11/23/2009

سرمایه داری:داستان عاشقانه

سرمایه داری:داستان عاشقانه،مایکل مور،2009،امریکا

سرمایه داری:داستان عاشقانه
فیلمی از مایکل مور
محسن قادری

مایکل موربیست سال پس ازساخت شاهکارانقلابی خود،من وراجر،باردیگر با فیلم «سرمایه داری:داستان عاشقانه» به سراغ موضوعی می رود که درهمه دوران کارش به آن پرداخته است: تاثیرفاجعه آمیزدست درازی وغلبه شرکت ها بر زندگی روزانه مردم امریکا وهمچنین بردیگرکشورهای جهان.بااین تفاوت که مقصر این بار
مقیاسی بزرگ تر از«جنرال موتورز» به خود گرفته و صحنه وقوع جرم بسیارگسترده ترازشهرکوچک فلینت درمیشیگان است.مایکل موربا کندوکاو درزندگی مردمان طبقه متوسط امریکا وراهروهای قدرت در واشنگتن ونیز با پژوهش درکانون تجارت جهانی منهتن بار دیگربینندگان فیلم خود را به قلمرویی می برد که کم تر به بررسی گرفته شده است.

«سرمایه داری:داستان عاشقانه»با نگاهی طنزآمیزوبرآشفته،پرسش ممنوعه ای را به میان می کشد: تاوانی که امریکا به خاطرعشق به سرمایه داری می پردازد کدام است؟تا چندسال پیش،این داستان عاشقانه بسیارمعصومانه جلوه می کرد اما امروزه رویای امریکایی بیش تربه کابوس می ماند چراکه این خانواده ها هستند که با مشاغل،کرایه خانه ها و صرفه جویی های خود تاوان این عشق را می پردازند.مایکل مور ما را به دیدارآدم های معمولی ای می برد که زندگی اشان تنزل یافته و او برای توضیح دراین باره راهی واشنگتن ودیگر نقاط می شود.آنچه اوکشف می کند نشانه های کاملا آشکارداستان عاشقانه ای است که به ورطه تباهی درافتاده است: دروغ،بدرفتاری،خیانت...وحذف 14000 شغل درروز.

«سرمایه داری: داستان عاشقانه» نقطه اوج کارهای مایکل مور و بررسی اجمالی این نکته است که آینده پرامید چگونه چیزی تواند بود.این فیلم همچنین کوشش غایی مایکل مور برای یافتن پاسخ پرسشی است که درهمه دوران فیلم سازی اش درپی رسیدن به آن بوده است: ما که هستیم و چرا اینگونه رفتارمی کنیم؟

برگرفته از وبسایت فیلم به فرانسه
وبسایت انگلیسی فیلم

Capitalism: a love story
Michael Moor
2009

این فیلم در25 نوامبر امسال درسینماهای فرانسه به نمایش درخواهد آمد.

11/12/2009

گفت وگوهای کوتاه درباره سینما وتئاتر

پازولینی و نی نتو داوولی،1975

گفت وگوهای کوتاه درباره سینما وتئاتر
پیرپازولینی/نی نتو داوولی


این برگردان،بخشی از گفت وگوی پیرپائولوپازولینی و نی نتو داوولی،بازیگر فیلم های اوست.داوولی کار بازیگری را با نقش بدون گفتاری درفیلم «انجیل به روایت متی»(1964)آغازکرد.سپس درفیلم های دیگرپازولینی چون«پرندگان بزرگ،پرندگان کوچک»(1966)-همراه با توتو،بازیگر کمدی ایتالیایی-،ودر«هزار ویک شب»(1974) بازی کرد. داوولی بیش ترنقش افراد ساده لوح را بازی می کرد.او پس از مرگ پازولینی در1976،به نقش های تلویزیونی رو آورد.

محسن قادری

من در«اتنا»هستم.باران می بارد،برف می بارد،مه کنار می رود،آفتاب می تابد.دوباره باران می بارد،دوباره برف می بارد،دوباره مه کنارمی رود وآفتاب می تابد.من با سه شخصیت فیلمی که باید ساختن آن را آغازکنم گفت وگوهای کوتاهی که به دنبال می آید را انجام میدهم.

من: سینما چیه،نینه؟
نی نتو داوولی: سینما،سینماست.
من:گدار هم همین را می گه،می دونستی؟
نی نتو: گدار آدم باهوشیه.
من:فقط باهوش؟
نی نتو:و آدمی که من ازش خوشم میاد.
من:چرا؟
نی نتو: چون آدمیه که می تونه یکی از رفقام باشه...آدمی که می تونه یکی ازاقوامم باشه...یه آدم ساده...
من:منظورت از آدم ساده چیه؟
نی نتو: یه کارگر که هر روز میره سرِ کار...
من:گدار،کارگر؟
نی نتو:آره،چون من ازش خوشم میاد.
من:فیلم هاش چی؟از اونها هم خوشت میاد؟
نی نتو:آره،وقتی نگاهشون می کنم خوشم میاد...وقتی تماشاشون می کنم...این فیلم ها...اما اگر منظور این باشه که کاملا درک شون می کنم باید بگم نه.دوست دارم این فیلم ها رونگاه کنم،چون وقتی این فیلم ها رو می بینم انگارخودش رو می بینم.
من:بسیارخوب،سینما سینماست.تئاتر چی؟تئاتر چیه؟
نی نتو:تئاتر،تئاتره.از نظر من همه چیزساده است.
من:یک آدم واقعی چه تفاوتی با آدم نشون داده شده درسینما یا تئاتر داره؟
نی نتو: هیچی،هیچ تفاوتی.
من:پس واقعیت،سینما وتئاتر یک چیزه؟
نی نتو:یک جورهایی آره...یه چیزه...فقط در واقعیت،شما این آدم رو با گوشت واستخوان می بینی ولی درسینما اون رو روی پرده و در تئاتر روی صحنه می بینی.
من:حالا خودِ تو...تو یک پسر واقعی هستی،یک بازیگر سینما وحالا هم یک بازیگر تئاتر.درکدام یک از این شکل ها خودت را واقعی تر می بینی؟
نی نتو:درتئاتر.
من:(من همیشه بهت می گفتم) خوب چرا؟
نی نتو:چون که درتئاتر مثل سینما نیست که یک عمل نمی دانم چندبار تمرین بشه.شما درتئاتر،همینکه روی صحنه رفتی مسائل خودش پشت سرهم دنبال میشه.
من: خوب تو خودت رو درقهوه خانه کوچک میدان «پره نستینو» یا در خیابان «آکوا بولیکانته» بیشتر «نی نتو» حس می کنی یا روی صحنه؟
نی نتو:راستش فرق نمی کنه.بازهم صحنه است.
من:یعنی کل دنیا صحنه تئاتره؟
نی نتو: خوب چرا که نه؟بهترینش هم هست!دنیا تئاتر نیست؟پس چیه؟
من:بسیارخوب،درفیلمی که قراراست با تو بسازیم،
دوست داری پلان سکانس های طولانی بگیرم؟
نی نتو: خوب این بهتره...
من: ولی من برعکس یک اتفاق رو به چندین سکانس ودرنماهای درشت،پلان های امریکایی،وپلان های گروهی تکه تکه می کنم.به این معنا که هرحالت یا هرحرکت را اگر بشه این طوری گفت دریک نمای واحد گلچین می کنم.به نظر تو چرا من به این شکل عمل می کنم؟
نی نتو: خوب تو مطمئنا این کار رو نمی کنی که فیلم پُر بشه...تو اینکار رو می کنی تا مسائل واقعی تر بشه.
من: پس آیا اتفاق های واقعی تر،همانطور که خودت هم قبلا گفتی،آنهایی نیستند که پیوستگی دارند،یعنی اتفاق های واقعیت یا تئاتر؟
نی نتو:پوف!تو مسائل رو زیادی برای من پیچیده می کنی...
من: آیا ازعنوان فیلمی که قراره بسازیم،«خوکدانی»،خوشت میاد؟
نی نتو: آره،خوشم میاد چون می دونم قصه اش چیه،برای همین خوشم میاد.
من: فاشیست ها وامثال آنها خیلی به این عنوان می خندند،آنها ازهرفرصتی استفاده می کنند تا درباره اش جوک بسازند، بدون کم ترین شرمی...
نی نتو:خوب چرا،آخه چرا مسخره می کنن؟آخرسراین اونها هستند که کارشون ساخته است.
من: چطور مگه؟
نی نتو: چون آخرسردیگه جایی برای خنده نمی مونه براشون.

Dialogues entre Pier Paolo Pasolini et Ninetto Davoli

عنوان اصلی این مطلب
Petits Dialogues sur le cinéma et le théâtre

برگرفته از
Tempo Illustrato,23 novembre 1968. Repris in Il Caos, 1979

11/09/2009

هانری استورک درباره سینمای خاموش

هانری استورک با نوه اش پیر دوهوش و ویرجینیا لیرنز


هانری استورک درباره سینمای خاموش

باید اذعان کنم که نسبت به سال های دهه بیست که ضمن آن سینما به خاطر جادوی تصاویر یا به گفته ابل گانس به خاطر موسیقی تصاویر به زبانی جهانی بدل شد،احساس دلتنگی می کنم.

سینمای خاموش،فرم های روایی تمام عیار وفنون فیلم برداری برجسته ای را به تثبیت رساند.می توان گفت که دردوره سینمای خاموش،یک ناشنوا می توانست حرف های یک لال را بشنود.واوج این هنر،ساختن فیلم بدون به کارگیری هرگونه میان نویس بود.

من بخشی ازنسل فیلم سازان جوان پایان دهه بیست بودم که دوره گذار دردبار ازسینمای خاموش به گویا را سپری می کرد.می بایست بی درنگ سازگار می شدید.فیلم من با نام «تصاویراوستاند»(1) که درمیانه 1929 تا 1930 فیلم برداری شده،هنوز هم کاملا بصری است(می گویند که این فیلم به موسیقی نزدیک است).به هر رو،این فیلمی است که از نظر صدا هیچ راه حلی برای آن وجود ندارد؛این فیلم هیچ موسیقی ای را تاب نمی آورد،هیچ موسیقی ای به تصاویرآن نمی چسپد،وهرچیزی چون نوفه ها یا گفتار به آن افزوده شود به نوعی شعر بصری ای که ازآن برمی تراود را نابود خواهد کرد.

فیلم «عشق وعاشقی درساحل»(2)،که در 1931 فیلم برداری شده نیز دربنیاد فیلمی خاموش است که تنها مقداری نوفه درخود دارد که درخدمت شوخی های صوتی فیلم هستند تا صدای حاکم.این فیلم موسیقی تازه وهوشمندانه مانوئل روزنتال وچند کلمه کوتاه زیرنویس را درخود دارد که به درک داستان کمک می کنند ودرطی ضبط موسیقی بیان شده اند.درواقع،درآن دوره،همآمیزی صدا وجود نداشت.

تک عکسی از فیلم«تنگدستی دربوریناژ»،ساخته
هانری استورک
و یوریس ایونز ،1933

«تنگدستی در بوریناژ»(3) که من و ایونز آن را در 1933 ساختیم فیلمی کاملا صامت بود که میان نویس ها درلابه لای آن برش می خورد.این کار،تاثیری قوی داشت.میان نویس ها ریتم ایجاد می کردند وافزون برآگاهی رسانی به تصاویرمعنا می بخشیدند،تصاویری که حساسیت برمی انگیختند.

درآغاز ده شصت،به منظور تسهیل پخش این فیلم،میان نویس ها جای خود را به گفتار متن دادند.یافتن لحن درست و فضاسازی ای به همان موثری میان نویس ها بسیار دشوار بود هرچند که گفتارمتن،درست همان میان نویس ها را به کار گرفته بود.

ازاین گدشته،در زمان ساخت فیلم،من و ایونزمی خواستیم از برتولد برشت درخواست کنیم که برای آن پیش درآمد بنویسد وازهانس آیزلر برای آن که برایش موسیقی بسازد.به هررو،آیزلرآمده بود موسیقی «سرزمین های تازه»(4)،فیلم ایونز درباره زویدرزی را بسازد.اما شرایط واوضاع واحوال آن دوره(سوزاندن کتاب های برشت در برلین درهمین سال وفرار او به فنلاند)ونبود امکانات مانع انجام این کارها شد.این اواخر،
لوتارپروکس،مورخ آلمانی سینما،ازیکی ازشاگردان قدیمی آیزلر به نام آندره آزری یل دعوت کرد تا برای «تنگدستی در بوریناژ» موسیقی بنویسد.

بی شک،پس ازاین همه سال،این فیلم سویه متهم کننده خود را از دست داده وبه سندی تاریخی درباره یک موقعیت شورش گرانه تبدیل شده است.همراهی این فیلم با موسیقی آزری یل،موسیقی ای با کیفیت عالی وکاملا به سبک آیزلر،به این فیلم حس هیجان انقلابی می دهد؛این امرلطمه ای به فیلم نمی زند اما شاید وجه عمیق وانکارناپذیر این سند را ازمیان ببرد.

این فیلم،نمونه خوبی ازچگونگی سوق دادن یک سند به سوی هجونامه ای شاعرانه است.آیا این نکته باورپذیری این فیلم را ازمیان می برد یا به عکس احساسات تماشاگر را برمی انگیزد؟به هر رو،می دانم که ایونزدراین باره نظر مساعدی نداشت.

درهمین باره دوست دارم این نکته را بیفزایم که درسال های دهه 1930،ضعف مستند اساسا باند صدای آن بود.امروزه هنگامی که مستندی از این دوره می بینیم تنها تصویر است که پایدار وموفق مانده وزیبایی،جاذبه،توازن،حقیقت و ژرفای خود را حفظ کرده است.درآغازپیدایش صدا،ما به اشتباهی معکوس درافتادیم.ما فکر می کردیم که تصاویر به پشتیبانی نیازدارند ومی بایست تاثیرشان با نوعی تفسیر ادبی یا موسیقایی تقویت شود.اما هرگزنمی توانستیم به لحن طبیعی برسیم، زبانی که به کارمی بردیم تصاویر را تغذیه نمی کرد.فکرمی کردیم که به کارگیری سکوت کارنادرستی است و کاربرد نوفه ها را مبتذل،معمولی وفاقد حالت بیانی،قدرت ورنگ می دانستیم.

ما درپی صدای تئاتری نبودیم،صدایی به اصطلاح خداگونه همچون صدای گوینده های خبربا آن حالات خواب آورشان.در واکنش به این موضوع،پیش می آمد که صدایی کاملا مصنوعی وبه ظاهر شاعرانه با رنگ ولعابی از ادبیات نادرست را به کارببریم.زمان زیادی صرف می کردیم که صدا را برفیلم غالب کنیم وجاذبه سکوت،رنگ صداو...را درک کنیم.

با کنارنهادن ونفی سینمای خاموش،فراموش کرده بودیم که تماشاگران به نوعی قابلیت در درک تصاویر دست یافته اند. ازاین دید،لازم است به گونه گذارا یادآوری شود که درسال های گذشته این قابلیت به گونه بسیار خارق العاده ای تکامل یافته ونادیده گرفتن گسترده قواعد زمان و مکان وفرایندهای روایی که سال ها تابو بودند،برای نسل های جدید به چیزهای آشنایی تبدیل شده اند.اما این نسل ها نیزاز جاذبه وزیبایی سینمای خاموش آگاهند.

ژان روش چندی پیش نسخه بسیار خوبی ازنانوک را با 16 فریم درثانیه وبدون هیچ صدایی به نمایش درآورد.فیلم در سکوتی ژرف ازسوی دانش جویانی که به تماشای آن نشسته بودند درک شد،دانشجویانی که سالن بزرگ موزه انسان شناسی پاریس را پر گرده بودند واین سئانسی ازیاد نرفتنی بود.

1.
Images d'Ostende

2.
Idylle à la plage

3.
Misère au Borinage

4.
Nouvelles terres

همپیوند

سازنده مستند،بیننده مستند

سینمای مستند بلژیک

ازیافته علمی تا زایش رسانه نو


برگرفته ازFonds Henri Storck

11/02/2009

چه کسی والتر بنیامین را کشت؟

ایستگاه قطار پوربو،شمال کاتالان،اسپانیا

چه کسی والتر بنیامین را کشت؟
مستندی از داوید مائواس


-والتربنیامین چهره رازآلودی درتاریخ است.

-اوفیلسوفی غائی ودرحاشیه است.

-چیزی که کم داشت،روادید خروج ازفرانسه بود.به همین دلیل،ناگزیز ازعبورغیرقانونی ازمرزشده بود.

-اوهرگز فکرنمی کرد که ازچاله به چاه بیفتد.

-چیزی که قطعی است این است که پلیس همه تازه واردها به «پوربو»را دقیق کنترل می کرد...آنها باید بازرسی می شدند.

-خودکشی او را رد می کردند.پرسیدم «آیا خودکشی کرد؟»و آنها می گفتند «خودکشی؟نه!»

-کسی که تصمیم می گیرد شبانه خودکشی کند وده پانزده یا بیست قرص مورفین می خورد احتملا نمی تواند آدمی منطقی باشد.

-درامتداد خیابان رو به هتل...مو به تنم سیخ می شود.

-نازی ها در«پوربو»؟...نه!نه!

-این حادثه پر ازنکات مبهم است.

-ما حتی یک مدرک هم از این خودکشی نداریم.

-به خاک سپردن کسی که خودکشی کرده درگورستان کاتولیک غیرقابل تصور است.تاکید می کنم،غیرقابل تصور!

-فکر می کنید مردم هنوز هم از حرف زدن دراین باره ترس دارند؟

چه کسی والتر بنیامین را کشت؟
فیلمی از داوید مائواس
2007

پیرنگ

والتر بنیامین درسپتامبر 1940،پس ازهفت سال تبعید،درکوششی نومیدانه از کوه های پیرنه می گذرد تا ازدست نیروهای نازی بگریزد.برپایه روایت رسمی،وی به این منظورمرزفرانسه اسپانیا را با موفقیت پشت سرمی گذارد اما با رسیدن به شهرکوچک پوربو در کاتالان،تغیری ناگهانی دربندهای قانون،ورود او به اسپانیا را به دشواری می اندارد واو ناگزیرشب را درهتلی محلی زیر نظرسه نگهبان می گذراند که دستور داشتند او را صبح روز بعد به فرانسه برگردانند.بنجامین دراوج نومیدی با خوردن شمار زیادی قرص مورفین به زندگی خود پایان می دهد.اما دکتر محلی،مرگ او را طبیعی اعلام می کند وبنیامین با نامی جعلی برپایه آیین کاتولیک درگورستان شهربه خاک سپرده می شود.آیا پزشک اوبرخی دلایل پنهان مرگش را نادیده گرفته بود؟آیا براستی تغییری درقانون رخ داده بود؟آیا والتربنیامین می دانسته که پوربو شهری هوادار فرانسه است؛کشوری که عملا به اشغال نیروهای نازی درآمده بود؟

«چه کسی والتر بنیامین را کشت؟» درپی پاسخ به شرایط مبهم مرگ والتر بنیامین است.فیلم درهمین حال تصویری از این شهرمرزی همچون شاهد ثابت حمله،اعدام وامیدهای واهی به دست می دهد.این مستند نه تنها بازسازی یک مرگ که همچنین تصویر زنده ای از صحنه های یک جنایت است.

شخصیت محوری فیلم

والتر بنیامین،یکی از بزرگ ترین اندیشمندان سده بیستم،درپانزدهم ژوییه 1892 در شهر برلین زاده شد.او آفریننده حجمی ازآثارفکری نامعمول ودسته بندی ناپذیر درزمینه ترجمه وپژوهش تاریخی،زبان شناختی وهنری است.بنجامین در آغاز دهه 1930،درگریزازدشواری های برآمده از رژیم ناسیونال سوسیالیست آلمان،این کشور را ترک می کند وساکن پاریس می شود واز اینجاست که به دانمارک واسپانیا سفر می کند.در سال 1939،ملیت آلمانی اش را از دست می دهد اما این نیزمانع آن نیست که دو ماه در اردوگاه خارجیان دربند نیفتد.درتابستان 1940،درپی فرارسیدن نیروهای اشغال گر آلمان،از پاریس می گریزد وشش هفته در«لورد»پنهان می شود.هرچند موفق به گرفتن روادید امریکا شده اما هرگز به مارسی نمی رسد تا ازآنجا کشتی بگیرد.بنیامین واپسین بار پس از فرار از فرانسه،
در 25 سپتامبربه گونه غیرقانونی پا به خاک اسپانیا می گذارد تا خود را به لیسبون برساند وازآنجا برای رفتن به امریکا کشتی بگیرد.با همه این کوشش ها،بیست وچهارساعت پس ازرسیدن به اسپانیا درشرایط مرموزی دراتاق مهمانخانه ای درشهر مرزی پوربو می میرد.

73min, Spain, Germany, Netherlands


Who killed Walter Benjamin
a documentary Film by David Mauas

آنونس فیلم،یوتیوب

video