۱/۲۴/۱۳۸۵

خط نازک آبی

خط نازک آبی

معرفی فیلم
خط نازک آبی
ساخته ارول موریس

رندل آدامز
در اکتبرمن و برادرم اوهایو را ترک گفتیم وبا ماشین به طرف کالیفرنیا راه افتادیم.پنجشنبه شب به دالاس رسیدیم.جمعه صبح درحالی که داشتم تخم مرغ و قهوه می خوردم شغل خوبی پیدا کردم.خلاصه...منظورم این است که ظاهرا این همه آدم بیکارباشند وتو هنوز یک نصف روز به شهری نیامده کاری پیدا می کنی. انگار همه چیز دست به دست هم داده بود و قرار بود که من به اینجا بیایم.

دیدوید هریس

دوبار از خانه بیرون رفتم.یکی دو بار.نمی دانم.و همه اینها همان روزی شروع شد که من از خانه بیرون رفته بودم.هفت تیر وتفنگ شکاری مال پدربزرگم بود.ماشین هم مال همسایه. فکر کنم در خانه شان را شکستم یا همچین کاری و وارد شدم و کلیدها را برداشتم.یادم نیست دقیقا چی شد.همین قدر می دانم که آخرش رسیدیم دالاس.

رندل آدامز

به سر کار رفتم ولی هیچ کس پیداش نبود.تعطیلات آخر هفته بود،گاهی کار می کردند گاهی نه.در راه خانه بنزین تمام کردم و همین جور که داشتم با پیت بنزین از خیابان می گذشتم یک نفر، تو اون لحظه پیداش شد.با خودم گفتم لابد چون پیت بنزین دستم دارم فهمیده که بنزین تمام کرده ام.در 100 یاردی ماشین بودم و خدا رو شکر می کردم که یکی پیدا شده که بهم بنزین بدهد چون توی تعطیلی آخر هفته پمپ بنزین باز پیدا نمی شد. طرف ایستاد و از من پرسید آیا به کمک نیاز دارم.

دیوید هریس

داشتم توی یکی از خیابون های دالاس رانندگی می کردم. تازه شانزده سالم شده بود.یک نفر آن طرف ایستاده بود، فکر کردم که بنزین تموم کرده، ومن سوارش کردم تا یه مقدار بنزین بهش بدم.این فرد رندل آدامز بود. بعد او را تا اتاقی که با برادرش زندگی می کرد همراهی کردم. بالاخره، آن شب،آن بعد از ظهر، نمی دانم درست یادم نیست... بیرون رفتیم و چند تا آبجو خریدیم و... ویک کم ماری جوآنا کشیدیم و.... به سینما رفتیم.

رندل آدامز

پاشدم.شنبه سر کار رفتم.شما می دونید چرا من این پسر رو ملاقات کردم؟نمی دونم.چرا اون موقع بنزین تموم کردم؟ نمی دونم. ولی اتفاق افتاد.اتفاق افتاد.



خط نازک آبی
فیلمی از ارول موریس
نوشته راجر ابرت
محسن قادری


در شبی تاریک درسال1976 یک افسر پلیس دالاس با نام رابرت وود با شلیک گلوله از درون اتومبیلی که به دلیل تخلف کوچک رانندگی متوقف شده بود به قتل رسید.مردی که در پی این قتل محکوم شد جوان بی هدفی به نام رندل آدامز بود که در زمان ساخت فیلم یازدهمین سال حبس ابد خود را می گذراند. شاهد اصلی جنایت او، دیوید هریس، خود برای قتلی دیگر به مرگ محکوم شده بود.در واپسین لحظات پرهیجان فیلم، هریس اعتراف می کند که وود را خود او کشته است.

ارول موریس

این لحظات حاصل سی ماه تحقیقات ارول موریس،یکی از زبر دست ترین و درخشان ترین مستند سازان امریکاست که گاه به شوخی می گویداو«تهیه کننده-کارگردان»نیست بلکه« کارآگاه - کارگردان»است.موریس در اصل به تکزاس رفته بود تا مستندی درباره دکتر جیمز گریگسون روان پزشک ساکن دالاس بسازد که به « دکتر مرگ» معروف بود زیرا وی همواره در طی بیش از پانزده سال بررسی پرونده های بی شمارقتل های عمد بر این پندار بود که متهمان مستحق مجازات مرگند زیرا آنان جانیانی اجتماعی اند که قطعا باز هم دست به قتل خواهند زد.موریس هنگام انجام پژوهش درباره گریگسون با آدامز مصاحبه کرد، جوانی که تا زمان باز شدن پرونده وود هیچ پیشینه جنایی نداشت.او در جشنواره فیلم تورنتو یادآورشد:آدامز به من گفت که بی گناه است اما در زندان همه می گویند که بی گناهند. من تنها پس از دیدار بادیوید هریس بود که به صرافت افتادم که آدمی بی گناه به مرگ محکوم شده است.

گرچه خط نازک آبی نوک حمله قضایی را از آدامز به هریس معطوف می سازد اما این فیلم، مستندی متعارف نیست — نسخه بلند یکی آن برنامه های«60 دقیقه ای» که در آنها آدم های بی گناه از بند محکومین به اعدام رهایی می یابند. موریس هرچند سازنده مستند است اما بیشتر به خلاهای درنهفته به حقایق علاقمند است تا خود حقایق.او مجذوب آدم های عجیب است، مجذوب انتخاب کلمات عجیب و شیوه های گفتارشان، مجذوب شیوه ای که برپایه آن برخی نشانه ها یا عقاید می توانند به فتیش هایی تبدیل شوند که قادرند بر زندگی آدمی حکم برانند.

نخستین فیلم موریس« دروازه های بهشت»(1978) بود که به اعتقاد من یکی ازمهم ترین فیلم های ساخته شده تاکنون است.این فیلم که ظاهرا مستندی درباره گورستان حیوانات خانگی در کالیفرنیای شمالی ومالکان آنهاست، در واقع یکی ازژرف ترین و جذاب ترین، فیلم هایی است که تاکنون درباره موضوعاتی چون زندگی و مرگ، موفقیت و شکست، رویاها و سرخوردگی ها، و نقش حیوانات خانگی در تنهایی ما ساخته شده است. اگرچه دروازه های بهشت توانست همه پنجاه بییننده ای را که من با آنها فیلم را دیدم جذب کند اما فیلم به دلیل موضوع خاص خود هرگز موفقیتی در جذب تماشاگرانی فراتر ازاین تعداد به دست نیاورد زیرا آدم ها معمولا علاقه ای به دیدن فیلمی درباره گورستان حیوانات خانگی ندارند،این فیلم تنها با نقل قول های مشتاقانه همان چند بیننده توانسته است که شهرت خود را حفظ کند وبه تازگی به صورت ویدیویی به بازار بیاید.

فیلم بعدی موریس درباره آدم های عجیب و شگفت انگیزی که می توان نمونه آنها را دریک شهرستان جنوبی امریکا یا در حول و حوش آن یافت،« ورنون، فلوریدا» نام گرفت.موریس پس از این فیلم هرچند روی چند طرح دیگر کار کرد اما تنها فیلم مهم او از آن پس خط نازک آبی بوده است. او از اوائل سال های1980 بیشتر به عنوان کارآگاه خصوصی کار می کرد تا اینکه پرونده آدامز به دلمشغولی او بدل شد و نتیجه فیلمی شد که بینندکان خود را به رخدادهای شبی باز می برد که وود در آن به قتل رسید.


موریس بسیاری از شاهدان اصلی این پرونده را به فیلم وارد کرد، از جمله این افراد آدامز بود که به نظر دربرابر سرنوشتی که او را به حکم ابد کشانده بود منفعل و شکست خورده می نمود،فرد دیگرهریس بود که با شگفتی از این حقیقت سخن می راند که کل زندگی انسان به این دلیل که در مکان و زمان نادرست قرارگرفته می تواند به دگرگونی عمیق در افتد.این فیلم به عنوان نخستین فیلمی شناخته می شود که پرده از راز یک جنایت برداشته است.بازسازی صحنه قتل،مصاحبه ها و موزیک فیلم از جنبه های قابل توجه آن به شمار می روند. موریس از هریس می پرسد آیا رندل آدامز بیگناه است؟هریس پاسخ می دهد:بله،مطمئنا.موریس: از کجا این قدر مطمئنی؟هریس:چون من تنها کسی هستم که اینو می دونه.سبک تصویری موریس در خط نازک آبی برخلاف همه رویکردهای رایج مستند است. مصاحبه های موریس با آدم ها بی پرده و مستقیم و درقالب نماهای سر و شانه فیلم برداری شده اند تا دوربین موضوع ها را به گونه ای در قاب نهد که ما آنها را با دقت بنگریم و افزون بر شنیدن، ازدیدن آنها نیز به حقیقت نزدیک شویم.موریس علاوه بر مصاحبه ها از باز سازی صحنه های قتل نیز بهره می برد: اتومبیلی بدون چراغ های جلودر شب، تعقیب شدن از سوی ماشین پلیس، نزدیک شدن به وود، رفتار پلیس همراهش، واصابت گلوله به بدن وود.موریس انواع تصاویر را در فیلم خود به کار می گیرد.از جمله این تصاویرصحنه هایی از فیلم« سوینگینگ چیرلیدرز» است که آدامز و هریس آن را با هم در یک اتو سینما پیش از قتل دیده بودند.هریس گفته بود که آنها سئانس آخر را دیده بودند اما موریس دریافت که هیچ سئانس آخرینی در آن شب وجود نداشته است.همچنین نماهای درشتی از مدارک عینی، مکان ها و ساعت هایی در این فیلم نشان داده می شود که زمان بندی نادرست برخی شهادت ها را برملا می سازند. عکس های خانوادگی که لحظات کودکی سخت هریس را باز سازی می کنند از دیگر تصاویر فیلم هستند. در این لحظات ما اسلحه ها، خیابان های خالی، تیتر روزنامه ها و فروشگاه های مواد غذایی شبانه را می بینیم. کاربرد این تصاویر به گونه تکرار شونده و ریتمیک است که با موسیقی سرد و ترس آور فیلیپ گلاس همخوانی می یابند. نتیجه فیلمی است که مستند و درام و تحقیق و خیال پردازی را همزمان در خود نهفته دارد، تاملی بر این حقیقت که آدامز از سال های میانی زندگی اش در پی یک خطای قضایی تیره روز می شود و به جرمی که هیچ عقل سلیمی صحتش را نمی پذیرد برای همیشه به حبس و بند می افتد.

شناسه فیلم به انگلیسی


The Thin Blue Line
(1988)
Directed by Errol Morris
Genre: Documentary
Runtime: 103 Minutes
Country: USA
Language: English
Color
Sound Mix: Dolby

۲ نظر:

محمد جعفرپور رودگلی گفت...

یک نکته جالب برایم این است که کسی مثل گلس می آید و برای مستندی - احتمالاً - کم مخاطب و - باز احتمالاً - کم بودجه و در نهایت مهجور وقت و انرژی می گذارد / سوال : با توجه به نوع موسیقی و جایگاه گلس فیلم باعث بازفهمانیدن و درک بهتر موسیقی او می شود یا موسیقی او باعث حقیقی تر جلوه دادن مستندات بازسازی شده ؟! ( البته به تاریخ ساخت فیلم هم باید توجه داشت )/
آقا محسن خان مستند هایی در مورد سنگ و سخره نوردی در فرانسه ساخته می شود ... اگر برایتان امکان دارد یکی از آنها را اینجا معرفی کنید - در این مورد ایمیلی به زودی برایتان می نویسم و سوالاتی دارم . متشکرم .

amir گفت...

برای خواندن نامه من به کامبیز کاهه به این آدرس بروید:
http://amirezzati.blogfa.com
برای خواندن مصاحبه من درباره دوران قبل و بعد از دستگیری نیز از این آدرس می توانید استفاده کنید:
http://www.geocities.com/amir_ezati/MosahebeEzzati2.pdf