۱۲/۲۵/۱۳۸۴

کابوس داروین



حکایت آدمیان شمال و جنوب، ماجرای جهانی شدن وسرگذشت یک ماهی
یاداشت های هوبرت ساوپرکارگردان فیلم کابوس داروین بر فیلم خود
ملک محسن قادری


دریکی ازسال های دهه 1960 در قلب افریقا گونه جانوری نوینی در دریاچه ویکتوریا به شناسایی رسید که از آن به عنوان یک تجربه نوین علمی یاد شد: ماهی خاردار نیل، شکارچی سیری ناپذیر آبها که تقریبا کل گونه های ماهیان بومی را به کام خود می کشید. امروزه اما گوشت این ماهی نورسیده که با شتاب زادآوری می کند به سراسر جهان صادر می شود.

هواپیمای باربری غول پیکر شوروی پیشین هرروز به زمین می نشیند تا آخرین صید جنوب را درازای محموله شمال به دور دست برد...این محموله از راه رسیده اسلحه های کلاشینکوف و مهماتی نظامی برای برافروختن آتش جنگ های بی شمار درقلب سیاه یک قاره است:افریقا.

این داد و ستد پر رونق چند ملیتی که ماهی را با مهمات جنگی معاوضه می کند، یک وصلت نافرخنده جهانی را در ساحل بزرگ ترین دریاچه گرمسیری جهان رقم می زند: لشکری از ماهیگیران بومی، بانکداران جهانی، کودکان بی سرپناه، وزیران افریقایی، اعضاء هیات های اتحادیه اروپا، فواحش تانزانیا و خلبانان روس.



خاستگاه های کابوس

ایده این فیلم درهنگام انجام پژوهش هایم برای مستندی دیگر حاصل شد: « خاطرات کیسانگانی»، مستندی که به پناه جویان روآندا دربحبوحه شورش های کونگومی پردازد. در 1997، نخستین بار شاهد هم کناری عجیب دو هواپیمای غول پیکر بودم که هردو مملو ازغذا بودند.نخستین هواپیمای جت باربری با خود 45 تن نخود زرد را از امریکا به همراه آورده بود تا آذوقه پناهجویانی را فراهم سازد که در نزدیک اردوگاه سازمان ملل اسکان یافته بودند. از آن سوهواپیمای دوم با 50 تن ماهی تازه به سمت اتحادیه اروپا به پرواز در می آمد.

با خلبانان روس آشنا شدم و با یکدیگر« رفیق» شدیم. اما به زودی معلوم شد که هواپیماهای حامل نخود، اسلحه هایی را نبز به اینجا می آورند که چه بسا همین پناه جویان شباهنگام می توانستد با شلیک گلوله های آنها از پای درآیند

صبح هنگام دوربین لرزانم در این آشفته بازار، نگرنده اردوگاه های ویران و اجساد متلاشی شده بود.این آگاهی بی پرده و مستقیم ازچند و چون یک چنین واقعیت تلخی نقطه آغاز کابوس داروین بود که طولانی ترین تجربه سینمایی من تاکنون به شمار می رود.


محدوده دریاچه های پهناور که گفته می شود نخستین خاستگاه نسل بشر بوده مرکز سرسبز،حاصل خیز و معدنی افریقاست.این منطقه همچنین به خاطرحیات وحش بی مانند، قله های آتشفشانی برف گرفته، و پارک های ملی معروف خود شهرت دارد. در عین حال، اینجا به راستی« قلب تیرگی» دنیای ماست.

بیماری های همه گیر و فزاینده، کمبود مواد غذایی و جنگ های داخلی درازمدت در این منطقه، درحالتی ازبی خبری و ناهشیاری اخلاقی رخ می دهند. این ستیزهای مسلحانه، خوفناک ترین و مرگبارترین ستیزهای تاریخ پس از پایان جنگ جهانی دوم بوده اند. تنها در شرق کنگو تلفات روزانه جنگ برابر با شمار کشته شدگان رخداد یازدهم سپتامبر نیویورک است. این نبردهای بی شمار اغلب به مثابه « ستیزهای قومی» بازشناسی می شوند که برخی از نمونه های آنها ستیزهای قومی روآندا، بوروندی یاسودان است. عامل نهفته چنین کشمکش هایی در بیشتر موارد چشمداشت های امپریالیستی به منابع طبیعی این مناطق است.

فیلم سازی در قلب تیرگی


برای فیلم برداری کابوس داروین از یک گروه کوچک و کم شمار بهره بردیم: همسفر همیشگی ام ساندور، دوربین کوچکم و خودم. ناگزیر بودیم به« شخصیت ها»ی مان بسیار نزدیک شویم و زندگی شان را در طی دوره های طولانی پی بگیریم.اکنون احساس می کنم که آنها همچون پاره مهمی از وجود من به شمار می روند. هنگامی که در پی تضاد ها و تناقض هامی گردید واقعیت می تواند بسی« ژرف تر از زندگی» خود را نمایان سازد. از همین رو یافتن تصاویر تکان دهنده به یک معنا آسان بود زیرا واقعیتی تکان دهنده را به فیلم در می آوردم اما به دردسر افتادن نیز به همان نسبت آسان بود.

در لوکیشن تانزانیا هرگز نمی توانستیم یک گروه واقعا مرسوم و رایج فیلم برداری را به نمایش بگذارم. برای پرواز با هواپیماهای باربری ناگزیر بودیم خودمان را خلبان و مسئول باربری جا بزنیم و هویت های دروغین از خود بسازیم. در روستاها با مبلغان مذهبی اشتباهمان می گرفتند و در کارخانه های فرآوری ماهی مدیران بیم آن داشتند که ما بازرسان بهداشت اتحادیه اروپا باشیم. ناچاربودیم در میکده هتل های پرزرق و برق در لباس تاجران استرالیایی درآییم و در مناطق بکر افریقا صرفا جهان گردان بی خانمان باشیم که« عکس می گیرند». بسیاری از روزهای کارمان در جلو چشمان مبهوت، بدبین و پرسش گر افسران پلیس در ایست های بازرسی و در زندان های محلی از دست رفت. بخش زیادی از بودجه فیلم برداری مان تنها برای رهایی از زندان، صرف رشوه و جریمه دادن شد. تیتر روزنامه های داخلی و حتی خبرگزاری بی بی سی اعلام می کردند که« روزنامه نگاران فرانسوی و امریکایی از سوی راهزنان دریاچه ویکتوریا ربوده شده اند».


از آنجا که نیک فلاین عضواتحادیه اروپا در این سفر همراهمان بود، سفارت امریکا در دارالسلام به شکلی سراسیمه زنگ خطر را برای شهروندان گمشده خود به صدا درآورد. با این وجود، هیچ گونه آدم ربایی رخ نداده بود بلکه ما را به
جزیره ماهیگیری دورافتاده ای آورده بودند- این باربه اتهام ساخت« فیلم های پورنو» از دختران برهنه. این معطلی های ناخواسته ،روند کسالت بار هر روزه امان شده بود. می بایست زیر تیغ برنده آفتاب گرمسیری کنار یک ملیون اسکلت ماهی خاردار نیل،غذای محلی، می نشستیم و خونسردی مان را حفظ می کردیم.



به نظر می رسد پرسش قدیمی در این باره که آیا ساختاراجتماعی و سیاسی بهترین ساختار برای جهان است پاسخ خود را یافته باشد: سرمایه داری پیروز شده است.شکل های نهایی جوامع آینده« دموکراسی های مصرف کننده» اند که به مثابه جوامع« متمدن» و« خوب»به آنها نگریسته خواهد شد.به مفهومی داروینی«نظام خوب» برنده است:برنده با متقاعدساختن دشمنان خود و یا با خذف آنها.

یافتن تصاویر تکان دهنده به یک معنا آسان بود
زیرا واقعیتی تکان دهنده را به فیلم در می آوردم
اما به دردسر افتادن نیز به همان نسبت آسان بود.


در کابوس داروین کوشیدم ماجرای پیروزی شگفت انگیز و عجیب و غریب یک ماهی و رونق اقتصادی گذرا و ناپایدار حول و حوش این« خیره کننده ترین» حیوان را در قالب تمثیل طعنه آمیز و هول انگیز چیزی نشان دهم که نظم نوین جهانی خوانده می شود. می توانستم چنین فیلمی را در سیرالئون نیز بسازم اما شاید آنجا به جای ماهی الماس را و یا در هوندوراس موز و در لیبی، نیجریه یا آنگولا نفت خام را نشان می دادم.گمان می کنم بسیاری از ما بر ساز و کار ویران گر روزگار خود خود آگاهی داریم اما نمی توانیم آن را به گونه کامل به تصویر درآوریم. ما از« پذیرش آن» ناتوانیم، ناتوان نسبت به باور حقیقی و بنیادی درباره آنچه که می دانیم. برای مثال باورنکردنی است که هرجا مواد خام اولیه کشف می شود آن منطقه به فقر و تنگ دستی می افتد وفرزندان آن به سرباز و تفنگدار تبدیل می شوند و دخترانشان به کنیزی و روسپی گری می روند. شنیدن و دیدین چندباره این موضوعات روحم را می آزارد.پس از صدها سال بردگی و استعمار افریقا، جهانی شدن بازارهای افریقا سومین و مرگبارترین تحقیر و خوارداشت مردمان این قاره است. خود پسندی کشورهای ثروتمند نسبت به جهان سوم(یعنی سه چهارم جمعیت جهان) در آینده خطرات بی اندازه ای را برای همه ملت های جهان پدید می آورد.


می توانستم چنین فیلمی را در سیرالئون نیز بسازم
اما شاید آنجا به جای ماهی، الماس را و یا در هوندوراس
موز و در لیبی، نیجریه یا آنگولا نفت خام را نشان می دادم.


به نظر می رسد که مشارکت کنندگان فردی یک نظام مرگبار رخساره های زشتی ندارند و در بیشتر موارد مقاصد و نیات شان بد نیست. این مردم من و شما را هم دربر می گیرد. برخی از ما« صرفا کار خود را می کنند»(مثل پرواز یک جامبوجت که ازنقطه الف به نقطه ب می رسد و کارش حمل بمب ناپالم است)، برخی نیز اساسا نمی خواهند بدانند، و برخی دیگر نیز تنها برای بقا می جنگند.در این مستند کوشیدم افراد را تا آنجا که امکان داشت از نزدیک و بی واسطه به فیلم درآورم. سرژی، دیامون، رافائل، الیزا آدم هایی واقعی اند که به گونه ای شگفت آسا پیچیدگی این نظام و برای من رازی واقعی را برملا می سازند.

هوبرت ساوپر
زندگی و فیلم شناخت

هربرت ساوپردر روستای تیرول در دامنه کوهای آلپ اتریش به دنیا آمد.او درانگلستان، ایتالیا و امریکا زندگی کرده و از ده سال پیش تا کنون در فرانسه زندگی می کند. هوبرت در وین(دانشگاه هنرهای نمایشی) در رشته کارگردانی فیلم و در پاریس(دانشگاه پاریس 8) درس خواند. وی کلاس های درس فیلم سازی درامریکا و اروپا برگزار می کند.دو مستندی که اخیرا نوشته و کارگردانی کرده دوازده جایزه از جشنواره های جهانی فیلم دریافت داشته اند. او به عنوان بازیگر در چند فیلم کوتاه و بلند نیز ایفای نقش کرده است:« در دایره قرنیه »به کارگردانی پتر بازاک و فیلیپ لئوتار و « فاصله آبی» به کارگردانی پتر شراینر.


فیلم شناسی هوبرت ساوپربه عنوان نویسنده و کارگردان

در جاده به همراه امیل
(مستند،1993، اتریش، 30 دقیقه، 16 م م)
بهترین فیلم کوتاه جشنواره جهانی ورزبورگ،1994، جایزه ماکس افولس
بهترین مستند جشنواره نکسون، فرانسه،1995

این گونه در نور فراگیر روز شبگردی می کنم

(ستانی، اتریش، 55دقیقه، 16 م م)
جایزه اول جشنواره فیگوئیرا دا فوز،پرتغال، 1995
بهترین فیلم نخست، بهترین فیلم تولید مدرسه ای


مسکوی انسان نگار
ند،روسیه،30 دقیقه، برای تلویزیون)

خاطرات کیسانگانی
(1998، مستند، فرانسه/اتریش،45 دقیقه،35م م)

جوایز این فیلم

پاریس: جایزه بزرگ سینمای حقیقت به عنوان بهترین فیلم، 1998
سن پترزبورگ-« سنتور 98» برای بهترین فیلم مستند
نیویورک-جایزه طلایی بهترین مستند، نمایشگاه فیلم 1990 نیویورک
کراکو- جایزه دون کیشوت،1998
لندن- جایزه دوم جشنواره رسانه یک جهان
هورنبرگ- جایزه اول جشنواره حقوق بشر، برای بهترین فیلم، 1999
برلین- « نشست سینمای جوان»، چهل و هشتمین جشنواره جهانی فیلم
مونته ویدئو- جایزه ویژه هیئت داوران
کارلو وی واری- جایزه ویژه هیئت داوران برای فیلم مستند،1998
جنوا- جایزه جهانی انسان گرایی

تنها با داستان هایمان
(2000، مستند، فرانسه،60 دقیقه،دیجیبتا،برای تلویزیون)

کابوس داروین
(2004، مستند، فرانسه ، اتریش، بلژیک،107 دقیقه،35 م م)

۱ نظر:

محمد جعفرپور رودگلی گفت...

سلام / آقا اینجا یکی از نابترین کشفهای من بود ... البته توسط مینا به م معرفی شدید / من چن هفته ای هست که نوشته هاتون رو می خونم و استفاده می کنم / خواستم عرض ارادت کنم / موفق باشید و آرزوی سال خوب دارم براتون / ...