12/28/2008

سواحل آنیس



سواحل آنیس،آنیس واردا،فرانسه،2007


سواحل آنیس
محسن قادری

«اگردرمردم بنگرید،چشم اندازمی یابید.اگردرمن بنگرید ساحل می یابید.»
آنیس واردا

با اندیشیدن به چهره های برجسته سینمای پس ازجنگ،بی درنگ نام آنیس واردا به ذهن می آید.مجموعه آثارداستانی ومستند اوسرشار ازنوآوری وتخیل اند.واردا هنرمندی بی تاب وجست وجوگر وسرشار از پویایی است که درسن هشتاد سالگی نیزچیزی از توان های او کاسته نشده است.فیلم جدید او که تامل پویا وزنده ای درباره زندگی وکارخود اوست،به یادمان می آورد که کم اند فیلم سازانی که بتوانند به چنین بیانی درسینما دست یابند.

واردا دراین فیلم سواحل را نقطه آغاز حرکت خود می نهد.اگرچه وی برکناره دریا به دنیا نیامده،به هنگام کودکی درعیدهای پاک و تابستان ها به سواحل دریا می رود وخاطرات اش از این سفرهاست که آغازگاه تاملات فیلم اش درباره این سالیان آغازین زندگی اش می شود.واردا پناه بردنش دردوران جنگ به روستای ساحلی «سِت» را همچون دوره سرخوشی بی پایان و نجات بخش خویش به یاد می آورد.او فعالیت عکاسی را درجوانی می آغازد وسپس درکنارهمسرش ژاک دمی (سازنده اثر جاودانه «چترهای شربورگ») خانواده تشکیل می دهد ورفته رفته به فیلم سازی رو می آورد. واردا دربازگشت به «سِت» بیش از یک دهه پس از پایان جنگ،این مکان و ماهیگیران آن را همچون پس زمینه نخستین فیلم سینمایی برجسته خویش،«لاپوانت کورت»،به کار می گیرد.

واردا در«سواحل آنیس» ازعکس ها،برگزیده تصاویربایگانی،صحنه هایی ازفیلم های خود وسکانس های امروزی سفری خاطره انگیز در زندگی خویش بهره می گیرد که درطی آن با لذت آفرینش ورنج ناکامی های شخصی،مرگ و سالخوردگی رویارو می شود.این سفری نامتعارف است که بر زمینه ای از بافت هیجان انگیز جوشش بیان فرهنگی فرانسه پس از جنگ به اجرا درمی آید.واردا دراین زمان با همه آشنا است:همکاران اش در موج نوی فرانسه،جنبش انقلابی«بلک پانترز»در کالیفرنیا و جیم موریسون که درسفرش به پاریس با او دیدارمی کند.سواحل آنیس،همچون اثری فردی ونامتعارف،گیرا وبس اثرگذار،خودنگاره هنرمندی بزرگ و زنی برخوردار از شور و شوق زندگی است.

آنیس واردا زاده بروکسل،چهره شناخته تاریخ فیلم مدرن است.نخستین فیلم بلند او،«لاپوانت کورت»(1954)،یکی از برجسته ترین فیلم های پیشگام موج نوی فرانسه است.ازمیان فیلم های او می توان«کلئو از 5 تا 7»(1962)، «خوشبختی»(1965)،«یکی آوازمی خواند یکی نه»(1977)،«بی سقف وبی حق»(1985)،«ژاکوی نانتی»(1991) ،«خوشه چینان»(2000)،«سینه واردافوتو»(2004)،و«سواحل آنیس»(2008) را نام برد.

برگرفته از پایگاه جشنواره حهانی فیلم تورنتو ،چهارم تاسیزدهم سپتامبر2008.




عکس تزیینی

سواحل آنیس

گووِنال تیسون
محسن قادری

آنیس وارا،پیش کسوت زنان کارگردان فرانسوی،این بارنیز با اثری نامعمول،رو در روی دوربین به دیدارما می آید.اودر«سواحل آنیس»تجربه ای بی نظیر را درقالب خودنگاری مستند به نمایش می گذارد و به یاری بریده فیلم ها، عکس ها وویدیوهای شخصی،زندگی وکارخود را به تصویر می کشد؛قالبی ازفیلم سازی که به خودی خود بی مانند است و دوعنصر ظرافت وحساسیت را به هم می آمیزد و زندگی پربار و پرتحرکی را به نمایش می گذارد که درآن هنر وعشق جایگاهی برجسته دارند.

Les Plages d'Agnès

سواحل آنیس
مستندی از آنیس واردا
با حضور آنیس واردا،ژک دمی،جیم موریسون،ژان لوک گدار،
آلن رنه،هریسون فورد فورد،ژرار دپاردیو،فیلیپ نواره.

زمان:1 ساعت و50 دقیقه.
تاریخ پخش درسینما: 17 دسامبر 2008.

آنیس واردا،درارائه آثارسینمایی که پیوسته دگرگونی می پذیرند و آزادی ونوآوری جزجدایی ناپذیر فرایند خلاق آنها است همتا ندارد.او برای ساخت خودنگاره سینمایی خویش شیوه ای ازمونتاژ را به کار می گیرد که دستور زبان آن به کلی ساختارشکنی شده وبه گونه پازل مانند تکه تکه گشته تا درکی پاره پاره از خاطرات او به دست دهد.با این همه،این کولاژ به هیچ رو ناهماهنگ نیست.رفت وبرگشت های زمانی میان گذشته و اکنون به گونه ای هوشمندانه برکاربرد نقش مایه های دیداری وشنیداری استوارند.آنیس واردا همچون فیلم «خوشه چینان» دراینجا نیزخود را به تصویر می کشد و تماشاگررادرلحظات بنیادی زندگی خویش سهیم می سازد.او دراین طرح،از بی شمار عکس ها،ویدیوهای شخصی،وبریده فیلم های اش بهره می گیرد.سواحل آنیس همچون درسی سینمایی است که بیننده را بی تفاوت نمی گذارد؛ فیلمی سرشاراز نوآوری ها وظرافت های مونتاژی وکارگردانی وکاربرد گفتار متن.

فیلم،آینه تمام نمای تصاویر شهرستان های گوناگون فرانسه است که ما ازچشم انداز آنها به جهان واردا ره می بریم.آنیس واردا،دربرخی لحظات فیلم به سواحلی در بلژیک،فرانسه وامریکا رو می کند که به دید او در زندگی اش جایگاه بنیادی داشته اند.درظاهر،این سواحل همانند یکدیگرند با این همه آنها نشانگرملیت های گوناگون اند وهریک به خاطراتی متمایز اشاره دارند.شیوه ای ازکار بر روی تصویر که همچون دیگر کارهای فیلم ساز،شاعرانگی خود را حفظ می کند وصدای واردا ازبیرون قاب با نثری برخوردار از زیبایی ژرف آن را برجسته می سازد.واردا با نشان دادن کودکی اش درساحل «لاپن»،وسپس سواحل«سِت»،«لس آنجلس»،«نوآرموتیه آن لیل» وسرانجام درپاریس برساحل بازسازی شده جلوی خانه اش در وسط خیابان «داگر»ما را به مکان هایی می برد که درآنها زیسته ویا سکونت اش را پایان بخشیده اند.

دراین فیلم وجوه متفاوتی از آنیس واردا درجایگاه عکاس،فیلم نامه نویس،مستندساز،سینماگر،ویدیوپرداز،هنرمند هنرهای تجسمی،همسری عاشق،ومادردو فرزند می بینیم.او ازهمان روزهای نخست عکاسی اش،با ژان ویلار بنیان گذارجشنواره آوینیون دوستی می گیرد.پس از اقامت درچین،با عکس های بی شمار خود شاهد انقلاب فرهنگی این کشور است.او همین گونه عکس ها را درپی انقلاب کوبا نیز ارائه می دهد.واردا ازسر اتفاق،درنخستین تجربیات سینمایی خویش،فیلیپ نواره بازیگرجوان وگمنام را نخستین بار درفیلم اش به بازی می گیرد.ما با هیجان درعکس های کم تر دیده شده او ازگذشته دقیق می شویم که یاد بسیاری دیگر از بازیگران ودوستان او را که همگی درگذشته اند زنده نگاه می دارند.دراین فیلم جایگاه آشکارا ویژه ای به همسرش ژاک دمی،فیلم ساز درگذشته فرانسوی اختصاص یافته است.سواحل آنیس ادامه فیلم دیگر او،«ژاکوی نانتی»(1990)،است که کمدی دراماتیکی درباره کودکی ژاک دمی درمیانه 1939 تا 1949 است آنگاه که درشهر نانت شاگرد تعمیرگاه بود و رویای سینماگرشدن داشت.او دراین فیلم،تصویری شخصی وتاثیرگذار از مردی به دست می دهد که بیش ازهرکس در زندگی اش جایگاه برجسته ای چون یار وهمدم،دوست،همسر وسینماگرداشته است. عشقی اثرگذار و آشکار که درصحنه ای که واردا ازخاک او دیدن می کند خود را بهتر می نمایاند وجنبه های شخصی تر این خودنگاره را آشکارتر می سازد.یادآوری خاطره «ژاک دمی»ما را دراین لحظات شخصی ومنقلب کننده سهیم می دارد.

واردا با نشان دادن دیدارها و طرح های سینمایی اش ما را با خود همراه می سازد.بدینسان،ما احساس دوران موج نوی او را با فیلم «کلئو از5 تا 7»بازمی یابیم یا دوره امریکایی او را با فیلم «عشق شیرها» که درلس آنجلس ساخته است. هریسون فورد جوان را به هنگام بازیگریابی این فیلم می یابیم که شرکت پارامونت به او توصیه کرده بود به کار درسینما امید نبندد.واردا هرچند از رخ دادهای ماه مه 1968 فرانسه به دور است،در پیدایش جنبش افریقایی امریکایی «بلک پانترز»که سپس از سوی دولت امریکا وبه ویژه اف بی آی سرکوب می شود نقش دارد و آنها را بدون واهمه به فیلم در می آورد.دراین فیلم همچنین جیم موریسون را می یابیم که واردا با او دوستی می گیرد وداوطلبانه درفیلم برداری «پوست خر»شرکت می کند.دیگر چهره های مشهوری که درفیلم نمودارمی شوند ودر دوران زندگی وکار واردا به او برمی خورند بسیارند: از ژان لوک گدار که دراین فیلم او را بدون آن عینک های سیاهش می یابیم تا آلن رنه،کریس مارکر، و ناتالی ساروت نویسنده فرانسوی روسی تبار.

واردا سپس زخم های درونی خود را بازمی نمایاند که از او فمینیستی می سازند که با غرور پرچم «تن ما ازآن ماست» را بالا می برد.اوبا شرمساری به یاد می آورد که دوباردرخانه اش درپاریس ودر شرایط روحی خرد کننده به یک زن سقط جنین کننده غیرقانونی پناه برده است.ازآن سو،به مناسبت چیدمان های ویدیویی جدیدش درباره سیب زمینی خود را آزادانه به شکل سیب زمینی درآورده وبه خود می خندد؛دلقک بازی ای که به تماشاگرامکان می دهد تا تندنگاره های شاد وخنده آورببیند.

واردا همچون فیلم ساز فرانوگرا،درسینما وانقلاب دیجیتالی نیز اندیشه می کند.اوکه به دیدگاه گدارنزدیک است،دوربین دی وی را به یک دست می گیرد وازدست دیگرش که درکار نوشتن است فیلم می گیرد:کنش دوگانه آفرینش همزمان که گوهر بنیادی هنر اوست.سَبکیِ این دوربین کوچک به او امکان می دهد تا به دنیای کاست های ویدیویی ونمایشگاه های هنرامروز بپردازد و چیدمان ها و نمایش فیلم های ویدیویی را درهم بیامیزد.این امربه او امکان می دهد تا همه تنوعاتی را به بررسی گذارد که می توانند تصویر سینمایی را به بازپژوهی فراخوانند.

سواحل آنیس ازکنارهم چیدن احساسات وشهودهای همزمان منقلب کننده،ژرف،ظریف،وصادقانه پدید آمده است؛ احساساتی که ما را شگفت زده می سازند وهنرمند پراستعدادی را به ما نشان می دهند که زندگی خویش را با سادگی وبا دیدی انسانی بازمی نمایاند.




شناسه فیلم

Les Plages D'Agnès

Date de sortie: 17 Décembre 2008
Réalisé par Agnès Varda
Avec Agnès Varda et
Film Français
Gnere: Documentaire
Durée: 1h50
Année de production: 2007
Distribué par Les Films du Losange

English Title:The Beaches of Agnes

12/27/2008

کابلوناک،نانوک،ماسو،فلاهرتی

چارلز دنس به نقش رابرت فلاهرتی در
«کابلوناک»
کلود ماسو،فرانسه-کانادا،1994

مرگ یک مستندساز

کلود ماسو،مستندساز وکارگردان فیلم«کابلوناک» که ساخت مستند«نانوک شمالی»اثر رابرت فلاهرتی درسال های دهه بیست درشمالگان کانادا را پی می گیرد،به گفته نزدیکانش جمعه شب درپاریس خودکشی کرده است.کلود ماسو که به هنگام مرگ پنجاه سال داشت،فعالیت فیلم سازی خود را درتلویزیون درسال های دهه هفتاد آغاز کرده بود.او چندین مستند وگزارش های تلویزیونی ارزشمند ارائه داده و جوایزچندی درجشنواره های مستند به دست آورده بود.«کابلوناک»، نخستین فیلم داستانی او دریازده ژانویه 1995 در فرانسه با شرکت چارلز دنس،بازیگر انگلیسی درنقش رابرت فلاهرتی به نمایش درآمده بود.فیلم که درستایش مردمان اسکیمو وبزرگداشت پیشگامان هنر هفتم ساخته شده،رخ دادها و پیشامدهای فیلم برداری وساخت «نانوک شمالی»،نخستین مستند بلند تاریخ سینما را بازمی گوید.این فیلم که به طنز درآمیخته،زندگی شخصی فلاهرتی ونکاتی ازساخت فیلم او را آشکار می سازد:ایگلویی که بزرگ تر از اندازه واقعی ساخته می شود تا دوربین به آسانی توان فیلم برداری داشته باشد ویا صحنه بازسازی شده به دام انداختن فوک دریخ.

کلود ماسو از 1983 نگارش فیلم نامه «کابلوناک»را آغاز کرد وبرای آن در 1990 جایزه بزرگ بهترین فیلم نامه نویس را دریافت داشت.فیلم در1994 جوایز چندی دریافت داشت که ازجمله آنها جایزه بهترین فیلم برداری هنری از جشنواره جهانی فیلم های مونترئال،بهترین فیلم و بهترین کارگردان ازجشنواره جهانی سینمای «خیخون»در اسپانیا وجایزه بزرگ جشنواره فیلم های ماجراجویانه «اوترانس» در«ایزر»درفرانسه بود.

اومانیته،28 فوریه 1995

گفت وگوی تلویزیونی با کلود ماسو
درباره کابلوناک

آنچه درپی می آید برگردان یک گفت وگوی تلویزیونی با کلود ماسو است که دربرنامه«هیچ جای دیگر»پیش ازنمایش فیلم «کابلوناک»در11 ژانویه 1995 انجام شده است.این برنامه به مناسبت نمایش این فیلم صورت گرفته است.مجریان برنامه:فیلیپ ژیلداس وآنتوان دکون.

آنتوان دوکون:آیا می توانیم بگوییم که شما به نوعی ادامه دهنده کارفلاهرتی بوده اید چرا که فلاهرتی مستندی به شیوه داستانی می سازد وشما فیلمی داستانی با کاربرد شیوه های مستند می سازید؟

کلود ماسو:درست است.دوست داشتم شیوه های داستانی را درنقل این داستان به کار ببرم.با خود فکر می کردم که این داستان فوق العاده ای است.یادداشت های روزانه فلاهرتی را خواندم ومتوجه شدم که بعدی داستانی دررابطه او ونانوک نهفته است...

فیلیپ ژیلداس:منظورتان یک ماجراجویی بزرگ است؟

کلود ماسو:بله،یک ماجراجویی زیبا.ماجراجویی واقعا زیبا که ازیک سو عینی است چراکه هر دو شخصیت با قلمرویی سخت وجانکاه رو به رو بوده اند؛یا بهتربگویم تنها با یکی ازاین قلمروها؛یکی از طبیعت های بسیاردشمن خوی ِکره زمین.از سوی دیگر،ماجرای دوستی فلاهرتی ونانوک مطرح است،دوستی دو انسان که به دو دنیای کاملا متفاوت وابسته اند... و رفته رفته به شناخت یک دیگر رو می آورند و...وبه یک...(فکر می کند).

آنتوان دوکون:فیلم شما این را خیلی خوب نشان می دهد.به خوبی می بینیم که این دوستی چقدر درست است به طوری که کل این ماجرا و رویای فلاهرتی را درخود حفظ می کند.اگر دوستی با نانوک رخ نمی داد،اگراین دوستی پیش نمی آمد، فلاهرتی به موفقیتی دست نمی یافت.

کلود ماسو:درست است.به گمانم قدرت فیلم فلاهرتی دقیقا برخاسته ازهمین پیوندی است که فلاهرتی با نانوک برقرار می کند وسبب شده که این فیلم تا این حد ملموس وتاثیرگذار باشد.

فیلیپ زیلداس:به نظر من،آنونس فیلم این را خیلی خوب نشان می دهد.

آنتوان دوکون:نقش فلاهرتی را یک بازیگر امریکایی بازی می کند؟جورج دنس؟

کلود ماسو:چارلز دنس.

آنتوات دوکون:چارلز دنس.

کلود ماسو:انگلیسی است.

فیلیپ ژیلداس:انگلیسی.

آنتوان دوکون:اما نقش اسکیمو را یک اسکیمو بازی می کند؟

کلود ماسو:بله،من دقیقا هدفم این بود که با اسکیموهای واقعی کار کنم.

آنتوان دوکون:پیدا کردن بازیگر برای کدام نقش دشوارتر بود؟

کلود ماسو:هردو.پیدا کردن چارلز دنس خیلی وقت گرفت.برای پیدا کردن چارلز دنس وقت زیادی صرف کردم.می خواستم کسی باشد که حضوری این گونه عینی داشته باشد،حضوری که برجسته باشد وبتواند...کسی که بتوان باورش کرد... منظورم این است.

فیلیپ ژیلداس:آیا او را درفیلم «بیگانه»دیده بودید یا...؟

کلود ماسو:نه،پس از دیدن او درفیلم« صبح به خیر بابل» ساخته برادران تاویانی بود.دراین فیلم هم او نقش یک کارگردان سینما را بازی می کند،نقش گریفیث را؛فیلمی نیز در انگلستان کارکرده به نام «مک گافین»که من حضور او را درآن فیلم خیلی دوست دارم،یک شخصیت بسیار بی واسطه،بسیار...

آنتوان دوکون:برای بازی نانوک چه؟

کلود ماسو:قضیه نانوک بسیار طولانی است چون که با خودم می گفتم نانوک شخصیتی اسطوره ای است،غیر ممکن است که...باید شخصیتی قابل قبول پیدا کنم.برای بازیگریابی به تلاشی طولانی مدتی درسراسرشمالگان کانادا برخاستیم. درآغاز کمی نومید شده بودم چون شخصیتی پیدا نمی کردیم که بتوان باورش کرد.

فیلیپ ژیلداس:وخواستید اسکیموهای کانادایی را به سیبری ببرید؟

کلود ماسو:نه،نه.درآغاز قرار بود فیلم در کانادا ساخته شود.

فیلیپ ژیلداس:وسرانجام رسیدید به روس ها،به اسکیوهای سیبری.

کلود ماسو:نه،نه.به هیچ وجه.ما درکانادا بازیگریابی کردیم وشخصیت های بسیار فوق العاده ای پیدا کردیم....برای نمونه، نیلای جوان.

آنتوان دوکون:اما آنها بازیگر نبودند؟

کلود ماسو:آنها بازیگر نبودند،نه.من واقعا می خواستم...

آنتوان دوکون:رفتید ویک اسکیمو را دیدید وبه او پیشنهاد ایفای نقش نخست دریک فیلم بلند را دادید؟

کلود ماسو:بله،زمانی که نانوک را دیدیم.

آنتوان دوکون:چطور با او کار کردید؟

کلود ماسو:خوب نسبتا ساده است.به این معنا که برای او داستان را تعریف کردیم.درآغاز،تا به نانوک بربخوریم وقت زیادی برد.در روستایی به نام«اینوک جوک»،دقیقا درهمان جا که فلاهرتی فیلم ساخته بود،به ما گفته بودند که همزاد نانوک درآنجا زندگی می کند.کمی شک داشتیم،این مرد به شکار رفته بود،آنجا نبود،مدت ها منتظر ماندیم....

فیلیپ ژیلداس:وتازه شکار که می روند چهل روز برنمی گردند...

کلود ماسو:دراین مورد یک هفته تاخیر وجود داشت وهمین به تنهایی برای عصبی شدن ما کافی بود چون باید همان روزی که برمی گشت با او راه می افتادیم.وقتی او را دیدیم واقعا یکه خوردیم،خودش بود.واقعا احساس می کردیم نانوک روبه روی ماست.

فیلیپ ژیلداس:اما پیش ازاین که آنونس فیلم را ببینیم می خواستم یک نکته دیگرب پرسم.اگراشتباه نکنم،شما درهرحال اسکیموهای شمالگان کانادا را برداشته وسوار بر هواپیما به سیبری بردید؟

کلود ماسو:نه،چرا،چرا.دقیقا همین طور است.ما همه بازیگریابی را درشمالگان کانادا انجام دادیم وبه دلایل اقتصادی تصمیم گرفتیم فیلم را در سیبری بسازیم،در...

فیلیپ ژیلداس:خوب،بنابراین آنها را با خود همراه بردید وسوار هواپیما کردید درحالی که آنها هرگز تا آن زمان سوار هواپیما یا...

کلود ماسو:بله آنها سوار هواپیماهایی کوچکی با موتورهای کوچک شدند...

فیلیپ ژیلداس:ولی این بار آنها را ازآسمان چه شهرهایی گذراندید؟

کلود ماسو:ازمونترئال،پاریس،مسکو،...

فیلیپ ژیلداس:این موضوع از آغاز تا پایان یک ماجراجویی بوده به ویژه برای آنها.اینطور نیست؟

کلود ماسو:بله،این طوری شروع شد.شبیه یک جور ماجراجویی بزرگ...

فیلیپ ژیلداس:آیا به آنها توضیح دادید که سیبری چه جور جایی است و اوضاع در آنجا چه گونه است؟

کلود ماسو:نه،نه زیاد.اما آنها آنجا پسرعموهایشان یا «یوپیک ها»را پیدا کردند،اسکیموهای روس،اینوویت های روس که ظرف 80 سال آنها را ندیده بودند.

فیلیپ ژیلداس:(لبخند زنان)کلود،چرا با سورتمه از قطب شمال به آنجا نرفتید؟خیلی نزدیک تربود...

کلود ماسو:(لبخند می زند).

آنتوان دوکون:درآن صورت فیلم دیگری می شد!

کلود ماسو: بله.

فیلیپ ژیلداس:دردسرهای ویژه خودش را هم می داشت!

فیلیپ ژیلداس:آنونس «کابلوناک» را با هم می بینیم.


تصویری ازآنونس فیلم

دراین لحظه،آنونس فیلم که زمان پخش آن درسینماهای فرانسه 11 ژانویه 1995 بوده دراین برنامه تلویزیونی پخش می شود.پس از پایان،تماشاگران دست می زنند.

فیلیپ ژیلداس:کابلوناک به چه معناست؟

کلود ماسو:بیگانه.

فیلیپ ژیلداس:آه،درست است،بیگانه!برای همین است که او درفیلم می گوید:«برای نشان دادن به کابلوناک های دیگر»...


کلود ماسو:بله،داشتیم درباره بازیگران اسکیمو صحبت می کردیم.آنها واقعا نابازیگرند اما عالی بودند.من شخصا وقتی به سیبری رسیدیم خیلی نگران بودم.وقتی که دریخ شکن منتظرشان بودیم،تنها بودیم،منتظرشان بودیم ومن به خود می گفتم چه اتقاقی خواهد افتاد.گروه پرشماری بودیم،پنجاه نفر.با خودم می گفتم وقتی شروع به گرفتن اولین نما می کنیم چه جور عمل خواهند کرد؟صحنه های پیچیده ای وجود داشت،...ازآنها کارواقعی یک بازیگر رامی خواستیم وازهمان روز اول...باورمان نمی شد،این همه استعداد،قدرت بداهه پردازی وخودجوش بودن اشان را باور نداشتیم.به یاد دارم یکی از نخستین چیزهایی که چارلز دنس آن شب به من گفت این بود که«تا الان شنیده بودم کار فیلم سازی با بچه ها سخت است... ودرواقع برای یک بازیگر سخت است که با بچه ها وحیوانات درفیلمی کارکند اما من امروز به اینها اسکیموها را هم اضافه می کنم».

فیلیپ ژیلداس:(می خندد)

کلود ماسو:ولی آنها واقعا عالی بودند.باورمان نمی شد.با شعف نگاهشان می کردیم...


فیلیپ ژیلداس:شما دست ازاین ماجراجویی که ده سال به درازا کشید برنداشتید.

کلود ماسو:بله،اززمان آغازپروه تاکنون.ماجراجویی گاه بی نظیر وهمچنین بسیار بسیارکمرشکن.

پیاده شده از روی برنامه

Nulle part ailleurs
Canal+ 1994-1995


Submitted by Mimi
Persian Translation by Mohsen Ghaderi

شناسه فیلم به فرانسه

Kabloonak

Un film Canadien/Français
de Claude Massot


avec

Charles Dance, Georges Claisse,
Adamie Inukpuk,

Sephorah Q. Ungalaq,
Natar Ungalaq


Gnere: adevnture
Durée:1h50
Année de production: 1994
Sortie en salles le 11 janvier 1995

12/23/2008

ماه،خورشید،گل،بازی

ماه،خورشید،گل،بازی،کلاوس اشتریگل،آلمان،2008

ماه،خورشید،گل،بازی
محسن قادری

معلم: چرا باید برای داشتن پدر و مادر خدا را شکر کرد؟ تو بگو.
شاگرد اول: من نمی دانم.من هیچکدام را ندارم.
معلم: تو اسم چند تا چیزقشنگ را بگو.
شاگرد دوم: ماه،خورشید،گل،بازی.
معلم:تو حالا اسم چند تا چیز زشت را بگو.
شاگرد سوم: دست،پا،سر.

کلاوس اشتریگل،فیلم ساز آلمانی،زمانی که فروغ فرخزاد در1958 درمونیخ زندگی می کرد سه ساله بود.اوبا خانواده اش درهمان مجموعه آپارتمانی زندگی می کرد که فروغ فرخ زاد نیز درطبقه پایین آن خانه داشت.اوسال ها بعد که به همراه دستیارش برای فیلم برداری فیلم اش به تهران می رود درهمان شب ورودش به گونه اتفاقی به این نکته پی می برد. آشنایی او با حسین منصوری،شخصیت اصلی فیلم اش نیز به گونه ای اتفاقی است.او در1999 فیلمی داستانی می سازد که نقش شخصیت اصلی آن را یک پسر نه ساله ایرانی با نام « رمان طولانی»،پسر خوانده حسین منصوری،بازی می کند.مادر«رمان» او را به یک برنامه شعرخوانی دعوت می کند ودر آنجا با حسین،زندگی وشعرهای فروغ فرخ زاد و فیلم «خانه سیاه است»(1341) آشنا می شود.درسکانسی ازاین فیلم،درکلاس درس،معلم ازکودکی می خواهد که چند چیز زیبا را نام ببرد.ما این پسربچه را یکی دوبار دیگر نیز به گونه کوتاه دراین فیلم می بینیم.اشتریگل،دیرتر درمی یابد که این پسربچه،حسین منصوری،پدرخوانده «رمان» است که اکنون پا به سن گذاشته است.ازاینجا،طرح مستندی شکل می گیرد که نام آن برگرفته ازپاسخ آن پسربچه است: ماه،خورشید،گل،بازی.

کلاوس اشتریگل می بایست برای یافتن تهیه کننده به تلاش بر می خواست زیرا تهیه کنندگان آلمانی تمایلی به کار برروی این موضوع نداشتند.استدلال آنها این بود که آلمانی ها حتی شاعران خودشان را هم نمی شناسند چه رسد به زندگی شاعری ایرانی.او سه سال وقت گذاشت تا برای فیلم اش سرمایه گذاربیابد.وی برای متقاعد ساختن تهیه کنندگان،طرح خود را برپایه زندگی کودکی نوشت که درجذام خانه ای زندگی می کند و یک زن شاعر ایرانی او را به فرزندی می پذیرد.پس از این کار لازم بود حسین منصوری نیز متقاعد شود که دربرابر دوربین از زندگی خود بگوید زیرا او ترجیح می داد فیلم درباره فروغ باشد تا او.

«ماه،خورشید،گل،بازی» فیلمی درباره بازی های سرنوشت وجادوی واژگان وقدرت اعجاب انگیزکلمات است.خانه سیاه است با تصاویر بی پرده وعینی،برداشت های رایج ما از زیبایی را به چالش می گیرد،فیلمی که درلایه ظاهری خود به شعری چنان پر توان،ساختارتصویری چنان ساده وشیوه بیانی بس تاثیرگذاردرآمیخته است که اکنون 46 سال پس از ساخته شدنش اش می تواند الهام بخش فیلمی دیگر وبازگشای زندگی یکی از شخصیت های خود باشد.

در وبسایت فیلم چنین می خوانیم:

«در 1962،فروغ فرخزاد،شاعر ایرانی،ازجذامیان درنقطه ای دور افتاده ازایران دیدارمی کند تا فیلمی درباره دنیای اشان بسازد.فیلم او،«خانه سیاه است»،آوازه جهانی می یابد وبا خود دنیای کوچکی را نیز دگرگون می سازد:دنیای پسربچه ای که بخت یارش بود تا با اوآشنا شود.واین پسربچه،یک شبه،ازاجتماع جذامیان به حال وهوای پرتب وتاب ایران پیش ازانقلاب درافتاد.قصه ای مستند که از جذام خانه ای درشمال ایران آغاز می شود وبه وست اند مونیخ می رسد :دراینجا،حسین منصوری،شاعر تبعیدی،به جست وجوی این پسربچه برمی آید وبه یک قصه شرقی واقعی درباره خاستگاه های خود و قدرت جادویی کلمات می رسد.»(برگردان آزاد)


پیش نمایش

Mond Sonne Blume Spiel, Claus Strigel,2008
Moon Sun Flower Game, Claus Strigel,2008

video

برخی نکات درباره ساخت این فیلم،از گفت وگویی با کارگردان آن برگرفته شده که درسایت فروغ فرخ زاد بازچاپ شده است.

12/12/2008

مستند«ایران»ساخته کلود للوش

ایران،کلود للوش،فرانسه،1971


ایران
کلود للوش،1971.
محسن قادری

کلود للوش فیلم ساز فرانسوی،مستند «ایران»(1971) رادرقالب کوتاه درست پس ازجشن های 1971 شیراز ساخت.این فیلم برش هایی از تصاویرسرزمین ایران است که با موسیقی فرانسیس له(سازنده موسیقی متن فیلم love Story وهمکارهمیشگی کلود للوش) پیوند می خورد.فرانسیس له موسیقی دهه هفتاد را با تم هایی از موسیقی ایرانی درهم می آمیزد.این فیلمی تدوین بنیاد است که می کوشد غنای فرهنگی وتصویری سرزمین ایران را بازنمایاند.فیلم به سفارش یک شرکت نفتی وهمچون هدیه ای به همسر شاه ایران ساخته شده است.درباره این فیلم وچگونگی ساخت آن آگاهی بسیاری اندکی به ویژه درپیوند با فیلم شناسی للوش وجود دارد.تنها می دانیم که فیلم یک باراز تلویزیون فرانسه و دربرنامه هفتگی شناخته شده ای که میشل دروکرهریکشنبه با نام «تا یکشنبه ای دیگر»اجرا می کند با حضورفیلم سازو فرح پهلوی پخش شده است.

پایگاه «آرشیو.اورگ»که این فیلم را به گونه رایگان بر روی اینترنت گذاشته درباره آن یاد آوری کوتاهی کرده است:

«این فیلم که فراترازیک فیلم مسافرت با تصاویری زیباست،اثرکم ترشناخته شده ای است که اندک زمانی پس از پخش، شش جایزه جهانی را به ارمغان آورده است.«ایران»ازتصاویرجغرافیایی ومعماری چشم نوازی برخوردار است که با «برش هایی از زندگی» پیوند می خورند ونشان گر بهترین تدوین درچیدمان تصاویر درکنار یکدیگر است.اثری گمنام از کارگردان «یک مرد یک زن»،«سال نو مبارک»و«واکنون عشق من».للوش ظاهرا شش مایل فیلم را برای ساخت این اثر به کار گرفته و از پشتیبانی مالی یک شرکت چند ملیتی ساخت لوله های نفت برخوردار بوده وفیلم همچون هدیه ای به همسر شاه ساخته شده است.می توان حدس زد که ناخرسندی جهانی از افراط کاری های رژیم پهلوی تاثیری منفی بر پخش فیلم داشته والبته این امر جای تاسف دارد زیرا معدود فیلم هایی توانسته اند چنین تم هایی را به این خوبی پرداخت کنند.موزیک متن فیلم ساخته فرانسیس له،شاهکاری بی همتاست که با گیتار سبک پاپ اروپایی آغاز دهه هفتاد درآمیخته شده،گیتاری که آوای «واوو-واوو»آن برشکوه فیلم می افزاید.اثری جذاب وبس خوش ساخت وفیلمی پویا وپرشتاب وشعری بصری که ازیک اثر آگاهی رسانی فراتر می رود».(برگردان آزاد).

فیلم با چشم اندازهای طبیعی ایران می آغازد وسپس به تهران ودیگر شهرهای ایران می رسد.کلان شهر تهران،راه بندان آن،دانشجویان ایرانی با لباس های غربی(مینی ژوپ وکت وشلواروشیوه آرایش دهه 70)،مساجد اصفهان،کودکان درنماهای درشت که نگاه های شان به تصاویر سرزمین ایران گره می خورد،زنان ودختران قشقایی به هنگام رقص وزندگی،کارگاه لنج سازی جنوب،شترسواران،یک خانواده پرجمعیت ایرانی دریک ماشین سه چرخه(حس سرشار زندگی)،دختر عشایر وزن سنتی جنوب درحال کار با میکروسکوپ،شالیزارها ومزارع چای شمال،ترکمن ها،مردان ترکمن درحال اجرای رقص خنجر ودخترکان ترکمن درحال نواختن زنبورک یا «قپوز»، زورخانه،قالی شویی وقالی بافی،شاه،دربار،وتصاویری از چهره های هخامنشی که به چهره های ایرانیان امروز وبه ویژه به چهره دخترکان ایرانی برش می خورد.

فیلم در برش زدن تصاویر از قیاس های دیداری شنیداری بهره می گیرد:

طبیعت بکر ایران به شهرهای پرراه بندان امروز،دسته موزیک نظامی به نقاره زن قشقایی،روشن کردن فتیله چراغ گازسوز به فوران آتش چاه های نفت،مناره بلند به دکل بلند مخابرات،کار درودگردرکارگاه لنج سازی به نوای کمانچه(قیاس صوتی)، صدای قپوز به صدای سم اسپان ترکمن(قیاس صوتی)،پرتاب خنجر ترکمن به پرتاب میل زورخانه،چرخ زدن ورزشکار زورخانه به صدای چرخبال،چهره بی جنبش یک کودک دبستانی به چهره بی جنبش شاه،ونگاه های دخترکی به نیم رخ های هخامنشی برش وپیوند می خورند.

فیلم هرچند بسیار فشرده تر ازاثری چون«باد صبا»(1350 خورشیدی)ساخته آلبر لاموریس است،اما درمدت هژده دقیقه انبوهی از تصاویرسرزمین ایران را درخود نهفته ودرانتقال حس وتصویرپردازی خود بسیار موفق است.

نسخه معرفی شده دراینجا با کیفیت معمولی است.نسخه برتر فیلم را دراینجا دانلود کنید.

یادآوری
برای دانلود نسخه برتر(888مگابایت) با اینترنت سرعت بالا به چیزی نزدیک به هفت ساعت زمان نیاز دارید.

عکس های فیلم را دراینجا ببینید.

ایران،کلود للوش،1971.
هژده دقیقه.

Iran par Claude Lelouch-1971
Iran by Claude Lelouch-1971

video

12/06/2008

کورت کوبین:درباره یک پسر



کورت کوبین:درباره یک پسر،
جی ای اسناک،2006،امریکا

کورت کوبین:درباره یک پسر
محسن قادری

«کورت کوبین:درباره یک پسر»،تازه ترین فیلم درباره رهبرگروه موسیقی «نیروانا» درامریکا در سال های 1990 است.فیلمی که پیش ازاین به شیوه داستانی درباره اوساخته شده بود،«واپسین روزها»ساخته گاس ون سنت است.

کورت[دانلد]کوبین(1967-1994)خواننده،ترانه سرا ونوازنده گیتارگروه موسیقی نیروانا،گروه خود را درسال 1987 به همراه کریست ناواسلیک بنیان نهاد.پس از دوسال کار،این گروه به جایگاه برجسته ای درگونه موسیقی «گرانج» درسیاتل امریکا دست یافت که درآن زمان شهری با جوش وخروش هنری بسیاربود.انتشار ترانه«رایحه هایی چون روح نوجوانی»در1991 آغاز دگرگونی بنیادیی درموسیقی مردمی دهه هشتاد امریکا (سبک متالِ«گلم»،«هارد اف ام» یا «پاپ متال» وجریان موزیک «پاپ») وگرایش به سوی گونه های موسیقی گرانج و «راک آلترناتیف» بود.

کورت کوبین درواپسین سال های زندگی اش با اعتیاد به مواد مخدر وهمچنین فشارمطبوعات زرد یا رنگین نامه ها دست به گریبان بود که زندگی وی وهمسرش کورتنی لاو را به دشواری درانداخته بودند.این فشارها تا آن میزان بود که حق نگهداری تنها فرزندشان را از آنها سلب کرد.جسد او درهشتم آوریل 1994 درخانه اش درسیاتل یافت شد. با وجود اختلاف هایی که درباره مرگ او وجوددارد،دلیل رسمی مرگش خودکشی با گلوله ذکرشده است.

همچون فیلم داستانی «واپسین روزها» ساخته گاس ون سنت،«کورت کوبین...»نیزبه زندگی این خواننده می پردازد اما این فیلم برخلاف فیلم نخست تاکید روایی را بر ترانه های او نمی گذارد.اگرچه فیلم ازموسیقی درساختار روایی خود بهره می برد،نوار صدای آن همچون تابلویی است که تاثیرات کورت کوبین بر دیگر خوانندگان ونوازندگان گروه های موسیقی آن زمان را بازتاب می دهد:از«آلرو گاتری»گرفته تا «کوئین» و گروه های پانکِ «بد برینز»و«بیگ بلک» تا خوانندگانی چون «ایگی پاپ» وگروه«هالف ژاپونز»(نیمه ژاپنی)و...

ما دراین فیلم،هیچ تصویری ازاین خواننده نمی بینیم وتنها درپایان فیلم و درمجموعه عکس های چارلز پترسن که پیش ازعنوان بندی پایانی به نمایش درمی آیند به تصاویر او برمی خوریم.دربیشینه فیلم آنچه می بینیم تصاویری از روزگار کنونی ومکان هایی است که او درآنها سپری کرده است،مکان هایی خلوت وخاموش.این تصاویر به گفتار وروایتی پیوند می خورند که بنیاد اصلی فیلم را شکل می دهد.درحقیقت این گفتار،صداهای خود کوبین است که از25 ساعت گفت وگوی شنیداری با مایکل ایزراد برگرفته شده اند.دراین گفت وگوها که برای نخستین بار دراین فیلم به کار گرفته می شوند ودراصل ماده خام کتاب این روزنامه نگار با نام«بیا همان گونه که هستی:سرگذشت نیروانا»بوده اند،کوبین اززندگی خود،کودکی ونوجوانی اش وروزهای شهرت اش وسروکارش باآوازه ویرانگرش می گوید و دربیش تر زمان بینش هایی درباره زندگی،موسیقی ودوره خود به دست می دهد.این گفت وگوها که تا امروز انتشار نیافته بودند تصویری بس فردی ازهنرمندی بحث انگیزفراهم می سازند که به درستی درک نشده است.کورت کوبین یک سال پیش ازمرگ به مایکل ایزراد،که درآن زمان زندگی نامه او را می نوشت،ازدوران کودکی،وظیفه پدری خود،ضربه روحی پس ازجدایی پدر و مادرش، سرکشی دوران نوجوانی اش که هنوز در او فرو نمرده،وازوابستگی اش به مواد مخدر وپیدایش گروه نیروانا می گوید.

جی ای اسناک،کارگردان این فیلم کوشیده است نه تنها تصویری ازاین خواننده نشان دهد که زندگی اش نمادی ازسرنوشت انسانی است،بلکه همچنین کوشیده است نشان دهد که وی چگونه با زندگی وهنر خود تجسمی از امریکای دوران خویش شد،امریکایی که وی با رهیافت وجودی وهنرخود به نقد مستقیم آن برخاسته بود.اسناک برخلاف گاس ون سنت که فیلم اش را براسطوره کوبین بنیان می نهد وتوان خلاقه آن را از خود این اسطوره می گیرد،آگاهانه موسیقی او را ازچارچوب تصاویر فیلم بیرون می نهد تا ازبنیان نهادن فیلم خود بر موسیقی او دوری کند.ازآنجا که آثارکورت کوبین به خاطره همگانی پیوسته است،تاکید زدایی ازآنها می تواند این فیلم را درنگاه دوستدارانش به اثری نومید کننده بدل سازد.

فیلم با تاکید برجنبه های انسانی ترشخصیت او و ویژگی های دورانی که درآن می زیسته،به مستندی درون نگرانه وپژوهشی انسانی بدل می شود.فیلم سازهرچه بیش تردرژرفای شخصیت او به کند وکاو برمی آید وچیزی بیرون از چارچوب این شخصیت بیان نمی کند واین خود کورت کوبین است که بازگوی زندگی خویش است،روایتی اصیل که پیوند بنیادی با زندگی این خوانند دارد:کودکی او درشهرآبردین،دیدگاهش به خودکشی،عشق به موسیقی،تنگدستی ودیگر دشواری های زندگی،ونام وآوازه ای که ازآن رو برمی تافت وازآن دررنج بود.نگاهی بس شخصی وژرف به سرگذشت این چهره موسیقی.

فیلم با روایتی که از زندگی کوبین به دست می دهد،نامستقیم مروری نیز به دوره مشخصی از تاریخ امریکای دهه هشتاد دارد،نگاه به زندگی نسلی از امریکایی هایی که دربطن بحران های خشونت بار اجتماعی وفرهنگی این کشوردرسال های دهه 1970 و1980 می زیستند.سرگذشت کورت کوبین به سرگذشت دوستداران اوهمانند است اما فیلم همچنین شخصیت درخشان وتامل برانگیزاین هنرمند را بازمی نمایاند که سودای نام،پول وخانواده نداشت.این فیلم،مستندی درباره گروه نیروانا نیست وهیچ گفت وگویی با نزدیکان یا آشنایان یا کارهای گروه موسیقی اش را دربر ندارد وهمین وبه ویژه دوری ازهرگونه گفت وگو ارزش آن را دوچندان می سازد.

فیلم در26 نوامبر2008 برپرده آمد.

«کورت کوبین:درباره یک پسربچه»
جی ای اسناک،2006،امریکا

Kurt Cobain:About a son
by AJ Scnack, USA, 2006

پیوندها
کورت کوبین دانشنامه ویکیپدیا فارسی

آنونس فیلم یوتیوب


12/03/2008

مردی با دوربین فیلم برداری

مردی با دوربین فیلم برداری،
زیگا ورتوف،1928،شوروی.


پیرنگ مستند تجربی مردی با دوربین فیلم برداری
فردریک دووُ
محسن قادری

از دید پایین به بالا،مردی رو به ما بربام سینما بردوربین غول آسایی برپاخاسته است.سایه ای بر پرده می افتد:مردی ره به درون تماشاخانه می برد.تماشاگران درتالارجا می گیرند.ارکستری خاموش وبی جنبش وسپس درون یک اتاق نمایش به چشم می رسد.ارکستر به آرامی جان می گیرد.سئانس سینما آغازمی شود:برای این نخستین تماشاگران وبرای ما.

نماهای ثابت شهرخفته وساکنانش که به آرامی به آغازِ روزی دیگر ازخواب برمی خیزند.مردی با اتومبیل به سراغ یکی دیگرمی آید که سه پایه ودوربینی با خود دارد.«گروه» به نزدیک راه آهن می آید تا گذرقطاری را به فیلم درآورد.قطار چیزی نمانده که یکی ازاین دو را زیر بگیرد.آن دو به جستن رخ دادهای دیگر می روند.بی خانمانان خفته بر نیمکت های شهر.تصویرچشمی وآنگاه مردی برعدسی دوربینی روشن افتاده است.زنی رومی شوید.نماهای سرزیرازجنبش وآیند روندِ شهر بزرگ وترامواهایی که از پهلوی هم می گذرند.

درایستگاه،قطاری به سوی ما می آید.اکنون بردرشکه ای سواریم نه چنان دور ازفیلم بردار که مسافرانِ چتر به دست را به فیم درمی آورد.

اتاق مونتاژ:قاب ها به جنبش درمی آیند،ازجنبش بازمی ایستند وبازدرزیر انگشتان دست کش پوش زن تدوین گربازمی جنبند.مسافران ایستگاه قطارپس ازاین«میان پرده» کوتاه که آنها را بر روی موویلا منجمد می سازد به مقصد می رسند.

دریک دفترکوچک،زوج ها برای ازدواج و درخواست جدایی صف کشیده اند.زنی سالخورده برگوری می گرید.خاک سپاری.ازدواج.زایمان.

آیند روندهای ترامواها تصویری هرچه به هم تنیده ترنقش می زنند.آیند روند درجاهای همگانی.بالابرها.

اکنون دراوج راه بندان به شتابی روبه گسترش درگذریم.چشمی نگاه مان می کند.نماهای شتاب یافته،نامشخص،تندگذر،و برش هایی بس شتابناک میان چشم وچشم نگریسته ها.

اتومبیل های امدادرسان ازآشیان ها بیرون می آیند.آمبولانسی درجایی دیگرو درمسیری دیگررهسپار می شود.مردی زخمی برزمین.

زنی خدمتکار.زنی درآرایشگاه.دست های زنانه که پارچه را چنگ می زنند ومی چلانند.حرکات سلمانی.مانیکوریست. تدوین گر،فیلم را پاک می کند وتکه های سلولوییدی را به هم می چسپاند.خیاط درپشت چرخ.تدوین گر،قاب های تصویر را درزیر انگشتان به گردش درمی آورد.

کارخانه ریسندگی.انواع کارها درخط تولید(که برخی ازآنها شتابناک نمایانده می شوند).سمفونی چرخ دنده ها،دستگاه ها.تدوین گر،راش ها را با احتیاط مرتب می کند.مردی با دوربین فیلم برداری درکارخانه پولاد،سپس سوار بریک دستگاه جابه جایی بار(یک گونه جرثقیل فیلم برداری آغازین) بر فراز آب های جوشان.درکارخانه ها،دستگاه ها به آرامی از جنبش بازمی ایستند.

کارگری وزنانی که رو می شویند.ساحلی پر ازآدم.زنان شنا می آموزند.

تردستی،کودکان را به بازی گل وپوچ سرگرم می سازد.
اسب های چوبین.

همه گونه ورزش که درنماهای تندگذر دیده می شوند.
زنان درکافه ها ورق بازی می کنند،ومردان شطرنج.

مردی با دوربین فیلم برداری از درون یک لیوان آبجو درمیانه بزم اشراف بالا می آید.او درسکانس های بعد با یک سخت پوست مقایسه شده که برهرمی ازجان داران دریایی چنگ انداخته است.

به هنگام جشن،بی چیزان ارکستری را با قاشق ولیوان بداهه نوازی می کنند وبرپا می کوبند یا با نغمه آکاردئون خوشند.

به تالارسینما درآغازفیلم برمی گردیم.بر روی پرده دوربینی بر روی سه پایه جان می گیرد وبا دسته فیلم برداری اش ادای احترام می کند.

اینجا پیانو نواخته می شود ودخترکان باله می رقصند.

پس ازآنتراکت درسالن سینما(این آنتراکت به موازات آنچه بر پرده وبا شتاب درگذر است به ما نشان داده می شود) فیلم بردار لختی درکانون نگاه می افتد:او را می بینیم که سوار بر موتورسیکلت فیلم برداری می کند،هواپیماها را زیر نظر دارد و...

نگاهی از رو به رو درنمای درشت.تدوین گر کارش را بر روی قاب های تصویر ادامه می دهد.سلسله ای ازتصاویر که پیش تر دیده ایم به شتاب بر پرده می گذرند.دوفیلم برداربر سر جمعیت سایه انداخته اند.دیافراگم دوربین وچشم برهم نمایی شده بر کانون عدسی رو در روی ما بسته می شوند.

شناسه کتاب به فرانسه وانگلیسی

L'homme à la caméra de Dziga Vertov.
Par Frédérique Devaux.
éditions Yellow Now, 1990.
Langue: Français.
ISBN: 2-87340-075-7.

Man with a movie camera by Dziga Vertov.
by
Frédérique Devaux.
Publisher:
Yellow Now,1990.
Language: French.
ISBN: 2-87340-075-7

12/01/2008

مستند ساختگی

مرگ رییس جمهور،گابریل رینج،بریتانیا،2006


مستند ساختگی

محسن قادری


مستندِ ساختگی،گونه ای وارونه سازی سینمایی است که به شکل یک مستند واقعی ساخته می شود تا داستانی ساختگی ارائه دهد یا ایده ای عجیب وغریب را به تصویر کشد.آنیس واردا،فیلم سازفرانسوی،این نوع مستند را «مستند دروغ گو» Documenteur می خواند.او این واژه را از درآمیختن دو واژه «مستند»Documentaire و«دروغ گو»Menteur درزبان فرانسه ساخته است که کم وبیش با واژه فرانسوی مستند هم آوایی دارد.درانگلیسی برای توصیف این دست فیلم های حاشیه ای،واژه Mockumentary یا شبه مستند به کار می رود.جداسازی این اصطلاح از اصطلاح «دوکوفیکسیون»Docufiction(«مستند داستانی»در زبان فرانسه) کمی دشوار است چراکه هردو ازعناصر یکسان (پیرنگ ساختگی،واقع نمایی،بازیگر،تصاویر بایگانی وهمانند آنها)بهره می گیرند.


فیلم شناسی برگزیده فیلم های مستند ساختگی

1938:گزارش رادیویی درباره «جنگ کیهان ها» (درایران:«جنگ دنیاها»)کار ارسون ولز.این گزارش رادیویی نخستین شوخی با قالب مستند بود که سپس ازسوی دیگران نیز پی گرفته شد.

1965:«رزمایش»( یا«بمب») ساخته پتر وتکینز.این اثرهمانندسازی باورپذیری درباره فردای حمله اتمی به انگلستان است.درسال ساخت این فیلم،اخبار ضد ونقیض بسیاری درباره احتمال حمله اتمی شوروی پیشین به این کشور درمطبوعات آن به چاپ می رسید.فیلم با تاثیرپذیری ازاین اخبار وحال وهوای آن روزها ساخته شده.پس ازساخت فیلم،بی بی سی ازپخش آن سرباز زد.فیلم که بسیار سند بنیاد وواقع گرا ساخته شده ازسوی تماشاگران تلویزیونی بسیارهشداردهنده خونده شد.

1971:«پارک مجازات» ساخته پتر وتکینز.گروهی ازمخالفان جنگ ویتنام باید درهمراهی افسران پلیس ازبیابان بگذرند وبه نقطه ای مشخص برسند تا درمحکومیت شان کاهش داده شود.امریکا درباتلاق جنگ ویتنام گرفتارآمده.ریچارد نیکسون،رییس جمهور وقت امریکا درپی مخالفت ها واعتراض های جنبش های صلح طلب وضعیت اضطراری اعلام می کند.مبارزان حقوق مدنی،فمینیست ها،بیداردلان،کمونیست ها وآنارشیست ها دستگیر می شوند ودردادگاه ویژه مردمی محاکمه می شوند.برپایه یک آیین دادرسی،آنها به جرم تعرض به امنیت کشور به مجازات های سنگین محکوم می شوند.با این حال،آنها آزادند که به جای اجرای حکم شان درپارک مجازات سرکنند،پارک آموزش پلیس های ضدشورش ونظامیان امریکایی.دراینجا،آنها باید 85 کیلومتر بیابان را سه روزه بدون آب وغذا پشت سرگذارند تا به جایی برسند که پرچم امریکا درآن نشانده شده است.اسکادرانی ازپلیس های مسلح آنها را درهمه حال همراهی می کنند.یک گروه مستندساز اروپایی ماجرا را دردادگاه ودرحالی که محکومیت شان را درپارک مجازات سپری می کنند دنبال می کنند.با وجود شرکت این فیلم درجشنواره کن 1971 وتحسین منتقدان آن دوره،فیلم موفقیت محدودی داشت.

1980:«آدم خوار هولوکوست» ساخته روجرو دئوداتو.موضوع این فیلم کشف یک قبیله آدم خوار ازسوی چند روزنامه نگار است.این فیلم که ظاهری مستند گرفته به خاطر واقع نمایی آن یکی ازفیلم های بسیارجنجال برانگیز دوره خود بود.این فیلم دربیش از50 کشور ممنوع شد.واقع نمایی فیلم،این زمزمه را دامن زد که بازیگران اصلی آن واقعا برای فیلم برداری فیلم کشته شده اند یا برپایه برداشتی دیگرگفته می شد که بازیگرانی که برپرده می بینیم روزنامه نگاران واقعی بوده اند که ما یکی از اسناد(=فیلم های) بازمانده ازایشان را می بینیم.دراین فیلم،ما این گروه روزنامه نگار را می بینیم که به دست قبیله آدم خوار می افتند وپس ازتجاوز وقتل خورده می شوند.فیلم برجزییات این کشتار وحشیانه همچون گزارشی عینی تاکید دارد.کارگردان فیلم،روجرو دئوداتو تنها زمانی اززندان رهایی یافت که این بازیگران را به دادگاه ایتالیا نشان داد.

1983:«زلیگ»ساخته وودی آلن.فیلمی درباره پرسناژ-آفتاب پرست است.

1984:«اسپینل تپ»(یا«این اسپینل تپ است»)ساخته راب راینر.فیلمی درباره یک گروه هارد راک خیالی به نام «این اسپینل تپ است».

1989:«اسناد ممنوع»ساخته ژان تدی فیلیپ.گزیده اسناد (بیش ترمخفی تا ممنوع) که شهادتی بر پدیده های هنجارگریز هستند.مجموعه ای ازدوازده فیلم که از روی بایگانی های خام ساخته شده وهمان گونه که یافت شده اند به نمایش درآورده می شوند.این فیلم را گفتاری همراهی می کند که گرچه حس ومعنا را روشن می سازد،دربیش ترزمان برابهام موضوع می افزاید.


1992:«به نزدیک شما رسیده است»فیلم بلژیکی ساخته رمی بل وو،آندره بونزل،و بنوآ پوئل وورد.تصویری ازیک قاتل سریالی خیالی.درباره یک گروه کوچک روزنامه نگار که فیلمی درباره «بن»می سازند:مردی که که از کشتن آدم ها روزگار می گذراند.بن بیش تربه سراغ آدم های طبقه میانه وافراد سالخورده می رود.آدمی که دوست دارد«کم کار کند اما خوب دربیاورد».این فیلم دراصل وارونه سازی برنامه تلویزیونی بلژیکی Strip-Tease است که درآن آدم ها تنها گذاشته می شوند تا حرف بزنند وخود را هویدا سازند.فیلم ازطنز گزنده بهره می برد وخشونتی یکه آور را به نمایش می گذارد اما طنزفیلم به لحن وبیانی جدی درآمیخته که به زبان فیلم تعادل می بخشد.


1995:«پرونده ب»ساخته بنوآ پیترز با نام مستعار ویلبور لگب از روی سناریوی بنوآ پیترز و فرانسوا شویتن.این فیلم به بررسی وپژوهش دریک گذرگاه مخفی می پردازد که به یک شهر موازی دربروکسل دسترس می دهد و«بروزل» نامیده می شود که درتلخ کامی های شهرسازی پایتخت بلژیک مقاوم خواهد ماند.

1996:«نقره فراموش شده»ساخته پترجکسون وکوستا بوتزدرباره کشف دوباره یک پیشگام فراموش شده هنر هفتم.

1996:«لوگوی هاردکور» ساخته نوئل بیکر.

1999:«طرح بلرِجادوگر» ساخته میریک وادواردو سانچز.فیلم
ترسناکی كه در سال 1999 با بودجه كم توسط دانيل مريك و ادواردو سانچزساخته شد و نشان مي دهد كه سه دانشجوي سينما پس از رفتن به جنگل به طرز اسرار آميزي ناپديد مي شوند و شخصيتي نامريي آنها را سایه به سایه دنبال می کند.اين فيلم با فروش بسيار بالايي برخوردار شد زيرا سازندگان آن با بازاريابي اينترنتي تبليغ زيادي راه انداختند و با برانگيختن حدس و گمان ها و ايجاد باور در ذهن مردم اين امكان را پديد آوردند كه تصور شود اين سه تن براستي در جنگل«بوركيتسويل» درمريلند گم شده اند.اين خود موجب بروز مشكلاتي براي اداره پليس منطقه فردريك كانتي شد.پيش از اكران اين فيلم نيز پخش فيلمي درباره اين افسانه در يكي از شبكه هاي تلويزيوني امريكا به حدسيات مردم شدت بيشتري بخشيده بود.همچنين پخش مصاحبه هاي واقعي خانواده هاي اين گم شدگان،موجب ايجاد تصور درباره واقعي بودن رويدادهاي اين فيلم شد.

1999:«چهارفصل اسپیگول»ساخته کریستین فیلیبر که آمیزه ای ازمستند وداستانی است وزندگی یک روستا وساکنان آن را درگذر یک سال تمام به ما نشان می دهد.

1999:«هماهنگ ها وناهماهنگ ها»ساخته وودی آلن.زندگی نامه خیالی امت ری،گیتارنواز جاز که به گفته های کارشناسان واقعی این گونه نوازندگی برش می خورد.

2000:«کالبدشکافی»کاری ازمرلین مانسون.تصاویرکالبدشکافی همراه با ترانه ای ازمرلین مانسون.این فیلم تنها چند دقیقه طول می کشد اما رئالیزم،صحنه های چندش آور ونمادسازی آن(جنینی که ازجمجمه بیرون آورده می شود) حسی هولناک دربیننده پدید می آورد.امروزه شاید این فیلم درقیاس با حجم آثار ونماهنگ های ساخته شده ازاین دست توان آغازین خود را ازدست داده باشد اما تصاویرکالبدشکافی آن هنوز آزاردهنده است.

2002:«فوبار:یک فیلم»ساخته فیلم سازکانادایی مایکل داوز.داستان دو«سرافشان»Headbanger کانادایی:تری ودین.

2002:تیونای بزرگ.فیلمی درباره زندگی دیوانه وار وشگفت مکس تیونا شریبر،استاد دوربین مخفی.

2002:«عملیات ماه»ساخته ویلیام کارل.
این فیلم مدعی است که تصاویرنخستین پانهادن انسان بر زمین به درخواست ناسا دراستودیویی توسط استنلی کوبریک ساخته شده است.

2006:«
بورات،آموزش فرهنگی درباره امریکا به سود ملت افتخارآفرین قزاقستان»ساخته لری چارلز با شرکت ساشا بارون کوهن که نقش یک گزارشگر دروغین قزاق را بازی می کند که با امریکایی های واقعی روبرو شده است.

2006:«خدانگهدار بلژیک»
ویژه برنامه تلویزیونی زنده بلژیک فرانسوی زبان با نام La Une (=یک) که درتاریخ 13 دسامبر 2006 به گونه زنده پخش شد ودرآن بیانیه استقلال بخش فلاماند بلژیک اعلام گردید.

2006:«مرگ رییس جمهور»،مستند بریتانیایی ساخته گابریل رینج درباره ترور جورج دبلیو.بوش.

2006:«ازکریس کونتی چه به جا می ماند؟»،مستند بلژیکی درباره خواننده ای که مشهورنمایانده می شود.

2007:«پیر (41)»مستند فرانسوی که درآن دو روزنامه نگار از روی عکس ها و ویدیوها درباره پیردلونه مردی که به نظرمی رسد پس ازشست سال هیچگاه پیر نمی شود به پژوهش می پردازند.درسه پاره،ساخته جیمی هالفون وتریستان سِکِلا.

2007: REC.آنخلا روزنامه نگار جوانی است که به همراه فیلم بردارش زندگی وکارهای شبانه را به سفارش مجموعه برنامه «آنگاه که درخوابید»به تصویر می کشند.آنها درساختمانی گرفتارمی شوند که ازسوی مسئولان در قرنطینه گذاشته شده است.آن دو به یک مرکزآتش نشانی بارسلون می روند.نخستین ساعات بسیار آرام می گذرد اما تلفنی همه چیز را هم می ریزد:ساکنان یک ساختمان صدای فریادهای یک همسایه را شنیده اند.کارکنان شب،به همراه این دو روزنامه نگار به آنجا می روند.آنخلا و آتش نشانان همسایگان را وحشت زده می یابند...به چه دلیل؟همانند «طرحِ بلرِ جادوگر»دراینجا نیز این دوربین است که دردل تماشاگر هول می اندازد.طرح فیلم چنین جلوه می دهد که آنچه می بینیم چیزی نیست جز نوار ویدیوی خامی که توسط فیلم برداربرنامه ضبط شده است.

با نگاه به دانشنامه ویکیپدیای فرانسوی


Autopsie by Marylin Manson,2000
کالبد شکافی،مریلین مانسون،2000.

18+


video

ترانه آهنگ این فیلم

English

Dear God, do you want to turn knucles down and hold yourself.
Dear God, can you climb off that tree made in the shape of a T.
Dear God, the paper says you were the king in the black limosine.
Dear Jon and all the kings men, couldn't put your head together again.

Dear God, the sky's as blue as a gunshot wound.
Dear God, if you were alive you know we'd kill you.

Before the bullets.
Before the flies.
Before authourities take out my eyes.
The only smiling are your dolls that are made.
But you are plastic and so are your brains



پیشنهاد برابرسازی واژه فرانسوی Faux Documentaire
و واژه انگلیسی Mockumentary:

مستند ساختگی،مستند جعلی،مستند نما،مستند نمون،مستند گونه.



نام لاتین(بیش ترفرانسوی) فیلم های یادآوری شده درمتن به ترتیب ورود:

Guerre des mondes par Orson Welles.
La Bombe de Peter Watkins.
Panishment Park de Peter Watkins.
Canibal Holocaust de Rugerro Deadato.
Zlelig de Woody Allen.
Spina Tap de Rob Reiner
.
Les Documents Interdits de Jean-Teddy Filippe
.
C'est arrivé près de chez vous de Rémy Belvaux, André Bonzel, Benoit Poelvoorde.
Le Dossier B de Benoit Peeters
.
Forgotten Silver de Peter Jackson.
Hard Core Logo de Noel Baker.
Le Projet Balair Witch de Daniel Myric et Edwardo Sanchez.
Les Quatre Saisons d'Espigoule de Christian Philibert.
Accords et désaccords de Woody Allen.
Autopsy de Marilyn Manson
.
Fubar:The movie de Michael Dowse
.
Big Tuna Opération Lune de William Karel.
Borat: Leçons Culturelles sur l'Amérique au profit glorieuse nation Kazakhstan de Larry Charles. Bye Bye Belgium.
Death o a President by Gabriel Range.
Que reste-t-il de Chris Conty. Pierre (41).
REC, Co-directed by Jaume Balaguero and Paco Plaza

 
Clicky Web Analytics