۱/۲۶/۱۳۸۶

آتش ها برافروخته شدند



آتش ها برافروخته شدند
همفری جنینگز،1943
محسن قادری

بسیاری در پاسخ به این پرسش که بهترین کارگردان بریتانیایی چه کسی است چه بسا بی درنگ آلفرد هیچکاک،دیوید لین، یا مایکل پاول را نام ببرند.با این همه،شاید برخی نیز ازهمفری جنینگز یاد کنند که لیندسی اندرسون زمانی او را تنها شاعر راستین سینمای انگلیس خوانده بود.«آتش ها برافروختند» شناخته شده ترین فیلم او بی شک شاهکار بی مانند سینمای مستند است.

جنینگز شاعر و نقاش بود و هم ازاین رو آدمی بود که براستی از گسترده ترین فرهنگ ممکن برمی خاست.اومی دانست چگونه همه چیزی را درفیلمی مستند چنان به خوبی درآمیزد که پس از سالیان دراز همچنان پویایی و قدرت آن به یادگار ماند.هنگامی که در1950 درجوانی درگذشت تنها 17 سال کار فیلم سازی کرده بود.فیلم های اوهمان اند که امروزه مستند-درام docu-dramaخوانده می شوند.

آتش ها برافروختند بلند ترین فیلم اوست که در1943 ساخت اما این تنها فیلمی نبود که برای واحد فیلم سازی GPO پیش از جنگ جهانی دوم و برای واحد فیلم سازی «کراون»(تاج) و وزارت اطلاعات بریتانیا در کشاکش این جنگ ساخت.

درحالی که بسیاری ازفیلم های این دوره تنها سویه تبلیغاتی داشتند و درپی تقویت روحیه ملی بودند، در فیلم های جنینگز تصاویر بریتانیا اغلب چنان پویا و توانمند بودند که مردم از دیدن آنها به گریه می افتادند.

حس نهفته در تصاویر او را می توان به خوبی در شعری یافت که جنینگز درسال ساخت« قلب بریتانیا» و« حرف هایی برای جنگ»سروده است:

هزاران چشم انداز غریب در خیابان های لندن می بینم.
ساعت کلیسای« باچرچ» را می بینم که روزهنگام می سوزد.
مردی یک پا می بینم که عصا زنان از آتش می گذرد.
سه سیاه می بینم و زنی با پودرصورت سفید که در سه و نیم صبح آواز می خواند.
دختر پرستاری می بینم با بازوانی پر از گل سرخ.
طبل های فیلارمونیک را می بینم که در آتش می سوزند.
برگ های سبز« لینکونل شایر» را می بینم،
که در لندن بر بدنه هواپیمایی سرنگون به رقص درمی آیند.

جنینگز فیلم هایش را«دوربین سروده ها»می خواند.شخصیت های فیلم« آتش ها برافروختند» مردان و زنان آتش نشان «مرکزآتش نشانی کمکی» بودند که در باراندازهای لندن کار می کردند،جایی که بیش از همه زیر بمباران شدید بودند.

دستاورد جنینگز درزمینه فیلم سازی را دیوید تامسون به درستی اینگونه بیان داشته:«آتش هایش که چون آتش های ویلیام بلیک * زبان جان بودند بسا هنجارهای خوب انگلیسی را نیز می توانستند به کام خود برند.»

صحنه های آغازین فیلم، هشت شخصیت فیلم را به ما معرفی می کنند.هریک از ایشان راوی داستانی است که بازیگران اش آتش نشانان واقعی اند.یک دوره کار 24 ساعته در فیلم به نمایش درمی آید.سپیده دم، مردان از خانه و مشغله های روزمره اشان دست می کشند تا به سرکار روند.

نیروی تازه نفسی از راه می رسد.ماه کامل است و همه گوش به زنگ حمله سنگینی اند که درپیش است.با فرارسیدن شب آژیرها به صدا در می آیند.دسته آتش نشانان به انباری ساحلی فراخوانده می شود تا آتشی را فرونشانند که زبانه های اش می تواند کشتی مهمات را در اسکله به کام خود برد.فرونشاندن آتش آغازمی شود و سرانجام زبانه ها خاموشی می گیرند.یک کشته و زخمی های چند.کشتی سرانجام بندر را سپیده دمان بریال موج پشت سرمی نهد.

پی ریزی داستان چنان است تا چهره ای خسته و به ستوه آمده از بریتانیا به دست داده شود که درعین حال همبستگی و صمیمیت ژرفی درآن نهفته است.آتش نشان های جنینگزخدمات چیانی با چهره های خشک و وظیفه شناس از آن گونه که در فیلم های پس از جنگ جهانی می بینیم نیستند.

درست است که دراین فیلم نگاه جنینگزبه آدم هایش به شیوه معمول انگلیسی مهرآمیز و درعین حال خشک و رسمی است اما طنزوکنایه نیز در فیلم او دیده می شود؛برای نمونه درسکانسی که آتش نشان ها یک یک به اتاق استراحت می آیند برت،پیانیست گروه، قطعه « یک نفر رفته درو» و دیگر ترانه های مردم پسند آن روزگار را می نوازد.صحنه های آتش نشانی وعواقب آنها جذاب و دیدنی اند و فیلم برداری و تدوین شان خالی از هرگونه جنبه های ملودراماتیک است.

جنینگز جنبش مشاهده همگانی را بنیان نهاد که درباره شیوه زندگی بریتانیا اطلاعات گرد می آورد، درست همان گونه که مالینکوفسکی رفتار جزیره نشینان دریای جنوب را به ثبت رسانده بود.او نتایج این تجربه را به گونه شایسته در آتش ها برافروخته شدند ودر دیگر فیلم هایش به کار برد که از جمله آنها مشخصا می توان به فیلم معروف«به بریتانیا گوش بسپار» و «خاطراتی برای تیموتی» اشاره کرد.

جنینگز بدینسان به گونه شایسته کلیشه های طبقاتی آن دوران را تعریفی دوباره می بخشد ونشان می دهد که جنگ چگونه می تواند مردمان جدامانده از هم را یگانگی بخشد وبه اندیشه مان وامی دارد که اگر این ستیزه به گونه دیگر به سرانجام می رسید چه چیزها از دست می رفت.

*شاعر انگلیسی،1757-1827

۱ نظر:

رامتين شهبازي گفت...

سلام.تعريف وبلاگ شما را از مهرداد اسكويي شنيده بودم. راستش آن را هم ديده بودم و از آشنايي با شما خوشحالم.