۴/۲۹/۱۳۸۵

قواعد مستند

من و خوشه چینان (2000)ساخته آنیس واردا


قواعد مستند
اریک مو
محسن قادری


مستند چیست؟
پاسخ کوتاه

تعریف ساده مستند« فیلم ناداستانی» است.در واقع بسیاری از فیلم سازان و جشنواره های فیلم ترجیح می دهند از این عبارت استفاده کنند تا توصیف بهتری ازطیف وسیع فیلم هایی به عمل آورند که عموما زیر چتر مستند جای می گیرند.« مستند» غالبا درمحاسبات گیشه ای زیرگونه ای از فیلم ناداستانی منظور می شود که درکنار فیلم های کنسرت، فیلم های قطع بزرگ(ایماکس)،فیلم های تالیفی یا گردآوری شده، و فیلم های« واقعیت»(رئالیتی فیلمز)چون فیلم« جاکاس»جای می گیرد.تا آنجا که من می دانم کشیدن خطوط تفکیک میان این فیلم ها دلبخواهی و تا حدی بی معناست.قطعا برخی فیلم ها از فیلم های دیگر« جدی»ترند اما کشیدن خطوط تفکیک کار چندان ساده ای نیست.

مهم ترین تمایزفیلم های مستند از دیگر فیلم ها این است که این فیلم ها بیشتر می کوشند واقعیت را به ما نشان دهند تا داستان های ساختگی را.

پاسخ بلند

قواعدی رسمی برای فیلم های مستند وجود ندارد با این حال آرمان های خاصی وجود دارند که چه بسا بتوان آنها را با فیلم های مستند پیوند داد:

آدم ها، مکان ها و رویدادهای ارائه شده واقعی اند.
رویدادها همان گونه که رخ داده اند به فیلم درآمده اند و برای دوربین بازسازی نشده اند.
رویدادها به همان ترتیبی که در زندگی واقعی رخ می دهند در فیلم نیزاتفاق می افتند.
آنچه در فیلم به ثبت رسیده بر شواهد و ادله تاریخی موجود استوار است.
عقاید فیلم سازان و احساسات فردی شان بیان نشده است.

احتمالا به فیلم هایی فکر می کنید که این « قواعد» را می شکنند.برخی از این استثناء های مستند مدت ها پیش به انگیزه آزادی خلاقه و این دریافت که فیلم ذاتا جایگزین ناقصی برای واقعیت است کنار گذاشته شدند.برخی از فنون مشترکی که گاه به دلیل تخطی از« قواعد» مستند به نقد کشیده می شوند عبارتند از:

باز سازی
در برخی بازسازی ها آدم ها و مکان های عینی به کارگرفته می شوند و در برخی دیگر بازیگران.مباحثاتی در این باره در جریان است که آیا این بازسازی ها باید برای مخاطب برچسپ خاصی بپذیرند واگر چنین است چه برچسپ هایی. این موضوع در پی بحث هایی مطرح شد که با فیلم « زمانه غدار: رهپیمایی کودکان » برنده اسکار2005 بهترین مستند به دنبال آمد.

پویانمایی و جلوه های ویژه
این فنون اغلب همچون ابزاری برای انتقال آن بخش از داستان به کار گرفته می شوند که دوربین ازثبت آنها ناتوان است.از جمله این موارد می توان به رویاها، خاطرات و تخیلات افراد اشاره کرد.«در قلمرو ناواقع» و« شکوه امریکایی» دو فیلمی هستند که از این فنون بهره می گیرند.



خط زمانی متغیر
مستندهای بسیار کمی به زمان بندی دقیق صحنه ها وفادارند.از آنجا که فیلم نهایی صرفا درصد بسیار کمی از کل فیلم های گرفته شده را نشان می دهد بسیاری از کنش ها و گفته ها و اشارات ضرورتا از بافت اصلی فیلم بیرون گذاشته می شوند.جابه جایی نظم و ترتیب صحنه ها اغلب به خاطر شفافیت داستان صورت می گیرد.

تدوین و حذف ها
گاه به خاطر این که ارائه همه جانبه وشفاف موضوع در ظرف دو ساعت یا کمتر بسیارپیچیده است بخش هایی از داستان حذف می شود.فیلم سازان گاه برای رسیدن به فیلمی قابل درک و دریافت برای طیف وسیع مخاطبان چه بسا برخی نظریات علمی محققان را نادیده بگیرند.برخی مستندهای تلویزیونی که به سرعت تهیه می شوند از این لحاظ مورد نقد قرارمی گیرند.اهمیت نسبی هر بخش از داستان همیشه تصمیمی ذهنی از سوی فیلم ساز است.


دیدگاه شخصی
فیلم های دیگری نیز وجود دارند که آشکارا بسیارشخصی اند و حاوی حجم وسیعی از عقاید و تفسیرها هستند. فیلم-مقاله ارزشمند آنیس واردا درباره اشیاء بازیافته به نام من و خوشه چینان در این حوزه جای می گیرد. به همین سان مایکل مور و دیگر فیلم سازان هوادار موضوع، در فیلم هایشان آمیزه ای از حقیقت و دیدگاه شخصی را به کار می گیرند.فیلم های ناداستانی در طی تاریخ دراز خود خواه به گونه علنی(برای نمونه در فارنهایت 9/11)و خواه در قالب تبلیغات سیاسی(برای نمونه مجموعه مستند« چرا می جنگیم» ساخته فرانک کاپرا و« پیروزی اراده» ساخته لنی ریفنشتال) همچون ابزارهای اقناع کننده به کار رفته اند.


آنیس واردا در من و خوشه چینان

در حالی که به طور قطع فیلم های بسیارارزشمند دیگری وجود دارند که «قواعد»سنتی مستند را به کار می گیرند،فیلم های ناداستانی کاری بسیار فراتر از مستند ساختن حقایق جهان انجام می دهند.این فیلم ها تصویری اجمالی از اذهان و تخیلات مردم به ما ارائه می دهند.این فیلم ها آموزش می دهند،روشن گری می کنند،متقاعد می سازند و حتی(زبانم لال!)سرگرم می کنند.

۴/۲۰/۱۳۸۵

سیکو و فراخوان مایکل مور




سیکو فیلم جدید مایکل مور
محسن قادری

مایکل مور فیلم ساز جنجالی امریکا فیلم جدیدی با نام سیکو برای سال2007 آماده می کند.او در وب سایت خود به هوادارانش گفته که این فیلم درباره 45ملیون امریکایی است که از امکانات بهداشتی بی بهره اند.به گزارش دیلی واریتی مور گفته است که سه چهارم مراحل ساخت این فیلم به اتمام رسیده. فارنهایت 11/9 فیلم پیشین مور به رکورد فروش 119ملیون دلار در امریکا رسید و این بار شرکت وینستن چهل ملیون دلار برای تولید سایکو سرمایه گذاری کرده است.مور در ماه فوریه در فراخوانی از مردم تقاضا کرد تجربیات شخصی خود درپیوند با نظام بهداشت و درمان امریکا را به او اعلام دارند.19000تن به این فراخوان پاسخ دادند و مور و گروهش یک ماه صرف خواندن پاسخ هایی کردند که با پیک الکترونیکی برای وی ارسال شده بود.شرکت های دارویی پیشاپیش با پروژه مور به رویارویی برخاسته اند و به کارمندان خود هشدارداده اند که از مصاحبه با وی بپرهیزند.مور از آن سو گفته است که مستندش این بار رویکرد غیرمترقبه ای دارد.او می گوید: فکر نمی کنم این مملکت به فیلمی نیاز دارشته باشد تا به شما بگوید که سازمان های خدمات درمانی وشرکت های دارویی چگونه جیب مردم را خالی می کنند.همه این را می دانند.من دوست دارم چیزهایی را نشان دهم که شما نمی دانید.

آنچه در پی می آید ترجمه متن فراخوان مایکل مور در سایت رسمی اوست.این ترجمه تایید یا تبلیغی برای مایکل مور یا جهان بینی اش نیست و تنها درقالب«منابع مکتوب سینمای مستند» ارائه می شود.

خاطرات بد خود از نظام بهداشت و درمان را برایم ارسال دارید...فراخوان مایکل مور

دوستان،
دوست دارید در فیلم بعدی من چگونه ظاهر شوید؟می دانم که احتمالا خبردارید که درحال ساخت مستندی درباره صنعت بهداشت و درمان هستم(اما سازمان های خدمات بهداشتی ازاین موضوع بی خبرند، بنابراین به آنها چیزی نگویید...آنها فکر می کنند من درحال ساخت یک کمدی رمانتیک هستم.)

اگر کار مرا درطی این سال ها دنبال کرده باشید می دانید که هنگام ساخت فیلم هایم کمتر خود را نشان می دهم.مصاحبه نمی کنم،در تلویزیون نمایان نمی شوم و فرصت سرخاراندن ندارم.من وب سایتم را هر روز به روز می کنم(همین هفته چیزی نزدیک 4000.000نفر بازدید کننده داشته ام) وبقیه وقتم را...بگذریم، نمی توانم به شما بگویم چکار می کنم.اما شما به خوبی می توانید حدس بزنید.سرک کشیدن دردفاتر شرکت ها روز به روز سخت تر می شود اما به تازگی پی برده ام که اگرموهایم را مشکی کنم و شلوارک بپوشم واقعا کارساز است.

برگردیم به فراخوانی که برای حضور در فیلمم داده ام.آیا تا حالا شده که از سر درماندگی چیزی نمانده باشد خود را تسلیم کنید چون نتوانسته اید مخارج بیمارستانی فرزندتان را تامین کنید و بعد به خودتان گفته باشید«پسر، بد نیست که در فیلم مایکل مور درباره خدمات درمانی ظاهر شوم.»؟

آیا بعد از اینکه برای سومین بار از سوی سازمان خدمات درمانی تان که موظف است هزینه عمل شما را بپردازد نومید شده اید هیچ به خودتان گفته اید« حالا وقتش است که این مسخره بازی ها را در فیلم سیکو مطرح کنم»؟

احتمالا به شما گفته شده که پدرتان چون نمی تواند هزینه های دارویی اش را بپردازد خدای نکرده ممکن است بمیرد و شما یک آن به خودتان گفته اید«آه لعنت بر شیطان،شماره تلفن مایکل مور را کجا گذاشتم؟!»

بسیار خوب، حالا وقتش است.همان طور که می توانید فکرش را بکنید ما برای این حرام زاده ها فکری کرده ایم.اما تنها چیزی که نیاز داریم این است که یک خرده از اطلاعات شما را در این فیلم استفاده کنیم و به دنیا نشان دهیم که بزرگ ترین کشور در تاریخ جهان چه به روز مردمش می آورد.مردمی که صرفا از بد حادثه مریض شده اند.چرا که مریض شدن، جز برای آنها که پولدارند، جرم محسوب می شود-جرمی که به خاطرش باید پول بپردازید، گاه حتی به قیمت جانتان.

احتمالا چهارصد سال بعد مورخان به چشم موجوداتی عقب مانده به ما نگاه می کنند درحالی که ماهمین الان هم اسباب خنده دنیای غرب هستیم.

بنابراین اگرمایلید به من اطلاع دهید که شرکت بیمه شما چه به روزتان آورده یا اساسا نداشتن بیمه یعنی چه یا بیمارستان ها و پزشکان چگونه شما را درمان می کنند(یا درمان کرده اند، و چطور در اثر پرداخت هزینه های سنگین آنها شما به فقر و تیره روزی درافتاده اید)...اگربه هر طریقی این نظام بیمار، حریص، و آلوده از شما سوءاستفاده کرده و از این راه شما و عزیزانتان به غم و رنج وسیع درافتاده اید مرا در جریان بگذارید.

برایم شرحی مختصر و عینی از آنچه به سرتان آمده و همین الان به دلیل ناتوانی در پرداخت هزینه های درمانی به سرتان می آید برایم ارسال دارید.پیام هایتان را به نشانی مایکل @مایکل مور.کام بفرستید.من تک تک پیام های شما را می خوانم(حتی اگر نتوانم پاسخی بدهم یا کمکی به کسی بکنم اما می توانم درباره سرگذشت شما تا حدی روشنگری کنم.)

پیشاپیش از شما که مرا در جریان این وقایع می گذارید،اعتماد دارید و امکان می دهید که برای افشای نظامی به شدت فاسد که به سادگی باید استمرار یابد گامی بردارم سپاس گزارم.

راستی،اگر برای یک سازمان بهداشت و درمان یا شرکت دارویی یا بیمارستانی انتفاعی کار می کنید و سوءاستفاده های زیادی در حق انسان هایی چون خودتان دیده اید و دیگر تاب تحمل آنها را ندارید-و دوست دارید حقیقت آشکار شود-لطفا آن را به نشانی مایکل @ مایکل مور.کام با من درمیان بگذارید.من اطلاعات شخصی شما را محفوظ نگه می دارم و آنچه را شما قادر به بیان آن نیستید به دنیا بیان می دارم.چشم به راه افراد شجاع با وجدان بیدار هستم.می دانم که شما از این نیز فراترید.

از همه شما برای همیاری و پشتیبانی بی پایان تان در طی ین سال ها سپاس گذارم. به شما قول می دهم که با فیلم سیکو تمام کوشش مان را به عمل آوریم تا نه تنها فیلمی بسیار خوب به شما ارائه دهیم بلکه امکانی ایجاد کنیم که این امپراطوری شیطانی یک بار و برای همیشه به فروپاشی درافتد.در اینجا برای شما آرزوی سربلندی دارم و منتظر یاری سودمند و مفید شما هستم.

ارادتمند
مایکل مور
michael@michaelmoore.com

۴/۰۷/۱۳۸۵

فیلم های سفر و کاوش-3


مرد آرانی

برگرفته از کتاب:فیلم ناداستانی
موشته ریچارد م.برسام
ملک محسن قادری
رابرت فلاهرتی

تا اینجا مشهورترین وتاثیر گذارترین کارگردانی که ازژانر مسافرت به ظهوررسیده رابرت فلاهرتی بوده است. در حالی که می بایست بر کار برادران لومیر به دلیل ساخت نخستین فیلم های ناداستانی ارج گذاشت و جان گریرسون را همچون پدر سینمای مستند برشمرد، رابرت فلاهرتی اما در ردیف نخستین فیلم سازانی جای می گیرد که به مشاهده و ثبت زندگی عینی رونهاد و به سهم خود آفریننده گونه ای از فیلم ناداستانی شد. اوبه دلیل مشاهده دقیق و تخیل غنی خود،دوست داشت داستان هایی بیافریند که هم آنها را با صدای بلند برای دوستانش نقل کند و هم برای بینندگانش به فیلم درآورد.

فلاهرتی ازآن روتمایز می یابد که کارش نشان گراستقلال مشخص و بینشی رمانتیک بود که فیلم های بی نظیرش را الهام می بخشید.او شیفته انسان و دنیای طبیعت،مجذوب هنرها و فنون برخاسته ازانسان بدوی و بیزار از فن آوری های مسخ کننده انسان مدرن بود.توصیف فلاهرتی درباره خودش به عنوان کاشف-هنرمند شکل دهنده زندگی و هنر ش بود با این حال این بازشناسی شخصی به اندازه کافی مبهم بود تا انواع تعبیرها را درباره او امکان پذیر سازد. فیلم های او در برابر دسته بندی ژانر یا گونه مقاومت می کنند و اصطلاحات رایج – رئالیست، مردم شناختی، مستند--چنان که باید روشنگر آثار او نیستند.


فلاهرتی هرچند فلسفه شکلی زندگی یا هنر را نادیده نمی گیرداما بینش او درباره طبیعت عینی و انسانی، بینشی که گرایش به دگرگونی واقعیت دارد تا تصدیق آن، می تواند در مضامین و درون مایه های عمده ای یافت شود که در فیلم هایش تکرار می شوند: زیبایی طبیعی، سنت های کهن، ستیز انسان و طبیعت، کوشش های مشترک خانوادگی، آگاهی از رهگذر رنج، اشتیاق به گذشته.در نگره اومانیست غرب،فلاهرتی طبیعت انسانی را همچون درون مایه محوری خود بر می گزیند، و به تجلیل وقار انسانی می پردازد،و انسان را مقیاس همه چیز قرار می دهد.اودر همه فیلم هایش درپی ترسیم همین تم های حماسی بود. کالدر مارشال شخصیت های فیلم هایش را این گونه می بیند:« آدم هایی که در میانه زندگی همیشه چنان نزدیک به مرگ بودند که به گونه ای متعالی در لحظه می زیستند».

همه فیلم های فلاهرتی تنوعاتی برآمده از یک آرمان هستند: خوشبختی هنگامی وجود دارد که انسان آزاد است و به سادگی و در هماهنگی با طبیعت می زید. با این حال ستیزه می بایست همواره به گونه اجتناب ناپذیر وجود داشته باشد وفلاهرتی به منظورتصدیق برتری و تفوق روح انسانی توجه خود را بر ستیزهای میان انسان و طبیعت متمرکز می سازد تا ستیزهای میان انسان ها.بدینسان طبیعت هم به عنوان نقش مایه اصلی و هم به عنوان شخصیت اصلی به کار برده می شود، طبیعتی که با نیروهای حیوانی و انسانی که با انسان هم زیستی دارند نمادین گشته واز یک سو ضد قهرمان نیزبه شمار می رود.با این حال،این موضوع همچنین نشانگر حرمت گذاری فلاهرتی نسبت به موجودات زنده است که در همه فیلم هایش بقای انسان بیش تر ازسوی آب و هوا و عناصر طبیعی تهدید می شود تا از ستیزها با حیوانات یا دیگر انسان ها.برای نمونه، در فیلم « مرد آرانی» زمینه ایجاد فضای قهرمانی، دریای خشمگین وصخره سنگ های بایر و بی حاصلی که بر روی آنها زندگی می کنند است که جزیره نشینان را به تنهایی و انزوا فرو می برد.دریای پیرامون، همچون یک حقیقت زندگی،به استعاره ای از تقدیر گریز ناپذیر بدل می شود.

انسان آنگاه که باید به گونه اجتناب ناپذیر باطبیعت رویاروشود با مهارت هایی نجات می یابد که ازراه شهود و سنت آموخته است. قهرمانان مرد فیلم های فلاهرتی(مشخصا نانوک، موآنا، مردان آران، مزرعه نشینان فیلم زمین،آقای لاتور در داستان لویزیانا)استادکاران طبیعتند که ازراه مهارت های خود به عنوان شکارچی(ان)جنگجویان،وماهیگیران نجات می یابند.فلاهرتی با نشان دادن اینان،آزادی انسان برای زیستن همچون بخشی ازطبیعت را بیان می دارد ونشان می دهد که آن دسته از جنبه هایی که انسان رادر همپیوندی با طبیعت می نهند(بدنش، نیازهایش، احساساتش)از این نظر برای او بنیادی اند که نمی تواند آنها را نادیده گیرد یا مغلوب شان شود.آنها پیکره قهرمان کلاسیک را ندارند و اسوه رنج کشیدن نیستند، بلکه هدف این است که با نشان دادن ایشان وضعیت انسانی روشن شود.برگزیدن آنها بیشتر برای نشان دادن جهان بینی فلاهرتی است.آنها ادراک کامل شرایط شان را انکار می کنند.در حقیقت، آنها بر مرگ زودرس چه بر اثر بخت چه بر اثر مهارت فائق می آیند. در مرد آرانی، پیش درآمد فیلم بیان می دارد که دریا ممکن است به گونه اجتناب ناپذیر از ماهیگیران ادعای خسارت کند اما صحنه پردازی مرگ سمبولیک قطعا از کوشش های ابداعی فلاهرتی برمی خیزد.با این همه، آنها چیزی جز یک قایق کوچک و چند تور ماهی گیری را از دست نمی دهند.اعتقاد فلاهرتی به نوع انسان،همان گونه که در جدال و پیروزی جزیره نشین های آران بر دریا نمود یافته او را بر آن داشته تا ریتم تراژیک را که نه تنها در روایت این فیلم بلکه همچنین در نگرش جزیره نشینان به زندگی نیز اشکار است انکار کند.

۳/۰۶/۱۳۸۵

درگذشت یک فیلم ساز




کریستف دو پونفلیی ، درگذشت یک فیلم ساز
Christophe de PONFILLY
نوشته سهیل رسولی

کریستف دو پونفلیی خبرنگار،سینماگرونویسنده فعا ل،متعهد وانسان دوست فرانسوی درگذشت.او از اولین خبرنگارانی بود که به همراه پزشکان بدون مرز به افغانستان رفت و از مقاومت مردم این کشور رپرتاژخبری تهیه کرد. حاصل این سفر در سال 1981 یک فیلم مستند سوپر8 به نام یک دره برضد یک امپراتوری(1) بود، که نخستین بار،مقاومت مردم افغانستان دردره پنج شیر دربرابرارتش سرخ شوروی را به تصویر می کشید.

این فیلم که نخستین بار احمد شاه مسعود فرمانده دره پنج شیر و یارانش را ازنزدیک نشان می داد دربسیج افکار عمومی فرانسه واروپا دربرابراشغال افغانستاناز سوی ارتش شوروی و همدردی ایشان با مردم افغانستان تاثیربه سزایی گذاشت و چند جایزه بین المللی را به خود اختصاص داد.

کریستف دو پونفلیی هیجگاه افغانستان را فراموش نکرد و بارها در طول سالها ی جنگ و سختی به این کشور سفر نمود. چندین کتاب و فیلم و چند جایزه بین المللی دیگر نتیجه این سفرها هستند.وی علاوه بر افغانستان در تاجیکستان، آسیای مرکزی، آفریقا ، اروپا و فرانسه فعالیت فیلم سازی داشت. 35 فیلم مستند،5 کتاب و یک فیلم بلند سینمایی به نام« ستاره سرباز»(2) که به تازگی فیلم برداری آن در افغانستان پایان یافته، کارنامه پربار کریستف دو پونفیلی را تشکیل می دهند.


بدون شک مهم ترین اثر او کتاب و فیلم مسعود افغان(3) میباشد که در ساال 1998 پخش شد. این فیلم بخشی از تلاش دو پونفیلی برای شناساندن نبرد و مقاومت مردم افغانستان به رهبری بلامنازع احمد شاه مسعود از زمان اشغال این کشور به دست نیروهای شوروی ، سقوط کابل و استقرار نیروهای مجاهدین در کابل وشروع جنگ داخلی و مشکلات مسعود به عنوان وزیر دفاع ، سقوط مجدد کابل به دست طالبان ، پناه بردن مجدد نیروهای مقاومت و احمدشاه مسعود به دره پنج شیر و ادامه مقاومت می باشد. این فیلم علاوه بر دریافت جوایز متعدد، در فراخوانی مجدد افکارعمومی جهان و جلب توجه مجدد آنان به مساله افغانستان فراموش شده به عنوان فیلمی مستند و یادگاری ارزشمند درتاریخ سینمای مستند نقش اساسی داشت.کریستف دو پونفلیی 55 ساله پدر 4 فرزند بود که در روز سه شنبه 16 ماه مه 2006 به علت نا معلومی در حومه پاریس به زندگی خویش پایان داد.

یادش گرامی باد.

Une Vallée contre l’empire .1
l’Etoile du soldat .2
Massoud l’afghan. 3

۳/۰۵/۱۳۸۵

مرگ یک مستندساز



مرگ مستندسازفرانسوی
برگرفته ازسایت افغانا
محسن قادری

هفته گذشته درسحرگاه شنبه 20 مه 2006جسد کریستوف دو پونفلیی گزارشگر برجسته فرانسوی ،برنده جایزه آلبر لوندر، فیلم ساز، نویسنده و یکی ازپایه گزاران بنگاه خبری اینترسکوپ درجنگل رامبویه(منطقه ایولین،ایل دوفرانس) یافت شد.به گفته نزدیکانش مرگ او که درپی خودکشی بوده روز سه شنبه رخ داده است.هنرمندی که نقش بسیارارزنده در شناساندن احمد شاه مسعود به فرانسویان داشت به دوست ویار دیرینه خود پیوست. درهمان هنگام که بر روی برخی ازسایت های مرتبط باافغانستان شاهد سیل پیام های افغان هایی بودیم که ترجیح می دادنداز یاد ببرند که بدون مسعود کشورشان همچنان زیر یوغ طالبان باقی می ماند،کریستف دوپونفلیی هنرمندی که در شناساندن شیر دره پنج شیر به فرانسویان نقش ارزنده داشت تصمیم گرفته بود دست از مبارزه بردارد.

برگرفته از نوول ابزرواتور
بیست و یکم مه2006
ساعت13:24


کریستف دو پونفلیی نویسنده و مستندسازمتخصص امور افغانستان که در شناساندن مسعود فرمانده بزرگ افغان به فرانسویان نقش اساسی داشت این هفته در سن 55 سالگی درگذشت.این خبر از سوی آژانس اینترسکوپ انتشاریافت که وی یکی از بنیان گذاران آن به شمار می رود.دوپونفی که به دریافت جایزه آلبر لوندر نائل شده بود خالق آثار و مستندهای بیشماری درباره افغانستان بود وآشنایی دیرینه با احمد شاه مسعود یکی ازرهبران بزرگ مقاومت افغانستان در دوره اشغال شوروی در سال های دهه 80 داشت.احمد شاه مسعود درتیول خود در پنج شیربه دست دو روزنامه نگاردروغین دو روز پیش ازحملات 11 سپتامبر2001 امریکا به قتل رسید.

کریستف دو پونفلیی آخرین مراحل فیلم داستانی خود« ستاره سرباز»را به انجام می رساند که در پنج شیر فیلم برداری شده و روایتی ازدگرگونی درونی یک سربازروس است که به اسارت نیروهای مقاومت افغانستان درآمده ودرپایان به هواداری ازآرمان های کسانی برمی خیزد که ناگزیربه جنگیدن با آنهابوده است.درآغاز ماه مه امسال رمانی ازاو ازسوی انتشارات آلبین میشل انتشاریافت که برگرفته ازهمین ماجرای حقیقی است.ازدیگر آثاردوپونفی می توان به کتابی اشاره کرد که وی درسال 1998بانام« مسعود افغان» انتشارداد وتک چهره ای ازاین فرمانده افغان به دست می دهد/انتشارات ارته/انتشارات فلین.



لیلیانا شامپونوآ مدیر بنگاه اینترسکوپ که کریستف دوپونفلیی آن را در 1983 با فردریک لافون بنیان نهاد تاکید می کندکه« وی پروژه های بسیاری»در دست اقدام داشته است.ازدوپونفیلی چهارفرزند به جا مانده است.

او درماه مارس گذشته در گفت وگو با کاربران سایت اطلاع رسانی افغانا می گوید:« به گمان من دوربین می تواند اسلحه ای بس کاراترازکلاشینکوف باشد.» و در پاسخ به سوال فردی دیگری که ازاو می پرسد آیا وسوسه نشده اید که در رکاب مسعود درآیید می افزاید: «من ازسلاح ها و وسوسه ای که درانسان برای دراختیارداشتن آنها پدید می آید سخت بیمناکم».

تمساح


تمساح ساخته نانی مورتی
محسن قادری
زمان:1.52

نانی مورتی بادومین فیلم خود« تمساح» به جشنواره کن آمده است.او پیش ازاین دوجایزه از این جشنواره دریافت داشته: جایزه کارگردانی در سال 1994 برای« خاطرات عزیز» و نخل زرین جشنواره کن سال 2001 برای « اتاق پسر». او در 1997 عضو هیات داورانی بود که به فیلم های« مارماهی» ساخته سوهه ای ایمامورا و« طعم گیلاس» ساخته عباس کیارستمی جایزه دادند.

داستان فیلم: برونو برومو تهیه کننده ای است که درناکامی حرفه ای واحساسی به سرمی برد.اوبا فیلم های کم خرج خود که عناوین خاطره انگیز دارندمبارزه گسترده ای با«دیکتاتوری» سینمای مولف داشته ولی اکنون از سرمایه گزاری تولید پرخرج خود« بازگشت کریستف کلمب»بازمانده است. اوکه بدهی های زیادی به بارآورده با مشکلات زناشویی دست به گریبان است و فرزندانش به بی توجهی دچارند. برونو در این میان به زنی بر می خورد که سناریویی به او پیشنهاد می دهد: تمساح. او در اصل درپی یک تریلر سیاسی است اما در می یابد که این فیلم نامه به زندگی نامه برلوسکونی می پردازد.بنابراین فرصت را غنیمت می شمرد و درصدد تحقق آن بر می آید. اودر طی انجام این پروژه دگرگونی بنیادی می یابد و با پشت سر نهادن مجموعه ای از ناکامی ها به تثبیت حیثیت و جایگاه خویش می پردازد.

می بایست پنج سال از جایزه نخل طلای اتاق پسر بگذرد تا تا نانی مورتی باردیگر به بخش مسابقه رسمی جشنواره کن بازگردد. سینمای ایتالیا که دیرزمانی است فرصت عرض اندام نداشته اکنون بحرانی را پشت سر می نهد که هرچند به پایان نرسیده اما همچون سینمای آلمان و بریتانیا درچالشی با خویش می کوشد ظهوری دیگر بار یابد. تمساح همه ارزش های درونی خود را مدیون برگزیدن قالبی از کمدی است که محور آن موضوعات زناشویی است وبا این همه فیلمی است که بیشتر ازعشق سخن می گوید تا سینما یا سیاست.این فیلم که از یک ماه پیش در ایتالیا اکران شده(و البته این امر درباره فیلم های حاضر در کن به ندرت پیش می آید) و نمایش آن در فرانسه نیزبه تازگی آغاز گردیده رکورد فروش را در کشور خود شکسته است با این حال مورتی معتقد است موضع گیری مطبوعات ایتالیایی درباره این فیلم و معرفی آن همچون اثری سیاسی و تبلیغاتی به فروش بیشتر آن لطمه وارد ساخته است زیرا برخی بییندگان ایتالیایی با آگاهی از این پیش داوری ها تمایلی به دیدن آن نشان نمی دهند. این نکته به هیچ روعجیب نیست زیرا فیلم تاثیرمهمی درشکست انتخاباتی« برلو» پدیده سیاسی ایتالیا داشت که معتقد است این فیلم دسیسه چپ گرایان ایتالیایی برای بی اعتبار ساختن چهره سیاسی اوبوده است. اما اگرمورتی که به موضوعات سیاسی دلبستگی نشان می دهد به« شوالیه» می تازد نوک حمله اوبیش ازهمه متوجه سیاست کلی است تا سیاست اخلاقی یا فرهنگی. تمساح با ارائه شخصیت این تهیه کننده فیلم های کم خرج که درپیشبرد کار خود ناتوان مانده وحاضر به پرداختن به هر موضوعی است،هجونامه ای بر ضد برلوسکونی به شمار می رود و جهشی نو در سینمای ایتالیاست.برپایه برخی تحلیل ها نمایش زودهنگام این فیلم درایتالیا درست یک ماه پیش از حضور درکن یکی ازنکاتی است که چه بسا می تواند ازموفقیت آن در این جشنواره بکاهد زیرا تمساح همچون عطر جدیدی است که گرچه نخستین بار به بازار می آید اما رایحه آن از پیش به هوا برخاسته است.

۲/۲۸/۱۳۸۵

راز داوینچی در کن


این وبلاگ قاعدتا به سینمای مستند می پردازد اما با توجه به برگزاری پنجاه و نهمین دوره جشنواره کن وتبلیغات گسترده درباره فیلم راز داوینچی ساخته ران هاوارد فیلم ساز امریکایی که آشکارا با برخورد سرد منتقدان و مطبوعات فرانسه روبرو شد ترجمه مطلب بسیارکوتاهی ازشماره امروز فیگارو ارائه می شود. گفتنی است در روزدوم جشنواره، فیلم« باد وزیدن می گیرد» ساخته کن لوچ فیلم سازبریتانیایی دربخش مسابقه به نمایش در آمد که با استقبال خوب منتقدان مواجه شد. لوچ تاکنون هشت بار در کن حضور داشته اما هیچ گاه بخت دریافت نخل زرین را نداشته است.امید می رود فیلم او که به مبارزات اسقلال طلبانه مردم ایرلند در سال های دهه بیست می پردازد چه بسا این جایزه را سرانجام برایش به ارمغان آورد.پاره ای از سکانس های این فیلم سرشار ازخشونت است. لوچ می گوید: تاریخ ایرلند هولناک است.

ملک محسن قادری
راز داوینچی برفرش قرمز
برگرفته از فیگارو
پنج شنبه،18 مه 2006

این همه جار وجنجال برای همین؟ دو بار نمایش رمز داوینچی ساخته ران هاوارد برای مطبوعات که دیشب سرانجام پس ازهیاهوی بسیار آغازگر پنجاه و نهمین جشنواره کن شد،با سوت و خنده همراه بود. یاس و دلسردی وسیع مطبوعات بین المللی ازاین« فیلم پلیسی مذهبی» که الهام بخش آن موفقیت جهانی دان براون رمان نویس امریکایی بوده، و آن همه پرده پوشی، بحث و جدل، پول(125 ملیون دلار) و بازاریابی برای فیلمی که« ملال آور، طولانی، پرگو، پرطمطراق،و غیر قابل باور»خوانده شده است.کوتاه سخن آن که هیاهوی بسیار برای هیچ. و همین بی شک روشنگر واکنش تدافعی کارگردان امریکایی ران هاوارد است که به هنگام کنفرانس مطبوعاتی اش اعلام می دارد:« اگر فکر می کنید این فیلم عصبی تان می کند نروید آن را ببینید!»و پیوسته با همین لحن می افزاید: « صحبت از سرگرمی است، نه یک اثر مذهبی.»همین رویکرد از سوی تام هنکس بازیگر بذله گوی فیلم نیز که نقش رابرت لنگدن استاد نشانه شناس را بازی می کند دنبال می شود.او که می کوشد نفوذ یا تاثیر رمز داوینچی بر باورهمگانی را نسبی ارزیابی کند در پاسخ به این سوال که آیا مسیح واقعا متاهل بوده با حاضر جوابی می گوید:« من در آن زمان آنجا نبودم!»اما بازیگر انگلیسی فیلم، یان مک کلن، آب پاکی را روی دست همه می ریزد:« وقتی داشتم این کتاب را می خواندم کاملا به آن باور داشتم اما همین که آن را زمین نهادم با خود گفتم چه بلاهت های بالقوه ای درآن نهفته است.»ران هاوارد که در هیاهوی نفس گیر کن گرفتارآمده همراه با بازیگرانش تام هنکس، ژان رنو، اودری توتو، یان مک کلن، پل بتانی و آلفرد مولینا، پس از برگذاری مراسم رسمی شبانه کوشیدند با ظاهر نشدن بر فرش قرمز کاخ جشنواره درآرامش بمانند.همه چیز با جشنی بزرگ دربندر قدیمی کن پایان یافته که ساختمان هرمی شکل غول آسایی درساحل آن برپاست.اندک آرامش خاطری برای دوستان پیش از واکنش های عمومی به فیلم.