۱۲/۱۹/۱۳۸۶

رابرت فلاهرتی


رابرت فلاهرتی، 1884-1851


رابرت فلاهرتی
محسن قادری

رابرت جوزف فلاهرتی (زاد: شانزدهم فوریه 1884، آیرن مانتن، میشیگان /مرگ: بیست و سوم ژوییه 1951، دامرستن، ورمونت) مستند ساز امریکایی است که در سال 1922 ، نانوک شمالی، نخستین مستند بلند تاریخ سینما را ساخت که در آن روزگار فروش خوبی داشت. او در 1914 با فرانسیس اچ. فلاهرتی، نویسنده، ازدواج کرد. فرانسیس در چندین فیلم فلاهرتی همکار وی بود و برای فیلم داستان لوییزیانا (1948) نامزد اسکار بهترین داستان واقعی شد.

فلاهرتی یکی از هفت فرزند رابرت هنری فلاهرتی، معدن یاب (از خانواده پرتستان ایرلندی) و سوزان کلاکنر (از خانواده کاتولیک رومی آلمانی) بود. پدر ومادرش وی را برای تحصیل به « آپرکانادا کالج » فرستادند. او سالها بعد کار خود همچون معدن یاب را در خلیج هودسن کانادا با کار برای شرکت راه آهن آغاز کرد.

در 1913 در سومین سفر خود به این ناحیه، رییس اش، سر ویلیام مکنزی، به او پیشنهاد داد که دوربینی با خود بردارد و از زندگی ناشناخته جانوری و مردمی که برمی خورد فیلم بگیرد. از اینجا بود که وی به زندگی اسکیموهای این ناحیه دلبستگی فراوان یافت و فیلم برداری از این مردمان را تا آنجا پیش برد که کار بنیادی خود را به کناری نهاد. آنها که کوشش نخست او را دیده بودند واکنش خوبی به آن نشان می دادند.

فلاهرتی برای ساخت فیلمش با اسکیمویی به نام آلاکاریالاک و خانواده اش پیش از آغاز فیلم برداری زندگی کرد. فیلم نیترات نقره ای او از این خانواده در پی افتادن ته سیگار او به میان فیلم ها در آتش سوخت. در این باره دیدگاه های گوناگون وجود دارد. برخی چون ژان روش بر این باورند که فلاهرتی که از نخستین کوشش خود خرسند نبوده آن را نابود کرده است. یادداشت های روزانه فلاهرتی هنگام ساخت نانوک نشان می دهد که نخستین فیلم او از یک عنصر بنیادی بی بهره بوده است: شخصیت اصلی. فلاهرتی بار دیگر به میان این مردمان بازگشت تا فیلم را دوباره بسازد. او گفته است که این رویداد به سود او بوده چراکه تصاویر نخستین کوشش او خرسند کننده نبوده است. به نوشته او، این فیلم به فیلم های سفر نزدیک تر بود و پیرنگ به هم پیوسته و استخوان بندی یکپارچه نداشت. به نوشته برسام، فلاهرتی خود یکی از برجسته ترین مستند سازانی است که از گونه مستند سفر و کاوش در آغاز سده بیستم به نموداری رسیده اند.

فلاهرتی برای فیلم جدیدش کم و بیش هر چیزی را بازسازی کرد. برای نمونه، در پایان فیلم آنجا که نشان داده می شود که اگر آلاکاریالاک (نانوک) و خانواده اش نتوانند به شتاب سرپناهی بیابند یا بسازند جان اشان به خطر خواهد افتاد، همگی برآمده از ساختار مونتاژی فلاهرتی است. خانواده نانوک می بایست در کلبه بی بام می خفتند تا نور برای فیلم برداری به درون آید. با آنکه اسکیموهای آن روزگار تفنگ شکاری به کار می بردند فلاهرتی آنها را وامی داشت تا شیوه ها و فنون کهن را به کار زنند. او به هنگام شکار شیر دریایی وانمود می کرد فریادهای این شکارچیان را نمی شنود که از بیم جان از او می خواستند به جای فیلم برداری به کمک ایشان بشتابد و با شلیک گلوله ای ایشان را از این رنج و خطر وارهاند. فیلم نانوک شمالی از این نمونه بازسازی ها بسیار دارد اما این همه را می بایست در بستر ساخت آن بررسی کرد. بی تردید چنین نگره ای به حقیقت از ارزش کارهای پیشگام فلاهرتی نمی کاهد.

نانوک شمالی (1922) فیلم موفقی بود و فلاهرتی در پی آن سفارش بسیار خوبی دریافت داشت. او پس از امضای قرارداد با شرکت پارامونت برای ساخت فیلم دیگری با ویژگی های نانوک به ساموآ رفت و در آنجا موآنا (1926) را ساخت. سرپرست های استودیو پیوسته از او می خواستند که برداشت های روزانه را برای آنها بفرستد اما فلاهرتی چیزی برای فرستادن نداشت زیرا هنوزهیچ فیلمی نگرفته بود. روش او زندگی با موضوع های فیلم هایش چون آدمی همراه و هم نگر بود تا بدین سان پیش از برساختن داستانی که می بایست به فیلم درآید با شیوه زندگی این مردمان آشنا شود. او سرانجام پس از اندیشه های بسیار و پس از آن که « کشاکش درونی » نیرومندی را که در زندگی مردمان اسکیمو دیده بود در زندگی مردمان ساموا نیافت بر آن شد که آیین مرد شدن پسران را دستمایه فیلم خود سازد. فلاهرتی از آوریل 1923 تا دسامبر 1924 در ساموآ بود و با این همه، ساخت فیلم در 1925 به پایان رسید و در ژانویه 1926 به نمایش درآمد؛ نمایشی که موفقیت تجاری نانوک شمالی را در پی نداشت.

داستان لوییزیانا (1948) یکی دیگر از مستندهای فلاهرتی است که چون دیگر کارهای پیشین او شالوده داستانی دارد. این فیلم درباره کارگذاری یک دکل نفتی در زمین های باتلاقی لوییزیاناست. تاکید فیلم بر هماهنگی و پیوند بی دغدغه این دکل با طبیعت پیرامون است. پسربچه ای بومی از ساکنان فرانسوی زبان لوییزیانا شخصیت اصلی فیلم است. بودجه فیلم را شرکت نفت استاندارد اویل می پرداخت. به باور برخی منتقدان، فلاهرتی در این فیلم شعر کودکی و طبیعت را به هم پیوند می زند تا پیوند زیبای انسان و طبیعت را به دید رساند. موسیقی ویرجیل تامسون این احساس را در تماشاگر بیدار می کند.

فیلم شناسی فلاهرتی

نانوک شمالی (1922)

موآنا (1926)

جزیره بیست و چهار دلاری (1927)، مستند کوتاه درباره شهر نیویورک.

تابو (1931)، همراه با د. و. مورنائو.

بریتانیای صنعتی (1931) همراه با جان گریرسون.

مرد آرانی (1934).

پسرفیل بان (1937).

زمین (1942)، مستندی در 45 دقیقه برای وزارت کشاورزی امریکا.

داستان لوییزیانا (1948).

جایزه رابرت فلاهرتی

بفتا (جایزه فرهنگستان فیلم و هنرهای تلویزیونی بریتانیا) جایزه ای است که سالیانه به بهترین مستندها ، فیلم های تلویزیونی، بازی های ویدیویی و فیلم های پویانمایی داده می شود. این جایزه را دیوید لین، الکساندر کوردا، کارول رید، چارلزلافتون، راجرمانول و دیگران در سال 1947 با نام « فرهنگستان فیلم بریتانیا » بنیان نهادند که سپس با « اتحادیه تهیه کنندگان و کارگردانان » درآمیخته شد و « انجمن فیلم و تلویزیون » و سرانجام در 1976 « فرهنگستان فیلم و هنرهای تلویزیونی بریتانیا » را پدید آورد.

پیوند به مقالات انگلیسی


۱۲/۱۸/۱۳۸۶

چگونه فیلمی مستند بسازیم

چگونه فیلمی مستند بسازیم
برگردان: محسن قادری

یک بار از یک ماهی گیر ایرلندی اهل روستای دینگل در ساحل غربی پرسیدم در ماهی گیری از چه چیز خوشت می آید؟ پاسخ داد: از هیچ چیز. وقتی به دریا می روم و به هوای بد برمی خورم و سه روز بعد به بندر برمی گردم، هر لحظه نفرت دارم. تنها وقتی که خانه ام را در ساحل می بینم و صید خوبی را که داشته ام خالی می کنم احساس لذت می کنم.

من این گفته ها را به این خاطر به یاد سپردم چون از جهات زیادی مرا به یاد کار فیلم سازی می اندازد. من کار سخت و بی تاب کننده پیدا کردن داستان، فیلم برداری در سواحل ناشناخته و دیدار با مردم را سخت دوست دارم. اما بعد تنها می شوم و خودم می مانم و لپ تابم و دیدن چندین باره تصاویر گرفته شده و تلاش برای ایجاد داستانی کوتاه و فشرده . این چیزی است که دوست ندارم. فیلم برداری یک برنامه ریزی زمانی معین دارد و سرموعد باید تمام شود اما تدوین هزار امکان پیش روی انسان می گذارد.




همیشه کار را با صدا شروع می کنم. به مصاحبه ها گوش می دهم و همه چیزآن را به آزمون و بررسی می گذارم. هنگام انجام مصاحبه معمولا فهرستی از پرسش ندارم؛ شاید ایده ای داشته باشم در این باره که داستان به کجا می کشد اما برای پذیرش اینکه مصاحبه مرا تا کجا می کشد همیشه ذهن باز دارم، برای آزمودن و یافتن بارقه اشتیاق در مصاحبه شوندگان و برای دانستن بیش تر.

بسیاری اوقات از مصاحبه شونده می خواهم که پاسخ ها را تکرار کند و این را نیزمی دانم که مستند به بایت های صوتی وابسته است و اینکه زمان باید فشرده شود. گاه چیزهای جالبی را به یاد می آورم که مردم ضمن گفت و گو به من گفته اند و از آنها می خواهم که این چیزها را برای مصاحبه تکرار کنند.

صدا احساس است و تصویر چیزی است که به افراد امکان می دهد تا آنچه را می شنوند ببینند. معمولا تلاش می کنم از افراد نماهایی بگیرم که آنها را در حال انجام کارهای عادی نشان می دهند، گاه لازم است که نماها طرح زده شوند. اگر جایی را نشان می دهم نماهای خیابانی برایم برتری دارند. بیش تر تلاش می کنم که صحنه های خیابانی « زندگی واقعی » را بگیرم و در این میان از عدسی زوم بلند استفاده می کنم و گرفتن نماها را به سرعت پیش از آنکه مردم پی به دوربین ببرند به انجام می رسانم.

فکر می کنم جریان روایت چیزی است که شما با عنصر زمان گسترش می دهید، به عبارت دیگر این مساله که سرعت داستان گویی اتان را چگونه ساختار ببخشید. تلاش می کنم داستان ها را با تایم فریم های آماده اینترنتی یعنی تایم فریم های سه تا پنج دقیقه ای مطابقت دهم. این کار با دامنه توجه محدود من تناسب می یابد و می تواند سریع انجام شود.

مستند به من امکان می دهد تا داستان های افراد دیگر را بگویم و نگاهی کوتاه و فشرده به زندگی اشان داشته باشم. اما در بنیان گمان می کنم داستان هایی که سرهم می کنم بخشی از من اند، بخشی از دلبستگی ها و باورهای من. تلاش می کنم بی طرف باشم اما در پایان، داستان هایی را به فیلم درمی آورم که دلبستگی مرا برمی انگیزند. تلاش می کنم به چیزهایی فکر کنم که شاید افراد بخواهند درباره داستان بدانند، اما معمولا خود را آزاد می گذارم که جذب گفته ها شوم، جذب تصاویری که دوست دارم.



همچنین به آزمایش می پردازم و زیاد به آنچه انجام می دهم اهمیت نمی دهم. گاه جدول زمانی سفت و سختی می گذارم به گونه ای که بر روی یک داستان بیش از حد کارنکنم. اگر زیاد نگران این باشید که آیا کارتان خوب است یا بد یا دیگران از آن خوششان می آید یا نه آغاز کردن کار مشکل خواهد شد و شما ارزش درونی عمل خلاقه را از دست می دهید، یعنی لحظه ای که زمان کنارمی رود و کیمای سخن، عکس ها، تصاویر و صداها به هم آمیخته می شوند.

کارل یانگ می گوید « ذهن خلاق چیزهایی را که دوست دارد به بازی می گیرد». من فکر می کنم لازم است که همچون کودکان باشیم و تنها بازی کنیم و بسازیم و بیافرینیم. همه ما آفریننده ایم، درست و نادرست وجود ندارد. و سرانجام اگر طرحی را با چنین ایده ای به انجام رسانید به کاری که بر دیگران تاثیربگذارد نزدیک تر خواهید شد.

۱۲/۱۳/۱۳۸۶

اسپوتنیک زدگی


پوستر دوره جنگ سرد
اسپوتنیک زدگی
محسن قادری

اتحاد جماهیر شوروی در اکتبر 1957 ماهواره اسپوتنیک را به فضا فرستاد. این ماه، شرکت بالکونی مستند اسپوتنیک زدگی را در نیویورک، لس آنجلس، سان فرانسیسکو، شیکاگو، بوستون و شهرهای دیگر امریکا به نمایش می گذارد. مستند دیوید هافمن نشان می دهد که پس از آن که اسپوتنیک شوروی، نخستین ماهواره جهان در مدار زمین جای گرفت ترس و بدبینی چگونه به دل مردم امریکا راه یافت. در این زمان، موجی از احساسات برانگیخته شد که تا امروز بر سیاست و خط مشی امریکا تاثیر داشته است.

این رخداد به رقابت های جنگ سرد میان ایالات متحد و اتحاد جماهیر شوروی نه تنها در مسابقه پرشور فتح فضا که همچنین به انباشت سلاح های کشتار جمعی انجامید و کم و بیش مفهوم « هولوکوست اتمی » را پدید آورد. اسپوتنیک زدگی فیلم جذاب و نقطه مقابل مستند شناخته شده در سایه ماه است که ماموریت ناسا در کره ماه و تلاش های دلاورانه فضانوردان امریکایی را پی می گیرد. این فیلم به زودی بر روی دی وی دی نیز پخش خواهد شد.

اسپوتنیک زدگی، مستند دیوید هافمن که بر پایه کتاب پل دیکنسون با نام « شوک سده » ساخته شده به بررسی این موضوع می پردازد که پرتاب ماهواره اسپوتنیک از سوی روس ها در اکتبر 1957 چگونه به رقابت فضایی در جهان انجامید و موجب تاکید امریکا بر گسترش و افزایش تسلیحات کشتار جمعی شد و گونه ای بد گمانی رو به رشد سیاسی و اجتماعی در روح امریکایی را دامن زد. در آغاز، این نخستین پرتاب ماهواره شوروی به مدار زمین همچون یک دستاورد علمی پدیده وار شناخته شد اما ستایش های جهانی دیری نپایید و دولت مردان و رسانه های امریکایی نگره ای دیگرگون به این پرتاب ماهواره پیدا کردند. مستند اسپوتنیک زدگی با گفته ای از لیندن بینزجانسون آغازمی شود که سپس سناتور تگزاس شد : « از دید جهانیان، نخستین در فضا یعنی نخستینِ دوران و دومین در فضا یعنی دومین در همه چیز ».

این اوج جنگ سرد بود و چیزی نگذشت که امریکایی ها که ازپرتاب ماهواره شوروی شگفت زده شده بودند به هراس افتادند. دولت امریکا و ازجمله رییس جمهور دووایت د آیزنهاور و لیندون بینزجانسون- موفقیت روس ها را همچون ضربه ای سخت به برتری امریکا همچون رهبر جهان وبه سان تهدیدی قریب الوقوع برای شیوه زندگی امریکایی می دانستند.رسانه های امریکایی نیز دست کمی ازدولت مردان این کشور نداشتند وبه جای فرونشاندن هراس های پندارگونه مردم امریکا دراین باره که روس ها قادر ودرپی حمله به امریکا از آسمان ها و پرتاب بمب های اتمی بروی مراکز شهری امریکا و ایجاد« هولوکوست اتمی» هستند،آتش این تنوررسانه ای را داغ تر می کردند.ارتش به منظور دفاع و مقابله به مثل مجموعه گسترده ای از سلاح های کشتارجمعی را گسترش داد که از جمله آنها موشک های بالستیک میان قاره ای و استقرارآنها در نزدیک شهرهای کلیدی درسراسر امریکا بود.طرح های تخلیه فوریتی به اجرا گذاشته شدند، پناهگاه های عمومی و خصوصی ساخته شدند،به کودکان مدارس آمادگی دربرابرحمله های هوایی دشمن و تنفس با نقاب گاز آموزش داده می شد وبیش تر گفت و گوهای خانوادگی دراین زمان درباره چگونگی جان به دربردن ازاین حملات بود.افزون براین مواعظی مذهبی درباره چگونگی مقاومت دربرابر گرایش های بی خدایی اتحاد جماهیر شوروی کمونیستی ایراد می شد.

امریکا دراین زمان ماهواره ای را آماده پرواز کرده بود اما جالب است که آیزنهاور، رییس جمهور وقت امریکا، درباره پرتاب ماهواره امریکایی با احتیاط عمل می کرد زیرا این ماهواره را ارتش امریکا می ساخت.شاید نگرانی از این بود که روس ها پرتاب ماهواره امریکایی را عملی تهاجمی ارزیابی کنند. شهروندان امریکایی تقریبا هنگامی اعتماد به نفس خود را باز یافتند که امریکا ماهواره «ونگارد» را به فضا فرستاد وزآن پس امریکا بود که دراین رقابت فضایی پیروز بیرون آمد چرا که فضانوردان امریکایی نخستین بار پا به کره ماه نهادند.مجموعه تصاویراین رخداد را بیش تردرمستند «درسایه ماه» که با رویکرد دیگری ساخته شده می توان دید.

مسابقه امریکا و شوروی برای غلبه برفضا فرصت های آموزشی ارزشمندی در اختیار امریکایی ها گذاشت اما این امر با گسترش و انباشت فزاینده موشک های بالستیک قاره پیما نیز همرا بود.ارتش امریکا این موشک ها را در مراکزی پنهان درپیرامون شهرهای امریکایی کار گذاشته بود تا به دفاع یا مقابله به مثل با حملات هوایی پیش بینی شده شوروی برآید.

فیلم برای کندوکاو درچارچوب ذهنی مردم امریکا در روزهای جنگ سرد مجموعه گسترده ای ازفیلم های سیاه و سفید بایگانی وتصاویر خبری را نمایش می دهد که برخی از آنها دهه هاست دیده نشده اند.از میان این تصاویر می توان به کنفرانس های مطبوعاتی و گفت و گوها با سران دولتی،سران مذهبی،سیاست مداران ودانشمندان اشاره کرد.دراین مستند پاره فیلم هایی از سربازان امریکایی،زنان و کودکان، دانشمندان روس و سیاستمدارانی به نمایش درمی آید که درباره رخداد های زمان خود سخن می گویند ودیدگاه های خویش را دراین باره بیان می دارند.یکی ازپرتوان ترین جنبه های این فیلم همین غنای تصاویربایگانی آن است.

اسپوتنیک زدگی همانند فیلم های روشنگرانه ای چون مه جنگ ساخته ارول موریس [+] [+] ودیگر مستندهای تاریخی نشان می دهد که چگونه یک رخداد تاریخی می تواند یک رشته تصمیم ها وآنگاه زنجیره ای از رخدادها را به همراه آورد که به نوبه خود می توانند جهان را تا آستانه فاجعه بکشانند. دراین باره، سیاست مداران صاحب نفوذ،افراطیون مذهبی و رسانه های فریبکارملت امریکا را به حالتی از بدگمانی فلج کننده کشانده بودند که چه بسا می توانست به یک ستیزآشکار جهانی بیانجامد.

روشن است که مستندها نیز بازنمودهای رسانه ای اند و همیشه این احتمال وجود دارد که فیلم سازپیش پنداشت یا دیدگاهی فردی را همچون حقیقت بنمایاند.اما اسپوتنیک زدگی از این کاستی به دوراست.فیلم دیوید هافمن از پژوهش ژرف و گسترده و توازن بیانی مناسبی برخورداراست که سبب می شود نتیجه کاررساننده آگاهی وشناخت باشد و بیننده را برآن می دارد تا دیدگاه فردی خود به موضوع را بازنگاه دارد.ازاین دیدگاه، هافمن روایت گری تواناست.صدای لیو شرایبر گوینده این مستند، بسیار اثر گذار ومتقاعدکننده است و فیلم نوشته آن به هیچ رو درپی القای دیدگاه های فردی یا نتیجه گیری مورد نظر فیلم ساز نیست.

ترس و بدگمانی ای که مردم امریکا دردوران جنگ سرد به خود دیدند بی شباهت به چارچوب ذهنی کنونی مردم این کشوربه ویژه پس از رخداد 11 سپتامبر و رویدادهای پس ازآن نیست.اسپوتنیک زدگی چه بسا اشاره زیرکانه ای به این نکته دارد.

شناسه فیلم به انگلیسی

Sputink Mania Directed by David Hoffman
Writers: David Hoffman& Paul Dickson Runtime: USA:92 min
Country: USA
Language: EnglishYear: 2007

نوشته همپیوند
کافه اتمی

۱۲/۱۰/۱۳۸۶

ما را از شریر رهایی ده


ما را از شریر رهایی ده، آرمی برگ، 2006، امریکا


ما را از شریر رهایی ده
محسن قادری


مستندی به کارگردانی آرمی برگ درباره کشیش کاتولیک کودک آزاری به نام الیور اوگرادی که به آزار جنسی صدها کودک در میانه سال های دهه 1970 تا 1990 پرداخت. فیلم جایزه بهتربن مستند جشنواره فیلم لس آنجلس را به دست آورده و همچنین برای دریافت اسکار بهترین مستند سال 2007 نامزد شده بود اما این جایزه به مستند « حقیقت آزاردهنده » داده شد که فیلمی درباره گرمایش زیستکره به کارگردانی دیویس گاگنهایم و با حضور ال گور معاون ریاست جمهوری پیشین امریکاست.

عنوان این فیلم برگرفته از « دعای پدر ما » در انجیل متی باب ششم آیه های نهم تا چهاردهم است. متن این دعا چنین است:

ای پدرما که درآسمانی، نام تو مقدس باد. ملکوت تو بیاید. اراده تو چنانکه در آسمان است بر زمین نیز کرده شود. نان کفاف ما را امروز به ما بده. و قرص های ما را ببخش چنانکه ما نیز قرصداران خود را می بخشیم. و ما را در آزمایش میاور بلکه از شریر ما را رهایی ده زیرا ملکوت و قوت و جلال تا ابد الآباد از آن تست. آمین.

فیلم سال های کشیشی پدر اوگرادی در کالیفرنیای شمالی و دست زدن او به این جرایم را روایت می کند. اوگرادی پس از آنکه مجرم شناخته می شود و هفت سال زندان خود را سپری می کند به ایرلند رانده می شود. در اینجاست که فیلم ساز در سال 2005 با او به گفت و گو می پردازد. اوگرادی بی هیچ تعارف از جرایم اش سخن می گوید. فیلم افزون بر این تصاویر، اسناد دادگاه را نیز به نمایش می گذارد که دربرگیرنده شهادت های ضبط شده ویدویی و مصاحبه های تلاش گران اجتماعی، دین پژوهان، روان شناسان و وکلایی است که اشاره دارند که مسئولان کلیسا نه تنها از جرایم او با خبر بوده اند بلکه گام های زیادی برای پرده پوشی در این زمینه برداشته اند.

فیلم با نمایش زندگی و جرایم پدر اوگرادی گوشه چشمی به کلیسای کاتولیک دارد و می کوشد سنت کودک آزاری در این کلیسا را به پرسش گیرد. برای این منظور فیلم ساز از شهادت قربانیان، گفت و گوها با کارشناسان و از تصاویر بایگانی بهره می گیرد. نگاه بنیادی فیلم بر پدر الیور اوگرادی، شناخته ترین کشیش کودک آزار کاتولیک امریکایی است که بر پایه آگاهی های این فیلم، صدها دختر و پسرنوجوان را در طی ماه ها مورد تجاوز و لواط قرارمی داده و نیز مادر یکی از قربانیان را در طی بیست سال آزار می داده است. در این میان، مسئولان کلیسا برای جلوگیری از رسوایی، پدر اوگرادی را از جایی به جای دیگر می فرستاده اند بدون آن که در پی مجازات وی برآیند. پدر اوگرادی هم اکنون در ایرلند به سرمی برد و آزاد و بی پروا به زندگی خود ادامه می دهد. گفت و گوی آرمی برگ کارگردان این فیلم با او نشان دهنده نگاه آسان گیر و بی دغدغه اوست. او با بی تفاوتی لب به سخن می گشاید و از اثرات اعمال خود بر قربانیان و خانواده های آنها هیچ احساس پشیمانی نمی کند در حالی که سخنان قربانیان درباره اعمال او آمیخته به خشم و واخوردگی است. رنجش آنها از اینجاست که راجر ماهونی، کاردینال لس آنجلس از جرایم این کشیش آگاهی داشته اما برای جلوگیری از رفتارهای او هیچ کار نکرده است. پس از دیدن و شنیدن شهادت های قربانیان درباره آنچه که رخ داده به آسانی می توان به خشم آنها پی برد و با آنها همدردی کرد. ماهونی همچنان کاردینال لس آنجلس است. فیلم همچنین می کوشد به فریبکاری و سرافکندگی پاپ بندیکت شانزدهم بپردازد که به سرپوش زدن بر این جرایم متهم است. بر پایه آنچه که فیلم می گوید، واتیکان از جورج بوش درخواست می کند تا مصونیت پاپی را درباره مجازات این کشیش ضمانت کند که همین گونه نیزعمل می شود. فیلم نشان می دهد که هنگامی که قربانیان و خانواده های آنها به رم می روند تا از پاپ درخواست چاره جویی و کیفر کنند بدون هیچ گوش شنوایی از واتیکان بازمی گردند. مسئولان کلیسا از گفت و گو در این فیلم خودداری کرده اند.

ما را از شریر رهایی ده، همچون بسیاری از مستندها هدفی روشن و آشکار دارد: کارگردان می خواهد بیننده را از وضعیتی ناپذیرفتی آگاه سازد. او پیام بنیادی خود را در گفت و گو با دین پژوهان، وکلا، روان شناسان و دیگر کارشناسان درباره کودک آزاری کشیشان، توان و مایه می بخشد. یکی از آگاهی های برجسته فیلم گفته های کارشناسان در این باره است که کلیسا تنها راه حلی که برای پایان بخشیدن به بحث های کودک آزاری روحانیان داشته سپربلا کردن کشیشان هم جنس گرا بوده است. گواینکه، از دید فیلم هیچ گونه کودک آزاری از سوی کشیشان هم جنس گرا دیده نشده است. همچنین به گفته یکی از قربانیان به نام لزلی سلون، مسئولان کلیسا اشاره دارند که آنها آزار جنسی پسران را عملی« زننده » می دانند اما آزار جنسی دختران را « گرایشی عادی » برمی شمرند.

ما را ازشریر رهایی ده به دلیل نشان دادن سرگذشت خیره کننده تک تک قربانیان و خانواده های آنها که از آزارهای جنسی اوگرادی به نابودی کشیده شده اند از چارچوب مستندهای اخلاق گرایانه بیرون می ایستد. سخنان باب جایونو درباره احساس رنج و گناه در این باره که تصور نمی کرده دوست و کشیش قابل اعتماد خانواده اش به دخترش تجاوز کند و اقرار دختر در این باره که به خاطر کاری که پدر اوگرادی با کرده نمی توانسته فراموش کند، ببخشد و یا ازدواج کند بسیار تکان دهنده است. فیلم با نگرش به موضوع کودک آزاری کشیشان – کاتولیک یا ناکاتولیک - در بیننده احساسی از خشم و اهانت اخلاقی برمی انگیزد.

پذیرش فیلم

روزنامه پرفروش آیریش ایندیپندنت کارگردان فیلم، آرمی برگ را به انتقاد گرفت زیرا از دید این روزنامه کارگردان از کودکان ایرلندی بدون آگاهی آنها فیلم گرفته است. فیلم اما پذیرش خوب منتقدان را به همراه داشت و بر پایه ارزیابی وبسایت گوجه های فرنگی های گندیده به گونه ای کمیاب از امتیاز صد درصدی برخوردار شد. این وبسایت که نام آن از کلیشه تکراری پرت کردن گوجه فرنگی یا هرچیز دیگربه بازیگران یا اجراکنندگان صحنه به دلیل جذاب نبودن اجراهای اشان برگرفته شده، نقدها، آگاهی ها و خبرهای همپیوند با فیلم ها و بازی های ویدیویی را گرد می آورد و این فرآورده ها را ارزیابی و امتیازدهی می کند. گرداننده این وبسایت، شرکت « شبکه بازی های خیال » است که دفتر آن در بریزبین در کالیفرنیا جای دارد. بر پایه ارزیابی این وبسایت، این مستند (در دسامبر 2007) جایگاه چهارم فیلم هایی را داشته که بهترین نقدها را دریافت داشته اند.


شناسه فیلم به انگلیسی
Directed by Amy Berg
Produced by Army Berg
Matthew Cooke
Frank Donner
Starring Thomas P. Doyle
Ann Marie Jyono
Mr and Mrs Bob Jyono
Adam and Becky M
Nancy Sloan
Oliver O'Grady
Music by Joseph Arthur
Mick Harvey
Running time 101 min.
Country U.S.A
Language English

پرندگان مرده


پرندگان مرده، رابرت گاردنر، 1964

پرندگان مرده
محسن قادری

پرندگان مرده مستندی از رابرت گاردنر[+] است که در 1965 درباره قوم دانی در گینه نو ساخت. این فیلم بخشی از یک سفر پژوهشی بود که از سوی « هاروارد پیبادی » یا موزه باستان شناسی و مردم شناسی دانشگاه هاروارد (بنیاد یافته در 1866) انجام گرفته بود. هدف این سفر پژوهش در کوهستان های گینه نو به هنگامی بود که این نقاط از گزند استعمار اروپایی در امان مانده بودند. فیلم به دلیل ارزش های قوم پژوهی نهفته در آن از سوی بایگانی ملی فیلم امریکا برگزیده و در شمار آثاری درآمد که ارزش نگهداری دارند.

قوم « دانی » آن گونه که این فیلم می نمایاند، بر این باورند که روزگاری مسابقه ای میان پرنده و ماری در گرفت. این مسابقه تعیین کننده زندگی آدمیان بود. به باور این مردمان مرگ پرندگان آدمی را از زندگی جاودان بازمی دارد. در حالی که مارها پوست می اندازند که نمادی از زندگی جادوان است. پرنده در این مسابقه پیروز می شود تا مرگ آدمی را رقم زند.

شناسه فیلم

Directed by Robert Gardner
Release date(s) 1964
Running time 84 min.
Country U.S.A
Language English

۱۲/۰۷/۱۳۸۶

باب مارلی از نگاه اسکورسیزی


باب مارلی، 1945-1981

باب مارلی زنده است. اما اگر بمیرد؟ جهنم! ریتا زنده است. جامائیکا زنده است. من اما…پایم می سوزد! می خواهم ساز بزنم… گیتارم کجاست؟ ریتا…
برگرفته از [+]

محسن قادری

پس از « نوری بتابان » مستند اسکورسیزی درباره کنسرتی از رولینگ استونز به همین نام، وی در پی ساخت مستندی دیگر، این بار درباره چهره برجسته موسیقی رگه، باب مارلی است. شرکت های تاف گانگ و شانگ ریلا تهیه کنندگان فیلم اند و برای این کار مجوز خانواده مارلی را دریافت کرده اند. گرچه فیلم هنوز بی نام است اما زمان پخش رسمی آن مشخص شده است: ششم فوریه 2010 که با شصت و پنجمین زاد روز باب مارلی همزمان است. زیگی مارلی فرزند این خواننده که مدیر تهیه فیلم خواهد بود اعلام داشت: « خوشحالم که خانواده مارلی همگی سرانجام امکان دادند که میراث پدرم با فیلمی مستند در اختیار جهانیان قرار گیرد. افتخار بزرگی است که این کار به دست آقای اسکورسیزی انجام می شود ». مستند دیگر اسکورسیزی که آغازگر جشنواره 2008 برلین بود در شانزده آوریل 2008 در فرانسه به نمایش درمی آید. باب مارلی در سال 1981 در سن سی و شش سالگی درگذشت.

اسکورسیزی تا آن زمان فیلم دیگرش شاترآیلند را خواهد ساخت که فیلمی داستانی است و به ماجرای گریختن زنی بیمار، راشل سولاندو، از بیمارستانی روانی می پردازد که تدابیر امنیتی سختی بر آن فرمان فرماست. این بیمارستان در جزیره شاتر آیلند در فاصله یک ساعتی بوستون جای دارد. فیلم در سال 1954 می گذرد و فیلم نامه آن اقتباسی از رمان شاترآیلند ( 2003) نوشته دنیس لهین است.

این فیلم چهارمین مستندی است که اسکورسیزی با درونمایه موسیقی می سازد. آخرین والس، فیلم دیگر او، مستندی بود که وی از « کنسرت بدرود » گروه راک کانادایی با نام « باند » ساخت. این کنسرت در 25 نوامبر 1976 در وینترلند بالروم در سان فرانسیسکو برگزار شد و چهره های شناخته شده ای چون اریک کلپتون، نیل دیاموند، باب دیلان، رونی هاکینز، نیل یانگ و بسیاری دیگر در آن گرد آمده بودند. کنسرت را اسکورسیزی به فیلم درآورد و مستندی از آن بیرون کشید که در 1978 پخش شد. این فیلم دربردارنده اجراهای کنسرت، صحنه های فیلم برداری شده در استودیوی ضبط و گفت و گوی اعضا گروه با اسکورسیزی است. آخرین والس یکی از بهترین کنسرت های به فیلم درآمده دانسته شده است. بنگرید برای نمونه، مقاله آخرین والس نوشته مایکل ویلمینگتون. با این همه، نوازنده طبل گروه، لی ون هلم، در کتابش این فیلم را از آن رو به نقد گرفته که فیلم ساز بیش ترین نگاه را بر روبی رابرتسن، نوازنده گیتار انداخته و دیگر نوازندگان را نادیده گرفته است.

اسکورسیزی در سال 2005 مستندی نیز درباره باب دیلان ساخت: راهی به خانه نیست. اما این فیلم کنسرتی فیلم شده نیست بلکه زندگی نامه است، یک زندگی نگاره. در این فیلم دیلان را بر روی صحنه می بینیم و نیز سکانس هایی با تصاویر بایگانی و گفت و گوهایی که روزهای آغازین کار پدید آورنده آهنگ « مانند یک رولینگ استونز » (1965) را پی می گیرند. در نوری بتابان اسکورسیزی به هم آمیزی رو می آورد: او کنسرت برگزارشده در نیویورک را به فیلم در می آورد و هم زمان نشان می دهد که چگونه این فیلم ساخته شده است و به این هردو، تصاویر بایگانی را می افزاید.

مستند اسکورسیزی نه تنها به موسیقی مارلی، نماد برجسته موسیقی رگه، که به کوشش های صلح خواهانه و ایمان او نیز خواهد پرداخت.

۱۲/۰۴/۱۳۸۶

فیلم شناسی کامل ژان روش





فیلم شناسی ژان روش
محسن قادری
این فیلم شناسی از سایت کمیته فیلم قوم پژوهی برگرفته شده که در سال 1953 در موزه انسان شناسی پاریس به سرپرستی هانری ولوآ (مدیر موزه از 1950 تا 1960) بنیان نهاده شد و انجمنی دولتی است. این انجمن خود بخشی از کمیته جهانی فیلم مردم شناسی و جامعه شناختی است که به کوشش یونسکو و نیز در پی کوشش های مستندسازان و مردم شناسانی چون ژان روش، لوک دواوش، آندره لوروآ گورهام و همانند آنها در 1952 بنیان نهاده شد. بخشی از وبسایت این کمیته، بازشناسی و آگاهی رسانی درباره زندگی و آثار ژان روش است. در نام فیلم های ژان روش گاه واژه های افریقایی به کار رفته که پیشنهاد می شود برای دیدن صفحه ای که این فیلم شناسی از آن بر گرفته شده اینجا را کلیک کنید تا ابهام های خود را از میان بیرید. روش فیلمی نیز در ایران کار کرده که در این فیلم شناسی گنجانده شده: « مسجد شاه در ایران » (1977). بی تردید فیلمی از ژان روش، فیلم ساز مردم شناس درباره یک اثرمعماری ایران باید دیدنی باشد. واپسین فیلم ژان روش « رویا بس تواناتر از مرگ » (2002) فیلمی است که برنار سوروگ پس از مرگ او که در کشور محبوبش نیجر در جاده رخ داد ساخته است.

1947
در سرزمین جادوگران سیاه (نیجر)، پیوست فیلم استرومبولی ساخته روبرتو روسلینی در 1949.

1949
آشنایی با رقص جن زدگان (نیجر). برنده جایزه بزرگ نخستین جشنواره جهانی فیلم های توقیفی، به سرپرستی ژان کوکتو.

جادوگران وانزربه (نیجر).

ختنه (مالی).

1950
گورستان صخره ای (مالی).

1951
نبرد بر روی رودخانه بزرگ (نیجر).
ینندی، مردانی که باران می سازند (نیجر).
ارزن کاران (نیجر).

1953
کودک آب (مالی و نیجر). فیلم بلندی که از تصاویر این فیلم ها حاصل آمده: باران سازها، ختنه، گورستان صخره ای، نبرد بر روی رودخانه بزرگ، کشت ارزن. پخش در نوامبر 1958.

1955
اربابان دیوانه (غنا). برنده جایزه بزرگ جشنواره دوسالانه سینمای ونیز در 1957.
یوزپلنگ (نیجر و غنا). نخستین فیلم بلند. پخش 1967.
مادر آب (غنا).

1957
غنا کوچولو (غنا).
[رقص] گومبه *( ساحل عاج).
مورو نابا (بورکینا فاسو).

1958
من یک سیاه (ساحل عاج). 12 مارس 1960.

1959
هرم انسانی (ساحل عاج). پخش 19 آوریل 1961.

1960
هامپی، « او آسمان را به زمین می آورد » (نیجر).
خاطرات یک تابستان (فرانسه). کارگردانی مشترک با ادگار مورن. برنده جایزه منتقدان جشنواره کن و جایزه های جشنواره های ونیز و مانهایم در 1961.
نیجر، جمهوری جوان (نیجر). با همکاری کلود ژوترا.

1961
نبرد نیجر (فرانسه).

1962
ابیجان، بندرماهیگیری (ساحل عاج).
نخل روغنی (ساحل عاج).
درخت نارگیل (ساحل عاج).
جشن های استقلال نیجر ( نیجر).
مجازات (فرانسه).

1963
آقای آلبر، پیغمبر(ساحل عاج).
ارزن (نیجر).
ساکپاتا (بنین). کارگردانی مشترک با ژیلبر برو.
رز و لاندری (ساحل عاج). کارگردانی مشترک با میشل برو. برنده جایزه سان جورجو از جشنواره دوسالانه سینمای ونیز.

1964
افریقا و پژوهش علمی (نیجر و ساحل عاج).
ایستگاه قطار شمال (فرانسه). طرح آغازین فیلم « پاریس ازنگاه کلود شابرول، ژان دوشه، ژان لوک گدار، ژان دانیل پوله، و اریک رومر». پخش 20 اکتبر 1965.
بیوه های پانزده ساله ( فرانسه).

1965
شکار شیر با تیر وکمان (نیجر). برنده جایزه شیر زرین بیستو ششمین جشنواره جهانی هنر سینماتوگرافیک « موسترا » در ونیز، 1965.
گومبه [= رقص] خوش گذران های جوان.
طبل ها و ویلون های شکارچیان سونگه (نیجر).
آلفای سیاه (نیجر).
جشن داکار (سنگال).
جشن های نوامبر در برگبو (ساحل عاج).
دونگو (نیجر).

1966
سازهای دونگون، عناصری برای پژوهش در ریتم (مالی). با همکاری علمی ژرمن دیترلن و ژیبر روژه.
کولی کولی (نیجر).
دونگو ینندی، گامکاله (نیجر).
دونگو هورندی (نیجر).
سیگویی 66 ، سال صفر (مالی). کارگردانی مشترک با ژرمن دیترلن.

1967
سیگویی: سندان یوگو (مالی). کارگردانی مشترک با ژرمن دیترلن.
فاران ماکا فوندا (نیجر).
دائودا سورکو (نیجر).

1968
ینندی گانژل، روستای صاعقه زده (نیجر).
سیگویی: رقصندگان تیوگو (مالی). کارگردانی مشترک با ژرمن دیترلن.
شیری که امریکایی خوانده می شود (نیجر).

1969
سیگویی: غار بونگو (مالی). کارگردانی مشترک با ژرمن دیترلن.

1970
کم کم (نیجر و فرانسه).
ینندی یانتالا (نیجر).
سیگویی: هیاهوهای امانی (مالی). کارگردانی مشترک با ژرمن دیترلن.
ینندی سیمیری یا خشکسالی در سیمیری (نیجر).

1971
تورو و بیتی: طبل های جلو (نیجر).
سیگویی: تپه شنی ایدیه لی (مالی). کارگردانی مشترک با ژرمن دیترلن.
معماران آیورو (نیجر).

1972
هورندی ( نیجر).
خاکسپاری در بونگو : آنای پیر(مالی). کارگردانی مشترک با ژرمن دیترلن.
سیگویی: تن پوش های برگی یامه (مالی). کارگردانی مشترک با ژرمن دیترلن.
تاندا سینگویی (نیجر).

1973
خاکسپاری هوگون (مالی). کارگردانی مشترک با ژرمن دیترلن.
خاکسپاری زنان در بونگو (مالی).
وو یویو (نیجر).
پای زرافه (نیجر).
سیگویی: سرپناه ختنه (مالی). کارگردانی مشترک باژرمن دیترلن.
یادبود مارسل موس: تارو اوکاموتو (ژاپن).
دونگو هوری (نیجر).

1974
پام کوزو کار (نیجر).
دامای دامبارا: طلسم کردن مرگ (مالی). کارگردانی مشترک با ژرمن دیترلن.
توبوی توبای (نیجر).
504 و صاعقه زنان (مالی).

1976
زن و مردان پزشک (نیجر).
باباتو سه اندرز ( نیجر).
فابا توندی (نیجر).

1977
یادبود مارسل موس: پل لوی (فرانسه).
یادبود مارسل موس: زرمن دیترلن (مالی).
گریو بادی (نیجر). کارگردانی مشترک با یونوسا اوسینی.
ماکوایلا (موزامبیک). کارگردانی مشترک با ژاک آرتویز.
مسجد شاه در اصفهان (ایران).
فیلمنگاره مارگرت مید (امریکا).

1978
خاکسپاری آنای پیر در بونگو (مالی). کارگردانی مشترک با ژرمن دیترلن.

1980
ناخدا موری (ژاپن)
سینه مافیا (هلند).
1981
سیگویی: ترکیب (مالی). کارگردانی مشترک با ژرمن دیترلن.
فیلمنگاره ریمون دپاردون (فرانسه).

1983
حسن فتحی (مصر)، بخش نخست (بخش دوم تدوین نشده).

1984
دیونیزوس (فرانسه).

1986
انیگما (ایتالیا).

1987
دیوانگی معمول یکی از دختران شم (فرانسه). کارگردانی مشترک با فیلیپ کستانتین. داستانی.
کشتی یخ شکن (اپیزود یخ شکن). (فنلاند).

1988
دیپلم یا ازدواج (سنگال).
گردنبند زمان: برلین اوت 1945 (آلمان).

1989
ره پیمایی الهام یافته (فرانسه).

1990
آزادی، برابری، برادری و سپس… (فرانسه).
کشتی زیبا (فرانسه).

1992
داموره از ایدز می گوید (نیجر).

1993
خانم آب (نیجر و هلند).

1996
یک مشت دستان دوست (پرتغال).
من خسته بیدار، من در خواب (نیجر).

1997
کارت دعوت، موزه هانری لانگلوا- فیلمخانه فرانسه ( ژوییه 1997)، (فرانسه).

1998
نخستین سپیده دم جهان (مالی).

2002
رویا بس تواناتر از مرگ (نیجر). کارگردان برنارسوروگ.
گومبه، رقص محلی ساحل عاج است*