مي كند ديدني و شنيدني مي سازند.اين فيلم ها احساسي پديد مي آورند از آنچه كه ما واقعيت را آنگونه كه به خودي خود بوده است،اكنون هست يا خواهد بود درك مي كنيم. اين فيلم ها نيز بيانگر حقايق اند به شرط آنكه ما اينگونه فرض كنيم.ما بايد دعاوي و احكام اين فيلم ها و نگرش ها و استدلال هاي آنها را در رابطه با دنيايي كه مي شناسيم ارزيابي كنيم و ببينيم آيا آنها با باورها و عقايد ما همخواني دارند.مستندهاي بازنمايي اجتماعي نگرش هاي نويني درباره دنياي متعارف به منظور «بررسي و شناخت» برماعرضه مي دارند.



۴/۲۷/۱۳۸۴

سينماي مستند،روي ديگر سينما


سينماي مستند،روي ديگر سينما

سينماي مستند روي ديگر سينما كتابي است به فرانسه نوشته ژان برشان كه به بررسي سينماي مستند و تاريخ پيدايش آن مي پردازد.سينماي مستند به قدمت سينماست زيرا مي توان گفت كه برادران لومیر و ازجمله موسيو ژوردن بدون آنكه بدانند فيلم مستند مي ساختند.اين گونه فيلم سازي تجربيات كاملا متفاوتي را در بر مي گيرد و از اين رو ارائه هر گونه تعريف در اين باره ناگزير به تنوع اين تجربيات پيوند مي يابد. پرسش درباره سينما از منظر رويكرد مستند در واقع مطالعه جايگاه واقعيت در برابر دوربين وبه تعبير ديگر مطالعه ارتباط فيلم با واقعيت است.بنابراين سينماي داستاني و مستند دو محور هنري واحدند كه واقعيت را بازنمايي مي كنند.امروزه محدوده هاي بين اين دو رنگ مي بازد و گرايش به هم گرايي در آنها رو به گسترش مي نهد.از آن سو،مرز سينماي مستند و گزارش وهمچنين همه شكل هاي تله رئاليته گرايش دارند به اينكه خود را هرچه بيش تر تعريف نمايند.گرفتن تصاوير به شيوه«بي واسطه»كه گاه تنها به ابزار فيلم برداري متكي هستند و امروزه تلويزيون آن را به تجربه مي رساند هرچه بيشتر و بيشتر از فنون كارگرداني رايج دوري مي جويند و تنها در پي بازنمايي غنا و پيچيدگي واقعيت اند.ژان برشان نويسنده كتاب« سينماي مستند،روي ديگر سينما» تحليل خود را بر فيلم ها و فيلم سازاني معطوف مي دارد كه به دوره پيشگامان و عصر لوميرها بازمي گردند اما همچنين فلاهرتي و ورتوف، ژان ويگو مبدع عبارت معروف«نقطه نظر مستند شده»نيزدر اين تحليل جاي دارند.چهره هاي برجسته اي چون ژان روش و يوريس ايونز، سينماگراني كه براي بيان بهتر خلاقيت نياز به گذاراز مستند به داستاني و بالعكس را احساس كردند،سينماگراني چون عباس كيارستمي،آلن كاواليه،شانتال آكرمن از جمله سينماگراني هستند كه توجه نويسنده را در اين كتاب بر مي انگيزند.موضوع خاطره و تاريخ از بنيان هاي مضموني سينماي مستندند،از اين رو شب و مه آلن رنه و« شواه» ساخته كلود لانزمن و آثاربنيادي كريس ماركر دراين دسته بندي به بررسي گذاشته می شوند. سينماگران معاصر همچون ژان وان در كوكن،ريموند دپاردون،رابرت وايزمن و همچنين ژان لويي كومولي چشم انداز مورد بحث ژان برشان را تكميل مي كنند.در اين كتاب تاكيد ويژه اي بر روي تاثير ارزشمند تحول فنون فيلم سازي بر تاريخ سينماي مستند ديده مي شود.

مشخصات كتاب:«سينماي مستند،روي ديگر سينما»/ژان برشان//انتشارات كايه دو سينما/مجموعه كتاب هاي«لپتي كايه»،2002.

۴/۲۱/۱۳۸۴

گذري بر تاريخ مستند


گذري بر تاريخ مستند

نخستين فيلم هاي خبري برادران لوميركه درسال هاي 1896 ساخته مي شوند ويژگي فيلم هاي مستند را درخود دارند زيرا نشانگر برخي ازجنبه هاي واقعيت اند تا رويدادهاي خيالي.با اين حال تنها درسال 1922 وبا فيلم مستند«نانوك شمالي»ساخته رابرت فلاهرتي است كه تاريخ فيلم مستند به درستي منشا پيدايي مي يابد.در اصل بر پايه فيلم ديگرفلاهرتي موسوم به «موآنا»است كه جان گريرسون نخستين بار واژه انگليسي«داكيومنتري»يا مستند را در مقاله منتشره در«نيويورك سان» به كار مي گيرد. معادل فرانسوي اين واژه« دوكومانتر»است كه در فرانسه تا اين زمان براي فيلم هاي سفرنامه اي كه سفرهاي معمولي يا علمي را با نمايش فيلم شرح مي دهند به كار مي رود.در سال هاي 1930 ژيگا ورتوف و گروه فيلم برداران خبري اش در اتحاد جماهير شوروي پا به ميان مي نهند كه حاصل كارشان مجموعه فيلم هاي كينو -پراودا يا سينما -وريته است.ورتوف سپس تكنيك خود را درفيلم هايي به كار مي گيرد كه پيشرفت ها و دستاوردهاي كشورش را نمودار مي سازند.يكي ديگر از پيشگامان مستند جان گريرسون است كه تنها فيلمش«ماهيگيران»(1929)به زندگي ماهيگيران اسكاتلندي مي پردازد.وي در سال هاي 1930به دليل مشاغلي كه در وزارتخانه ها ي مختلف انگليس به عهده داشت و سپس به لطف كمك هاي مالي شركت هاي خصوصي، پايه گذار جنبشي شد كه به توليد بيش از 300 فيلم مستند درباره زندگي در انگلستان انجاميد.در همين دوره در امريكا،دولت از فيلم مستند حمايت مالي مي كند و فيلم هايي در اين كشور توليد مي شود كه از ميان آنها مي توان به دو فيلم از پيرلورنتزاشاره كرد:«گاو آهني كه دشت هارا زير و زبركرد» ساخته 1936 و«رودخانه»ساخته 1937. در1939بي شك پس ازدرگرفتن جنگ ،جان گريرسون به دعوت شركت«ايمپريال رليشن تراست»به كانادا مي رود تا در يكي ديگر از ممالك بريتانيا ايده هاي خود را تحقق بخشد.در پي اين كوشش«اداره فيلم سازي ملي كانادا »شكل مي گيرد.در همين زمان چند فيلم مستند درباره جنگ در انگلستان و امريكا ساخته مي شود.اما گسترش آشكارفيلم مستند درسال هاي 1960 درفرانسه با «سينما وريته» و در امريكا با «سينماي بي واسطه»تحقق مي يابد.در كانادا در پي برنامه «مبارزه براي دگرگوني»، اداره فيلم سازي ملي طرح مشاركت شهروندان به منظور رفع مشكلات اجتماعي را مطرح مي سازد كه نتيجه اين كوشش ها فيلم مستندي است با عنوان« شما درسرزمين سرخپوستان هستيد »ساخته 1969.سينماي مستند در طي سال هاي بعد چه در حيطه سينما و چه در قلمرو تلويزيون به دگرگوني هاي خود ادامه داده است.

۴/۱۵/۱۳۸۴

سينما و تلويزيون در ميانه واقعيت و داستان



سينما و تلويزيون در ميانه واقعيت و داستان
فرانسوا ژوست
محسن قادری

آنچه در پي مي آيد برشي كوتاه از نوشته فرانسوا ژوست درباره مفاهيم واقعيت و داستان و به هم تنيدگي آنها درهنرهاي ديداري امروز است.او معتقد است اگر چه داستان و روايت در طي سده ها تعاريفي را براي خود قائل بوده اند اما تصوير كه خود يكي از عناصر اصلي روايت در روزگار ماست همچنان از پذيرش تعاريف مشخص دوري گزيده و نوعي ابهام و ترديد را درخود نهفته دارد.از ديد او هرجا كه تصوير پا به ميان مي گذارد بدبيني و تصور فريب نيز پا به ميان مي گذارد.

با آنكه دير زماني از ابداع تصوير متحرك مي گذرد اما هنوز اين ابزار گونه اي عدم يقين و بي اعتمادي را در بيننده بر مي انگبزد.به ويژه اين امر بيشتر از همه هنگامي جلوه گر مي شود كه پديدآورنده تصوير دعوي بيان حقيقت يا واقعيت را داشته باشد.اين بحث كه امروزه به يكي از مباحثات محوري نقد فيلم مستند تبديل شده، پديد آورنده مستند و بيننده آن را به طور جدي بر سر دو راهي قرار داده است.بسياري از مستندسازان امروز بدون آنكه درباره اصطلاح مستند نظر واحدي باشند آن را به سادگي و گاه از سر بي ميلي به كار مي گيرند زيرا اين اصطلاح چنان دربافت رسانه اي امروز و در چارچوب ذهني بينندگان تنيده شده كه تغيير يا جايگزيني آن با اصطلاحي ديگر عملا ناممكن است.بينندگان مستند نيز اگرچه به گونه عام اين اصطلاح را مي پذيرند اما تعريف درستي از آن در ذهن ندارند.آنان به هرآنچه كه داستاني نباشد مستند مي گويند در حالي كه اين درست همان مشكلي است كه مستندسازان با واژه مستند دارند زيرا نفي چيزي و پذيرش چيزي كه چيز ديگر نيست در خود نوعي تناقض را نهفته دارد.

بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه در دنياي فيلم داستاني نيز چنين تناقضي از آغاز پيدايش سينما وجود داشته است.هنوز در اين باره كه سينماي داستاني براي پرورش روايت از چه ساز و كارهايي بهره مي گيرد كه ما نام داستاني بر آن مي نهيم اتفاق نظر واحدي وجود ندارد.اين بحث تا آنجا پيش مي رود كه برخي تحليل گران سينما مباحثه مشهور« واقعيت و خيال» را پيش مي كشند و در واقعي بودن يا نا واقعي بودن قصه نيز به ترديد مي پردازند:ترديد در اين باب كه آنچه را خيال مي دانيم و عنصر بنيادي سينماي داستاني مي خوانيم تا چه حد دور از واقعيت است و يا تا چه حد خيالي است.

در بحث سينماي مستند به عنوان رسانه اي كه دعوي نشان دادن يا تبيين واقعيت را دارد موضوع تا حدي پيچيده تر و حساس تر است.زيرا سينماي مستند همچنان دعوي ارتباط نزديك خود با دنياي واقعيت را حفظ كرده و از سوي ديگر پيوند نزديك تري با رسانه هاي ارتباط جمعي دارد.يعني نقش آگاهي رساني آن بيش از هر چيز خود را نمايان مي سازد.اين بحث زماني داغ تر شد كه تعدادي از مستند سازان معاصر برخي از موضوعات و رخدادهاي مهم دنياي امروز را دستمايه كار خود قرار دادند و از قضا با فروش بسيار بالايي نيز برخوردار شدند. بنابراين اين با نمايش موفقيت آميز اين فيلم ها اين پرسش به ميان آمد كه آيا استقبال بينندگان از اين فيلم ها نشانه وفاداري آنها به واقعيت يا موفقيت آنها در نزديك شدن به اين مفهوم بنيادي مستند بوده يا صرفا اين مستند سازان افرادي فرصت طلب و سودجو بوده اند كه وقايع سرنوشت ساز و تكان دهنده تاريخ معاصر را دستمايه ساخت فيلم هاي پر فروش كرده اند.آيا اين مستند سازان از خاطره ذهني بينندگان خود و حساسيت آنان به موضوعاتي كه دستمايه كارشان بوده آگاهي داشته اند؟آيا واقعيت بيش از آنكه دغدغه كار آنها باشد صرفا بهانه اي براي طرح موضوعات سياسي و فرو شكستن چهره سياست مداران همروزگارشان بوده است/م قادری

كم و بيش همه مي دانند دروغ چيست.هركسي مرز ميان چيزي كه زندگي مي كند و چيزي كه ابداع مي كند را دنبال مي كند.حتي براي داستان كه چيزي حدود ده سده به مباحثه گرفته شده اين امكان وجود دارد كه تعريفي حداقل چون اين تعريف را براي خود قائل باشد:«خلق و ابداع چيزهاي تخيلي و غير واقع».(لاروس،1996).اما چرا به محض اين كه پاي تصوير به ميان مي آيد قطع و يقين هاي ما فرو مي ريزد؟برخي بي تعارف مي گويند كه تصاوير دروغ مي گويند،برخي نيز اذعان مي دارند كه تصاويرمجعول و ساختگي اند و برخي ديگر معتقدند به محض اينكه روايت پا به ميان مي گذارد داستان هم از راه مي رسد.داستان از كجا برمي خيزد، آيابرخاسته از تاثير تصوير متحرك است ؟آيا برخاسته از خود تصوير است؟آيا از كابران آن است؟از روايت است؟براي پاسخ به اين پرسش بايد شيوه هايي را كه ما به تصاوير نگاه مي كنيم و نيز باورهاي مرتبط با آنها را مورد بررسي قرار داد.در وهله نخست،با بررسي معاني متفاوتي كه ما از زمان افلاطون به بعد به اصطلاح«داستان» مي دهيم سه چهره پا به ميان مي گذارند:مقلد،دروغ گو و جاعل كه اين هر سه همچنين آشكار كننده سه روش براي در شمار آوردن تصاوير به مثابه نشانه ها هستند.

Blair Witch

با اين حال اين طبقه بندي چيزي نيست جزگام آغازيني براي درك اين نكته كه چگونه واقعيت و داستان در طي سال ها بر پرده هاي نمايش ما به هم تنيده شده اند:برای نمونه،مي توان به بازنمايي تلويزيوني مستقيم تصاوير يازده سپتامبر،طرح بلرِ جادوگر*،و يا«رئاليتي تي وي»اشاره كرد.پذيرش يا عدم پذيرش اين تصاويرازسوي بينندگان نشان مي دهد كه نقش« باورها »بسيارتعيين كننده تراز«پيش آگاهي ها»نسبت به تصوير و در نتيجه تفسيرآن است.اما در اينجا بايد پرسيد كه باورها چگونه خود را شكل مي دهند.تهيه كننده ها و پخش كننده ها بر پايه تبليغات و ايجاد انگيزه ها،چه چيزي را با نويدهايي كه به عامه مردم مي دهند مستقيما دنبال مي كنند؟براي پاسخ به اين پرسش،لازم است دنياهاي تصوير را به بررسي گذاشت كه زمينه كلي تصورات و برداشت ها و سامان دهي و پذيرش اسناد ديداري شنوايي را پديد مي آورند.


فرانسوا ژوست نظريه پرداز تصوير و استاد دانشگاه پاريس 3(سوربون جديد)است.
جايگاه:استاد
نظريه پرداز تصوير

پيشينه كاري
استاد علوم اطلاعات و ارتباطات در دانشگاه پاريس 3/ سوربون نو
مدير مركز مطالعات تصويرو اصوات رسانه اي در پاريس. در فاصله سال هاي 1977 تا1987 برنامه هاي بسياري را براي تلويزيون مي نويسد و كارگردان چندين فيلم از جمله «مرگ يك انقلابي توهم زده»را بر عهده دارد.

تخصص ها
ژوست به عنوان متخصص تصوير مشخصا پيرامون روايت سينمايي و داستان به كار پرداخته است.او همچنين به بررسي درباره رابطه ميان سينما و تلويزيون گرايش داشته و در اين چارچوب مشخصا به «تله رئاليته» علاقه بيشتري داشته است.او در سال هاي اخير در گسترش مطالعات نظري درباب تلويزيون از طربق مديريت تعدادي نشريه و گردهمايي در فرانسه نقش داشته است.

كتاب شناسي
حاصل پژوهش هاي او مقالات بسياري در نشريات داخلي و خارجي و اين كتاب ها بوده است.
روايت سينمايي با همكاري آندره گودرو،نشر ناتان،پاريس،1990.
دنيا در تصوير ما،نشر مردين كلينكسك،1993.
عصر نگاه،از تصوير تا بيننده،نشر مردين كلينكسك،1998.
انديشيدن به تلويزيون،نشر ناتان،1998.
مقدمه اي به تحليل تلويزيون،نشر اليپس،1999.
تلويزيون روزمره،نشر دو بوئك،2001.
امپراطوري لوفت،نشر ديسپوت،2002.
تلويزيون روزمره:در ميانه واقعيت و داستان.نشر دو بوئك،2003.
فرانسوا ژوست همچنين رماني نوشته كه مشخصات آن اين است: «چشمه آب گرم استابيز»،نشر ام كا ليتراتور،1990.

Blair Witch Project*

«طرح بلرِجادوگر» فيلم ترسناكي كه در سال 1999 با بودجه كم توسط دانيل مريك و ادواردو سانچزساخته شد و نشان مي دهد كه سه دانشجوي سينما پس از رفتن به جنگل به طرز اسرار آميزي ناپديد مي شوند و شخصيتي نامريي آنها را نجات مي دهد.اين فيلم با فروش بسيار بالايي برخوردار شد زيرا سازندگان آن با بازاريابي اينترنتي تبليغ زيادي راه انداختند و با برانگيختن حدس و گمان ها و ايجاد باور در ذهن مردم اين امكان را پديد آوردند كه تصور شود اين سه تن براستي در جنگل«بوركيتسويل» درمريلند گم شده اند .اين خود موجب بروز مشكلاتي براي اداره پليس منطقه فردريك كانتي شد.پيش از اكران اين فيلم نيز پخش فيلمي درباره اين افسانه در يكي از شبكه هاي تلويزيوني امريكا به حدسيات مردم شدت بيشتري بخشيده بود.همچنين پخش مصاحبه هاي واقعي افراد خانواده هاي اين گم شدگان ،موجب ايجاد تصور درباره واقعي بودن رويدادهاي اين فيلم شد.



۴/۰۹/۱۳۸۴

خيال بس واقعي تر از واقعيت است


خيال بس واقعي تر از واقعيت است
ميشل برو
محسن قادري

زندگي حتي اگر با نهايت دقت به فيلم در آمده باشد همواره رازي را در خود نهفته دارد.هنگامي كه ميشل برو رهبر سينماي بي واسطه كبك پي به اين نكته برد، براي كار در سينما،مستند را برگزيد.او دراين گفتاركه در جشنواره فيلم كبك بيان شده توجه خود را به گفتمان«اصالت» و«واقعيت» بنا مي نهد كه او را از دعوي نشان دادن واقعيت به واقعيت داستاني رهنمون ساخت.گفتني است وي فيلم بردار فيلم «خاطرات يك تابستان»(1960)ساخته ژان روش و ادگار مورن است كه اصطلاح «سينماوريته»پس از ساخت اين فيلم به سر زبان ها افتاد.ژان روش اين اصطلاح را در بزرگداشت ژيگا ورتوف وفيلمش«مردي با دوربين فيلم برداري»(1929)به كار برد كه اصطلاح روسي«كينو پراودا»يا«سينما حقيقت»را درباره اثر خود به كاربرده بود.

هنگامي كه در سال هاي دهه شصت،ساخت فيلم هاي مستند را براي« اداره ملي فيلم» كانادا آغاز كردم اين كشور رو به پديداري مي نهاد.من نيز مايل بودم در اين اشتياق سهيم شوم.ارزيابي ام اين بود كه كارگردان بايد صداقت بسيار وسيعي داشته باشد و هيچ چيز مهمي را از تماشاگر پنهان ندارد.بنابراين پي بردم كه بايد اين نگرش بنيادي را در نظر گرفت كه قاب بندي و تدوين تنها كاري كه در سينما مي كنند اين است كه نشان دهند واقعيتي وجود ندارد.صحبت از «سينما وريته» بدعت ناميموني بود كه در پي ستايش وسيع « ژان روش» از« ژيگا ورتوف» پا به ميان نهاد كه خالق كينوپراودا* يا به عبارتي سينما وريته بود.در واقع فيلم هايي ورتوف بي نهايت ساختگي بودند.عبارت «سينما وريته»با نمايش نخستين راش هاي« خاطرات يك تابستان» فيلم مشهور ژان روش و ادگار مورن به نموداري رسيد كه من در ساخت آن به سال 1961 همكاري داشتم.اين اصطلاح ابداع روزنامه نگاران بود سال بعد به فرانسه آمدم تا در آنجا با همكاري «ماريو روسپولي» فيلمي بسازم كه مشخصا در يك بيمارستان روان پزشكي مي گذشت.ما قبلا سه فيلم را در« لوزر» كار كرده بوديم. با مدير اين بيمارستان بحث هاي بسياري داشتيم كه مي گفت«نه، واقعيتي وجود ندارد». دوسال بعد نيز،سازمان يونسكو از ماريو تقاضا كرد كه مطالعه اي را بر روي «سينما وريته»انجام دهد،كه او در اين مورد اصطلاح «سينماي بي واسطه*» را پيشنهاد داد،زيرا واقعيت بسيارالتزام آور و ادعا برانگيز است در حالي كه «بي واسطه» توصيف گر تكنيك يا صناعت است .اين اصطلاح پذيرفته شد.هم اكنون تقريبا همه منتقدان فرانسوي از اين عبارت استفاده مي كنند جز امريكايي ها كه هنوز سينما وريته را به كار مي برند يك نمونه بارز سينماي بي واسطه فيلم«كشتي» است كه ما آن را در سال 1962درباره يك مسابقه شبانه كشتي كچ در مونترئال ساختيم.از قضا« رولان بارت» در اين شهر بود ،او به ديدار ما آمد و ما با همكاري او كار را ادامه داديم.او در كتاب « اسطوره ها» توصيف كرده بود كه چگونه «فيلم هاي خبري» و«مستند ها»در پشت معاني واقعيت به راحتي مي توانند اسطوره ها و ايدئولوژي ها را پنهان دارند.براي ما كشتي كچ مثل يك خدعه و نيرنگ بود، ورزشي كه در آن كشتي گيران هرگز به خود آسيب نمي رسانند،بلكه به نظرمي رسانند كه خود را زير ضربات يكديگر قرار مي دهند،درحالي كه همه چيز غير واقعي است.رولان بارت از ما خواست به اين نكته بينديشيم كه ضرورتي براي آشكار سازي اين نيرنگ وجود ندارد،بلكه به عكس مي بايستي به آن ارزش و اعتبار بخشيد زيرا كشتي گيران دراين ميان بازيگراني بزرگند وهمه اينها براي بهتر نشان دادن رابطه ميان تماشاگر و نمايشي است كه او به ديدنش نشسته است.اين نكته دائم ذهنم را مشغول مي كرد و مرا به ساخت فيلم «فرمان ها» رهنمون ساخت كه در آن لازم بود اين رابطه را در ميزانسني كه به آن اعتقاد داشتم مراعات كنم.در فيلم «كشتي» ما ساختار را بدون گفتار متن طراحي كرديم و به تماشاگر جاذبه هايي را نشان داديم كه كاملا به آنها باور مي يافت. تماشاگري كه با خود مي گفت:زيباست،اين ماجراي آنهاست،بازنمود خوب و بد آنهاست.

واقعيت تنها به مدد داستان ملموس مي شود.اين همان چيزي است كه متن ادگار مورن بيان مي دارد،متني كه تاكنون انتشار نيافته ولي درحكم مقدمه اي براي «جشنواره سينماي واقعيت» بود كه در سال 1980 در مركز فرهنگي ژرژ پمپيدوي پاريس برگزار شد.بگذريم كه بسياري از سينماگران مستند از اين متن نفرت دارند.

محدوديت هاي سينماي مستند اين است كه ما فراتر از چيزي كه فيلم برداري مي كنيم نمي توانيم ارائه مي دهيم و بنابر اين به چيزهاي بسياري ظن مي بريم كه نمي توانيم به ثبت رسانيم. مردم را هم نمي توانيم وادار سازيم كه چيزهايي را كه براي خود محفوظ داشته اند در اختيار ما نهند،اين حق آنهاست.اما ما با مجموعه اي از مشاهدات به اين دريافت مي رسيم كه مضاميني شاعرانه وجود دارد،مضاميني كه در فراسو نهفته اند.بدين گونه بود كه به داستان گرايش پيدا كردم.ما با كمك تخيل عناصر و موادي را به كار خود مي افزاييم كه امكان دور رفتن هرچه بيشتر درواقعيت را به ما مي دهند.داستان يعني اين.براي فيلم« فرمان ها» كه در سال 1974كار كردم و به حوادث اكتبر بسيار نزديك بود ،بر روي پنجاه نفر دست به تحقيق زدم و بدين سان فضايي عاطفي و چشم اندازي پديد آمد نسبت به رخدادهايي كه در برگردان آن به فيلم نامه مشكل داشتم.بنابراين به ذهنم رسيد كه برخي عبارت هاي مصاحبه هاي اين افراد را بگيرم و آنها را در دهان بازيگران بگذارم به گونه اي كه انگار اينها افرادي واقعي هستند.از اين رو در اينجا تمهيدي وجود داشت كه بعيد بود تماشاگردر تصور آن به خطا بيفتد!به دليل گذشته مستند سازيم كه نمي خواستم به آن پشت پا بزنم،سعي كردم چارچوب حركتم را در همان آغاز فيلم ارائه دهم.از اين رو بازيگراني كه مي خواهند شخصيت ها را بازي كنند ابتدا هويت واقعي خود را بيان مي دارند و نقشي را كه مي خواهند ايفا كنند اعلام مي دارند.پس از اين تماشاگر مي داند كه در دنياي داستان قرار دارد و از اين رو نيازي به گريستن ندارد.اما به هر رو،زيبايي دقيقا موفقيت در به گريه انداختن افراد است و رهنمون ساختن تماشاگر به جايي كه ساخت داستاني را از ياد ببرد زيرا درهمه داستان ها و نيز در همه تئاترها واقعيتي وجود ندارد با اين حال ما چه در تئاتر و چه در سينما پيش مي آيد كه مي گرييم و اين بس زيباست.

به روسي:سینماحقیقت/kinopravda*
سينماي بي واسطه يا سينماي مستقيم/cinéma direct)fr.)*

ميشل برو كارگردان و فيلم بردار زاده مونترئال به خاطر ديدگاه نوينش يه فيلم برداري شهرت يافت:فيلمبرداري با حداقل ابزار (دوربين بر روي دست).او در 1956 به عنوان فيلم بردار به اداره فيلم ملي كانادا رفت اما خيلي زود راه خود را در پيش گرفت و فيلم هاي خود را ساخت.برولت كه سينماي بي واسطه را همچون چارچوب فيلم سازي خود برگزيده بود با بسياري از فيلم سازان كبك از جمله با كلود ژوترا،آن كلر پواريه،فرانسيس منكيه ويچ،و پير پرو همكاري داشته است.فيلم او با نام «فرمان ها»ساخته 1974 كه به رخدادهاي بحران اكتبر 1970 مي پردازد جايزه بزرگ جشنواره جهاني كن را براي او به ارمغان آورد.او با وجود دستاوردها و شهرت خود همچنان ساخت فيلم هاي كوتاه،مستند و مجموعه ها را ادامه مي دهد.