۱۲/۲۹/۱۳۸۷

مردی بر سیم



مردی بر سیم
محسن قادری


اگربمیری چه مرگ زیبایی! مردن گرم کاری که دوست داری!
فیلیپ پتی، مردی برسیم

سینمای فرانسه از مراسم اسکار امسال دست خالی برگشت: نه لوران کانته و فیلم اش « میان دیوارها » جایزه به دست آورد نه الکساندر دپلا که نامزد اسکار بهترین موسیقی متن برای فیلم « ماجرای عجیب بنجامین باتن » شده بود و نه شش دانش آموز مدرسه گوبلن در پاریس که نامزد بخش پویانمایی کوتاه شده بودند. تنها فرانسوی ای که بر روی سن مراسم اسکار بالا رفت بندبازی به نام فیلیپ پتی بود. در این روز « مردی بر سیم » ساخته فیلم ساز بریتانیایی، جیمز مارش، اسکار بهترین مستند را برای بازگویی کار پردلانه مردی به دست آورد که در سال 1974 به گونه کاملا قانون شکنانه فاصله میان دو برج مرکز تجارت جهانی در نیویورک را بر ریسمانی در نوردیده بود. فیلیپ پتی بر صحنه اسکار از داوران آکادمی هنرها و علوم به خاطر « باور به جادو » سپاس گذاری کرد و سپس در حالی که چیزی را در گودی دستش پنهان می ساخت جایزه اسکار را روی چانه اش سروته نگه داشت.

مردی بر سیم برای به دست آوردن این جایزه با چند مستند دیگر رقابت داشت: « خیانت » ساخته الن کوراس درباره یک خانواده از هم گسیخته از جنگ ویتنام، « دیدار در آن سر جهان » ساخته ورنر هرزوگ فیلم ساز آلمانی که این بار سر از شمالگان درآورده است، « باغچه » ساخته اسکات همیلتون کندی، قصه پیچیده وچند لایه ای درباره ویرانی بزرگ ترین کشت زار حومه امریکا، و « بلای آب » درباره یک رپ خوان امریکایی بر بستر ویرانی های تندباد کاترینا در نیو اورلئان؛ فیلمی برون گرا و خیابان نگر « نه درباره تندباد که درباره امریکا».

چرا « مردی بر سیم »؟! پاسخ در خود فیلم نهفته است: در جایی از فیلم می بینیم که در برگه اتهام فیلیپ پتی پس از دستگیری اش توسط پلیس از او با نام « مردی برسیم » یاد شده است. این زمانی است که وی درباره تخفیف مجازات خود به ما توضیح می دهد. فیلم ساز این تصویر را در آگهی فیلم و به سادگی چون عنوانی برای فیلم خود برگزیده است. با این همه « مردی برسیم » می تواند اشاره های معنایی بسیاری در خود داشته باشد. این عنوان می تواند به گمنامی، رها ماندگی و حتی به تنهایی و انزوا اشاره کند، به رخ دادی بی جنجال دردیدرس ما که لختی به درنگ و سر برداشتن وامی داردمان؛ لکه کوچک سیاه لرزانی در آسمان که می تواند دیده شود یا نادیده گرفته و به فراموشی سپرده شود. همچون تلاش خستگی ناپذیر مردی برای رسیدن به آرمان بلند خود بی اعتنا به کوچکی تصویر و تلنگری که در چشم انداز انسانی به جا می نهد. ازهمین رو شاید نتوان نام این فیلم را به « بندباز » برگرداند (گو اینکه پخش کننده فرانسوی فیلم، افزون بر نام انگلیسی آن، نام « بندباز » را نیز برآن نهاده است) چرا که بندبازی از هنرسیرک می آید و نیازمند گذراندن دروس حرفه ای است درحالی که فیلیپ پتی بندباز خودآموخته ای است که هیچ آموزه بندبازی در سیرک نداشته است.

تعبیر « راه رفتن بر ریسمان » همانند تعبیر « راه رفتن بر لبه تیغ » همچنین می تواند به موقعیتی شکننده و متزلزل اشاره داشته باشد. به کار گیری چنین واژه ها و عبارت هایی در عنوان فیلم های سینمایی اغلب اشاره ای نمادین در خود دارد. در فیلم « مردی بر ریسمان » (1935) ساخته الیا کازان، فیلم ساز بیش از آن که به آکروبات های فیلم خود اشاره داشته باشد به یک مالک سیرک از تبار چک اشاره دارد که می کوشد در یک نظام کمونیستی کینه توز کسب و کارخود را حفظ کند. فیلم « ریسمان » (1984) ساخته ریچارد تاگل با بازی کلینت ایستوود درباره یک کارآگاه جنایی است که سلیقه جنسی خود را با سلیقه جنسی آدم کشی که دنبال می کند همانند می یابد. این موقعیت بی ثبات یا راه رفتن بر لبه تیغ می تواند وی را در جایگاهی هم سطح با این متهم سادو مازوخیست نهد. در اینجا به کارگیری واژه طناب در عنوان این فیلم به توازن شکننده شخصیت کاراگاه اشاره دارد. همان روزها که فیلیپ پتی « جرم هنری » اش را مرتکب می شد
قدرتمندترین مرد جهان نیز بر ریسمانی پرنوسان گام برمی داشت: موقعیت سیاسی ریچارد نیکسون در کاخ سفید در آن روزها به تزلزل افتاده و ماجرای واترگیت از پرده بیرون می افتاد. تصویر سیاه و سفید نیکسون بر صفحه تلویزیون در محل اقامت پتی و دوستانش که برای ارجاع به زمان فیلم به کار رفته می تواند همین اشاره نمادین را در خود داشته باشد. این تصویر همچنین برای تاکید گذاری کارگران بر یک جمله شناخته شده در پوزش خواهی تلویزیونی نیکسون است که کارگردان آن را به گونه دو پهلو درباره فیلیپ پتی به کارمی گیرد: « من [آدم] خلاف کاری نیستم ». برای دانستن اینکه چرا کارگردان این جمله را به کارمی گیرد کافی است بدانیم که جرایم پتی تنها اعمال خارق العاده برج نوردی نبوده بلکه جیب بری را نیز در برداشته است.

مردی بر سیم روزهایی را نشان می دهد که فیلیپ پتی در همراهی دوستان فرانسوی، استرالیایی و امریکایی اش خود را آماده کاری می کند که بزرگ ترین « جنایت هنری قرن » خوانده شد. پتی می گوید: « بندبازی که می خواهد جان اش را حفظ کند در واقع می بایست هر چیزی را یاد بگیرد و ملاحظه همه چیز را بکند. از آنجا که من در سیرک آموزش ندیده بودم همه را خود یاد گرفتم و از همان آغاز به این نتیجه رسیدم که به خطر انداختن جان حرف بی خودی است. بیش تر بندبازها بند به خودشان می بندند و این یک قانون شده درحالی که من هیچ وقت به این فکر نیفتادم. من نخِ شناخت را در سرم دوخته بودم ». بدینسان، ما با ضرب آهنگ پر افت و خیز فیلم نگرنده تلاش گروه کوچکی می شویم که دشواری های فنی کار خود و موانع و خطاهای آن را بررسی می کنند و گاه حتی نگرنده موقعیت های خنده داری به سبک فیلم های چارلی چاپلین و ژاک تاتی از این گروه و سردسته آن هستیم.

پس ازفراز وفرودهای بسیار، فیلم نشان می دهد که پتی سرانجام در ساعت 7 و18 دقیقه صبح هفتم اوت 1974 پا بر سیم می گذارد. در اینجا گویی زمان از جنبش باز می ایستد تا ما نیز چون دوستان او نگرنده ناب ترین لحظه این رویداد باشیم. « شرایط آرمانی نبود، آسمان در هشت بار آمد و رفت من هرچه بیش تر در ابرها فرو می رفت و بعد هنگامی که خود را به دست پلیس سپردم باران باریدن گرفت! پس از دیدن فیلم همه از من می پرسیدند آن بالا به چه چیز فکر می کردی. من به اینها در کتابم « رسیدن به ابرها » که همه جا جز فرانسه چاپ شده و این موضوع کلافه ام می کند پاسخ داده ام. باید هزاران ساعت کار کرد و خدایان را در کنار داشت تا بتوان چنین کاری کرد! برای من این کار همیشه پر رمز و راز و معجزه آسا باقی می ماند».

مردی بر سیم ساختار فیلم های سرقت و توطئه را دارد. در این گونه فیلم ها پیرنگ یا داستانی بر گرد یک گروه از افراد شکل می گیرد که در پی ربودن چیزی یا اقدام به کاری هستند. این فیلم ها بسته به اینکه عناصر خنده دار یا تبه کارانه را درخود نهفته باشند (بانک زنی، آدم ربایی، گروگان گیری و...) می توانند نام های گوناگون بپذیرند. در این فیلم ها معمولا انواع دگرگونی پیرنگ برای پدید آوردن هیجان وجود دارد و این گونه فیلم ها بر کوشش شخصیت ها برای نقشه ریختن و به انجام رساندن آن و در پایان بر گریزی موفقیت آمیز استوارند. جیمز مارش کارگردان فیلم در گفت و گویی به هنگام برگزاری جشنواره فیلم ترایبیکا به همین نکته اشاره می کند و می گوید که وی تا حدی از این رو جذب این داستان شده بود که آن را همانند یک « فیلم سرقت » می یافت.

درمردی بر سیم نقشه بندبازی بر برج های دوقلو بدون کسب اجازه از منابع ذیربط در میان است. پتی همین کار را بر بلندای کلیسای نتردام پاریس نیز انجام می دهد. در اینجا واکنش آدم ها آمیخته به ترس وهراس مذهبی و دعا برای بازگشت تندرست او بر زمین است. در آن حال که پتی سرمست از بلندپروازی خویش بر پهنه آسمان گام برمی دارد، مردان کلیسا سر به خاک می سایند و برای سلامت او دعا می کنند. در اینجا تناقضی میان دو جهان بینی کاملا متضاد دیده می شود که یکی به خطرکردن و زیر پا نهادن منطق های پذیرفته شده ذهنی باور دارد و دیگری معتقد است جان موهبتی الهی است که نمی بایست به سادگی آن را به تباهی کشاند. یقینا هنگامی که کشیشان سر برخاک نهاده و برای پتی دعا می کنند (این چیزی است که از ترکیب تصاویر این سکانس القا می شود و شاید در اصل چنین چیزی در میان نبوده است) به تنها چیزی که نمی اندیشند این است که او سرگرم هنرنمایی و انجام کاری زیباست. شاید تنها استثنا در میان آنها ارگ نواز کلیساست که اونیزهمراه با دوست دختر پتی تایید می کند که این کاری شگفت و خارق العاده است. دیگران این کار را اقدام به خودکشی می دانند که در بیننده این رخداد هراسی دوگانه پدید می آورد: هراس از خودکشی و جان باختن آگاهانه یک انسان که در جهان بینی کاتولیک گناهی نابخشودنی است، وخودکشی بر بام شناخته ترین کلیسای پاریس که بسیاری از جهانگردان به آن به دید زیارتگاه می نگرند و چنین رخدادی می تواند از چشم انداز نمادین بر چهره آن
خدشه زند. از دید تصویرپردازی یکی از صحنه های به یاد ماندنی فیلم همین لحظه سر فرود آوردن و به خاک افتادن کشیشان در صحن کلیساست. این تصویر که می توان به خوبی پنداشت که در واقعیت پیوندی با رخ داد بندبازی پتی ندارد و تصویری از یک آیین مذهبی روزمره در این کلیساست به خوبی به تصاویر سیاه وسفید پتی در هنگام بندبازی بر بام کلیسا پیوند می خورد تا ناهمگونی دو نگره گوناگون به جهان را نشان دهد. در صحنه دستگیری پتی در نیویورک ما تصاویر بایگانی گفت و گوی پلیس با خبرنگاران را می بینیم و در اینجا تصاویر سیاه و سفیدی را می بینیم که دوستانش از او بر بام کلیسا گرفته اند. این تصاویر با تصاویر سیاه و سفید درون کلیسا پیوند می خورند تا به مفهوم نوینی بیانجامند که ارزیابی اش در جایگاه بیننده به ما سپرده شده است.

جیمزمارش کارگردان فیلم که دلبستگی ویژه ای به صحنه های زندگی امریکایی دارد در گفت و گو با بی بی سی می گوید: « کاری که فیلیپ انجام داد زیبایی خیره کننده ای داشت. این کار ممکن است غیرقانونی بوده باشد اما به هیچ رو ویرانگر نبود. ناعادلانه و اشتباه است که ماجرای او را به هرگونه اشاره، بحث یا تصویرپردازی درباره برج هایی که ویران شدند درآمیزیم. همه می دانند بر این ساختمان ها چه گذشت ». او که سال ها در نیویورک زندگی کرده و هنگام حملات یازده سپتامبر در این شهر بوده می افزاید: « فیلم به این دلیل اندوهی را درخود نهفته است اما نیاز نیست که این اندوه بیش از اندازه بیان شود. پتی به خاطراین نمایش بندبازی محکومیت نیافت و تنها « مجازات » اش این بود که برای کودکان در سنترال پارک نیویورک به اجرای برنامه های کوچک بپردازد ».

فیلیپ پتی حتی به خاطر شهامتش تقدیر شد و این امکان را یافت که در سراسر زندگی بتواند به جایگاه تماشای برج های دوقلو برود. اما از بخت بد منبع الهام و سرچشمه شور و پویایی او بسیار زودتر ازآنچه گمان می کرد با خاک یکسان شد و جز خاطره ای از آن برج های همزاد به جا نماند. بندباز سالخورده که هیچگاه باور نمی کرد عمرش از عمربرج ها درگذرد می گوید « اگر در آن لحظه آنجا بودید و می خواستید بدانید چه کسی عمر درازتری خواهد داشت مسلما می گفتید برج ها ».

به نظر می رسد این درون مایه، گو که در فیلم اشاره چندانی به آن نمی شود به خودی خود می توانسته دستمایه خوبی برای یک فیلم مستند باشد. در آغاز فیلم در صحنه سالن انتظار مطب دندان پزشک که از صحنه های بازی شده فیلم است به جوانه زدن بذر این رویا در ذهن پتی برمی خوریم: او با خواندن مجله ای بر روی میز پی می برد که بزرگ ترین برج هایی که جهان تاکنون به خود دیده در امریکا ساخته می شوند. این برای او می تواند آغاز کاری بزرگ و برجسته ترین دستاورد هنر بندبازی اش باشد. تصویر برج ها در آن مجله گمنام که پتی آن را زیر نگاه کنجکاو مشتریان سالخورده مطب پاره کرده و در جیب می گذارد سال ها بعد جای خود را به عکس روی جلد مجله شناخته شده « پاری مچ » می دهد. رویای او آرام آرام شکل می گیرد و پتی هرچه بیش تر به تحقق آن نزدیک می شود. فیلم ساز آگاهانه نخواسته به ویرانی برج ها اشاره کند چرا که این می توانسته فیلم او را به سوی دیگری ببرد؛ به سوی فیلم هایی که ازهنگام پیش آمدن این رخداد، انبوهی از آنها ساخته شده و به آسانی می توان با نگاهی گذرا همه آنها را در گونه فیلم های مستند « تئوری توطئه » جا داد.

درواقع تصویرپردازی سینمایی این برج ها به گونه گریزناپذیری از آگاهی بر ویرانی آنها تاثیر پذیرفته است. برای نمونه، مونیخ ساخته استیون اسپیلبرگ بر روی تصویر این برج ها به سیاهی می رود تا به رخ دادهای فیلم خود اشاره داشته باشد که درباره طرحی اسرائیلی برای به دام انداختن و کشتن تروریست های فلسطینی است. آنونس نخستین نسخه مرد عنکبوتی که در سال 2002 پخش شد به این دلیل حذف گردید که این فیلم بالگردی را نشان می داد که در یک تار بزرگ و پهن گستر در میان این برج ها گرفتار آمده بود. ازآن سو، ساعت بیست و پنج اسپایک لی با دو پرتو نور آغاز می شود که آن سال در یادبود درگذشتگان برج ها روشن شده بود.

چه بسا مردی برسیم می خواهد مهر پایانی بر این داستان های پر آب چشم زند. مارش می گوید « دوست دارد فکر کند که این فیلم می توانست چنین کند ». او می گوید: « در سطحی فردی می توانستم درگیر این جریان شوم و ابعاد جذاب این تراژدی را به کار گیرم... گمان می کنم در مدت زمان دیدن این فیلم به گونه امیدوار کننده ای لذت تماشای این ساختمان ها مطرح است بی آن که این لذت بیش از حد با آگاهی بر مساله نابودی آنها درآمیخته شود ».

مستند او واکنش های عاطفی و رقت انگیز گوناگونی به ویژه در نیویورک به دنبال داشته است. مارش می گوید « خیلی ها به شدت متاثر شده بودند. به گمانم به این دلیل که فیلم یادآور نیویورک در دورانی متفاوت بود ». از این رو شاید بتوان گفت جایزه اسکاری که این فیلم به دست آورده با این احساس و با یادآوری خاطره برج ها بی پیوند نبوده است. افق شکوفای نیویورک در سال های آغازه سده بیستم که آن را به گفته والت ویتمن به « شهرجهان » یا به تعبیری به « قبله آمال » مردمانی از سراسر جهان بدل ساخته بود و ما یکی از بهترین بازنمایی های آن را در فیلم « منهتا » (1922) ساخته پل استراند و چارلز شیلرمی بینیم جای خود را به تصاویرهولناک فروریختن برج ها در سال 2001 می دهد که به اسطوره ماناهاتا - « شهرخفته برتپه ها » - پایان می بخشد. همان گونه که جورجیا بوکور در مقاله « شهر فاجعه » اشاره می کند « درسینما، ویرانی شهر به گونه های بی شمار دستمایه شده است: در نگره هولیوود، شهر آماجی آرمانی، دامی مرگبار و جایی هراس انگیزاست. آنگاه که واقعیت از داستان فراترمی رود، تماشاگران تصاویر یورش های یازده سپتامبر خود را به سادگی همچون نگرندگان فیلمی داستانی می یابند چرا که [در واقعیت برای این تصاویر] هیچ برابرنهادی نمی یابند. در این پیوستار داستانی، این تصاویر به تصاویر یک تباهی آخرالزمانی بدل می شوند که سراسر جهان به تماشای آن نشسته اند ».

پس از نزدیک به یک دهه ازفروریختن این برج ها و دیدن هزار باره تصاویرکابوس گونه و اخبار ناگوار درباره آنها مردی برسیم گریزی شایسته به گذشته می زند و این بار یاد این برج ها و یاد مردی را زنده می کند که به طلسم این برج ها گرفتار بود اما هیچ نمی دانست که این برج ها نیز خود به طلسمی دیگر گرفتارمی شوند. بیننده این فیلم با نگاه به مجذوبیت کودکانه فیلیپ پتی به برج ها و با تماشای کوشش پنهان او و دوستانش برای تسخیر این شمایل های از دست رفته مدرن می تواند لحظاتی نیستی آنها را ازیاد ببرد و این کوششی است که فیلم در انجام آن موفق بوده است. در این فیلم هیچ اشاره ای به « نابودی » برج ها نمی شود و به عکس آنچه می بینیم تصاویری از ساخت و ساز آنهاست. گویی سینما این امکان را در خود نهفته است تا ما رویاهای درهم شکسته و ویران خود را از نو بسازیم.

شناسه فیلم
Man on wire
Director: James Marsh
Cast: Pilippe Petit
Run time: 118mins
Country: UK
Release: 2008

گفت و گو با فیلیپ پتی (انگلیسی)

۱۲/۲۷/۱۳۸۷

رخداد نادیده


فیلیپ لابرو

فیلیپ لابرو*: ژان لوک گدار، دیدگاه شما درباره این رخداد (جنگ فالکلند و آیین عشای ربانی مشهور پاپ برای صلح) [چیست]؟

ژ ل گ: من نمی دانم آیا برای این گفت وگو به من
نیازی دارید؟ سخت بتوان با شما در تلویزیون کار کرد. شما حرف زیاد می زنید و تصاویر واقعا ضعیفی نشان می دهید که چیز زیادی در این باره نمی گویند [...].

لابرو: خوب ما هیچ نمی دانیم در جزایر فالکلند چه می گذرد، این شاید به خودی یک آگاهی باشد.

ژ ل گ: خوب پس چرا همین را نمی گویید فیلیپ، چرا برنامه خبری خود را با گفتن این جمله آغاز نمی کنید که: « من نمی دانم دارد چه اتفاقی در...».

لاربو: من برنامه خبری ام را با عبارت « اطلاعات ضد ونقیض، آرژانتین یک چیز می گوید، لندن چیز دیگر » آغاز کردم.

ژ ل گ: « اطلاعات ضد و نقیض »! مثل این است که بدانید « اطلاعات ضد و نقیض » چیست. بگویید: « من، مدیربرنامه خبری آنتن 2، نمی دانم چه اتفاقاتی دارد در...».

لاربو:همینجا بگویم که من مدیر آنتن 2 نیستم...

ژ ل گ: بسیار خوب، بگویید: « منِ گوینده نمی دانم چه اتفاقاتی دارد در...».

لاربو: من گوینده هم نیستم. « گوینده » تعریف درستی نیست ژان لوک گدار.

ژ ل گ: دست کم بگویید « من چیزی که رخ داده را ندیده ام »، این را که می توانید بگویید؟

لاربو: من چیزی که در فالکلند رخ داده را ندیده ام. حالا خوب شد؟ راضی شدید؟

ژ ل گ: بله، خیلی هم خوب.

لابرو: ممنون ژان لوک، با ما باشید چون گفت وگوی جالبی است.

برشی کوتاه ازگفت وگوی تلویزیونی مستقیم فیلیپ لابرو از برنامه خبری « 13 ساعت در آنتن 2 » با ژان لوک گدار در 22 مه 1982 درکن.

*نویسنده، روزنامه نگار، فیلم ساز فرانسوی. گزارشگر اروپ 1، فرانس سوآر. همکار دائمی RTL، پاری مچ، شبکه تلویزیونی TF1.

۱۲/۲۰/۱۳۸۷

ایران


عکس تزیینی

ایران
محسن قادری

فیلمی کوتاه ازمجموعه « فیلم های دانشنامه بریتانیکا ». نگاهی شتابناک به سرزمین و مردم ایران از گذشته دور تا روزگار پهلوی. فیلمی دانشنامه ای که می کوشد به کمک گفتارمتنِ آگاهی بخش و بدون بهره گیری از موسیقی (به جزسنتورنوازی کوتاه در عنوان بندی آغاز و پایان فیلم) و بدون کاربرد جلوه های مونتاژی در مدت زمانی کوتاه دیدی فراگیر از گذشته و امروز ایران به دست دهد. دیدی گذرا به تاریخ، فرهنگ و صنایع ایران.




کلید واژه ها:

بیابان مرکزی ایران، بازمانده کاخ داریوش پادشاه ایران باستان، کنده کاری چهره داریوش و خراج گزاران ایران باستان، الواح با نگارش پارسی، اهورا مزدا، تندیس خشایارشا، مناره ها، مسجد، مسجد شاه، تندیس رضا شاه، تصویر فرزندش محمدرضا شاه پهلوی، گلستان، کاخ گلستان، تخت تاووس، تهران، مدرسه دینی، طبله ها، دانشگاه ملی، اصفهان، مسگرها در کارچکش زنی، نقره کارها، نقاشی مینیاتور، نقاشی روی گلدان، فرش بافی ایرانی، دارقالی، کارخانه پارچه بافی، کارخانه ریسندگی خودکار، شیراز، دروازه قران، باغ ارم، درخت نارنج، کاروان شتر، سیلوی غله، مدرسه فنی، مدرسه پزشکی، دانش جویان پزشکی، روستای حومه شهر، سرچشمه، آبگیر، نان پختن، شخم زدن زمین با گاوآهن، پالایشگاه آبادان، کارکنان پالایشگاه.


شناسه فیلم
شماره کلیپ: TFA-50A
طول: 15.25
سال: 1953
نوع فیلم خام: 16 م م رنگی
صدا: گویا
کتابخانه: TFA NETWORK
دهه: 1950
جغرافیا: خاورمیانه
کشور: ایران

سایت مرجع

پیوند به این فیلم درسایت مرجع


همپیوند

فیلم سفرنامه ای


عکس تزیینی

فیلم سفرنامه ای
محسن قادری

فیلم های سفرنامه ای شکلی از گردش گری مجازی یا مستند سفر و گشت وگذار است که از واپسین سال های سده نوزدهم به پیدایی رسید و آگاهی و نکات سرگرم کننده درباره مناطق دوردست جهان به دست می داد.

در1893 برتون هولمز نخستین فیلم های سفرنامه ای را پدید آورد. سفرنامه های سینمایی او درسگفتارهای آغازینی بودند که با اسلاید مصور شده بودند. این اسلایدها با دست روی فانوس رنگین شیشه نقاشی می شدند. هولمز به زودی به درسگفتارهای خود تکه فیلم هایی نیزافزود. پس از جنگ جهانی نخست لاول توماس فیلم های سفرنامه ای مردم پسند « موویتون نیوز ریل » Movietone News Reel را ساخت که در سالن های سینما در سراسر امریکا به نمایش درآمدند.

در میانه سال های 1950 و 1960 تهیه کنندگان مستقل سفرنامه های سینمایی تولید می کردند که در شهرستان ها و مدارس سراسر امریکا و کانادا به نمایش گذاشته می شدند. مجموعه سفرنامه های همگانی که در ماه های زمستان چندین شب فیلم های سفرنامه ای ارائه می دادند اغلب برپایه حق اشتراک در شهرستان های کوچک یا نیمه بزرگ بودند. فیلم های سفرنامه ای معمولا نزدیک به هشتاد دقیقه بودند و از حلقه فیلم 1000 فیتی 16 میلی متری و یک وقفه میان دو نمایش دو حلقه فیلم برخوردار بودند. سخنران فیلم سفرنامه ای که اغلب فیلم ساز هم نبود معمولا هریک از حلقه های فیلم را معرفی می کرد، درخواست می کرد که نور تالار کم شود و سپس فیلم را به طور زنده از تریبونی روی صحنه نقل می کرد. مشتری ها سپس می توانستند با خود سخنران پس از نمایش فیلم دیدار کنند.

ال بل، یک فیلم ساز فیلم های سفرنامه ای مردم پسند در سال های 1960 تا سال های 1970 به سراسرغرب میانه سفر کرد و فیلم های سفرنامه ای خود را در مدارس ابتدایی نمایش می داد.

در سال های 1970 و 1980 محبوبیت فیلم های سفرنامه ای سنتی رو به زوال نهاد. اما پیدایش شبکه های تلویزیون کابلی چون « دیسکاوری چنل » و به بازارآمدن ابزارهای ویدیوی دیجیتال کوچک کیفیت بالا بار دیگر محبوبیت فیلم های سفر را به همراه آورد. فیلم های سفرنامه ای امروزی که اغلب « نمایش های سینمایی ماجراجویانه سفر » خوانده می شوند می توانند با گفتار متن زنده یا گفتار ضبط شده روی تصویر همراه باشند و اغلب دارای یک نوار صدای واحد موسیقی و صدای زمینه باشند.

در نواحی روستایی که دسترسی به فعالیت های فرهنگی نسبت به نواحی شهری کمتراست این نوع فیلم ها محبوب ترند و در سالن های ورزشی مدارس، سالن های گردهم آیی شهری، سالن های چند کاربردی مراکز کوچک، باشگاه های خصوصی و سالن های سینما پخش می شوند. فیلم های سفرنامه ای منبع مردمی سرمایه گذاری برای سازمان های غیر انتفاعی محلی خدمات جمعی بوده و باشگاه های بسیاری چون « کیوانیز »، « لیونز » و « روتاری » دهه هاست مجموعه فیلم های سفرنامه ای به نمایش می گذارند.

برگرفته از
دانشنامه پاسخ ها

همچنین بنگرید

تراولوگ/Travelogue

تراولوگ، ویکیپدیا

بایگانی فیلم سفر/Travel Film Archive

ویردو ویدیو/Weirdo Video

آلاسکا تراول فیلم استریپ 1935/Alaska Travel Film Stip 1935


۱۲/۰۲/۱۳۸۷

پل روتا

یادداشت های مستند، تاریخ غیر رسمی سینمای
مستند بریتانیا، 1928-1939، پل روتا،
انتشارات سِکر و وربورگ،1973، لندن

پل روتا
محسن قدری

پل روتا در سوم ژوئن 1907 زاده شد. در 17 سالگی به مدرسه هنرهای زیبای « سلید » رفت تا طراحی و گرافیک بخواند و سپس یک سال بعد برنده جایزه طراحی لباس در نمایشگاه تئاتر جهانی پاریس شد. وی که در اصل پل تامسون نامیده می شد نام خود را به پل روتا تغییر داد چرا که معلم اش به او گفته بود با این نام هیچ آوازه ای نخواهد یافت. روتا در 1928 مصمم شد پا به عرصه فیلم سازی بگذارد و به این منظور نمونه ای از مجموعه طرح های خود را به « بریتیش اینترنشنال پیکچرز » در « الستری استودیوز » ارائه داد. به او در گروه صحنه آرایی کار پیشنهاد شد و از اینجا دستیار طراحی صحنه گردید و سپس به نوشتن رو آورد و مقاله ای در انتقاد از نبود طراحی صحنه خلاقه در فیلم های بریتانیایی نوشت. روتا چند ماه پس از ترک BIP نوشتن کتابی را سفارش گرفت. کتاب او « فیلم تاکنون »، انتشار یافته در 1930، نخستین تاریخ انگلیسی زبان سینمای خاموش و گویا شد و روتا را همچون روشنفکرسینما بازشناساند.

روتا یک سال پس از این با جان گریرسون و بازیل رایت آشنا شد و ساخت فیلم های تبلیغی برای واحد مستند هیات بازاریابی امپراتوری را آغاز نهاد. با این همه، روحیه مستقل و تک رو او که نقش اش در جنبش مستند را برجسته می ساخت سبب اختلاف او با گریرسون شد و دیگر بار از کار کناره گرفت.

روتا اندک زمانی به صنعت فیلم داستانی بازگشت تا همچون طراح هنری به کار پردازد و در نگارش چندین فیلم نامه چون نسخه بازسازی شده فیلم « اجاره نشین » (1932) ساخته موریس ال وی همکاری کند. هنگامی که جک بدینگتون رییس تبلیغات شرکت های « شل - مکس » و « بی پی » (= بریتیش پترولیوم) به وی در1932 ساخت نخستین فیلم برجسته اش « تماس » (1933) را سفارش داد بار دیگر به سینمای مستند بازگشت. این فیلم که برای هواپیمایی سلطنتی ساخته شده ساخت و ساز یک هواپیما و این موضوع را نشان می دهد که مسافرت هوایی تا چه میزان جهان را دسترس پذیر ساخته است. این فیلم که بسیاری آن را پیشگام فیلم های دارای پشتیبان مالی در جنبش نوپای مستند می دانند به دلیل نمایش روشن و آشکار و تدوین شاعرانه خود ستوده شد. روتا ساخت فیلم های دارای پشتیبان مالی را ادامه داد اما واپسین طرح برجسته او فیلم « کارگاه کشتی سازی » (1935) درباره ساخت یک کشتی مسافربری در Barrow-in-Furness بود. این فیلم که یکی از نخستین مستندهای برخوردار از خودآگاهی ژرف اجتماعی است تاثیر اجتماعی صنعت کشتی سازی بر اقتصاد رکود زده محلی را نشان می دهد. این فیلم همچنین نشان گر اختلاف سنت مستند واقع گرای گریرسون و فیلم سازی سیاسی اجتماعی تر روتاست؛ موضوعی که در فیلم بعدی اش « چهره بریتانیا » (1935) که به شرایط اسفبار کار و زندگی طبقه کارگر می پردازد نیز نمود دارد.

روتا در 1935 مدیر تولیدات واحد مستند مستقل « استراند فیلمز » شد. دیدگاه سوسیالیستی او در بسیاری از فیلم هایی که تولید کرده چون « امروز زندگی می کنیم » (کارگردان: رالف باند/رابی گریرسون، 1937) و « زمین اینجاست » (کارگردان: استنلی هیوز،1937) نمود دارد. روتا همچنین « صلح بریتانیا » (1936) فیلم سه دقیقه ای کوتاهی را تدوین کرده که فراهم آمده از تصاویربایگانی، عکس ها و گفت و گوهایی است که افراد در آن خواهان صلح جهانی و مخالف مخارج دولتی برای افزایش توان تسلیحاتی هستند. پس از آن که هیات سانسور سینمای بریتانیا تصمیم به دادن مجوز به این فیلم را پیوسته به تاخیر می انداخت فیلم از سوی سازندگان آن پخش رایگان شد. روتا در1938 به کارگردانی فیلم بازگشت و در « مرکز فیلم گریرسون » که حلقه پیوند واحدهای مستند و پشتیبانان مالی بالقوه بود سفارش گرفت. « جهان های نو به جای کهنه » (1938) فیلمی که وی برای شورای گاز بریتانیا ساخت یک کمدی شاد و سرزنده درباره نقاط ضعف و قوت گاز و برق بود.

روتا پس از آغاز جنگ جهانی دوم به وزارت اطلاعات بریتانیا پیشنهاد بهره گیری از فیلم های تبلیغاتی داد و در سال 1941 شرکت « تولیدات پل روتا » را پایه نهاد که فیلم هایی با نام مجله سینمایی « کارگر و جبهه جنگ » و همچنین شمار زیادی فیلم با موضوع جنگ داخلی و بازسازی بریتانیای پس از جنگ از ساخته های آن بود.

دو فیلم بسیار شناخته شده ای که در این دوره ساخته شدند « دنیای وفور نعمت » (1943) و « سرزمین موعود » (1945) بودند. دنیای وفورنعمت که به مشکل گرسنگی جهان می پردازد وضعیت پیش و به هنگام جنگ را رو در روی هم می نهد و نیاز به برنامه خوار و بار جهانی پس از جنگ برای کاهش گرسنگی در جهان را به میان می کشد. سرزمین موعود که در « شرکت تولید فیلم های واقعیت » روتا ساخته شده به خانه های فقیرانه پیش از جنگ می نگرد و به این موضوع اشاره می کند که بازسازی های پس از جنگ در لوای اقتصاد برنامه ریزی شده زندگی تنگدستان را چگونه بهبود خواهد بخشد. فیلم تالیفی او « جهان توانگر است » (947) بیانیه دیگری پیرامون وضعیت گرسنگی جهانی بود و « جهان بی پایان » (1953) نیز تلاش های سازمان ملل در کشورهای روبه توسعه را برجسته می داشت. هر دو فیلم جایزه آکادمی فیلم بریتانیا را به دست آوردند.

روتا درمیانه سال های 1953 تا 1955 رییس گروه مستند بی بی سی شد و در اینجا یک مجموعه فیلم با نام « جهان از آن ماست » (19654-1956) را درباره مشکلات جهانی سفارش داد. او همچنین به تولید فیلم داستانی رو آورد و سه فیلم کارگردانی کرد: « آرامشگاهی وجود ندارد » (1951) و « یورش خاموش » (1963) پس زمینه های فیلم سازی مستند روتا را درخود نهفته دارند و « موش وگربه » (1958) نیز یک فیلم پلیسی پرهیجان تجاری است. او در سال های دهه 1970 بار دیگر به نوشتن رو آورد و در چندین نگاشته آغازین خود بازنگری کرد.

روتا که درسراسر زندگی اش هنرمندی سوسیالیت مانده بود با فیلم ها و نگاشته های خود تاثیری بنیادی بر جنبش مستند بریتانیا و برفرهنگ فیلم بریتانیا به گونه کلی گذاشت. پل روتا در 7 مارس 1984 دروالینگفورد در آکسفورشیر در گذشت.


کتاب شناسی پل روتا(انگلیسی فارسی)

Aitken, Ian (ed), The Documentary Film Movement: An Anthology (Edinburgh: Edinburgh University Press, 1998)اتکین، یان (ویراستار)، جنبش فیلم مستند: گزینه (ادینبورگ: انتشارات دانشگاه ادینبورگ، 1998)
Haggith, Toby, Castles in the Air: British Films and the Reconstruction of the Built Environment 1939- 1951 (London: I B Tauris, forthcoming 2003)هاگیت، توبی، دژهایی درآسمان: فیلم های بریتانیایی و بازسازی محیط ساخته شده از 1939-1951، (لندن: آی بی توریس، فورتکامینگ، 2003)

Low, Rachael, Documentary and Educational Films of the 1930s (London: Allen and Unwin, 1979)
لا، راشل، مستند و فیلم های آموزشی سال های دهه 1930(لندن: آلن و آنوین، 1979)
Marris, Paul (ed), BFI Dossier Number 16: Paul Rotha (London: British Film Institute, 1982)ماریس، پل (ویراستار)، پرونده بی اف آی شماره 16: پل روتا (لندن: کانون فیلم بریتانیا، 1982)
Petrie, Duncan and Robert Kruger (eds), A Paul Rotha Reader (Exeter: University of Exeter Press, 1999)پتری، دانکن و رابرت کروگر ( ویراستاران)، خوانش پل روتا، (اکزه تر: انتشارات دانشگاه اکزه تر، 1999)
Rotha, Paul, Documentary Diary, an Informal History of the British Documentary Filmروتا، پل، یادداشت های مستند، تاریخ غیررسمی فیلم مستند بریتانیا از 1928 تا 1939، (نیویورک: هیل اند وانگ، 1973)
Rotha, Paul, Documentary Film (3rd edition), (London: Faber and Faber, 1952)روتا، پل، فیلم مستند (چاپ سوم)، (لندن: فیبر اند فیبر، 1952)
Rotha, Paul, The Film Till Now (Revised edition), (London: Spring Books, 1967)روتا، پل، فیلم تاکنون، (چاپ بازنگریسته)، (لندن: اسپرینگ بوکز، 1967)
Sussex, Elizabeth, The Rise and Fall of British Documentary (Los Angeles, Berkeley, London: University of California Press, 1975)ساسِکس، الیزابت، ظهور و سقوط مستند بریتانیا، (لس آنجلس، برکلی، لندن: انتشارات دانشگاه کالیفرنیا، 1975)
Swann, Paul, The British Documentary Film Movement 1926-1946 (New York: Cambridge University Press, 1989 1928-1939 (New York: Hill and Wang, 1973)

سوآن، پل، جنبش فیلم مستند بریتانیا، 1926-1946، (نیویورک: انتشارات دانشگاه کمبریج، 1989

برگرفته ازپایگاه کانون فیلم بریتانیا

۱۱/۲۷/۱۳۸۷

برداشت ها درباره مستند

روی جلد کتاب « سینمای مستند، روی دیگر سینما »،
گی گوتیه، چاپ سوم
فوریه 2008

تعریف ها و برداشت ها درباره مستند
محسن قادری

به دست دادن تعریف کوتاه و فشرده ای از واژه « مستند » دشواری بسیاری دربر دارد. در اینجا تعریف ها و برداشت هایی برگرفته از منابع و کتاب های گوناگون از این واژه و از خود سینمای مستند به دست داده می شود.

« مستند بر آن است که جهان دید پذیر را بازنمایی کند و در این راه با چیزی سروکار می یابد که جان گریرسون آن را ماده خام واقعیت می خواند. مستند ساز به واقعیت گذشته و اکنون توجه دارد، به جهانِ تجربه تاریخی و اجتماعی، برای آن که توصیفی از زندگی ها و رخ دادها به دست دهد. در این شرح واقعیت عینی و در کانون همه این بازنمایی ناداستانی حکم و ادعایی نهفته است، این ادعا که توصیف مستند دنیای اجتماعی/سیاسی، عینی و قابل اعتماد است ».
کیت بیتی، پرده های مستند: فیلم و تلویزیون ناداستانی، ص 10.

« مستند پرداخت خلاقه واقعیت است ».
جان گریرسون، فصل نامه سینما، 2 .1، ص 8.

« [واژه] مستند تعریف کننده موضوع یا سبک نیست، تعریف کننده رویکرد است... اختلاف رویکرد مستند به سینما با رویکرد فیلم داستانی تنها در بی اعتنایی آن به صناعت (Craftsmanship) نیست بلکه در هدفی است که این صناعت برای آن در نظر گرفته شده است ».
پل روتا، فصل نامه سینما، 2 .2، ص 78.

« بافت ناداستانی از تصاویر خام « عینی » بهره می برد، تصاویری که می توانند در بردارنده ثبت زنده رخ دادها و مواد پژوهشی همپیوند با آنها باشند (برای نمونه، گفت و گوها، آمار و همانند آنها). چنین بافتی معمولا از دیدگاهی برخوردار است و می خواهد مقوله اجتماعی خاصی را خطاب قرار دهد که به مخاطب پیوند دارد و به گونه ای بالقوه بر او تاثیر می گذارد ».
پل ولز، « فرم مستند: « واقعیت های » فردی و اجتماعی »، درآمدی به پژوهش هی فیلم، چاپ دوم، ویراست، جیل نلمز، ص. 212.

« هرنوع تجربه فیلم که موضوع هایش افراد، رخ دادها یا موقعیت هایی باشند که در بیرون از فیلم در جهان عینی وجود داشته باشند ».
استیو بلندفورد، بری کیت گرانت، و جیم هیلیر، فرهنگ پژوهش های فیلم، ص. 73.

« فیلمی ناداستانی. مستندها معمولا در مکان واقعی فیلم برداری می شوند، به جای بازیگران افراد واقعی را به کار می گیرند و از دید مضمونی به موضوع های تاریخی، علمی، اجتماعی یا محیطی توجه دارند. هدف اصلی آنها روشن گری، اگاهی رسانی، آموزش، متقاعد ساختن و به دست دادن دیدی از جهانی است که در آن به سر می بریم ».
فرانک بی ور، فرهنگ اصطلاحات فیلم، ص 119.

«فیلمی ناداستانی درباره رخ دادها ومردم واقعی که دربیش تر زمان ازساختارهای روایی مرسوم می پرهیزد.»
تیموتی کاریگان،راهنمای فشرده نوشتن درباره فیلم،چاپ جهارم،ص 206.

« فیلمی درباره رخدادهای عینی. این رخ دادها نه به کمک بازیگران که با حضور مردم واقعی مستند می شوند ».
رالف س. سینگلتون و جیمز ا. کانراد، فرهنگ فیلم ساز، چاپ دوم، ص 49.

« فیلمی مستند که دعوی ارائه اطلاعات عینی از جهان بیرون ازفیلم دارد ».
دیوید بوردول و کریستین تامسون، هنرفیلم: مقدمه، چاپ پنجم، ص 42.

« بازنمایی فیلمی یا ویدیویی رخ دادهای عینی به کمک مردم واقعی نه بازیگران ».
جان و . کونز، سرمایه گذاری و پخش فیلم، ص 154.

« گونه ای فیلم که ویژگی آن کاربرد تفسیرگرانه موضوعات و پس زمینه های واقعی است. کاربرد گسترده این اصطلاح گاه دربرگیرنده فیلم هایی است که از فیلم های تجاری مرسوم واقعی تر به نظر می رسند. این اصطلاح گاه نیز چنان محدود به کار می رود که تنها فیلم هایی با نوار گفتار و پس زمینه زندگی واقعی را دربرمی گیرد ».
ادموند ف. پنی، حقایقی درباره فیلم بایگانی و اصطلاحات پخش تلویزیونی، ص 73.

« اصطلاحی با دامنه گسترده معنایی که در اصل برای ارجاع به هر گونه فیلم یا برنامه ای به کار می رود که ماهیت کاملا داستانی نداشته باشد ».
جیمز موناکو، فرهنگ رسانه های نو، ص 94.

همپیوند

۱۱/۱۱/۱۳۸۷

واحد فیلم سازی اداره پست همگانی


« سرزمین موعود »، جنبش مستند بریتانیا،
1930-1950، [روی جلد DVD]


واحد فیلم سازی اداره پست همگانی
General Post Office Film Unit
امانوئل زیریگوس
محسن قادری


این نوشتار به بررسی سه دوره مشخص جنبش فیلم مستند بریتانیا در دهه 1930 می پردازد: دوره نخست شکل گیری واحد فیلم سازی هیات بازاریابی امپراتوری و سپس انتقال آن به اداره پست همگانی، دوره میانه از 1934 تا 1937 و دوره پایانی آن پس از جدایی جان گریرسون از این واحد فیلم سازی.

در سال های 1930 در بریتانیا رشته فیلم های مستندی اعتبار ملی و جهانی یافتند که بیش ترآنها را جنبش شناخته شده فیلم مستند بریتانیا ازسوی دولت این کشورساخته بود. تحلیل گران بسیاری بر این باورند که این حجم فیلم، گسترده ترین سهم بریتانیا در نظریه فیلم است و جان گریرسون پایه گذار این جنبش مستند « پدر مستند » است.

گریرسون روشنفکر بریتانیایی به نقش سیاسی هنرمند باور داشت و بر هدف اجتماعی از راه آفرینش این فیلم های مستند تاکید داشت. او در 1928 به « هیات بازاریابی امپراتوری » پیوست و واحد فیلم آن را سازمان دهی کرد. « ماهیگیران » (1928) نخستین فیلم او مستندی درباره صیادان شاه میگوی دریای شمال دربریتانیا با استقبال گرم روبرو شد و بسیاری آن را آغاز دوران نوین فیلم سازی مستند دانستند. گریرسون بازنمایی « دلاورانه » زندگی و تجربه طبقه کارگر را راهی به سوی اصلاح فرهنگی و سیاسی می دانست.

دوران میانه جنگ در بریتانیا را بحران های اجتماعی و اقتصادی مشخص می دارند. آمارهای بیکاری به ویژه در ناحیه شمال این کشور رو به فزونی داشت و کشور را پاره پاره ساخته بود و به تنگدستی، بهره کشی و کشمکش طبقاتی می کشاند. اندیشه های بازآمده از اروپای شرقی بر روی بخش انبوهی از جمعیت کشورتاثیر می گذاشت و خودآگاهی سیاسی و ایدئولوژیک موجود را به چالش می کشید. بسیاری از هنرمندان و روشنفکران موضع سیاسی می گرفتند و بیان آشکار دیدگاه های خود را در پیش می گرفتند. آنها به ویژه به زندگی طبقات کارگر توجه داشتند و شماری از ایشان در مستندهای جنبش فیلم سازی بریتانیا مشارکت جستند. این جنبش بخشی از گرایش گسترده تر فرهنگ بریتانیا بود که از مقالات مطبوعاتی، سخنرانی ها و حضورهای عمومی و همچنین فیلم بهره می گرفت تا دیدگاه های سیاسی را بیان دارد.

بازار فیلم نشان گرغلبه فیلم های سینمایی تجاری امریکا بود. فیلم های بریتانیایی به ویژه فیلم های کوتاه که با نبود پشتیبانی دولتی رو به رو بودند می بایست برای راهیابی به سالن های سینما به مبارزه برمی خاستند. فیلم های کوتاه بیش تر همچون « میان پرده » به کار می رفتند و تنها اگر ویژگی سرگرمی یا درخواست فزاینده همگانی می یافتند حق پخش سالنی داشتند. افزون براین، نمایش دهندگان فیلم درباره فیلم های آموزشی یا تجربی و به ویژه فیلم هایی که مجسم کننده تبلیغ دولتی بودند پیش داوری هایی داشتند. دراین میان، دولت کارگری می کوشید مردم را متحد سازد و این مجادله ها را فرونشاند. دراین شرایط، دولت از پیشرفت های صنعت روابط عمومی امریکا پیروی کرد و تصمیم گرفت از فیلم برای تبلیغ سازمان ها و خدمات دولتی بهره گیرد. از سوی دیگر، دولت به تشویق سرمایه داری و توسعه شرکتی برآمد. بدینسان، گریرسون به کار گماشته شد تا برای هیات بازاریابی امپراتوری فیلم های تبلیغاتی تجاری بسازد. وی پس از برچیده شدن این هیات « افسر فیلم » واحد فیلم سازی اداره پست همگانی (GPO)* شد. او با به کارگماشتن شماری از فیلم سازان با استعداد و کارآموزان جوان گسترش این واحد فیلم سازی را آغاز نهاد.

درباره فیلم های تولید شده در واحد فیلم سازی اداره پست همگانی نوشته های فراوانی به چاپ رسید و تا دهه هفتاد، هشتاد و نود ادامه یافت. بسیاری منتقدان بر این نکته توجه داشتند که فیلم های این واحد تا چه میزان می توانند به پیدایش سینمای متعهد اجتماعی بیانجامند. من برای ارزیابی میزان اهمیت آنها مایلم این حجم از متون فیلمی را به سه بخش تقسیم کنم چرا که این متون فیلمی نشان گر تنوع گسترده تجربه گری و انواع رویکردها به فیلم سازی مستندند. این سه بخش عبارتند از تولید آغازین این واحد، سال های میانه آن از 1934 تا 1937 و دوران پس از رفتن گریرسون.

انتقال « هیات بازاریابی امپراتوری » (EMB)** به واحد فیلم سازی « اداره پست همگانی » (GPO) پس از کسب مقدمات گسترده تر و برخورداری از سیستم صدابرداری نازل « ویزاتون » بریتانیایی و همچنین انتساب آلبرتو کاوالکانتی (1934) حاصل شد که به ویژه نقش گسترده ای در زمینه گسترش صدا و تدوین داشت. تولید آغازین این واحد فیلم سازی به تبلیغ خدمات اداره پست محدود بود. این فیلم های کم هزینه در مکان های واقعی فیلم برداری می شدند و مردم « واقعی » را در حال انجام کارهایشان نشان می دادند. گریرسون چندین مورد از فنون سینمای خاموش را که برآمده از سینمای آن دوره روسیه و به ویژه برگرفته از آیزنشتاین بود به کارگرفت. « کشتی سیم کشی » (1933) یکی از تولیدات آغازین این واحد درباره تعمیر سیم های تلفن زیردریایی ازسوی اداره پست بود. از دیگر فیلم های این واحد « پیش بینی هوا » (1934) درباره رشته اطلاعاتی پیرامون سامانه های هواشناسی و فیلم « زیر شهر » (1934) درباره نگهداری از کابل های تلفن بود. به نوشته پل سوان « هرچند که گوینده رخ دادها را به بیننده توضیح می داد اما تصویرعنصر جنبی نوار صدا بود. گروه مستند نخستین بار با جابه جایی به اداره پست، ابزارهای صدابرداری به دست آورد. آنها درنتیجه درنخستین سال های عمر این واحد به تجربه پردازی و آموختن صدا پرداختند ».

رویکردی که جنبش در تولید آغازین خود به فیلم سازی مستند در پیش گرفت از این دید دارای تعهد اجتماعی بود که فیلم ها قصد آموزش و آگاهی رسانی مردمی داشتند. از سوی دیگر، آدم هایی که در این فیلم ها نمودارمی شدند درباره خودشان صحبت نمی کردند بلکه فرد دیگری به جای آنها صحبت می کرد. در چنین شرایطی، آنها دور و ناآشنا به نظرمی رسیدند. تنها استثنا در این حجم از فیلم ها « مجموعه شش و سی » بود که در آن هری وات و ادگار انستی می کوشیدند به مردم امکان مشارکت در گفتار متن بدهند. این تجربه راه های نوینی بر رویکرد جنبش گشود. اگرچه در آن دوره امکانات صدای همگاه وجود داشت واحد فیلم سازی ناگزیر بود به دلیل ابزارهای دست و پاگیر و کیفیت نازل صدا از صدای ناهمگاه بهره برد.

سال های میانه از 1934 تا 1937 پربازده ترین دوره واحد و نشانگر رشته رویکردهای گوناگون بودند. درآغاز، شماری فیلم های معتبر و پرهزینه برای سازمان های بیرونی ساخته شد که بازیگران ناحرفه ای را به کار می گرفتند و سهمیه دولتی برای نمایش در سالن های سینماهای تجاری دریافت داشتند. آواز سیلان (1934) ساخته بازیل رایت و جان تیلر را هیات تبلیغاتی چای سیلان سفارش داد که شیوه زندگی سنتی سیلان را در تضاد با نفوذ فرهنگ تجاری مدرن نشان می داد. به نوشته یان اتکین « رایت از شگردهای تدوین تداعی بخش بهره گرفت که صدا و تصویر را به گونه شکل گرایانه سامان می بخشد تا حسی ازسنت ازلی و بی زمان را انتقال دهد ». فیلم « نشان گر پیوند درونی تقریبا اندام وار تجربه های اجتماعی » بود. گران ترین فیلمی که واحد فیلم سازی تا آن زمان ساخته بود (فیلمی 7500 پوندی) « آوای بریتانیای بی بی سی » بود که به سفارش بی بی سی ساخته شد و سکانس هایی از برنامه های سرگرمی سَبُک بی بی سی را دربرداشت. اگرچه این فیلم از دیگرفیلم های اداره پست همگانی ویژگی تجاری تری داشت در گیشه ناکام ماند. تعهد اجتماعی فیلم های پرهزینه هرچند نمود غیرمستقیم داشت، به دلیل آن که این فیلم ها درتبلیغ سازمان های خاص ساخته می شدند نشانگر فنون سینمایی گوناگون بودند و در نظریه فیلم سهم داشتند.

رشته فیلم هایی که در سال های میانه فعالیت واحد فیلم اداره پست همگانی ساخته شدند نشانگر ضبط مستقیم گفت و گوها در مکان های واقعی بودند، عنصری که از اهمیت بنیادی برخوردار بود. « کارگران و کارها » (1935) فیلمی پرهزینه به سفارش وزارت اطلاعات بود که بیکاران و ماموران را در گفت و شنید در حزب کار مردمی در لندن نشان می داد. « مشکلات مسکن » (1935) ساخته التون و انستی درباره پاک سازی محلات فقیرنشین بود؛ فیلمی استثنایی از این دید که اگرچه شرکت تجاری گاز بریتانیا آن را سفارش داده بود هیچ تبلیغ آشکاری درباره این فراورده در آن دیده نمی شد. لا آر می نویسد که تصویر « افراد محروم که نخستین بار به گونه آزادانه در محیط های هولناک زندگی و کارخود صحبت می کردند تاثیر توانمندی به جا می نهاد که از تصویر کارگر « دلاور » گریرسون بس دور بود ». گذشته ازاین، هردو فیلم در پایان نگاه مثبت و خوش بینانه دارند. در « کارگران و کارها » موضوع کاملا قابل حل نشان داده می شود و در بخش دوم « مشکلات مسکن » افراد خانه کرده در آپارتمان های نوبنیاد را می بینیم. برخی منتقدان این پرسش را پیش می کشیدند که چگونه می توان مبارزه برای اصلاح سیاسی و فرهنگی را با پایان های امیدوار کننده و مثبت چنین فیلم هایی درآمیخت، پایان هایی که این احساس را به دست می دهند که مناسب ترین کوشش ها در حال انجام است.

جالب ترین رشته فیلم های ساخته شده در سال های میانه واحد فیلم سازی اداره پست همگانی در قیاس با فیلم های پیشین معمولا با بودجه های پایین ترساخته می شدند و دربردارنده انواع تجربه ها در ساختار دراماتیک و کاربرد صدا بودند. « رگه ذغال » [1] (1935) سختی شرایط تجربه شده از سوی معدنچیان ذغال سنگ را توصیف می کند. بسیاری از منتقدان بر این باورند که این فیلم را کاوالکانتی ساخته و گریرسون نام اش را با نام خود در تیتراژ جابه جا کرده است [2]. فیلم نشان افتخار بروکسل را به خاطر فنون نوآورانه خود دریافت داشت. پست شبانه (1936) درباره گردآوری و ارسال نامه با ترن شبانه از لندن به اسکاتلند است. اتکین بر این باور است که در این فیلمِ بس تجربی « شعر دبیلو. اچ. اودن به کار رفته تا بعدی نمادین به این روایت داده شود که پست سلطنتی چگونه جامعه را به کمک ارتباطات همبسته و در پیوند نگاه می دارد ». برخی تفسیرها بر میزان همدلی با طبقات کارگر در این دسته از فیلم ها تاکید دارند. آنها استدلال می کنند که چشم اندازهای نهفته در « رگه ذغال » دهشتناک بوده، معدنچیان دور و ناآشنا به نظر می رسیده اند و بازنمایی طبقات کارگر تنها به مردان محدود بوده و زنان طبقه کارگر نادیده گرفته شده اند.


آخرین دسته ازفیلم های تولید شده در دوران میانه واحد فیلم اداره پست همگانی دربردارنده تجربه های انتزاعی یا تفننی است.این رشته فیلم ها با سنت گریرسونی تفاوت می یابند و نگاه اجتماعی هدفمند ندارند. « جعبه رنگ » (1935) یا « رقص رنگین کمان » (1936) از ساخته های لن لای، فنون نقاشی را به گونه مستقیم برفیلم سلولوئید اجرا می کنند. « عشق بر روی بال » (1937) ساخته مک لارن نمایشی از فنون پویانمایی بود. « پِت و پات » (1934) ساخته کاوالکانتی درباره سودمندی تلفن بود وعناصر کمیک و فانتزی را به هم می آمیخت. به نوشته آر. لا « واحد فیلم سازی با عنصرفانتزی در کش و قوس بود. اما از زمان موفقیت هری وات با فیلم « بیل بلویت » [3] به این سو، گزینه ای دیگر یعنی رویکرد روایی تر به مستند رفته رفته نقش برجسته تری در این جنبش یافت ». متاسفانه برداشت اتکین درباره این فیلم ها این است که « اگرچه گریرسون این فیلم ها را آثار فرعی می دانست، که این گونه نیز بودند، اما وی مشوق و حامی تجربه زیباشناختی در واحد فیلم اداه پست همگانی بود ».


دوره واپسین واحد فیلم اداره پست همگانی با رفتن گریرسون آغاز می شود. بسیاری از تحلیل گران بر این باورند که دلایل چندی او را به این تصمیم واداشت که ازجمله آنها انتساب ارنست کراچنی نماینده سنتی خدمات شهری به جای استیون تالنتز بود. فشار دولتی بر گریرسون برای محدود ماندن در خدمات اداره پست و دشمنی تجارت فیلم مبنی بر این که فیلم هایی که اداره پست همگانی برای سازمان های بیرونی تولید می کند رقابتی ناعادلانه برعلیه این تجارت پدید می آورد ازدلایل دیگر کناره گیری او بود. آر. لا درباره اختلاف عقیده در واحد فیلم سازی اداره پست همگانی می نویسد : « کوشش می شود این دو دستگی همچون اختلاف عقیده میان گریرسون که شدیدا بازار غیر سالنی و درسگفتارهای سینمایی را ترجیح می داد و کاوالکانتی جلوه داده شود که بنابرعقیده اش مبنی بر این که فیلم همیشه باید چنان جذاب و سرگرم کننده باشد که بتواند به سالن های سینما راه یابد مستند روایی و دراماتیک را تشویق می کرد ». گرایش به مستند داستانی در این دوره واپسین، واحد فیلم اداره پست همگانی را که از رویکرد گریرسونی دوری می گرفت دگرگون ساخت. « دریای شمال » (1938) ساخته وات نمونه برجسته این دگرگونی بود. این فیلم بر بازسازی کاری واقعی، خدمات کشتی به ساحل، استوار بود و ماهیگیران واقعی عمق دریا را نشان می داد. به نوشته پی. سوان « دریای شمال » بیش از هرمستند بریتانیایی دیگری که در سال های دهه 1930 ساخته شده بود با استقبال تماشاگر روبرو شد. برخی تفسیرها درباره این فیلم استدلال کرده اند که بازنمایی زندگی طبقات کارگر در این فیلم سطحی بوده چرا که شخصیت ها از خود صحبت نمی کردند بلکه ناگزیر بودند که فیلم نوشته را دنبال کنند و شخصیت ناخدا نیز بازتاب دهنده تمامیت خواهی بوده است. آر. لا با این دیدگاه همسو نیست و استدلال می کند که « در فیلم آگاهی رسانی، داستان ها امکان ارزشمند و راهی برای رساندن پیام بودند ».

بیش تر فیلم های مستند تولید واحد فیلم اداره پست همگانی دیدگاه های سیاسی و ایدئولوژی جنبش فیلم مستند را بازتاب می دادند. فیلم سازان مشغول به کار در این واحد فیلم دولتی محملی برای تجربه یافتند و با گسترش زبان فیلم کوشیدند ایده های خود را به شیوه توانمند تری بیان دارند. آنها محدودیت ها و قید و بندهای همکاران خود در بازار فیلم را نداشتند. اندیشه سیاسی جنبش مستند و به ویژه گریرسون در تضاد با سرمایه داری « اقتصاد آزاد » بود و به خودآگاهی سوسیال دموکراتیک گرایش داشت. به نوشته اتکین « فلسفه سیاسی گریرسون به ویژه آنجا که در اشتیاقش به همکاری دولتی شبه مستقل نمود می یافت جنبش مستند را در جبهه موافق گروه هایی چون « اتحادیه سوسیالیست » که هوادار مالکیت شدید دولتی بودند و در جبهه مخالف گروهایی چون « کینزی ها » قرار می داد که هوادار مداخله موقت دولتی در جامعه و اقتصاد بودند ». جنبش مستند با نشان دادن مردم طبقه کارگر در پی یافتن راه حل ها برای بحران های اجتماعی و اقتصادی موجود در دوره میان جنگ بود. با این همه، محدودیت های هزینه ها و مخارج دولتی که منطقی به نظر می رسد گریرسون را واداشت تا به جست و جوی پشتیبان غیردولتی برای مستندهای اش برآید. امروزه با نگاه دقیق به فیلم های اداره پست همگانی می توان حس ابتکار عمل سیاسی را در آنها بازیافت. گریرسون زمانی گفته بود که « آنها می گویند هنر آینه است - آینه ای که رو به طبیعت گرفته شده. گمان می کنم این تصویر غلطی است... در جامعه ای چون جامعه ما هنر آینه نیست بلکه چکش است. هنر سلاحی است در دستان ما تا ببینیم و چیزی را بگوییم که راست و درست و زیباست و آن را همچون قالب و الگویی از اعمال انسان ها جا بیاندازیم ». گمان می کنم فیلم های واحد فیلم سازی همچون منابع و پدیدآورندگان فعال دنیایی سیاسی و ایدئولوژیک عمل می کنند.

درپایان مایلم برخی مقولات ویژه ای که با گریرسون و جنبش فیلم مستند پیوند دارند را به پرسش گیرم. آیا گریرسون به اهداف خود برای اصلاحات سیاسی و فرهنگی دست یافت؟ آیا نظام پخش غیرسالنی موثر بود؟ آیا کودکان مدرسه ای پیام های این فیلم ها را دریافتند؟ آیا برای دولت امکان داشت که در برخورد با بحران اقتصادی به تولید گسترده فیلم مستند یارانه دهد؟ شاید پاسخ به این پرسش ها حل ناشدنی بماند و منتقدان را تا مدت های دراز به خود مشغول نگاه دارد.

پانویس

*General Post Office
**Empire Marketing Board

1. این فیلم همه جا به فارسی « صورت ذغال » یا « صورت ذغالی » ترجمه شده. Coal Face رگه ذغال سنگ یا بستر و دیواره ای است در معدن که از آن ذغال سنگ به دست آورده می شود.

2. چه بسا نویسنده در اینجا اندکی به خطا رفته است چرا که این فیلم همه جا با نام کاوالکانتی ثبت شده است.

3. نام کامل این فیلم Saving Bill Blewitt (صرفه جویی بیل بلویت) است. این فیلم یکی از انگشت شمار فیلم های داستانی واحد فیلم سازی اداره پست بریتانیاست که گفته می شود سبک مستند دارد. فیلم درباره دو ماهیگیراست که قایقشان را از دست می دهند و موفق می شوند قایق دیگری بخرند. فیلم می خواهد نشان دهد که چگونه می توان در نهایت صرفه جویی زندگی کرد. بیل بلویت شخصیت این فیلم نقش خود را بازی می کند.