10/28/2008

خشم پازولینی




خشم،پیر پائولو پازولینی،1963،ایتالیا
نسخه بازسازی شده:2008.

خشم پازولینی

نوشتار روزنامه لوموند،درباره فیلم «لارابیا» (خشم) ساخته پیر پائولو پازولینی

فیلیپ رایده
محسن قادری


آن شب درسالن کوچک «سینما دئی پیکولی» درقلب پارک «ویلا بورگزه»در شهررم دو نفربیش ترنبودیم.آمده بودیم تنها نمایش همگانی فیلم لارابیا*(خشم)را ببینیم:فیلمی بازنگریسته،بازساخته و بازآوری شده به کارگردانی پیرپائولو پازولینی (1922- 1975).زوجی درلحظه پخش عنوان بندی فیلم وارد سینما شدند وبدین سان عایدی آن روزسالن دوبرابر افزایش یافت:بیست یورو.این فیلم که درسپتامبردرجشنواره ونیز به نمایش درآمده بود،ودرفرانسه می بایست درتاریخی که هنوز نامشخص مانده درقالب DVD به بازاربیایید،می تواند دوباره به فراموشی درافتد.

فیلم ازاین پس«La rabbia di Pasolini» (خشم پازولینی) خوانده می شود؛ عنوان فیلم ونام این نویسنده بیمه کننده اثری است که درسال 1963 ساخته شده و پازولینی خود آن را کنارگذاشته،نادیده گرفته وحتی نفی کرده بود؛کوششی برای بازیافتن جایگاه این فیلم درفیلم شناسی این شاعر،داستان نویس وسینماگر ایتالیایی.

این فیلم شعری است که ازروی بایگانی اخبارسینمایی درباره مرگ آلچیده دگاسپری (1954)پدرحزب دموکرات مسیحی ایتالیا،ونیز درباره مرگ مرلین مونرو(1962) نگاشته شده است.نمایش سلسله واری ازبرهه هایی ازتاریخ جهان همراه با گفتاری تند وخشمگنانه؛اثری که پازولینی را رودررو با تیره بختی جهان و رنگ باختن آرمان شهرهای مقاومت در دوران پس ازجنگ نشان می دهد.«چرا ناخرسندی برزندگی ما سایه افکنده،ناخرسندی ازدلهره وبیم جنگ.بیم جنگ؟برای پاسخ دادن به این پرسش،این فیلم را بدون دنبال کردن خط وربط زمانی یا حتی منطقی تنها با دنبال کردن دلایل سیاسی و احساس شعری ام به نگارش درآوردم».








چرا ناخرسندی برزندگی ما سایه افکنده،
ناخرسندی ازدلهره وبیم جنگ.بیم جنگ؟


ماجرای ساخت لارابیا به سال 1962 بازمی گردد؛پازولینی که پیش ازاین دو فیلم باج خور(1961) و مامای رمی (1962) راساخته بود،دراین زمان ازیک تهیه کننده ناآشنا پیشنهاد ساخت فیلمی مونتاژی از روی تصاویر بایگانی روزنامه سینمایی «موندو لیبرو»(جهان آزاد)را دریافت داشت.او ازمیان 90 هزارمترفیلمی که به گفته اوچیزی جز «نمایش غم افزای بی تفاوتی جهانی و واکنشی بس معمولی»نبود،رشته تصاویری بیرون کشید ودوباره تدوین کرد تا با آنها،چارچوب فیلمی شخصی را فراهم آورد.وی برای این فیلم گفتاری نوشت که با صدای جورجو باسانی نویسنده و رناتو گوتوزو نقاش بر روی تصاویرخوانده می شود.پازولینی دراین دوره همچنان به انقلاب خوارشدگان باور داشت که نشانه هایش را در الجزایر و کوبا می دید.

آیا این گفتاربیش ازاندازه چپ گرا بود؟فرانتی،تهیه کننده فیلم،برآن شد که با سپردن این کاربه جووانی گوارسکی (1908-1968)،نویسنده رمان «دون کامیلو»،آن را ازدید سیاسی «توازنی نو» بخشد.نمی توان دونویسنده رایافت که این اندازه مخالف هم بوده باشند... پازولینی درآغازناخرسند بود اما سپس پذیرفت که ازمونتاژفیلم بکاهد تا به گوارسکی میدان داده شود.

نمایش فیلم در1963 به شکست انجامید.لارابیا که شرکت وارنرپخش کننده آن بود،با وجود برخورداری از یک بستر تبلیغی مناسب یعنی گذاشتن یک «سینماگرچپ گرا رو در روی نویسنده ای راست گرا»،خیلی زود از پرده سینماهای ایتالیا برداشته شد وپازولینی تقریبا هیچ گاه دردوازده سال بازمانده زندگی خویش سخنی ازآن به میان نیاورد.

درسال 2001،انتشار نوشته های سینمایی پازولینی به نشر دوباره کل گفتارمتن این فیلم انجامید.این متن بسیار بلندتر از نسخه سال 1963 بود وامکان رسیدن به انبوه برش هایی را می داد که خود پازولینی کنارشان گذاشته بود:شانزده سکانس آغازین خاک سپاری دگاسپاری وآزمایش های اتمی،جنگ کره وپیدایش تلویزیون.

از روی همین متن،جوزپه برتولوچی،فیلم سازی که فیلمخانه بولونیا-مرکزبنیاد پازولینی-را سرپرستی می کند،و تاتی سانگووینِتی با بازیابی تصاویرحذف شده به بازسازی این اثربرخاستند.جوزپه برتولوچی ترجیح می دهد ازاین نسخه نو چنین یاد کند:«یکی از فرضیه های بازسازی نسخه اصلی.»


پازولینی هنگام تدوین خشم


سپس می بایست تصاویربه سبک وسیاق پازولینی تدوین می شد تا با گفتار اوکه برتولوچی گوینده آن است سازگاری یابند. دستاورد این تلاش،شانزده دقیقه فیلم دیگر است که با افزوده شدن به بخش های حفظ شده ازسوی فیلم ساز،حلقه پیوند ارزشمندی به این اثر پازولینی می بخشد.

پازولینی درهیچ فیلمی تا این اندازه پیش گو نبوده است.او درباره جهانی شدن چنین می گوید:«هنگامی که همه کشاورزان و پیشه وران بمیرند،هنگامی که صنعت،چرخه تولید و مصرف را گریزناپذیرسازد،تاریخ ما به سرانجام راه خود خواهد رسید ».درباره پیدایش تلویزیون می گوید:«با درنشاندن طعن حقارت بار پیشآروی هرآرمانی،شوخی ها پیشآروی هر تراژدی ای،وعقل سلیم پیشآروی قاتلانی بهره ورازخوارشدگان،اسباب به هم ریختن واقعیت را تجربه می کنیم.» سخنرانی درفیلم چنین می گوید«به زودی، تماشاگران تلویزیونی به هزاران تن خواهد رسید.»و پاسخ پازولینی به این گفته چنین است:«نه، به ملیون ها تن.ملیون ها نامزد مرگ روح».درباره مرگ مرلین مونرو چنین می گوید:«خواهر کوچولوی حرف شنو با تبسم وقیحانه ازسرمهر،تسلیم شرم،تسلیم احترام به آنان که ترا چنین می خواستند».

مونتاژی کوتاه وفشرده به پیوست نسخه بازسازی شده،امکان درک نفرتی را می دهد که این سینماگر تا زنده بود به اندیشه خویش درآمیخته بود،هنرمندی دشنام خورده از اندیشه های خویش،ریشخند شده ازهم جنس خواهی خویش وآماج «عقل سلیم قاتلان». واپسین تصویر:پازولینی دربرابر دوربین ژان آندره فیه سکی در1966 چنین می گوید:«برای من، خشمگین آرمانی،سقراط است.خشمی والاتر ازاین نمی توان یافت(...) سقراط تا بودخشم آگین بود؛خانه به دوشی که ازاین استادیوم آتن به آن یک وازاین کمربندی به کمربندی دیگرمی رفت».پازولینی درشب دوم تاسوم نوامبر سال 1975 درساحل اوستیا درکمربندی رم به قتل رسید.

*با برداشتن حرف تعریف La برسراین نام،می توان این فیلم را به سادگی «رابیا» (خشم) خواند که درفارسی خوش آوا تراست.

لوموند.27 اکتبر 2008
عنوان فرانسوی مقاله:

Un film dénaturé que Pasolini ne voulait plus voir renaît en Italie

فیلم مخدوش شده ای که پازولینی هیچ نمی خواست ببیند درایتالیا بازسازی می شود.


10/22/2008

گریرسون:گفتار بی نام درباره مستند




گفتار بی نام درباره مستند (1927-33)
جان گریرسون
محسن قادری

با این گفتارمی خواهم شما را ازاستودیوها به هوای پاک سینما ببرم،ازداستان ها وخیال پردازی های داستان ها، از بازیگری وخیال پردازی های بازیگری،ازساختمان های تصنعی،خیابان ها ونقش های تصنعی به ساختمان ها وآدم های واقعی.می خواهم شما را به عالم مستند ببرم.

اما پیش ازآن باید چیزی را یادآورشوم.از واژه «واقعی» سردرگم نشوید.هنگامی که مستندگرایانی چون من دم از برتری دنیای بیرون از استودیوها می زنند واین که دنیای ما تا چه میزان ازدنیاهای دیگراصیل تر است،پر بی راه نخواهد بود که معنای فلسفی واقعیت نیز یادآوری شود.درمستند ما با عینیت وبه تعبیری با واقعیت سروکارداریم.اما واقعیت حقیقی ،اگر چنین تعبیری را بتوان به کاربرد،چیزی ژرف ترازاین است.تنها واقعیتی که درنهایت مطرح است تفسیرژرف است.مساله این نیست که آیا تفسیراز استودیو برمی آید یا ازمستند یا درهمین راستا ازتالارموسیقی.مساله مهم،تفسیر وعمق و ژرفای آن است.باله ساختگی است،نقاشی پسا امپرسیونیستی ساختگی است وتجریدهای موسیقی ساختگی اند،اما آنها را ازسر تحقیربه تصنع متهم نسازید ونگویید که این هنرها به همین سبب کم عمق ترند.همان گونه که می دانید احساسات شکسپیر همیشه نیز به شعرسفید که یک قالب بیان مصنوعی است بیان نشده اند،اما چنان چه می دانید تاثیرکلی آنها به واقعیت-واقعیت فلسفی-نزدیک است،همان واقعیتی که بیان مادی به آن تواند رسید.

بنابراین هنگامی که با واقعیت سروکار داریم با دنیای عینی سر و کار خواهیم داشت،با دنیای خیابان ها،خانه ها وکارخانه ها،آدم های زنده ومشاهده مردم زنده اما ازشما می خواهم به یاد داشته باشید که هدف این نیست که واقعیت پیش روی شما بازآفرینی شود بلکه می بایست تفسیر گردد.می بایست پیش ازآن که هنرمستند ما به همان خوبی یا بهترازهنراستودیویی باشد به این واقعیت شکل های خلاق ببخشیم و درباره آن عمیق باشیم.به عبارت دیگر،کافی نیست گفته شود که مستند هنر برجسته تری است چون ماده خام آن چیزی عینی است.این هنرتنها هنگامی خوب است که تفسیر آن تفسیری عینی باشد، یعنی تفسیری که حقیقت را روشن سازد و زنده دارد،وبه گونه ژرف ودقیق بر پیوند انسانی ما با آن دلالت ورزد.

طبعا،مستند با برخی مزایا آغازمی یابد.درجایگاه نخست،مستند پیوند مستقیم با ماده خام دارد که هنرهای دیگر آن را نفی می کنند.مستند نمی تواند صرفا مواد زنده جهان را مشاهده کند،بلکه می تواند آن را بازآفرینی کند.مستند می تواند خطوط زنده کوشش انسانی،دستاورد بشری و احساس انسانی را پیش روی شما روشن ترسازد وآن تفاوت های ظریف کنش و واکنش را برای شما به ارمغان آورد که هر روزه درپیرامون خود می بینیم،وگاه مایه نومیدی هنرمند یا نویسنده اند.دنیایی مادی که پیش ترهرگز برای هنرخلاق وجود نداشته،یا هرگز به معنای یکسانی وجود نداشته،به روی این سینما گشوده است،و این دنیای مادی،دنیایی است که به ویژه برای اذهان و تخیلات امروز ما ضروری است.

دراینجا برآن بودم که به شما یاد آور شوم و چه بسا بیش از اندازه نیز براین نکته پافشردم که تخیلات ما با جهانی که در آن به سر می بریم همخوان نیست.اشاره من این بود که ما با عینیت پیوند گسسته ایم و به دلیل این گسست ازعینیت،توان تفسیر آن را از دست داده ایم-یعنی اینکه آگاهی از واقعیت را در مفهومی عمیق تر از دست داده و آن هنرهایی را ازکف داده ایم که با آگاهی وعمل برحسب واقعیت نمود می یابند.

کافی است به کوشش های پراکنده هنرهای دیگر بنگرید تا دریابید که این موضوع تا چه میزان صادق است.نویسندگان ما بر پژوهش هایی پیرامون خصائل فردی تمرکز می کنند.آنها، به جز چند استثنا،علاقه ای به مقولات عمومی ندارند و شرح وصافی ازآنها به دست نمی دهند.روزنامه های ما بیش تر پیگیرخزعبلات استودیویی اند.شاعران ما درگیر ذکاوت های فرهیخته تر زبان و قیاس صوری اند وشما را به هیچ احساسی رهنمون نمی سازند چرا که احساس ساده و راست ودرستی برای انتقال دادن ندارند.

Untitled Lecture on Documentary-1927-33

برگرفته از:

The Documentary Film Movement
An anthology, Edited and introduced by Ian Aitken
Edinburagh University Press, 1998
pp.76-77

10/14/2008

درسکوت سرشار


درسکوت سرشار،فیلیپ گرونینگ،2005،فرانسه،
سوییس،آلمان

درسکوت سرشار

محسن قادری

فیلیپ گرونینگ دراین مستند تاملی،زندگی در صومعه «گراند شارتروز» را نشان می دهد که نخستین بار پس ازبنیان گذاری ازسوی سن برونو در 1804،درهای خود را به روی بینندگان می گشاید وبدینسان دید نزدیکی ازشیوه زندگی آدم های ساکن آن به کسانی می دهد که دراین آیین برادری دینی نیستند.گراند شارتروز که درنواحی دورافتاده کوه های آلپ فرانسه درنزدیکی دوفینه آلپ جای گرفته، برجسته ترین صومعه این گروه مذهب کارتوزی* است.

گرونینگ پس از شش ماه همزیستی با آدم های این صومعه وثبت زندگی آنها بدون به کارگیری گفتار متن،نوارموسیقی، گفت وشنید،یا بهره گیری از تصاویر بایگانی،شیوه زیست راهبان زاهد پیشه گراند شارتروز را به تصویر کشیده است.

گراند شارتروز که درچشم اندازجغرافیایی بسیار زیبایی درنواحی کوهستانی فرانسه جای گرفته،یکی ازریاضت پیشه ترین صومعه های جهان است.فیلیپ گرونینگ،فیلم ساز آلمانی در1984 نامه ای به این آیین کارتوزی نوشت تا به وی اجازه دهند فیلمی درباره آنها بسازد.آنها به وی نوشتند که به زودی به او پاسخ خواهند داد.

گرونینگ شانزده سال بعد پاسخ را دریافت کرد.او بدون بهره گیری ازهمکاران فنی ونورهای مصنوعی راهی سفر شد و شش ماه نزد این راهبان زندگی کرد ونمازهای روزانه،کارها،آیین ها وبیرون آمدن های کم شمار آنها از دیر را به فیلم درآورد.این فیلم ریزبینانه که درون مایه ای معنوی دارد بیش تر برآن است تا به ژرفای زندگی واندیشه راهبان و زندگی روحانی ایشان راه یابد وبدون هرگونه مداخله(صوتی، موسیقایی، گفتاری) تصویر نزدیکی از این شیوه زندگی به دست دهد.

دستاورد او اثری تامل برانگیز وژرف بینانه است که سه عنصر زمان،مکان ونور را برجسته می دارد؛بازنگاری گیرا وشاعرانه زندگی روحانی که مرز میان فیلم و بیننده را از میان برمی دارد وتاثیر ژرف وپرمایه ای بر او می گذارد.

*آیین یا فرقه کارتوزی که به «فرقه سنت برونو»نیز شناخته است،یکی ازفرقه های مذهب کاتولیک رومی است که به «دیرهای بسته» یا بریده ازجهان خاکی باور دارد. صومعه شارتروز که «سن برونو» اهل کلن آن را در1804 بنیان نهاد،همزیستی راهبان و راهبه ها رامجاز می دارد.اصل بنیادی این آیین که «استاتوس» خوانده می شود از«اصل سن بندیکت» (که گاه به نادرست درباره این آیین هم به کار می رود) جداست وآمیزه ای اززندگی تک نشینی وهم نشینی است. نام فرقه کارتوزی(به انگلیسی) ازنام کوه های شارتر درفرانسه ومحل زندگی آنها برگرفته شده است.این صومعه درمیانه شهرهای گرونوبل وشامبری جای دارد.

شناسه فیلم

Into Great Silence

Directed by Philip Groning
Release date(s):2005
Running time:162 min
Country:France,Switzerland, Germany
Language:English,French,Latin

درباره این فیلم

درسکوت سرشار،مقاله ای از استون د.گریدانوس

فیلیپ گرونینگ درباره زندگی در دیر گراند شارتروز،حضور خدا درجهان،وفیلم اش

گفت وگو با کارگردان فیلم در جشنواره ساندانس

بریده های فیلم در یوتیوب

10/08/2008

امریکا،تاریخ ما



امریکا،تاریخ ما،طرح جلد
کتابی به همین نام دربرگیرنده
گفت وگو با راسل بنکز.
انتشارات آرته/اکت دوسود.




امریکا،تاریخ ما
فیلمی از ژان میشل موریس

ماشا سری
محسن قادری

«درسینماست که امریکایی ها،مهاجرانی با اصالت اروپایی وزبان وفرهنگ دیگرگون،به یک ملت بدل شدند.چراکه این سینماست که به آنها تاریخ مشترک واسطوره ها و قهرمانان جهانی بخشیده است.»

ژان میشل موریس با این گفته آغازین،از روی بریده های نزدیک به پنجاه فیلم بیش ازدویست سال تاریخ ایالات متحد را پی می گیرد.نخستین شاهد او«پیدایش یک ملت»، نخستین فیلم بلند هولیوودی ساخته د.و.گریفیث در 1915 است.داستان پیشگامان درنشسته به کشتی «می فلاور»*،«شیوه زندگی امریکایی»درسال های دهه 1960،بیانیه استقلال درسال 1977،جنگ جداخواهی،رکود اقتصادی سال1929، صنعتی شدن ودوجنگ جهانی،یک به یک خود را همچون درون مایه ها یی بازمی نمایانند که سینماگران امریکایی مشخصا در پرتو فیلم های ژانربنیاد درباره یا بر بسترآنها فیلم ساخته اند. برای نمونه،چه کسی بهتر ازچاپلین و الیا کازان می توانند شاهدان موج مهاجرت های پی درپی اروپاییانی به امریکا باشند که می خواستند زندگی دوباره وثروتی نو بیابند.

روایت ژان میشل موریس از تاریخ ومردم امریکا که برآمده از تامل برروی تصاویر وهنرهفتم همچون آینه وفادارانه و دگرگون کننده اصالت تاریخی است،شکل یک هم آمیزی بلند سینمایی را به خود می گیرد که برپایه درون مایه های بنیادی بخش بندی شده ودوگوینده برجسته گفتار آن را می خوانند.درسراسراین فیلم مستند،دو رمان نویس، راسل بنکز وجیم هریسون توضیح می دهند که چگونه ارزش های بنیادی ایالات متحد، ذهنیت شهروندی امریکاییان،ریشه های اسطوره ها وبازتاب های زندگی اشان به رخدادهای بسیارامروزی راه برده اند.

سینمای امریکا،تنها دوره های کلیدی وسرنوشت سازایلات متحد را به نمایش درنیاورده بلکه توانسته است به این مناسبت جریان تاریخ این کشور را نیزمسیر دیگری ببخشد. از«خوشه های خشم» جان فورد که دراین راه با نشان دادن چشم انداز امریکای تنگدست روستایی سهم می یابد تا اجرای طرح «معامله نوین»ازسوی روزولت.جیم هریسون چنین نتیجه می گیرد:«گهگاه،فیلمی بزرگ، ناخودآگاهی ما را دگرگونی می بخشد».

*می فلاور(Mayflower) یا «گل ماه مه»،نام کشتی انگلیسی بود که درسال 1620،صدوبیست مهاجر،شامل سی و پنج زائرپرتستان(شناخته شده با نام« پدران زائر») را از پلیموث درماساچوست به «کپ کاد» درساحل شرقی امریکای شمالی می برد.انگلیسی ها پیش ازاین،نخستین بار درکوششی نافرجام به سال 1584،با فرستادن کشتی به سوی مستعمره رونوک،کوشیده بودند درپی اسپانیایی ها که یک سده پیش ترپا به امریکا نهاده بودند،استعمار این قاره را آغاز کنند.کشتی می فلاور در ژوییه 1920 همراه با کشتی دیگری به نام«اسپیدول» لندن را ترک کرده بود اما کشتی دوم به دلیل خسارت وارد آمدن به بخش عقب آن راه برگشت را درپیش گرفت.

برگرفته از لوموند.یکشنبه ودوشنبه،28 و29 سپتامبر 2008.

شناسه فیلم به فرانسه:

Amérique, notre histoire
Jean-Michel Meurice
France, 2006



وخشم من همیشگی است


یمینه بنگیگی
خشم من همیشگی است
گفت وگو با یمینه بنگیگی
محسن قادری

یمینه بنگیگی که در شهر لیل فرانسه از پدرومادری الجزایری زاده شده درفیلم مستندش به سرگذشت مهاجران درفرانسه می پردازد.اوبیش ازهمه با فیلم «خاطرات مهاجران، میراث مغربی ها» شناخته می شود که آن را درسال 1998 برای شبکه تلویزیونی کانال پلوس فرانسه ساخت ودرسطح گسترده درسالن های سینما به نمایش درآمد.اودرفیلم «سقف شیشه ای»(2005) تبعیض هایی را به بررسی می گیرد که جوانان فرانسوی دارای اصلیت خارجی تحمل می کنند.اوهمچنین برای شبکه«فرانس 2»مجموعه داستانی «عایشه»راساخته است.یمینه بنگیگی درماه مارس 2008 درفهرست«برتران دلانوئه»،شهردار پاریس،برگزیده این شهرداری بود.

آنچه درپی می آید گفت وگوی کوتاهی با اوست.

فیلم شما با یاد دو نوجوانی به پایان می رسد که هنگام فرارازدست پلیس درسال 2005،به یک ایستگاه برق رسانی پناه برده و ازبرق گرفتگی جان باختند.فیلم همچنین با تصاویر شورش هایی که درپی می آید آغاز می شود.چرا؟

تا پیش ازاین رخدادها،درباره سرگذشت این نقطه ازفرانسه هیچ پرسشی به میان نیامده بود.با خود گفتم می بایست وقت گذاشت و دریاد وخاطره ها تامل کرد واین شورش ها را همچون شب درازنومیدان به بررسی گرفت بی آنکه کلماتی چون «کارشر»* یا«اراذل واوباش» به میان آید.من خاک بیماری را می دیدم که فرانسه ازسده نوزدهم آن را به فراموشی سپرده بود،قاره ای رو به انحراف. پس ازدوسال کاربرروی این مستند،155ساعت فیلم تدوین نشده پیش رو داشتم که باید با آنها چهارساعت فیلم می ساختم. سرآخراحساس کردم که سرگذشت این بخش از فرانسه چنان گسترده است که مرا در خود گم خواهد کرد،پس تصمیم گرفتم فیلم را برسه محور بگردانم: خانه،صنعت،مردم.

دوست دارید به این نسل جوان شورشی چه چیزبگویید؟

دوست دارم به آنها بگویم که تبعیض اجتماعی که پیامدش گرد آوردن همه فقرا درغرب پاریس بوده هم اکنون جای خود را به تبعیض نژادی داده است.دوست دارم به این جوانان که بیش ترشان سیاه پوست وعرب هستند بگویم که اجداد ونیاکان اشان اصالت برتونی، اورنیایی،واسپانیایی داشته وبرای نوسازی فرانسه بهای گزافی پرداخته اند.

شما مسئولیت دولت را گوشزد می کنید.آیا فیلم شما یک پژوهش سیاسی است؟

این فیلم سیاسی ترین فیلمی است که تاکنون ساخته ام وخشم من همیشگی است.دراین چندسال گذشته،تنها کاری که انجام شده رنگ وجلا دادن به گتوها بوده است.هدف من این است که سهمی درپایان دادن به این وانهادگی وتبعید داشته باشم.گتو جایی نیست که آدم هایش شیفته یکدیگر باشند وبکوشند درکنارهم گرد بیایند.درواقعیت،گتو درحاشیه بردن سازمان یافته است.

من این فیلم را ساختم تا به بحث دامن زنم وبه همه قهرمانان ناحیه 92 ادای احترام کنم،درست همانگونه که به قهرمانان «وردون» ادای احترام می کنیم.شرایط این آدم ها،شرایط «عصر جدید»بوده است.آنها این راه را درنوردیدند تا جهان به مدرنیته پا نهد.ضروری است که دولت دریابد که این ریه صنعت اروپایی،خاکی پرقربانی بوده است.

*کارشر،مارک آلمانی شناخته شده ای در تولید دستگاه های پاک کننده است.این جمله به گفته سارکوزی اشاره دارد که در پی نا آرامی حومه«کلیشی سوبوآ»به آنجا رفته ودرجلوی دوربین های تلویزیونی از«پاکسازی محله از اراذل و اوباش» سخن گفت.کشته شدن دونوجوان،پرتاب گازاشک آوربه مسجد بلال دراین حومه پاریس،وگفته های توهین آمیز سارکوزی جرقه ای برای درگرفتن آتش شورش ها درحومه های پاریس وسپس کشیده شدن آن به خود این شهر ودیگرشهرهای فرانسه درماه اکتبر سال 2005 بود.برای آگاهی بیش تر درباره این رخدادها وریشه های آن بنگرید مقاله دومنیک ویدال در لوموند فارسی.

نام یمینه بنگیگی به لاتین:
YAMINA Benguigui

برگرفته از لوموند

دبلیو بودن


دبلیو بودن،کارل زرو
ومیشل رووآیه،فرانسه،2008


دبلیو بودن
درجلد جورج بوش

کارل زرو(Zéro) ومیشل رووآیه
با شرکت:جورج بوش وصدای میشل روایه
1 ساعت و31 دقیقه.

محسن قادری

دبلیوبودن،مستند فرانسوی طنزآمیری درباره جورج دبلیوبوش رییس جمهور امریکاست که درآستانه پایان دوره ریاست جمهوری اودرسینماهای این کشوربه نمایش درمی آید.فیلمی اروپایی که به نقد یک رییس جمهورامریکایی برمی آید و چون نمونه های امریکایی خود ومشخصا کارهای مایکل مور،برآن است تا این باردرقالبی کمدی نقد گزنده ای از سیاست های جورج بوش به دست دهد.

کارل زرو یک جورمایکل مور فرانسوی است با این تفاوت که همتای امریکایی او درتصاویرفیلم هایش نمودار می شود اما وی خود را همیشه پنهان نگاه می دارد.او و مایکل مورهردو هجویه هایی برجامعه خود یا به تعبیری برتمدن کنونی بازمی نگارند. این فیلم رامی توان مستندی برگرفته ازتصاویر بایگانی دانست که می کوشد به قدرت طنز و تقلید صدا پیام خود را به بیننده بازرساند؛تصویرکارنامه جنجالی و پرچالش رییس جمهوری که در دوران ریاست اش بر کاخ سفید، انگاره جامعه امریکایی به دگرگونی وفرسایش فزاینده درافتاد؛تجربه ای ترکیبی با اندک پرگویی درلحظات افشاگری و قالبی خلاقه اما آمیخته به اطناب که به زبان اول شخص بیان می شود.

فیلم که از تصاویر تلویزیونی و فیلم های خصوصی ساخته شده از زبان میشل رووآیه به گفتاردرآمده که صدای جورج بوش را به گونه بی مانندی تقلید می کند؛نقدی برهشت سال ریاست جمهوری بوش،نفت،یازده سپتامبر،حمله به افغانستان وعراق وسرانجام بحران های مالی و اقتصادی برخاسته از دوران حاکمیت او برکاخ سفید.


کارل زرو ومیشل رووایه،کارگردان و روزنامه نگارفرانسوی،دراینجا نیز همچون فیلم پیشین خود،«درجلد ژاک شیراک »،از ویدیوهای بایگانی شده وطنزکلامی و تصویری بهره می گیرند تا موضوع خود را به شوخی گرفته وکارنامه سیاسی وی را به نقد کشند.اما اشکال بنیادی این فیلم (چون دیگرنمونه ها ازاین دست)این است که سازندگان آن هنگام تاکید بر تناقض ها واصطلاحا «سوتی ها»ی رییس جمهورامریکا،پاره هایی از گفته های او را از متن اصلی جدا و برجسته می سازند تا به طنز وبار مفهومی مورد نظر خویش دست یابند.آنها برای رسیدن به حداکثر اطلاعات لازم، بردو دوره ریاست جمهوری بوش تمرکزمی کنند تا دست به افشاگری های حیرت آور درباره او بزنند اما همین نکته آنها را به حشو و زاوئد و گزافه گویی درمی اندازد و گاه کارشان را تا سطح هزاران فیلم و کتابی پایین می آورده که به همین گونه درباره رییس جمهور امریکا ارائه شده اند.تنها امتیاز کارطنزی است که ویژگی های شخصیت و زبان جورج بوش را به خوبی درخود نهفته دارد.تاکید اساسی این تصاویر بر دروغ های بوش درسخنرانی های عمومی اوست.

بوش دروغ گوی بی شرمی نمایانده می شود که از ملودرام و استعاره های مذهبی بهره می گیرد تا ایمان مردمش را به سوی خود کشد، کودک بی زبانی که درهنگامه بحران می کوشد به ملتش اطمینان دهد.فیلم با این آمیزه تصویری و زبانی می کوشد اصالت سخنان بوش و به ویژه مشروعیت فکری و سیاسی او را در هرم قدرت به چالش کشد.

اما بزرگ ترین مشکل فیلم این است که بیننده درپایان اقناع نمی شود که بوش ازبی کفایتی آشکارسیاسی رنج می برد.زرو و رووآیه تنها کارنامه ای از دو دوره ریاست جمهوری بوش به دست می دهند و تصویررییس جمهوری را به نمایش گذارند که به شدت احساساتی است؛رییس جمهوری که همچون سارکوزی شخصیتی به شدت عوام فریب دارد.


تصویرهای فیلم ازبریده برنامه های خبرتلویزیونی امریکا که گاه به شیوه بتاکم یا هشت وشانزده میلی متری ازخانواده بوش فیلم برداری شده اند برگرفته شده اند.پوستر فیلم،با رنگ های شاهانه خود،می کوشد توهمات «بوشی» را هرچه برجسته ترسازد وبه گونه ضمنی آنونس فیلم زندگی نامه ای الیوراستون درباره بوش با نام «دبلیو.رییس جمهور نامحتمل» را به یاد می آورد که 29 اکتبر به نمایش درمی آید.


کارل زرو درباره فیلم اش چنین می نویسد:«این فیلم ازهمه بایگانی های کاری جورج دبلیو بوش ساخته شده ودرباره جهانی است که به جانشین اش بازمی سپارد.فیلم در جشنواره تورنتو نمایش داده خواهد شد.امیدواریم بتواند خریداران زیادی دربسیاری کشورها پیدا کند.باید امریکایی شد تا سیستم را درک کرد.من بوش را زیاد نمی شناختم.اما اوجهان را به دگرگونی درانداخته.او کودن می نماید اما ابدا چنین نیست.اوکمی ناهنجاری کلامی دارد وهمین را دستاویز کارش کرده و از آن سود می برد.او بازیگر بزرگی است که با خبط هایش آدم ها را جذب خود می کند و فردی است که تصویر امریکا را به هم ریخته است.این فیلم همچون نمایشی هجوآمیز آغازمی شود وهمچون درامی هولناک به پایان می رسد.»

این فیلم ازهشتم اکتبر درفرانسه بر پرده رفته است.هرچند شاید سازندگان آن (که پیشینه طولانی همکاری با تلویزیون داشته اند) وهمچنین بیننده فرانسوی ترجیح می دادند که آن را برصفحه تلویزیون ببینند تا بر پرده سینما.

Being W
Réalisé par Karl Zéro,Michel Royer
Avec: George W. Bush, Karl Zéro.
Sortie le 08 octobre 2008.
Film français.
Genre: Documentaire.
Image: 1.85.
Son: Dolby surround

همچنین با این نام جست وجو شود:

Dans la peau de G.Bush!
درجلد جورج بوش!


رودخانه انسانی


رودخانه انسانی،سیلون لسپرانس،کانادا،2007
رودخانه انسانی
محسن قادری

رودخانه ای پهناور،غرق درنور نقره ای رنگ،نقطه ای در افق،مردی وبلمی درمیانه زمین وآسمان وصدای آب،یگانه آوایی که به گوش می رسد.این نخستین نمای فیلم رودخانه انسانی ساخته سیلوَن لسپرانس کارگردان کبکی است که فیلم اش درسنت مستندهای سرشار از رنگ وزیبایی تجسمی می گنجد.

درکشورمالی،درفاصله شهرهای موتی وتومبوکتو،بالا آمدن آب رودخانه نیجرهرساله چهل هزار کیلومتر زمین را در طی چهار تا شش ماه درخود فرو می برد.هنگامی که آب عقب نشینی می کند،چراگاهی بزرگ وپهناور وامکانی برای کشت شالیزارها فراهم می آید.سیلوَن لسپرانس،برپهنه این رودخانه انسانی،به آدم هایی که ازاین رود زنده اند و به صداهای طبیعی آب،سواحل و آواهای آرام وپرکوبش آنها گوش می سپارد.

مردمان حاشیه رود نیجر،پیشه های بسیاری دارند وهریک سرشاراز تخیل،ماجراهای فردی وسنت های خویش اند.فیلم به گونه ویژه،زندگی پنج تن را پی می گیرد که ازمیان آنها بلم ساز،ماهی فروش،وچوپان برجسته ترنمایانده می شوند. آنها با کلماتی ساده واثرگذار ازمشاغلی می گویند که ازپدران خویش به میراث برده اند.واینگونه است که چوپانانی از مردمان «پل»درافریقای غربی، گو که سواد خواندن و نوشتن ندارند یاد می گیرند که سرآمد سنتی شوند که نسل به نسل پی گرفته می شود:سنت «شعرچوپانی».

برگرفته از«لوموند»،یکشنبه ودوشنبه،پنجم وششم اکتبر 2008.

 
Clicky Web Analytics