عکسی از کتاب«ترانزیت تهران،ایران جوان ومنابع الهام آن»، برگزیده نوشته ها وتصاویر مازیار بهاری و مالو هالاسا از ایران، 2009*
مازیار بهاری،مستندساز ساکن جهان محمد تهامی نژاد
همراه با مقاله کوتاه «مازیاربهاری،مستندسازجهانی» گردآورده محمد اطبایی
دربارهفیلم سازیکهبهساختنفیلمهایگزارشی،شهرهاست و میخواهدباضبطتصویرازحادثهایدارایارزشخبریماندگار،برایمخاطبانهرچهبیشتریجذابیتآفرینباشد،و درعینحالبینخودش و موضوعفاصلهایجادمیکندتاتماشاگررادرتصمیمگیریآزادبگذارد،شایدعجیبتریننکتهاینباشدکهدرکارهایشبدنبالعناصرخیالهمبگردیم.آیابینخیالخلاقیتهنری و گزارشفاصلهدارازموضوع،نسبتیوجوددارد؟
قصدداشتمبرایحضوردراینجلسهبامتنیموجز و صریحازویژگیهایکارمازیاربهاریبهعنوانگزارشگرحاضرشوم.حالامیبینیمپرسشِ آغازینطوریمطرحشدکهکارراسختبهپیشخواهدبرد.امیدوارمبتوانمضمنتشریحویژگیها و یابهعبارتیشگردهایفیلم سازیمازیاربهاری،پاسخیبرایاین سؤآلمتناقضنما (پارادوکسیکال) همبیابم.بگذاریدکارراازیکجایدیگرشروعکنیم .راستیمی دانیدوقتیاصطلاح "ویژوالآنتروپولوژی" رابجای "انسانشناسیتصویری" ترجمهمی کنیم "انسانشناسیدیداری"،چهاتفاقیدرزبانرخمیدهد؟ درمعنایتصویر، خیالوجوددارد.دیدارهممیتواندخیالانگیزباشدامادیدار،تصویرنیست ."انسانشناسیتصویری" بدنبالتصویریاستکهبرخلافنظراثباتگرایی (پوزیتیویستی ) ازتصویرکهبرتجربهواقعی و قابلاندازهگیریاستواراست،باصورتهایذهنی و رابطهعینیمیاننمودها (قوانینواقعیت) نیزسروکاردارد.تصویردرسینمایمستند ،ماهیتاً باصورخیالدرشعر (یعنیباایماژ) متفاوتاست.زیرادرسینمایمستندبانوعدیگریازتصویرروبروهستیم .بهعبارتدیگربهتجربهدیگریاززمانومکاندستمیزنیم.ولینکتهاینجاستکهوجهیازتصویرراهمخیال و آگاهیمامیسازدهمانچیزیاستکهبهآنبازنمایی (representation )میگویند. یعنیدرهنگامکار،فعالیتیدرمغزصورتمیگیردکهنتیجهحاصلهراباآنچهدرجهانبیرونیوجودداردمتفاوت و یالااقلاندکیمتمایزمیسازد.منظورمایناستکهدربرخیکارهایبهاری،بافیلمخبریروبرونیستیم .اینجا، اتفاقدیگریهمدرکنارواقعهرخمی دهد.منظورمهماناستکهبهخیالتنهمیزند.اماخیالنیست: یکبازنماییشکلگرایانه ( فرمالیستی ) رابایکبازنماییواقعگرابادوربیندرحدچشم و برداشتطولانیمقایسهکنید: یکساننیستند.البتههنگامیکهیکفیلم ساز،کارخودراخبری و گزارشیمینامد،و معتقداستکهازموضوعفاصلهمیگیرد،منظورشجداازجلباعتماد،اینهمهستکهواقعیتبیرونیراازشکلنمیاندازد.بهدنبالاخباریاستکهخیلیهاازآناگاهیندارند.میخواهدبرودبه دنبالآیتاللهسیستانی ،شایدتصویریبه دستبیاورد.فقطوجهتجربی و تجربهواقعیازجهانبیرونیراعمدهمیکند.وقتیواقعیترادرونقابتصویربهچنگمیآورد،آن رازیادصیقلنمیزند،کدهایی ـ مثلتدوینمعنایی ، میزانسن ، روایتگری ـ را کهبرایشکلبخشی و ازشکلاندازیواقعیتدراختیاردارد،به صورتیافراطیبهکارنمیگیرد.امافیلمهایاوماراباسازندهاشهممواجهمیسازد: کهازکجاشروعمیکند؟ چگونهتصویرراسامانمیبخشد؟ گفتارمینویسد، گزینشگریمیکند.به دنبالعینیتخیالدیگرانمی رود و همیناستکهمازیاربهاری،آن راگزارشهنریمینامد.شایدآنچهراامریمتناقضنمانامیدمبامعادلشمردنهنرباصنعترفع و رجوعشود و بگوییممنظورازهنرتجربه و مهارتاست.یعنیفیلم سازازابزاریکهدراختیارداردبرایدستیابیبهیکگزارشمناسب و همهجانبه و حرفهایبرایپخشجهانی،بهرهگرفتهاست.امانشانههاییوجودداردکهمامیتوانیمهمچنانبرخیالهنریاصراربورزیم.بهعبارتدیگربهمددآننشانههاشایدبتوانیممفهومگزارشهنریرادریابیم.یکمثالمیزنم: درفیلمهنرتخریب (1376) صحنهایوجودداردکهتعدادیمجسمهکلاغسیاهرادرغروبمیبینیم.وظیفهایکهخورشید و درختو سایهبرعهدهدارند و آننقشیکهبردیوارکشیدهشده و مجسمههاییکهدرحیاط،رویجعبههایمیوه (خسروحسنزاده) چیدهشدهاند،تنهایکگزارشنیست.درستمثلیکنقاشیفیگوراتیو،عناصروجودیاشراازجهانمیگیردولیبهصورتخیالی و نمادینباقیمیماند.ممکناستتوافقیمیانسازندهنقشها،فیلم ساز و منمخاطبوجودنداشته باشد.همیناستتفاوتیکفیلمگزارشی و یککارهنری. امادر "گزارش"،تمامکوششفیلم ساز،ارائه تصویریبابرداشتهایکم و بیشنزدیکبههم و یادرحول و حوشگزینشهایبصریاست ( یعنیتفاوتزیادیمیانبرداشتهایمخاطبانازیکتصویرخاص،وجودندارد).چرافیلم سازازموضوعفاصلهمیگیرد.برایاینکهالقانکند؟ اساسافیلمگزارشیرابهایندلیلنمیسازندکهالقانکند نفسِ انتخابِ هوشمندانه،خودشبهنوعیدرمحورالقاقراردارد. افکارعمویسازییکیازدلایل و انگیزههایتولیدفیلمگزارشیاست.اماازسویدیگر،ایهام،ازمشخصههایکارهنریقلمدادمیشود.چنینایهامیدرگذاشتنصدایکلاغرویصحنهآغازینفیلمهمبه وجودآمدهاست.ایهامیصداییکهحتیدرکارهایخانمفیاضی ( مجسمهساز) هموجودنداشتهاست.درمقالهرضاسرلکدربارهمازیاربهاری (فصلنامهطاووسزمستان 1379 ) بهنکتهتکمیلیایبرخوردم :
بنابراینمازیاربهاریهمخودرادرجایگاهمخاطبقراردادهاست : یعنیبابرداشتخاصخودشازنمایشگاهکهگزارشفاصلهداررابهگزارشِ تفسیریبدلمیسازدروبروییم.درهمینفیلم، ساساننصیری ـ نقاش ـ ازمنبعالهامخود،یعنیخانههایکناردریامیگوید.تصویریکهفیلم باآنشروعمیشود و حالتیسوررئالیستیدارد.ولیوقتیمازیاربهاری،ازطریقمصاحبه و رفتنبهشمال،مارامتوجهمیسازدکهاینتصویربهغایتسوررئال،امریواقعیدرشمالایران و حاصلپیشرویدریاست،تصویرذهنیبهتصویرواقعی،بدلمی شود.چنانمقدمه و چنینتوضیحیبرایشکستنایهامرامیشودبهپایمهارت و تجربهزیباییشناختیگزارشجذابیتآفرینگذاشتامادرصحنهصدا ی کلاغها و سایهآنهابردیوار،باخیالهنریمواجهیم .
ساکنجهان
مازیاربهاری ، متولد 1346 ازخانوادهایمتعلقبهبهارهمدان،ساکنکانادا،همکارتلویزیونهایانگلستانوفرانسه و کاناداکهبراییونیسففیلممیسازد،بارهابهعراقرفتهاست،آثارشازآرتکانالهلندبهنمایشدرآمده و درجشنوارهفیلمآمستردامازاوتقدیرشده و حداقلسهفیلممستقلدربارههنرایرانساخته و اخیراازویتنامبازگشتهاست.درآثارچنینفیلمسازی ـ کهساکنجهاناست ـ محلیابهاصطلاحلوکیشن،چهجایگاهیمیتواندداشتهباشد ؟
زمانیبودکهمردمشناسها ،ازسرزمینخودراهمیافتادند و میرفتندبهنقاطدوردستتاتصاویریازسرزمینها و مردمانیبارفتارهایعجیبوغریب و بهاصطلاحاگزوتیکراثبتکنند وفرهنگرابرایفروشبهکالایمطابقذوقخریدارشبدلسازند.آنهاآشناییزداییچندانیازمحیطنمیکردنداماآشناسازیهایشانهمبراینسلهایبعدیدردسرآفرینمیشد.مازیاربهاریهمراهمیافتدازسرزمینی،بهنقاطدوردستمیرودتاتصویرنادیدهایازفضا و زمانِ حالراکشفکند.برایاومکان و زمان،حرفاولرامیزند و طبیعتابدلیلتولیدبرایجهان،گستردگیفضاییبیشترینسبتبهفیلم سازانمحلیدرکارهایش ، دیدهمی شود.معذلکفیلمهایش،دارایحساسیتمحلیهمهست و به دلیلهمینحساسیتهایمنطقهای ، احتمالابودجهمناسب و نگاهآزادانهترازدرونکهحاصلعدموابستگیبهپخشمحلیاست،برایمادارایجذابیتمیشود.ولیعناصرجذابیتفقطعدموابستگینیست.به گمانمنجداازتمامکوششهایپژوهشی،قرارگرفتندرمعرضتضادهایفکری و نظرییکگروهیایکشهردربارهیکواقعه،حتیجستجویکمالگرایانهدرابعادحادثه،دربسیاریازفضاهایفیلمهایمازیاربهاری،نوعیخیالموجمیزند و شایدبهترباشدبگویمکهبهاینترتیب،درفهرستکارهایاودودستهکار،قابلتشخیصمیشودکهعبارتنداز : گزارشهایعمقی و گزارشهایهنری .
درهرلحظه ، جغرافیایواقعیفضامیتواندبایکاحساس،انباشتهشود. احساسیکهزائیدهفاصلهگرفتنازموضوعنیستبلکهساختهذهن و انتخاب،است.
فوتبالبهسبکایرانی
فوتبالبهسبکایرانی،فیلمیدربارهفوتبالنیست.فیلمیدربارهخیالمردماناست.تصوریکهبهرفتارتبدیلمیشود.فیلمیاستدربارهفرهنگِ هواداربودن.همانفکریکهسالهاستکاروزندگیکریستینبرومبرژه،انسانشناسفرانسویراانباشتهاست.هوادار،یعنیهمانمردیکهروزبازیاستقلال و پرسپولیس،دراستادیومآزادی و درخیلسایرهواداران،میرقصد،وقتیپلیسمانعاومیشود،ویرامیبوسد و سرمست،خودرابهآغوشسایرهوادارانمیاندازد.آیااینتصویربهتنهاییارزشخبریهمدارد ؟ ازنظربخشِyouwitnessnews متعلقبهرویترز،مهمترینمشخصاتیکویدیویاعکسخبریبرایپخشجهانیاینهاست : امکانِ جذبمخاطبوسیعداشتهباشد،تصویریازیکحادثهباشد ( مثلتصادفقطار،نزاعخیابانی،حتینشاطحاصلازبرندهشدندریکمسابقه).غریببودنواقعهدریکروزعادی ( مثلآتشگرفتنِ ادارهآتشنشانی ، یاقدمزدنیکروباهدروسطخیابانشهر) بینظیر و یکتابودن ( یعنیعکاس و فیلم بردارِ دیگریآنحادثهراثبتنکردهباشد) همچنیندارایبافتباشد و بدونکلاماحساسرادرچهرهافرادنشانبدهد،بهعلاوهفقطتعدادیازعکسهاوفیلمهایخبریبیزمانهستند (مثلعکسیازسونامی).
فوتبالبهسبکایرانی،روانشناسی رفتارجمعی و وسیلهشناختآدمهاییاستکهبهعنوانهوادار،پرچمخاصخودرادارند،بطورمشترکهورامیکشند و برایخوددرجمعبزرگتری ، هویتمیجویند . بهاعتقادبهاریدرگفتارفیلم " آنهادرجستجویقهرمانهستند".امادردومینتصویرفیلم،مردیبوقبه دسترامیبینیم و بلافاصله،هزاراننفربرمی خیزند.اینتدوینِ بامعناییاستکهازهمانآغاز،هواداربودنراتعریفمیکند.هوادار،بخشیازوجودتیماست.البتهشاهدیمکههواداری،بهعشقبهقهرمانهمتبدیلمیشود.مصداقبارزشدختریگلبدستاستکهدرراهقهرمانموردعلاقهاش،انتظارمیکشد و فیلممیکوشدبانمایشدعوایقهرماندراولفیلم و خبردادنازتعلیقاودرانتها، آنتیتزیدربرابرگفتههایدخترجوانقراردهدکهبرایقهرمان ، کاریزما ی ورزشی،قائل است و همینجزئیات، بخشیازقدرتاوست.امامردجوانقرمزپوش،برایقهرمانخارجشدهازتیم،قدرتکاریزماتیکقائل نیست.اوهوادارتیمِ کاریزماتیکاست.به همیندلیلاستکهوقتیهرکس،حتیعلیدایی پرافتخارترینفوتبالیستایرانیازتیمموردعلاقهآنهاخارجمیشود مورداهانتقرارمیگیرد.بهعبارتدیگردرفوتبال،تماشاگر،تنهابدنبالارزشهایقهرمانیفردنیست،به دنبالقهرمانیاستکهکهدرپرسپولیسیااستقلالبازیکند.بهعبارتدیگربتوانددرابعادوسیعتری،بهخاطرهجمعیتیم ،بهپیوندد.به دنبالکسیاستکهاورادرقهرمانکردنسهیمسازد.میخواهد،خودشفردادرمدرسهیابازار،قهرمانِ یکانتخابخوب،باشد.ازاینرویتیمراانتخابمیکند .
قصههامانندزندگی،فیلمهایبهاریهمآکندهازقصهاست.گاهیابتداندارد،یکبرشاستوگاهی هممثلهنرتخریب، قصهدرونساختارفیلمتماممی شودولیقصهایدیگردرذهنمخاطبادامه مییابد.فوتبالبهسبکایرانی،قصهدرقصهاست،دختریبادستهگل،چادربهسر،ازجنوبشهر،باخواهرشآمدهپشتدراستادیومداوودیه،اماقهرمان،خود ، داستاندیگریدارد.سکانسپشتدراستادیوم،دارایلحظاتشورانگیزیاستکهباتاکیدبرچهرهدخترمضطرب،بهپیشمیرود.درآخرینصحنه،دوربینازاودورمی شودتابهقصهایدیگرازقصههایتودرتو و لایهایدیگرازماجرایهواداریدرفوتبالایرانیبپردازد.ازاینرو،گزارش،سبکعمومیایستکهبرفوتبالبهسبکایرانیهم،اطلاقمیشود.زیراباماجراهاییروبرو ییمکهدربرابرِ دوربینرخمی دهد.درواقعماباچیزیشبیهیکداکیودرامگزارشیروبروئیمکهشاملانبوهیداستانهایکوتا ه است.داستانهاییکههریکبهرفتارشناسیفرهنگیمادرجریانیکعمل،یاریمی رساند.حتیدرهمانقصهدخترگلبه دست،بانزدیکشدنبهشیشهاتومبیل،فیلم سازامیداواراستبهشیوهتعاملی (سینماوریته) بهیاریدستیارش،کهباقهرمان،شرحفراغدخترگلبه دسترامیگوید، درامتازهایبه راهبیندازدولیدرامبالبخندیمتوقفمی شود و بنابهشیوهحریمایرانی،ازآنپیشترنمیرود.و درهمینجاپشتدرورزشگاه،فیداوتمیشودبهصحنهایدیگر.
مصاحبهدرموقعیت
بخشیازداستانهایموازی،ازطریقمصاحبهبه دستآمدهاست.مثلمصاحبههایهنرتخریب و سیستانی،مرجعتقلیدروبه دوربیناست و غالباچندانخلاقیتیدرآنهاضرورینیست.امامصاحبههاییهموجودداردکهمثلسلام،ازشهرکصدر،درموقعیتهاینانمودهصورتمیگیرد.مهمایناستکهبهبینیمنمایندهمقتدیصدر،درعقباتومبیلروبه دوربین،هفتتیریرابشوهرشکهدرصندلیجلونشسته،می دهد.و یادختریفوتبالیستباروپاییزدن،دربالایپشتبامتمرینمیکند.درصحنهدخترگلبه دستکاملابارهاوردها و سنتفیلممشاهدهای و کاردوربینرویدستروبروهستیم و اهمیتآنکاملادردستیابیبهدختریازجنوبشهراستکهبیمهابا،رازخودرادربرابردوربینبرملامیکند.
اما،نقاشیکن(1378) فیلمیتجربی و آوازهگراستکهتمامیمصاحبههایش،دارایطراحیتجربیاست.اینفیلمبهخاطرات،رؤیا ها و نظریاتخسروحسنزاده،نقاشمفهومگرایمیوهفروش،میپردازد(مصاحبهمتحرکباخسرو حسنزادهازطریقدوربیندیجیتالیکهدردستخودشقرارداشتامکانپذیرشد.تماممصاحبههاباخانوادههمبدونحضور مستقیمِ گروهفیلم برداریصورتگرفتهاست).مضموناصلیفیلم،تاریخ ، ثبتشدندرتاریخنقاشی و دفاعازاعتقاداست.درهنرتخریب،فیلم سازمی گویدکهخانمفیاضی،به دلایلشخصیحاضربهمصاحبهنشد و اعلامهمینمطلب، بررازآلودبودنیکفعالیتنمادینمیافزاید و بخودیخودسببفعالیتذهنیمخاطبمیشود.لااقلدرموردمنایناتفاقافتاد.همچنیندرفیلمکاملاگزارشی سیستانی،مرجعتقلیدهمجزیکتصویررسمی،هیچتصویردیگریازایشاننمیبینیم.بهواقعغیابصوریشخصیت،هیجانفیلماست .
هدفخبرنگار برایشبکهسیبیسیکانادا،ترایفلکسفیلم ـ 50 دقیقه
ازجنبهانعکاسخبر،باژورنالیسمنو و گزارشِ تفسیری و عمقیساختهشده،ازجنبهسینمایمستند،لااقلدرسکانسهایمربوطبهخودبهاری،دارایشیوهانعکاسیاست.بنظرمیرسدایننخستینفیلمیاستکهبهاریچنینشیوهایرادرمواجههباواقعیتانتخابکردهاست.هرچندفیلمسرشارازموادآرشیویاست و یکیازمهمترینصحنههایشیعنیبازگشتاسکاتتیلور،خبرنگارآزادشدهکاناداییبهعراق و حضوردرتلزعفر،توسطاستیفننیتوسلاوسکی،تصویربرداری و کارگردانیشدهاست.معذلکهمانطورکهحوادث و رخدادهایمربوطبهسایرخبرنگارانرااززبانخودشانمیشنویم.مازیاربهاری،اینامکانرابرایمخاطبفراهممیآوردتاشرایطفیلم برداری و خبرنگاریدرعراقزیرسلطهآمریکا،دولتمرکزی،القاعده و آشوبگرانرابهبیند.بنابراینخوداونیزبهصورتِ بخشیازخبر و هیجانگزارشدرمیآید.همچنانکه،درابتدایفیلمفوتبالبهسبکایرانیصدایبهاریرامیشنویمکهواژه "ما" بکارمیبرد و میگوید :
"برایآنکهذهنیتهوادارانرابهتردرککنیمبهاستادیومآزادیرفتیم ".امابه واقع،برایمنذهنیتهواداران،دراستادیومبدست نیامد.بههمینخاطراستکهاساسادرچنینمواردیبابکاربردن ِ واژه "ما" میانهخوشیندارم.درآنجابیشتربارفتارهایجمعی هوادارانروبروبودم،ولیذهینتآنهارادررویپشتبام و پشتدراستادیوم و درباشگاهپرسپولیس و ازپشتتلفن،بهتردریافتم.
امادرفیلمهدف : خبرنگاردرمواقعیکهصدایاورامیشنویم ، بااولشخصروبروهستیم :"منمازیاربهاریهستم ،درسهسالگذشته،عمدتابهتهیهفیلم و خبردرعراقمشغولبودهام" و دوباردرسراسرفیلم ـ و درحینشنیدنجملاتمذکور ـ تصویرشرا،دوربیندیجیتالبدستدرآئینهاتومبیلمیبینیم.ویضمنگزارشخبریازبحران،ماراباشرایطروحی و حسِ خودشنیزمواجهمیسازد.اورادرشرایطیمیبینیمکهبرایحفظامنیت،محافظمسلح و سهماشیناجارهکرده و خودشدراتومبیلوسطی،مستقرشدهاست.و تنهافیلمیاستکهبیادمیآورمازتیمامنیتیفیلم سازدرعنوانبندیتشکرشدهاست.بنابراینباچنینپژوهش و توصیفمشارکتی و بصریایازشرایطخطرآفرینبرایخبرنگاران،کلفیلم،فضایحسییکپارچهایبه خودمیگیردکهبهمعنایعدممصونیت و حضورهمهجانبهخبرنگاراندرجنگاست .
فیلمضمناینکهگزارشیاست،تالیفی،بهمعنایگردآوری ـ compilation همهستیعنیبامجموعهایازموادآرشیویروبروهستیم.ازجملهتصاویریکهگروگانگیرهادراختیاررسانههاگذاشتهاند و عکسها و موادآرشیوی، ضمندستیابیبهجامعیت و فراهمآوردنِ گزارشعمقی،برهیجانلحظهبهلحظهداستانهایموازیفیلممیافزاید.درصحنهای،یکفیلمویدیوئی بکاررفتهاستکهبهاریمیگویدآنرابهقیمتدودلاردربازاربغدادخریدهاست ( کهشرححملهبهنظامیانآمریکاییاست ) و درصحنهایدیگرمیشنویمکهبرایرفتنبهمحلهایکهبهگروگانگیریمشهوراست،فیلم برداراستخدامکردم.فیلمباانبوهیازموادخامبصری،فضاهایمختلفدرکانادا،عراق،اوکلاهماسیتی، ایتالیا،قرارگرفتنزیرچترحمایتیپلیسعراق،ارتشآمریکا و محافظانخصوصیاش و تعدادیمصاحبهباخبرنگاران و عکاسان،موفقمیشودفیلمیبااطلاعاتفراواندربارهحضورپرخطرخبرنگاراندرعراق ، فراهمآورد و ثابتنمایدکهآنهاخبرنگارانجنگیهستند و بهخاطرآگاهسازیجهانیانکشتهمیشوند.ازمیانتمامخبرنگاران،زندگیو شرایطکاریهناالم ( علم ؟) سرپرستآمریکایی و مصریتباردفترنایتریدر،ازهمهجذابتراست.ولیبدلیلتولید، فیلمباخبرنگارکاناداییشروعمیشود .
مازیاربهاری، مستندساز 38سالة ایرانیدرسالهایجوانیبهکشورکانادامهاجرتکرد و دررشتههایسینما و علومسیاسیازدانشگاههایکنکوردیا و مکگیلآنکشورفارغالتحصیلشد.اولینفیلمشرادر 1991 باعنوان «میدانیگذشتهازکجاآغازشده» ساخت و پسازکارگردانیدوفیلمدیگر،در 1995 فیلمموفق«سفرسنلوییز»راکارگردانیکردکهدربیشازسیکشورجهانبهنمایشدرآمد. بهاریدربازگشتبهایران،مستندهای «هنرتخریب» (1376) و «نقاشیکن!» (1378) راساختکهدرجشنوارههایمتعددیبهنمایشدرآمدند. اودر 1999 طیتوافقیبایونیسف،نهفیلمکوتاهازهشتفیلمسازمختلف و ازجملهدوفیلمبهکارگردانیخودراتهیهکرد.بهاریکهدرکنارفیلمسازیبهکارگزارشگری و ارسالخبربرایرسانههایمعتبرجهانمانندنیوزویک، بیبیسی، گاردین و فاکسنیوزمشغولبود،دوبرنامهدرباره کنترلجمعیت و خاطراتجنگدرایرانبرایشبکة دومبیبیسیدرسال 1999 ساخت.کمیساریایعالیسازمانمللدرامورپناهندگاننیزدرسال 2000 ساختفیلمیدربارة پناهندگانعراقی و افغاندرایرانرابهویسفارشدادکهدرهمانسالفیلمباعنوان«تجربة یکپناهنده»ساختهشد.بهاریمستند «ازشرم و تابوتها» درباره ایدزدراستانکوازولو ــ ناتالدرآفریقایجنوبیرادرسال 2000 ساخت.مستندموفقش«فوتبالبهسبکایرانی» (1380) دربسیاریازجشنوارهها و شبکههایتلویزیونیبهنمایشدرآمد.«و عنکبوتآمد»مستندپرسروصدایبهاریدرسالبعدبودکهبهقاتلزنجیرهایدرمشهد (معروفبه «خفاششب») میپرداختکهبرایدریافتجایزة امینیزنامزدشد.
درسال 1381،اولیننمایشبهاریباعنوان«یکانتقامتوجیهشده» درتئاتربتیناننسنکپنهاگرویصحنهرفت و همیننمایشدرسال 2005 نیزدرانگلستانبهصحنهبردهشد و طیچندسالآیندهدرسرتاسراروپااجراخواهدشد.شبکة دومبیبیسیدرسال 2003،سفارشساختفیلمیرابهبهاریبرایمجموعه «ازدواجدردنیا» دادکهحاصلآنفیلم«محمد و واسطازدواج»دربارة یکفردمبتلابهایدز و آرزویاوبرایازدواجبود.اودرسال 2003، دوفیلممستندکوتاهدرباره انتقالدانشجویاندرایرانرابرایبرنامة «نیوزنایت» بیبیسی و مستند«قصه دوشهر»رادرباره قم و نجفبرایشبکة چهارانگلستانجلویدوربینبرد.درهمانسال،فیلم «مردنبرایجداشدن»رادربارة دوقلوهایبههم چسبیدة ایرانی (لاله و لادنبیژنی) برایشبکة چهارانگلستانبهطورمشترکتهیهکرد.بهاری درسال 2004،انتخاباتایرانرابرایبخشخبرشبکة چهارانگلستانپوششداد و یکیازکارگردانهایهمینشبکهبرایساختمجموعة گزارشی«کربلا،شهرشهدا» بود.اودرهمینسال،سهمستندکوتاهدربارة مشکلاتموجوددرعراقبرایشبکه چهارانگلستانکارگردانیکردکهاولی «سیستانیمرجعتقلید»دربارة آیتاللهالعظمیسیستانیرهبرشیعیانعراقبود،دومینفیلم«ازدستدادنایمان»بهموقعیتحقوقبشردرعراققبل و بعدازسقوطصداممیپرداخت و فیلمسوم«کودکانابوغریب»بوددرباره کودکانزندانیشدهتوسطنیروی ائتلافدرعراق.مازیاربهاریدرسال 2005 فیلم«آرزوهایگاندو»رادرباره معماریدربورکینافاسوبرایبنیادآقاخانکارگردانیکرد و سپسفیلم «شیعیانعراق»رابرایبرنامه «نیوزنایت» بیبیسیساختکهاولینمصاحبة یکگزارشگربامقتدیصدربود.اودرهمانسالفیلمیدرباره نقضحقوقبشرتوسطسربازانانگلیسیدرعراقنیزجلودوربینبرد.بهاریدرسال 2005، دوفیلمدیگرنیزکارگردانیکردکهاولینآندرباره هفتمردیاستکهدستانآنهارارژیمصدامحسینقطعکردهبود.فیلمدومیکمستندبلندباعنوان«هدف: گزارشگراندرعراق» («هدف: خبرنگا ر») بودکهبرایشبکة CBCکاناداساختهشد.درسال 2005 دونمایش «یکانتقامتوجیهشده» و داستان«عاشقانهدرابوغریب»ازمازیاربهاریدربیشازبیستشهرانگلستانرویصحنهرفت.مازیاربهاریدرسال 2006 ابتدادومستندخبریبلنددرباره ایرانبرایشبکه چهارانگلستانساخت.اوپسازآنیکتورموسیقیبرایشماریازنوازندگانسازهایکوبهایازکشوربروندیترتیبدادکهبزرگداشتیبرایقهرمانانبروندیدرفاجعة نسلکشیسال 1993 بود.درتاریخسینمایمستندایران،کمترفیلم سازیاین گونهدرکشورهایمختلفبهساختفیلمدستزده و ارتباطهایگستردة اینکارگردانباشبکههایمختلفتلویزیونینیزدلیلدیگریبرایموفقیتویدراینعرصهبودهاست.
متولد تهران،ایران،1967 روزنامه نگار وفیلم سازکانادایی ایرانی تبار
کارها
پس از دانش آموختگی دررشته ارتباطات از دانشگاه کونکوردیا در مونترئال نخستین فیلم خود «سفرسن لویی»را درباره سفر مرگبار بیش از 900 پناه جوی یهودی آلمانی در 1939 ساخت.او از این پس در زمینه فیلم سازی و روزنامه نگاری فعال بوده است.
فیلم های او
نقاشی کن!مهم نیست چه چیز.1999،(درباره خسرو حسن زاده نقاش ایرانی متولد سال 1963). شرم و تابوت ها (درباره بیماری ایدز در افریقای جنوبی). محمد و دلاله (درباره مردی مبتلا به بیماری ایدز که درایران به دنبال یافتن عشق است). فوتبال به سبک ایرانی (درباره عشق ایرانیان به فوتبال). و عنکبوتی آمد (درباره سعید حنایی،قاتل سریالی ایران). هدف: گزارشگران در عراق (درباره آشفتگی نگران کننده روزنامه نگاران مشغول به کار در عراق پس از حمله امریکا به این کشور). سلامی از شهرک صدر (درباره زندگی در حومه بغداد به هنگام جنگ). فرقه ای که می خواست ارتش شود (درباره گروه تروریستی مجاهدین خلق). سقوط شاه (درباره تاریخ انقلاب ایران). ادیسه ایرانی (درباره کودتای امریکایی 1953 در ایران).
نمایشنامه های بهاری «انتقام کاملا موجه» و «داستان عاشقانه در ابوغریب» از سال 2003 درقالب برنامه «هزار و یک شب امروز» به اجرا درآمده اند.بهاری تنها فیلم سازی است که به گونه پیوسته از هنگام حمله سال 2003 امریکا به عراق دراین کشور به کارپرداخته است.او شماری مستند و گزارش خبری برای «چنل 4» و«بی بی سی»+ درباره موضوع هایی چون آیت الله سیستانی،مقتدی الصدر وحقوق بشر در عراق تهیه کرده است.مازیار بهاری از سال 1998 خبرنگار نیوزویک درایران بوده است.در نوامبر سال 2007 جشنواره فیلم آمستردام به مرور آثار مازیار بهاری پرداخت.او در سال 2008،همراه با فیلم سازان جوان ایرانی ده فیلم برای سرویس جهانی بی بی سی ساخت.
«درکشوری که به خاطر فیلم های نئورئالیستی ای که به رخدادهای کوچک در زندگی افراد توجه دارند معروف است، کار مازیار بهاری تاحدی غیرعادی است.فیلم های بهاری که از یک شیوه سنتی مستندسازی برای بررسی رویدادهای فرهنگی دور از دسترس بهره می گیرند،نگاهی به درون فرهنگ امروز ایران دارند و از این راه عنصر انسانی نهفته در پشت اخبار را آشکار می سازند و حقایق فرهنگی را از چشم تجربه شخصی به ثبت می رسانند.بهاری که معرف نسل نوین فیلم سازان جوان ایرانی است با نگاه صریح و بی پرده به موضوعات اجتماعی کشورش به فیلم سازی بحث انگیز و جهانی تبدیل شده است.»
کشته شدن این دخترجوان تصویری از سرکوب هایی
ارائه داد که مخالفان درایران تحمل می کنند.
ندا،شهید اعتراض ونماد اینترنت
کاربران تویتر،این دختر جوان که مرگ او دراثر اصابت گلوله درجریان تظاهرات روز شنبه فیلم برداری شد را به چهره ای نمادین تبدیل ساختند.ندا به چهره سرکوب مخالفان احمدی نزاد بدل شد.
نامش ندا بود،احتمالا ندا سلطانی.این دختر جوان بیست ساله یا کم تر (گفته می شود که وی 16 سال داشته)یکی از ده ها قربانی سرکوب تظاهرات ضد احمدی نژاد در روز شنبه در تهران است.او که گلوله ای از دور به وی اصابت کرده بود،دراوج وحشت نقش بر زمین شد و سپس با وجود تلاش دیگر تظاهرکنندگان در بازوان پدرش جان باخت.
همچون دیگر قربانیان روز شنبه،مرگ او را تظاهرکنندگان فیلم برداری کردند وبر روی اینترنت گذاشتند.این ویدیو،که بر روی یوتیوب و فیس بوک گذاشته شده،همچنین در تویتر هم پخش شده که سایتی برای تندنویسی وکوتاه نوشته های وبلاگ نویسان است و خود به یکی از مجراهای ارتباطی انگشت شماری تبدیل شده که هنوز درباره وضعیت کنونی ایران فعال است.نسخه های مختلف این ویدیو را بی درنگ ده ها هزار بیینده نظاره کردند.
(این ویدیو در اینجا موجود است.لازم به یادآوری است که این تصاویر تکان دهنده اند ودیدن آن به افراد حساس توصیه نمی شود.)
اما پدیده نوینی به میان آمده است: ندا درمیان مخالفان احمدی نژاد به چهره ای شهید تبدیل شده است.شنبه شب بی درنگ ویدیوی این دختر جوان که هنوزحتی مشخصات اش نیز به درستی بازشناسی نشده بود،موجب برانگیختن خشم وانزجار هزاران کاربر تویتر شد.درمیان آنها،تریستان مندس-فرانس،وبلاگ نویسی که بخش زیادی از مطالب خود را به رخدادهای ایران اختصاص داده،برآن شد تا با تماس با ایران نام او را بیابد و یادداشتی نوشت که سایت امریکایی هافینگتون پست هم از آن به عنوان منبع استفاده کرد.وبدینسان،این دخترناشناس ندا نامیده شد.اکنون اعتراض بخشی از مردم ایران نمادی برای خود یافته است.
کاربران تویتر،بی درنگ نام ندا را به کار گرفتند تا با آن یک «هش تگ» بسازند:یعنی افزودن علامت # جلو یک کلمه و قراردادن عبارت به دست آمده در تمام تویت ها یا پیام های کوتاهی که درباره یک موضوع خاص انتشار می یابند.بدینسان،کاربران اینترنت به راحتی می توانند تویت ها یا پیامک های اینترنتی را پیدا کنند. از یک هفته پیش،وبسایت تویتر،برمحور هش تگ های #iranelection ، #gr88 یا stopahmadi#دور می زد اما شنبه شب هش تگ neda# نمودار شد وخیلی زود به یکی از هش تگ های بسیار پرکاربرد تبدیل شد.
بر روی سایت تیترفال که امکان دنبال کردن مستقیم تویت ها پیرامون یک موضوع را پدید می آورد،جست وجوی neda# نتایج حیرت آوری را دربر دارد.پیام ها هریک ثاینه یا بیش تر از پی هم انتشار یافته اند.صدها تویت نویس (کاربران این سرویس اینترنتی) به تکمیل اطلاعات ونظرات می پردازند.برخی درباره حقیقی بودن این ویدیو بحث می کنند وبرخی دیگر درخواست تویت نویسی دوباره ودیدن دوباره فیلم ها را دارند.اما اکثریت،تنها اندوه وناراحتی و اعتراض خود ازدیدن این تصاویر را بروز می دهند.
آیا اینترنت می تواند جریان رخدادها را تغییر دهد؟
بر روی وبسایت تویتر،مطالب به سرعت تغییر می کنند.بر روی اینترنت هم همینطور.ویدیوهایی که کشته شدن ندا را نشان می دهند توسط هزاران کاربر اینترنت گزینش ودر فهرست برتر سایت دیگ قرار گرفته اند.بر روی فیس بوک،گروه ندا،فرشته ایران درهمان شب کشته شدن او شکل گرفت.در موتور جست و جوی وبلاگ های گوگل،ظرف تنها دوازده ساعت گذشته کمتر از 6.648 مطلب نمی یابیم.درهمه این مطالب،خشم و انزجار و وحشت از دیدن این تصاویر ابراز شده و در بیش تر مطالب،پیام این است:این ویدیو را پخش کنید تا دنیا باخبر شود.
اینترنت یک وسیله ارتباط است.تویتر و وبلاگ ها به محلی برای پدیده های اطلاع رسانی تبدیل شده اند که موجی به راه می اندازند،پدیده هایی که با عنوان «خیره کننده» گروه بندی می شوند: یک رخداد،یک ویدیو یا نوشته ای دریک وبلاگ می توانند با دقت وبه سرعت برق یا به سرعت فیبرهای نوری،به سرعت تویت نویسی در وبلاگ یا سخنگاه های اینترنتی،پخش شوند وملیون ها بار دیده و خوانده شوند.این همان نکته ای است که در موضوع کشته شدن ندا خود را نشان داد.
باید پرسید آیا اینترنت،تواناترین ابزار ارتباطی که تاکنون به دست بشر اختراع شده،می تواند نقش دیگری غیر از نقش آگاهی رسانی ایفا کند؟و باز باید پرسید که آیا پخش انبوه تصاویر کشته شدن این دختر جوان ایرانی برای به تسلیم درآوردن رژیم تهران کافی است؟این چیزی جز عدالت نیست: در زبان فارسی،ندا به معنای «صدا» وهمچنین به معنای «فراخوان»است.
بیانیه جمعی از مستندسازان سینمای ایران درباره ایران امروز
به نام خداوند مهربانی ها
ما مستندسازیم،کار ما کشف وبیان حقیقت است.حقیقت از طریق بیان همه جانبه واقعیت امکان پذیر است.در رویدادهای اخیر کشور،رسانه ملی با پنهان سازی واقعیت،امکان دسترسی به حقیقت را برای افراد جامعه غیرممکن می سازد.
ما مستندسازیم،کار ما کاری رسانه ای است.صدا وسیما به عنوان رسانه ملی متعلق به کل جامعه وموظف به بازتاب واقعی رویدادهای اجتماعی وتنوع دیدگاه های متفاوت است؛پس نباید سخنگوی یک جناح خاص باشد و بخش وسیعی از جامعه را حذف کند.
ما مستندسازیم،کار ما هنر است و متعهد به فرهنگ،هنر و زبان سرزمین خود هستیم.زبان خبری باید حافظ اصول اخلاقی وشرافت جامعه باشد.صدا و سیما با تحریف و حذف خبرها و کاربرد ادبیات تحقیر آمیز،از یک سو دروغ گفتن و دروغ پراکنی را به امری عادی در جامعه تبدیل می کند و از سوی دیگر مردم را با اصطلاحاتی موهن خطاب کرده و با این لحن و ادبیات،ملت را به سوی اغتشاش و تقابل می کشاند.
ما هشدار می دهیم این نوع عملکرد،درحکم مشارکت در هرنوع خشونت،هرنوع کشتار،هر نوع دوپارگی اجتماعی و هرفاجعه انسانی در جامعه است وجامعه ای را که می تواند حول مفهوم عدالت به وحدت ملی برسد،به بخش های متخاصم و رو در رو تقسیم می کند.
یکایک مردم این سرزمین،دراین سی سال،در تک تک روزها،درغم و شادی هم شریک بوده اند،درکنار هم جنگیده اند،وشهید و قربانی داده اند.
ما ملتی هستیم با تاریخ چندهزارساله.همه با هم ایم وهمه شریک این تاریخ و این سرزمین.
من فردا در راهپیمایی شرکت می کنم.شاید راهپیمایی فردا به خشونت کشیده بشه.شاید من یکی از کسانی باشم که قراره کشته بشم.دارم تمام آهنگ های زیبایی رو که تو عمرم شنیدم دوباره گوش میدم.حتی میخوام چندتا آهنگ لس آنجلسی بذارم و برقصم.همیشه دلم میخواست ابروهام رو تا جایی که میشه نازک کنم.آره،فردا قبل از اینکه برم یه سری به آرایشگاه هم میزنم!چند تا سکانس محشر تو فیلم هامون هست،اون رو هم باید ببینم.یه سری به کتابخونه هم باید بزنم، شعرهای فروغ وشاملو ارزش خوندن دوباره رو دارن.آلبوم عکس های خانوادگی رو هم باید بشینم و از اول ببینم.دوستام،به اونها هم باید زنگ بزنم وازشون خداحافظی کنم.از مال دنیا فقط دوتاکتابخونه دارم که به خانواده ام سپردم که اونها رو به کی بدن.دو واحد دیگه دارم تا مدرک لیسانسم را بگیرم ولی گور پدر مدرک.ذهنم حسابی مغشوشه.این جملات پراکنده رو برای نسل بعد نوشتم تا بدونن ما جو زده و احساساتی نبودیم.برای اینکه بدونن برای بهتر شدن زندگیشون هرکاری که از دستمون بر میومد انجام دادیم.برای اینکه بدونن اگر اجدادمون دربرابر حمله عرب و مغول تسلیم شدن ولی دربرابر استبداد تسلیم نشدن.این نوشته تقدیم به بچه های فردا....
نامه یک کاربر اینترنت
j'ai traduit en français la lettre d'une étudiante qui allait participer à la manifestation d'aujourd'hui. Je ne sais pas si la fille dans cette vidéo est celle qui nous a écrit son testament, mais je suis sûr qu'elle rêvait les même choses
نمی دانم دختری که دراین ویدئوست همان است که این وصیت نامه را نوشته یا نه،اما مطمئنم که اوهم همین دغدغه ها را داشته است.
Lettre dédiée aux enfants de demain
Demain, je participerai à la manifestation qui pourrait déraper et sombrer dans la violence. Peut-être, je ferais partie de celles ou de ceux qui vont être tués. Je suis donc en train de réécouter toutes les belles chansons que j’aimais toute ma vie. Je vais même écouter quelques chansons populaires et danser. J’avais toujours envie de m’épiler les sourcils de façon à ce qu’ils soient les plus fins possibles. Demain, avant de partir, je passerai au salon de beauté. Il y a quelques scènes fantastiques dans le film de Hamoon que je dois regarder de nouveau. Je dois également jeter un coup d’œil à ma bibliothèque ; les poèmes de Forough et de Shamloo valent la peine d’être lus pour la dernière fois. Je dois feuilleter mon album de photos de famille. Et mes amis, il faut que je les appelle pour leur dire au revoir. Dans la vie, je ne possède que deux bibliothèques que j’ai confiées à mes parents pour qu’ils les offrent à mes proches. Pour obtenir mon diplôme de licence, il ne me reste que deux matières à passer, mais je m'en fiche éperdument. Mon esprit est trop troublé
J’ai écrit ces quelques phrases éparpillées pour la génération à venir pour qu’elle sache que nous n’étions pas sentimentaux irréfléchis et pour qu’elle sache que nous avons fait tout notre possible pour améliorer leur vie et enfin pour qu’elle sache que si nos ancêtres ont essuyé des échecs devant les Arabes et les Mongoles, ils ne se sont pas résignés pour autant au despotisme