12/21/2009

لنی ریفنشتال

لنی ریفنشتال،افریقا


لنی ریفنشتال

Leni Riefenstahl
1902-2002

محسن قادری

بحث انگیزترین،با استعداد ترین وشناخته شده ترین کارگردان آلمانی که شاهکارهای خود را در دوران رایش سوم وبرای آن ساخت.برخی منتقدان،وی را نابغه دانسته و برخی دیگرهمکاری او با رژیم نازی را بخشش ناپذیر دانسته اند.او تنها کارگردان آلمانی رایش سوم است که گرچه دادگاه دوبار درسال های 1948 و 1952 تبرئه اش کرده بود اما نتوانست هیچ یک از طرح های فیلم سازی اش را پس از جنگ به پایان برساند.

لنی ریفنشتال کار فیلم سازی را با بازی درگونه «فیلم هایِ کوهستانیِ»آرنولد فانک آغاز کرد.زیبایی خیره کننده واندام ورزشی او(ریفنشتال هنگام بازی در نخستین فیلم فانک،رقصنده بود) شکوه عینی کوه ها را به همآوردی می طلبید.او در فیلم های فانک براستی بازیگر بود ونه پوشش وپس زمینه ای برای صحنه های فیلم.

او ورزشکار و طبیعت دوست ونمادِ زنِ پویا وآزاد بود.با وجود این آزادسری،دنیای کوه نوردی مردسالار پذیرای او شد. ریفنشتال در سال 1932،فیلم کوهستانی خود،«پرتو آبی»[1] را ساخت که زندگی روزمره کوهستان را با نمادها و نشانه های شاعرانه درهم می آمیزد.این فیلم همچنین فرصتی بود تا اوبیش از حد به رازورزی رمانتیک رو آورد و زییایی جسمانی خود را به نمایش گذارد.

با این همه،آوازه ریفنشتال از بازیگری،نمود ظاهری،یا فیلم های آغازین او برنیامد بلکه ازساخت دو فیلمی به دست آمد که یوزف گوبلز سفارش ساخت آنها را به وی داد:«پیروزی اراده»(1935) [2] و«المپیا»(1938)[3].مستند «پیروزی اراده»یکی از گردهم آیی های حزب ناسیونال سوسیالیست در نورمبرگ به سال 1934 را پوشش می دهد.گرچه روشن نیست که آیا آنچه می بینیم براستی بخشی ازاین گردهم آیی است،متاثرازعمل به فیلم درآمدن است یا چه بسا برای این فیلم صحنه پردازی شده اما سه چیز قطعی است:

نخست آنکه این فیلم یک اثر توانمند فیلم سازی تبلیغاتی است که قدرت سیاسی و نظامی رژیم نازی را می ستاید.ریفنشتال از شکل های انسانی همانند تکه های سازنده معماری بهره می گیرد،رژه نظامی را تا حد آیینی مذهبی فرامی برد،وبا کاربرد پلاکاردها،پرچم ها،و ستون ها،فضا را باز و بسته می دارد.

دوم آنکه،تصاویر و ایده های این فیلم به فراوانی در فیلم های دیگر به کار برده شدند که ازمیان آنها می توان به این فیلم ها اشاره کرد:«فیلم ترسناک راکی»(جیم شارمن،1975)[4]، «جنگ ستارگان» (جورج لوکاس،1977) [5]، و «جواهرنیل»(رابرت زمکیس، 1985) [6].

سرانجام آنکه،ریفنشتال از گردهم آیی سال 1933 نورمبرگ فیلمی ساخته بود (پیروزی ایمان، 1933)[7]که درآن بسیاری از فنونی را می آزماید که در فیلم «پیروزی اراده» یافت می شوند.از همین رو،برخی منتقدان بر این باورند که گردهم آیی سال 1934 در سازگاری با
دید و بینش او سازمان دهی شده بود.

«المپیا» از دو بخش تشکیل شده است: «جشن مردم»[8] و«جشن زیبایی»[9].این مستند که درباره بازی های المپیک سال 1936 برلین ساخته شده،43 فیلم بردار را به کار گرفته بود تا ازهر زاویه قابل تصوری فیلم بگیرند و خمیرمایه فیلم ریفنشتال را دراختیار وی نهند.المپیا که ازدیربازمعیار فیلم های ورزشی بوده نه تنها دستاوردهای فردی که پیکر انسانی را نیز ارج و بزرگی می بخشد.این فیلمی صمیمی و آگاهی رسان است.

پس از شکست آلمان نازی در جنگ جهانی دوم و فروپاشی رایش سوم،ریفنشتال باردیگرکوشید کارکارگردانی را پی گیرد.در 1954،فیلم «خاک های پست»(1940-1944)[10] را به نمایش درآورد،فیلمی که فیلم برداری آن را پیش از پایان جنگ به پایان برده بود.دو طرح فیلم او درباره قبیله «نوبا»در افریقا ناتمام مانده اند اما کتاب عکسی از کارهای او دراین زمینه انتشار یافته است.او در سال 2002،«جلوه های زیر آب»[11] رابه نمایش درآورد،اثری که فیلم برداری آن را یک دهه زودتر از آن آغاز کرده بود که غواصی با کپسول هوا را درسن 90 سالگی فرابگیرد.این فیلم نشان دهنده جهان نهفته در زیر و زبر صخره های مرجانی و توان ورزشکاری بی پایان اوست.

درگذرسال ها،توجه به آثار ریفنشتال کاهش نیافته است.این نکته را به ویژه درمقاله بسیارمنفی سوزان سونتاگ، «مجدوبیت به فاشیسم»[12](کتاب شناخت نیویویورک تایمز،1975)می توان دید.همچنین مجله امریکایی «اسپورت ایلوستریتید»(1989)[13] نیزشماره ای را به لنی ریفنشتال وفیلم «المپیا» اختصاص داد.مستند سه ساعته«زندگی شگفت انگیز وهول آور لنی ریفنشتال»(ری مولر،1993)[14] نیزبه زندگی و کارهای او می پردازد.این فیلم یکی از برترین آثار ساخته شده درباره اوست چرا که ریفنشتال شخصیت محوری این فیلم است وگفته های او به تصاویر فیلم هایش پیوند می خورند.ریفنشتال دراین فیلم به مکان های فیلم برداری فیلم هایش می رود ودرباره ساخت آنها توضیح می دهد.این فیلم همچنین نشان دهنده دیدگاه آشکارا متضاد ریفنشتال با سازنده این مستند است که می کوشد وی را به دلیل همکاری با رژیم نازی به پوزش خواستن وادارد اما ریفنشتال رنجیده و خشمگین از ارزش های هنرخویش وسیاسی نبودن خود دفاع می کند.افزون براین فیلم ها،می توان به بی شمارمستندهای کوتاهی اشاره کرد که در سال 2002 همزمان با صد سالگی او ساخته شدند.

برگرفته ازکتاب«فرهنگ تاریخی سینمای آلمان»،
رابرت سی.رایمر،
کارول جی رایمر،انتشارات اسکیرکرا،2008
.

Historical Dictionary of German Cinema
Robert C. Reimer and Carol J. Reimer,
2008

همپیوند

سینمای مستند آلمان

والتر روتمن



1.Das blaue Licht/The Blue Light

2.Triumph des Willens/Triumph of the Will

3.Olympia/Olympia

4.Rocky Horror Picture Show by Jim Sharman

5.Star Wars by George Lucas

6.Jewel of the Nile by Robert Zemeckis

7.Der Sieg des Glaubens/Victory of Faith

8.Fest desr Volker/Festival of the people

9.Fest der Schonheit/Festival of Beauty

10.Tiefland/Lowlands

11.Impressionen unter Wasser/Impressions under Water

12.Fascinating Fascism(New York Times Review of Books

13.Sport Illustrated

14.Die Macht der Bilder:Leni Riefenstahl
/The Wonderful, Horrible Life of Leni
Riefenstahl

12/16/2009

والتر روتمن


والتر روتمن،1887-1941

والتر روتمن*
1887-1941

محسن قادری

والتر روتمن،فیلم ساز آوانگارد،مستندساز،وپیشگام پویانمایی درسینمای آلمان بود.اگرچه کارهنری اش را با نقاشی آغاز کرده بود،به زودی به کار فیلم سازی رو آورد و در سال 1918 اعلام کرد که «نقاشی کردن دیگر معنایی ندارد.نقاشی باید به جنبش درآید.»نتایجِ به جنبش درآوردن تابلوهای نقاشی اش فیلم هایِ پویانماییِ تجربیِ «آثاریک تا چهار» [1] (1921-1925) وسکانس شاهینِ پویانمایی شده درفیلم «مرگ زیگفرید»[2] (1924) ساخته فریتز لانگ است که نیمه نخست فیلم حماسی «نیبلونگن»[3] (1924) را تشکیل می دهد.

به یادماندنی ترین فیلم روتمن،مستند «برلین،سمفونی شهر بزرگ»[4] (1927) است که دراصل می بایست تولید مشترک او و کارل مایر،فیلم نامه نویس،می بود اما مایر کار را رها کرد زیرا احساس می کرد که این فیلم به جای نشان دادن تضادهای اجتماعی،بیش بر زیبایی ها تاکید دارد.برلین،سمفونی شهر بزرگ،مونتاژی از ریتم های یک کلان شهر است که از فنون مونتاژی کارگردانان روس چون زیگا ورتوف وسرگئی آیزنشتاین تاثیر پذیرفته است.روتمن زندگی برلین را از برخاستن تا خفتن شهر دنبال می کند.با وجود دینی که این فیلم به فیلم سازان روسی وفنون فیلم سازی آنها دارد،منتقدان اشاره دارند که زندگی برلین آن چنان که دراین فیلم به نمایش درآمده ازآرمان گرایی اجتماعی کارهای آنها برخوردار نیست.با این همه،این فیلم یکی از آثار برجسته سینمای خاموش آلمان است.واقع گرایی فیلم روتمن که به فیلم های خبری همانند است،تضاد با اکسپرسیونیسم سینمای آلمان وبرداشت سینمایی از جنبش ادبی«عینیت نوین»[5] آلمان را بازتاب می دهد.روتمن با زدودن کامل میان نویس ها،داستان یک روز از زندگی برلین را در پنج پرده به نمایش می گذارد وپاره های فیلم خود را به کمک جنبش های آهنگین مردم، خودروها،ترن ها،هواپیماها،ومسابقات تفریحی به هم پیوند می دهد.ازفیلم روتمن درهمان دوره تقلید گسترده شد واین فیلم الهام بخش مستندهای شهرپرداز بسیاری شد که برموسیقی سمفونیک استوار بودند.تاثیر این فیلم را همچنین می توان درفیلم های نامستند نیزبازیافت.سکانس مونتاژی بنادر اروپای شمالی در فیلم «زیر پل ها»[6] (1945) ساخته هلموت کوتنر یادآور مونتاژی مشابه است که از فیلم روتمن نشان دارد.

کارفیلم سازی روتمن دردوره نازی ها نیزادامه یافت.او بخشی ازفیلم نامه «پیروزی اراده»[7] (1935)،شاهکار تبلیغی لنی ریفنشتال را نوشت.گفته می شود که روتمن نوشتن وکارگردانی عنوان بندی آغازین این فیلم را به انجام رسانده که هیتلررا همچون نجات دهنده به نمایش درمی آورد.اوهمچنین شماری مستند کوتاه برای رژیم نازی ساخته که به شکل گیری برنامه فیلم های خبری سینمای نازی،فیلم های کوتاه فرهنگی وفیلم های بلند یاری رساندند.

برگرفته از:
فرهنگ تاریخی سینمای آلمان،رابرت سی.رایمر،کارول جی رایمر،انتشارات اسکیرکرا،2008.

Historical Dictionary of German Cinema
Robert C. Reimer and Carol J. Reimer
2008

*Walter Ruttmann

1.Opus I-IV
2.Siegfried Tod/Siegfried's Death,1924
3.Die Nibelungen/The Nibelungen,1924
4.Berlin -Sinfonie der Grosstadt/Berlin:Symphony of a Great City,1927
5.Neue Sachlichkeit/New objectivity
6.Helmut Kautner's Unter des Brucken/Under the Bridges,1945
7.Triumph des Willen/Triumph of the Will, 1935

12/05/2009

سینما چشمِ زیگا ورتوف


سینما چشم ورتوف
محسن قادری


سینما چشمِ زیگا ورتوف:
سینما همچون آشکارکننده واقعیت


دوربین همچون بینای کل ومونتاژِآفریننده همچون شیوه بازنمایی حقیقت.

برشی از بیانیه 1923 ورتوف


من چشمم،چشم مکانیک.من،ماشین،شما را به تماشای جهانی می برم که تنها دوربین تواند دید.ازاین پس از ایستایی انسانی آزادم.من درجنبش جاودانم.به چیزها نزدیک می شوم،ازآنها دورمی شوم،برآنها می لغزم،درون اشان می روم (...).
سینما حقیقت،عنوان هنری نوینی است،هنرِ خودِ زندگی.سینماچشم،دربرگیرنده:
همه فنون فیلم برداری وهمه تصاویرِدرجنبش است که امکان پیوستن به حقیقت را فراهم می آورند،حقیقتی درجنبش.


سینماچشم ورتوف
  • دوربین باید همچون سینماچشم عمل کند.
  • کارکردش آن است که به هنگام رخ دادن رویدادهایِ نگریسته شده،جایگزین چشم تماشاگرشود.
  • دوربین،چشمی ماشینی است که امکان ثبت حقیقت به شیوه ای عینی تر ازچشم انسان را فراهم می آورد.
  • دوربین ابزاری توانمند وبینای کل است که به خدمت واقعیت درمی آید.
سینماچشم،همچون سینماتحلیل.سینماچشم،نگرنده«چیزی که چشم نتواند دید»،همچون میکروسکوپ وتلسکوپ زمان، همچون امکان جنبش بی مرز،بی فاصله؛همچون کاربرد دوربین از دور،همچون زندگی به خودی خود.سینماچشم نه برای سینماچشم بلکه برای حقیقت به وسیله و با امکانات سینماچشم،یعنی سینماحقیقت.فیلم بردای بی خبرانه نه برای فیلم برداری بی خبرانه بلکه برای نشان دادن آدم ها به گونه بی پیرایه،برای به ثبت رساندن آنها با چشم دوربین به هنگامی که بازی نمی کنند،برای خواندن افکارعریان آنها با دوربین فیلم برداری.سینماچشم،همچون امکان دیدپذیرساختن نادیدنی، آشکارساختن ناپیدا،نمودارساختن نهان داشته ها.نابازی را به جای بازی وحقیقت را به جای دروغ نشاندن،وسرانجام، جایگزین ساختن سینماحقیقت(بیانیه،1923).


نظریه ورتوف

  • نظریه نهایت گرای سینمایِ جامعه شناختی.
  • ورتوف درپی ممنوع ساختن سینما ازهرآن چیزی است که به گونه آنی ثبت نشده باشند.
  • اودرپی به فیلم درآوردن زندگی به گونه آنی وتقریبا پنهانی است.
  • او می خواهد رفتارهای موجودات انسانیِ زنده و واقعی را به گونه بی پیرایه آشکارسازد.
  • به پنداراو،سینماگرباید خود را حذف کند وگاه پنهان دارد تا رفتارها واحساسات را بدون خدشه به ثبت رساند.

فیلم همچون آشکارکننده حقیقت

  • این ایده که فیلم سندی تصویری است که می تواند حقیقت را همان گونه که هست آشکار سازد.
  • دانشمندان اثبات گرا وانسان شناسان پایان سده نوزدهم وآغاز سده بیستم نیزهمین دیدگاه را داشتند.
  • دیدگاهی که به قابلیت های عینی دوربین باوربسیار دارد ودرپی گزینش حقیقت ودیدگاه فیلم سازنیست،یعنی جنبه هایی که برهمه گونه ثبت سینمایی تقدم دارند.

حذف سینماگر
  • ورتوف درپی حذف مطلق سینماگر است،سینماگری که همچنین می تواند خود را پنهان دارد و در رخ دادها دخالت نورزد.
  • دراینجا،مساله به فیلم درآوردن واقعیت به شیوه ای است که اگرسینماگرهم نباشد بازهم این واقعیت رخ دهد.
  • سینماگر/پژوهشگران ناب اندیش واثبات گرای امروزهمچنان همان باوری را دارند که ورتوف داشت.
  • اما آنها ایده پنهان کردن خود به هنگام فیلم برداری را نمی پذیرند و بیش تر درپی آنند که سدِ راه رخدادها وآدم های به فیلم درآمده نشوند.

مردی با دوربین فیلم برداری،1929
  • این فیلم،بیش ازهمه بازنمودی ازتحقق عینی نظریه های ورتوف است.
  • دراین فیلم،ورتوف درپی رسیدن به دید همه جانبه دوربین است،«دوربین بینای کل».
  • او خواهان آن است ونشان می دهد که می توان با پاره های واقعیت،روایتی یکپارچه آفرید.
  • اوتکه های واقعیت را به فیلم درمی آورد.
  • سپس برپرده وبه کمک مونتاژ،فراهم آمدن پاره های واقعیت همچون کلیت واحدی که نشان ازحقیقتی مضمونی دارد را به نمایش می گذارد.

حقیقت مونتاژ


«اما نشان دادن پاره های تک افتاده حقیقت برپرده به تنهایی کافی نیست.تصاویر حقایق جدا ازهم می بایست دیگرباربه گونه مضمونی وبه شیوه ای سامان داده شوند که حقیقت ازکل حاصل آید.»
(گزیده بیانیه سینماچشم،1923.)


مونتاژ خلاقه ورتوف


  • «سینما می بینم»(با دوربین می بینم)+«سینما می نویسم»(با دوربین روی فیلم خام می نویسم)+«سینما سامان می دهم»(مونتاژ می کنم).
  • لحظه ای که خلاقیت به میان می آید تا پاره های واقعیت را به گونه یکپارچه سامان دهد،همچون حقیقتی که از کل حاصل می آید.
  • اهمیت تک تک عناصر و یکپارچگی یی که ایجاد می کنند.
  • کاربرد گسترده فنون گوناگون مونتاژی(نزدیک شدن ها،رویارویی ها).
  • جست وجوی رویکردی خلاقه به مونتاژ برای رسیدن به حقیقت.

منابع


ونسان امی یل (1997).«زیبایی شناسی مونتاژ».انتشارات ناتان سینما،صص،52-53.
گی گوتیه(1995).«مستند،سینمایی دیگر».انتشارات ناتان سینما،صص،147-150.

همپیوند
برگردان فارسی بیانیه سینما چشم