۸/۲۴/۱۳۸۴

حضور در بي حضوري/سه فيلم از ريچارد ديندو

حضور در بي حضوري


سه فيلم از ساخته هاي ريشار دندو

سقوط گرونينگر
ارنستو چگوارا: خاطرات بوليوي
آرتوررمبو:زندگي نامه
گري موريس
محسن قادري

ريشارد دندو،مستندسازپرآوازه سويس، به قديسان و گناهان تاريخ مي نگرد.
بي آنكه به شما بگويد چي به چيست؟

ریشاردندو مستندساز سويسي مي گويد:«فيلم هاي من حول محورغيبت اند.» اين عبارت هرچند بجا و مناسب مي نمايد اما گمراه كننده است. درست است كه موضوع بسياري از مستندهاي او مردگان هستند و بنابراين از وجه ظاهري در قاب تصوير او«غايب»اند اما فيلم هاي او در مقايسه با آثار بسياري ازهمتايانش احساس هرچه عميق تري نسبت به«حضور» به مفهوم بودايي بودن«در لحظه»رادر خود دارند.موفقيت دندو در اين زمينه پيش از هرچيز به خاطر تكيه بر نقل قول هاي شاهدان عيني،كاربرد متون و نگاشته هاي اصل،و محيط ها و مناظر واقعي براي فرو بردن تدريجي بيننده در دنياي موضوعاتش است،موضوعاتي كه طيف وسيعي از نويسندگان چون آرتور رمبو وماكس فريش،هنرمنداني چون شارلوت سالومون قرباني آشويتس،انقلابيوني چون چگوارا و شهروندان عادي اي چون پل گرونيگر را دربرمي گيرد كه در زندگي خويش كوشش هاي خارق العاده به عمل آوردند و براي حصول به اهداف خود رنج بردند.

سقوط گرونيگر


دندومتولد سال1944،نخستين فيلمش را در1970 ساخت و ازآن هنگام تاكنون نزديك به دوازده فيلم ديگررا نيزدر پرونده خود دارد كه براي كارگردان خلاقي چون او رقم درخوري نيست.او كه به ماركسيسم گرايش دارد همواره دلبسته آدم هاي عصيانگربوده اما آثارش اززبان تهيجي تبليغي[ آژيت/پروپ]كاملا به دور است.حساسيت فرماليستي او،به مواد خام خشك و بي روح آثارش احساسي از زيبايي و احتمال مي بخشد.«سقوط گرونيگر» محصول 1997 بازسازي خيره كننده اي از سرنوشت يك افسر پليس است كه كوشش هايش براي كمك به يهودياني كه به طور غير قانوني از مرز اتريش به سويس مي آمدند تا از دست نيروهاي نازي بگريزند، ناكامي فردي او را جلوه گر مي سازد.پل گرونينگر تاريخ هاي ورود اين پناهجويان را پيش مي انداخت، شخصا برخي از ايشان را همراهي مي كرد و با وجود يهودستيزي آشكار سوييس با آنان حشر و نشر داشت. سقوط گرونينگر بر اساس كتابي به همين نام نوشته استفان كلر،بيشتر در صحن دادگاه هايي مي گذرد كه وي در آنها به تلاش برخاسته بود.دندو برخي از خويشان گرونيگر،يهودياني كه وي به كمكشان شتافته بود،و همكاران او را در اين فيلم گرد مي آورد تا هم خود گرونيگر را كه درسال 1972درگذشت به تصويركشد و هم قدرت هاي تاريخي اي را كه موجب ظهور او شدند.بي ثمري اين دادگاه ها، گاه به شكلي كنايي در تقابل با شهادت عميقا احساسي كساني قرار مي گيرد كه در پي كوشش هاي گرونينگر از مرگ بازرستند.امتناع سن.گالن در«اعاده حيثيت»از او تا ميانه سال هاي 1990،تا حد زيادي حكايت از شرايطي دارد كه آگاهانه يا نا آگاهانه به پذيرش ايدئولوژي نازي در اتريش و سويس منجر شدند.از سوي ديگر،پيروزي سياسي يكي از هواداران پيشين و احتمالا كنوني نازيسم دراتريش اين فيلم را در كانون توجه قرار داد.


پربيننده ترين فيلم دندو« ارنستو چگوارا:خاطرات بوليوي» محصول1944 است .اين فيلم به گونه اي استادانه راه پيمايي طولاني چگوارا در روستاهاي فقير و حومه هاي روستايي صعب العبور بوليوي به همراه يك گروهان 50 نفره سربازان متعهد را بازسازي مي كند.سربازاني كه بيشتر كوبايي و بوليويايي بودند.هدف او«خلق يك مركز قدرت مركزي در بوليوي»بود كه او از آن طريق بتواند انقلابي روستايي را شعله ور سازد.اما خودنگري و رقابت تنگاتنگ مانع از آن شد كه حزب كمونيست بوليوي با او هم پيمان گردد.همچنين سند يا مدركي وجود ندارد كه نشان دهد فيدل كاسترو در اين راه او را ياري رسانده يا حتي گامي انقلابي در ترويج انديشه همكار پيشين خود برداشته است. اين احساس تنهاماندگي و پوچي نسبي،هم به خاطرات و يادداشت هاي چگوارا از اين رويداد و هم به فيلم دندو راه يافته كه بخش زيادي از اين سند را به عنوان صداي شاهد يا گفتار متن به كار مي گيرد.

فيلم بسياري ازمسيرهاي سفر چگوارا را دنبال مي كند و درحالي كه دوربين از دره هاي دورافتاده و ديواره هاي صخره اي به اين سوي و آن سو مي رود بيننده كلمات چگوارا را به جاي نوار صداي فيلم مي شنود.بيشتراين صحنه ها به جاي ثبت بر روي فيلم، ويديونگاري شده اند تا چشم اندازاحساسي بي واسطه اي پديد آورند كه معرف جدال دروني چگوارا باشد.كلمات چگوارا حاكي از شكيبايي اند و در عين حال بي واسطگي شاعرانه اي را در خود نهفته دارند. دريكي از سكانس هاي فيلم،چگوارا در توصيف يكي از همرزمانش كه به امواج رودخانه درافتاده مي گويد: «تعميد مرگ عبث ما بر كناره هاي ريو گرانده».دندو توانسته است برخي از روستايياني را كه چگوارا توصيفشان كرده بازيابد-روستايياني كه هنوز تقريبا پس ازگذشت سه دهه ازمرگ او در فلاكت مي زيند و قولي كه چگوارا در بستر مرگ براي ايجاد زندگي بهتر به آنها داده بود را تحقق نايافته مي يابند.استفاده دندو از منابع دست اول و بازسازي سفر چگوارا بيننده را بدون فروبردن در احساساتي گري يا عاطفه پردازي مجذوب خود مي سازد.

سه سال پيش از ساخت مستند چگوارا،دندو برخلاف معمول به تجربه كار با بازيگران رو آورد تا به بازگويي زندگي يك شاعر معروف هم جنس باز بپردازد.«آرتور رمبو:زندگي نامه» اثري تاثيرگذار است كه اين شاعر را به ياري برخي از ابداعي ترين شيوه هاي كارگرداني، از بستر تاريخ بيرون مي كشد. دندو كه به خاطر دوربين ايستايش مشهور است و به موضوعات يا منظره امكان مي دهد تا خود به سخن در آيد،در اينجا رويكرد ديگري برمي گزيند و سكانس هايي مي آفريند كه عميقا روياگونه اند و دوربين در آنها همراه با كلمات رمبو كه به عنوان صداي شاهد استفاده شده اند به آرامي از امتدا جنگل يا رودخانه به پيش مي رود. كاربرد فيلترهاي آبي اين صحنه ها را از بقيه فيلم متمايز مي سازد و قدرت معنوي ديگري به آنها مي بخشد.

فيلم تنها در بعد معنوي باقي نمي ماند بلكه زندگي عنان گسيخته رمبو،روابط عاشقانه نافرجامش،قدرت دروني عميق او بر اطرافيانش،اظطراب هنريش،داد و ستد قاچاقش درعدن و افريقا،اعتيادش به مواد مخدر و مرگ زودهنگامش در 37 سالگي به گونه كامل و تمام عيار در اين فيلم به تصوير درآمده اند. دندو اين همه را به مدد به كارگيري كلمات رمبو و نشان دادن مكان هايي جان مي بخشد كه او در آنها كار كرد،بازي كرد و رنج برد.دندو همچنين با چهره هاي اصلي زندگي رمبو از جمله پل ورلن كه از زندگي خود دست شست تا دركنار رمبو باشد به شكل بازسازي شده«گفت و گو»مي كند. قدرت خيال پردازي و بينش هاي عميقا امروزي و نوين رمبو-«من فكر مي كنم در جهنمم پس هستم»-بخش عمده قدرت فيلم را بر دوش دارند.با اين همه اين دندوست كه با گذاشتن اين كلمات درقاب تصوير،آواي آنها را بسي رساترمي سازد.

۱ نظر:

vahid گفت...

خاطرات بولیوی رو تو جشنوار ه دیدم و خوشم امد خیلی طلبم رمبوشو ببینم ، شاعری است این رمبو اعجوبه . حیف .