
مردی بر سیم
محسن قادری
اگربمیری چه مرگ زیبایی! مردن گرم کاری که دوست داری!
فیلیپ پتی،مردی برسیم
سینمای فرانسه ازمراسم اسکار امسال دست خالی برگشت: نه لوران کانته وفیلم اش «میان دیوارها» جایزه به دست آورد نه الکساندر دپلا که نامزد اسکار بهترین موسیقی متن برای فیلم «ماجرای عجیب بنجامین باتن» شده بود ونه شش دانش آموز مدرسه گوبلن درپاریس که نامزد بخش پویانمایی کوتاه شده بودند.تنها فرانسوی ای که بر روی سن مراسم اسکار بالا رفت بندبازی به نام فیلیپ پتی [=کوچولو] بود.دراین روز،«مردی بر سیم» ساخته فیلم ساز بریتانیایی،جیمز مارش،اسکار بهترین مستند را برای بازگویی کار پردلانه مردی به دست آورد که در سال 1974 به گونه ای کاملا قانون شکنانه فاصله میان دو برج مرکز تجارت جهانی در نیویورک را برریسمانی در نوردیده بود.فیلیپ پتی بر صحنه اسکار از داوران آکادمی هنرها وعلوم به خاطر«باوربه جادو» سپاس گذاری کرد و سپس درحالی که چیزی را درگودی دست اش پنهان می ساخت جایزه اسکار را روی چانه اش سروته نگه داشت.
مردی بر سیم برای به دست آوردن این جایزه با چند مستند دیگر رقابت داشت:«خیانت»ساخته الن کوراس درباره یک خانواده ازهم گسیخته ازجنگ ویتنام،«دیداردرآن سر جهان» ساخته ورنر هرزوگ فیلم ساز آلمانی که این بار سر از شمالگان درآورده است،«باغچه»ساخته اسکات همیلتون کندی،قصه پیچیده وچند لایه ای درباره ویرانی بزرگ ترین کشت زار حومه امریکا،و«بلای آب»درباره یک رپ خوان امریکایی بربسترویرانی های تندباد کاترینا درنیو اورلئان؛ فیلمی برون گرا وخیابان نگر «نه درباره تندباد که درباره امریکا».
چرا«مردی بر سیم»؟! پاسخ درخود فیلم نهفته است:درجایی ازفیلم درحالی که فیلیپ پتی پس از انجام موفقیت آمیز کارش دستگیر شده دربرگه اتهام اش ازاوبا نام «مردی برسیم» نام برده شده است.این زمانی است که وی درباره تخفیف مجازات خود به ما توضیح می دهد.فیلم ساز این تصویر را در آگهی فیلم وبه سادگی چون عنوانی برای فیلم خود برگزیده است.با این همه،«مردی برسیم»می تواند اشاره های معنایی بسیاری درخود داشته باشد.این عنوان می تواند به گمنامی، رها ماندگی وحتی به تنهایی وانزوا اشاره کند،به رخ دادی بی جنجال دردیدرس ما که لختی به درنگ وسربرداشتن وامی داردمان؛لکه کوچک سیاه لرزانی درآسمان که می تواند دیده شود یا نادیده گرفته و به فراموشی سپرده شود.همچون تلاش خستگی ناپذیر مردی برای رسیدن به آرمان بلند خود بی اعتنا به کوچکی تصویروتلنگری که درچشم انداز انسانی به جا می نهد.ازهمین رو شاید نتوان نام این فیلم را به «بندباز» برگرداند (گو اینکه پخش کننده فرانسوی فیلم، افزون بر نام انگلیسی آن،نام «بندباز»را نیز برآن نهاده است)چرا که بندبازی ازهنرسیرک می آید ونیازمند گذراندن دروس حرفه ای است درحالی که فیلیپ پتی بندبازخودآموخته ای است که هیچ آموزه بندبازی درسیرک نداشته است.
تعبیر«راه رفتن برریسمان»همانند تعبیر«راه رفتن برلبه تیغ»همچنین می تواند به موقعیتی شکننده ومتزلزل اشاره داشته باشد.درعنوان فیلم های سینمایی به کاری گیری چنین واژه ها وعبارت هایی اغلب اشاره ای نمادین درخود دارد.در فیلم «مردی بر ریسمان»(1935)ساخته الیا کازان،فیلم ساز بیش از آن که به آکروبات های فیلم خود اشاره داشته باشد به یک مالک سیرک ازتبار چک اشاره دارد که می کوشد دریک نظام کمونیستی کینه توز کسب وکارخود را حفظ کند.فیلم «ریسمان»(1984)ساخته ریچارد تاگل با بازی کلینت ایستوود درباره یک کارآگاه جنایی است که سلیقه جنسی خود را با سلیقه جنسی آدم کشی که دنبال می کند همانند می یابد.این موقعیت بی ثبات یا راه رفتن برلبه تیغ می تواند وی را در جایگاهی هم سطح با این متهم سادو مازوخیست نهد.دراینجا به کارگیری واژه طناب درعنوان این فیلم به توازن شکننده شخصیت کاراگاه اشاره دارد.همان روزها که فیلیپ پتی «جرم هنری»اش رامرتکب می شد قدرتمندترین مرد جهان نیز بر ریسمانی پرنوسان گام برمی داشت:موقعیت سیاسی ریچارد نیکسون درکاخ سفید درآن روزها به تزلزل افتاده و ماجرای واترگیت ازپرده بیرون می افتاد.تصویرسیاه وسفید نیکسون برصفحه تلویزیون درمحل اقامت پتی ودوستان اش، که برای ارجاع به زمان فیلم به کار رفته،می تواند همین اشاره نمادین را درخود داشته باشد.این تصویر همچنین برای تاکیدگذاری کارگران بریک جمله شناخته شده درپوزش خواهی تلویزیونی نیکسون است که کارگردان آن را به گونه دوپهلو درباره فیلیپ پتی به کارمی گیرد:«من[آدم] خلافی نیستم».برای دانستن اینکه چرا کارگردان این جمله را به کارمی گیرد کافی است بدانیم که جرایم پتی تنها اعمال خارق العاده برج نوردی نبوده بلکه جیب بری را نیزدربرداشته است.
مردی بر سیم روزهایی را نشان می دهد که فیلیپ پتی درهمراهی دوستان فرانسوی،استرالیایی وامریکایی اش خود را آماده کاری می کند که بزرگ ترین«جنایت هنری قرن» خوانده شد.پتی می گوید: «بندبازی که می خواهد جان اش را حفظ کند درواقع می بایست هرچیزی را یاد بگیرد وملاحظه همه چیز را بکند.ازآنجا که من درسیرک آموزش ندیده بودم همه را خود یادگرفتم وازهمان آغاز به این نتیجه رسیدم که به خطر انداختن جان حرف بی خودی است.بیش تر بندبازها بند به خودشان می بندند واین یک قانون شده درحالی که من هیچ وقت به این فکر نیفتادم.من نخ شناخت درسردوخته بودم.»بدینسان،ما با ضرب آهنگ پرافت وخیزفیلم نگرنده تلاش گروه کوچکی می شویم که دشواری های فنی کارخود و موانع وخطاهای آن را بررسی می کنند وگاه حتی نگرنده موقعیت های خنده داری به سبک فیلم های چارلی چاپلین وژاک تاتی از این گروه وسردسته آن هستیم.
پس ازفراز وفرودهای بسیار،فیلم نشان می دهد که پتی سرانجام در ساعت 7 و18 دقیقه صبح هفتم اوت 1974 پا بر سیم می گذارد.دراینجا گویی زمان ازجنبش بازمی ایستد تا ما نیز چون دوستان او نگرنده ناب ترین لحظه این رویداد باشیم.«شرایط آرمانی نبود،آسمان درهشت بار آمد ورفت من هرچه بیش تر درابر فرو می رفت و بعد هنگامی که خود را به دست پلیس سپردم باران باریدن گرفت!پس از دیدن فیلم،همه ازمن می پرسیدند آن بالا به چه چیز فکر می کردی.من به اینها در کتابم «رسیدن به ابرها» که همه جا جز فرانسه چاپ شده واین موجب عصبانیت ام می شود پاسخ داده ام.باید هزاران ساعت کار کرد وخدایان را درکنار داشت تا بتوان چنین کاری کرد!برای من این کار همیشه همچون رازورمز ومعجزه یاقی می ماند».
مردی بر سیم همانند فیلم های سرقت وتوطئه ساختارگرفته است.دراین گونه فیلم ها پیرنگ یا داستانی برگرد یک گروه از افراد شکل می گیرد که درپی ربودن چیزی یا اقدام به کاری هستند.این فیلم ها بسته به اینکه عناصر خنده داریا تبه کارانه را درخود نهفته باشند (بانک زنی،آدم ربایی،گروگان گیری و...)می توانند نام های گوناگون بپذیرند.دراین فیلم ها معمولا انواع دگرگونی پیرنگ برای پدیدآوردن هیجان وجود دارد واین گونه فیلم ها بر کوشش شخصیت ها برای نقشه ریختن وبه انجام رساندن آن ودرپایان برگریزی موفقیت آمیز استوارند.جیمز مارش،کارگردان فیلم،در گفت وگویی در هنگام برگزاری جشنواره فیلم ترایبیکا به همین نکته اشاره می کند و می گوید که وی تا حدی ازاین رو جذب این داستان شده بود که آن را همانند یک «فیلم سرقت» می یافت.
درمردی برسیم،نقشه بندبازی بربرج های دوقلو بدون کسب اجازه از منابع ذیربط درمیان است.پتی همین کار را بربلندای کلیسای نتردام پاریس نیز انجام می دهد.دراینجا واکنش آدم ها آمیخته به ترس وهراس مذهبی ودعا برای بازگشت تندرست او بر زمین است.درآن حال که پتی سرمست ازبلندپروازی خویش برپهنه آسمان گام برمی دارد،مردان کلیسا سربه خاک می سایند وبرای سلامت او دعا می کنند.در اینجا تناقضی میان دوجهان بینی کاملا متضاد دیده می شود که یکی به خطرکردن وزیرپا نهادن منطق های پذیرفته شده ذهنی باور دارد ودیگری معتقد است جان موهبتی الهی است که نمی بایست به سادگی آن را به تباهی کشاند.یقینا هنگامی که کشیشان سربرخاک نهاده و برای پتی دعا می کنند به تنها چیزی که نمی اندیشند این است که او سرگرم هنرنمایی وانجام کاری زیباست.شاید تنها استثنا درمیان آنها ارگ نواز کلیساست که اونیزهمراه با دوست دختر پتی تایید می کند که این کاری شگفت وخارق العاده است.دیگران این کار را اقدام به خودکشی می دانند که دربیننده این رخداد هراسی دوگانه پدید می آورد:هراس از خودکشی وجان باختن آگاهانه یک انسان که درجهان بینی کاتولیک گناهی نابخشودنی است،وخودکشی بربام شناخته ترین کلیسای پاریس که بسیاری از جهان گردان به آن همچون زیارتگاه می نگرند وچنین رخدادی می تواند ازچشم اندازنمادین برچهره آن خدشه زند.ازدید تصویرپردازی،یکی ازصحنه های به یاد ماندنی فیلم همین لحظه سرفرود آوردن وبه خاک خفتن کشیشان درصحن کلیساست.این تصویر،که می توان به خوبی پنداشت که درواقعیت پیوندی با رخ داد بندبازی پتی ندارد وتصویری ازیک آیین مذهبی معمول امروزی دراین کلیساست،به خوبی به تصاویر سیاه وسفید پتی درهنگام بندبازی بربام کلیسا پیوند می خورد تا ناهمگونی دو نگره گوناگون به جهان را نشان دهد.درصحنه دستگیری پتی در نیویورک ما تصاویربایگانی گفت وگوی پلیس با خبرنگاران را می بینیم و دراینجا تصاویر سیاه و سفیدی را می بینیم که دوستان اش ازاو بر بام کلیسا گرفته اند.این تصاویربا تصاویرسیاه وسفید درون کلیسا پیوند می خورند تا به مفهوم نوینی بیانجامند که ارزیابی اش درجایگاه بیننده به ما سپرده شده است.
جیمزمارش،کارگردان فیلم که دلبستگی ویژه ای به صحنه های زندگی امریکایی دارد،درگفت وگو با بی بی سی می گوید:«کاری که فیلیپ انجام داد زیبایی خیره کننده ای داشت.این کارممکن است غیرقانونی بوده باشد اما به هیچ رو ویرانگر نبود.ناعادلانه واشتباه است که ماجرای او را به هرگونه اشاره،بحث یا تصویرپردازی درباره برج هایی که ویران شدند درآمیزیم.همه می دانند بر این ساختمان ها چه گذشت.»اوکه سال ها درنیویورک زندگی کرده وهنگام حملات یازده سپتامبر دراین شهر بوده می افزاید:«فیلم به این دلیل اندوهی را درخود نهفته است اما نیاز نیست که این اندوه بیش از اندازه بیان شود.پتی به خاطراین نمایش بندبازی محکومیت نیافت وتنها«مجازات»اش این بود که برای کودکان درسنترال پارک نیویورک به اجرای برنامه های کوچک بپردازد».
فیلیپ پتی حتی به خاطرشهامت اش تقدیر شد واین امکان را یافت که درسراسر زندگی بتواند به جایگاه تماشای برج های دوقلو برود.اما ازبخت بد منبع الهام وسرچشمه شور وپویایی او بسیاز زودتر ازآنچه گمان می کرد با خاک یکسان شد وجزخاطره ای ازآن برج های همزاد به جا نماند.بندباز سالخورده که هیچگاه باور نمی کردعمرش ازعمربرج ها درگذرد می گوید «اگر درآن لحظه آنجا بودید ومی خواستید بدانید چه کسی عمر درازتری خواهد داشت مسلما می گفتید برج ها.»
به نظر می رسد این درون مایه،گوکه در فیلم اشاره چندانی به آن نمی شود به خودی خود می توانسته دستمایه خوبی برای یک فیلم مستند باشد.درآغاز فیلم،درصحنه سالن انتظارمطب دندان پزشکی که ازصحنه های بازی شده فیلم است،به جوانه زدن بذراین رویا در ذهن پتی برمی خوریم:اوبا خواندن مجله ای برروی میز پی می برد که بزرگ ترین برج هایی که جهان تاکنون به خود دیده در امریکا ساخته می شوند.این برای اومی تواند آغاز کاری بزرگ وبرجسته ترین دستاورد هنربندبازی اش باشد.تصویربرج ها درآن مجله گمنام که پتی آن را زیر نگاه کنجکاو مشتریان سالخورده مطب پاره کرده ودرجیب می گذارد سال ها بعد جای خود را به عکس روی جلد مجله شناخته شده «پاری مچ» می دهد.رویای او آرام آرام شکل می گیرد وپتی هرچه بیش تربه تحقق آن نزدیک می شود.فیلم ساز آگاهانه نخواسته به ویرانی برج ها اشاره کند چرا که این می توانسته فیلم او را به سوی دیگری ببرد؛به سوی فیلم هایی که ازهنگام پیش آمدن این رخداد،انبوهی از آنها ساخته شده وبه آسانی می توان با نگاهی گذرا همه آنها را در گونه فیلم های مستند«تئوری توطئه»جا داد.
درواقع،تصویرپردازی سینمایی این برج ها به گونه گریزناپذیری از آگاهی بر ویرانی آنها تاثیرپذیرفته است.برای نمونه، مونیخ ساخته استیون اسپیلبرگ برروی تصویر این برج ها به سیاهی می رود تا به رخ دادهای فیلم خود اشاره داشته باشد که درباره طرحی اسرائیلی برای به دام انداختن و کشتن تروریست های فلسطینی است.آنونس نخستین نسخه مرد عنکبوتی که در سال 2002 پخش شد به این دلیل حذف گردید که این فیلم بالگردی را نشان می داد که در یک تار بزرگ وپهن گستر درمیان این برج ها گرفتار آمده بود.ازآن سو،ساعت بیست وپنج اسپایک لی با دو پرتو نور آغاز می شود که آن سال دریادبود درگذشتگان برج ها روشن شده بود.
چه بسا مردی برسیم می خواهد مهرپایانی براین داستان های پرآب چشم زند.مارش می گوید «دوست دارد فکر کند که این فیلم می توانست چنین کند.»او می گوید:« درسطحی فردی می توانستم درگیر این جریان شوم وابعاد جذاب این تراژدی را به کار گیرم... گمان می کنم درمدت زمان دیدن این فیلم به گونه امیدوار کننده ای لذت تماشای این ساختمان ها مطرح است بی آن که این لذت بیش از حد با آگاهی بر مساله نابودی آنها درآمیخته شود.»
مستند او واکنش های عاطفی و رقت انگیز گوناگونی،به ویژه درنیویورک به دنبال داشته است.مارش می گوید«خیلی ها به شدت متاثر شده بودند.به گمانم به این دلیل که فیلم یادآور نیویورک در دورانی متفاوت بود.»ازاین رو،شاید بتوان گفت جایزه اسکاری که این فیلم به دست آورده با این احساس و با یادآوری خاطره برج ها بی پیوند نبوده است.افق شکوفای نیویورک درسال های آغازه سده بیستم که آن را به گفته والت ویتمن به «شهرجهان» یا به تعبیری به «قبله آمال» مردمانی از سراسر جهان بدل ساخته بود وما یکی ازبهترین بازنمایی های آن را در فیلم «منهتا»(1922)ساخته پل استراند و چارلزشیلرمی بینیم جای خود را به تصاویرهولناک فروریختن برج ها در سال 2001 می دهد که به اسطوره ماناهاتا- «شهرخفته برتپه ها»-پایان می بخشد.همان گونه که جورجیا بوکوردرمقاله «شهر فاجعه» اشاره می کند «درسینما، ویرانی شهربه گونه های بی شماردستمایه شده است:درنگره هولیوود،شهر آماجی آرمانی،دامی مرگبار،و جایی هراس انگیزاست.آنگاه که واقعیت ازداستان فراترمی رود،تماشاگران تصاویر یورش های یازده سپتامبر خود را به سادگی همچون نگرندگان فیلمی داستانی می یابند چرا که [درواقعیت برای این تصاویر]هیچ برابرنهادی نمی یابند.دراین پیوستار داستانی،این تصاویر به تصاویریک تباهی آخرالزمانی بدل می شوند که سراسر جهان به تماشای آن نشسته اند.»
پس از نزدیک به یک دهه ازفروریختن این برج ها ودیدن هزارباره تصاویرکابوس گونه واخبار ناگوار درباره آنها،مردی برسیم گریزی شایسته به گذشته می زند واین بار یاد این برج ها ویاد مردی را زنده می کند که به طلسم این برج ها گرفتار بود اما هیچ نمی دانست که این برج ها نیزخود به طلسمی دیگرگرفتارمی شوند.بیننده این فیلم با نگاه به مجذوبیت کودکانه فیلیپ پتی به برج ها و با تماشای کوشش پنهان او و دوستانش برای تسخیر این شمایل های از دست رفته مدرن می تواند لحظاتی نیستی آنها را ازیاد ببرد واین کوششی است که فیلم درانجام آن موفق بوده است.دراین فیلم هیچ اشاره ای به«نابودی»برج ها نمی شود وبه عکس آنچه می بینیم تصاویری ازساخت وسازآنهاست.گویی سینما این امکان را درخود نهفته است تا ما رویاهای درهم شکسته وویران خود را ازنو بسازیم.
شناسه فیلم
Man on wire
Director: James Marsh
Cast: Pilippe Petit
Run time: 118mins
Country: UK
Release: 2008
گفت وگو با فیلیپ پتی (انگلیسی)
مردی بر سیم برای به دست آوردن این جایزه با چند مستند دیگر رقابت داشت:«خیانت»ساخته الن کوراس درباره یک خانواده ازهم گسیخته ازجنگ ویتنام،«دیداردرآن سر جهان» ساخته ورنر هرزوگ فیلم ساز آلمانی که این بار سر از شمالگان درآورده است،«باغچه»ساخته اسکات همیلتون کندی،قصه پیچیده وچند لایه ای درباره ویرانی بزرگ ترین کشت زار حومه امریکا،و«بلای آب»درباره یک رپ خوان امریکایی بربسترویرانی های تندباد کاترینا درنیو اورلئان؛ فیلمی برون گرا وخیابان نگر «نه درباره تندباد که درباره امریکا».
چرا«مردی بر سیم»؟! پاسخ درخود فیلم نهفته است:درجایی ازفیلم درحالی که فیلیپ پتی پس از انجام موفقیت آمیز کارش دستگیر شده دربرگه اتهام اش ازاوبا نام «مردی برسیم» نام برده شده است.این زمانی است که وی درباره تخفیف مجازات خود به ما توضیح می دهد.فیلم ساز این تصویر را در آگهی فیلم وبه سادگی چون عنوانی برای فیلم خود برگزیده است.با این همه،«مردی برسیم»می تواند اشاره های معنایی بسیاری درخود داشته باشد.این عنوان می تواند به گمنامی، رها ماندگی وحتی به تنهایی وانزوا اشاره کند،به رخ دادی بی جنجال دردیدرس ما که لختی به درنگ وسربرداشتن وامی داردمان؛لکه کوچک سیاه لرزانی درآسمان که می تواند دیده شود یا نادیده گرفته و به فراموشی سپرده شود.همچون تلاش خستگی ناپذیر مردی برای رسیدن به آرمان بلند خود بی اعتنا به کوچکی تصویروتلنگری که درچشم انداز انسانی به جا می نهد.ازهمین رو شاید نتوان نام این فیلم را به «بندباز» برگرداند (گو اینکه پخش کننده فرانسوی فیلم، افزون بر نام انگلیسی آن،نام «بندباز»را نیز برآن نهاده است)چرا که بندبازی ازهنرسیرک می آید ونیازمند گذراندن دروس حرفه ای است درحالی که فیلیپ پتی بندبازخودآموخته ای است که هیچ آموزه بندبازی درسیرک نداشته است.
تعبیر«راه رفتن برریسمان»همانند تعبیر«راه رفتن برلبه تیغ»همچنین می تواند به موقعیتی شکننده ومتزلزل اشاره داشته باشد.درعنوان فیلم های سینمایی به کاری گیری چنین واژه ها وعبارت هایی اغلب اشاره ای نمادین درخود دارد.در فیلم «مردی بر ریسمان»(1935)ساخته الیا کازان،فیلم ساز بیش از آن که به آکروبات های فیلم خود اشاره داشته باشد به یک مالک سیرک ازتبار چک اشاره دارد که می کوشد دریک نظام کمونیستی کینه توز کسب وکارخود را حفظ کند.فیلم «ریسمان»(1984)ساخته ریچارد تاگل با بازی کلینت ایستوود درباره یک کارآگاه جنایی است که سلیقه جنسی خود را با سلیقه جنسی آدم کشی که دنبال می کند همانند می یابد.این موقعیت بی ثبات یا راه رفتن برلبه تیغ می تواند وی را در جایگاهی هم سطح با این متهم سادو مازوخیست نهد.دراینجا به کارگیری واژه طناب درعنوان این فیلم به توازن شکننده شخصیت کاراگاه اشاره دارد.همان روزها که فیلیپ پتی «جرم هنری»اش رامرتکب می شد قدرتمندترین مرد جهان نیز بر ریسمانی پرنوسان گام برمی داشت:موقعیت سیاسی ریچارد نیکسون درکاخ سفید درآن روزها به تزلزل افتاده و ماجرای واترگیت ازپرده بیرون می افتاد.تصویرسیاه وسفید نیکسون برصفحه تلویزیون درمحل اقامت پتی ودوستان اش، که برای ارجاع به زمان فیلم به کار رفته،می تواند همین اشاره نمادین را درخود داشته باشد.این تصویر همچنین برای تاکیدگذاری کارگران بریک جمله شناخته شده درپوزش خواهی تلویزیونی نیکسون است که کارگردان آن را به گونه دوپهلو درباره فیلیپ پتی به کارمی گیرد:«من[آدم] خلافی نیستم».برای دانستن اینکه چرا کارگردان این جمله را به کارمی گیرد کافی است بدانیم که جرایم پتی تنها اعمال خارق العاده برج نوردی نبوده بلکه جیب بری را نیزدربرداشته است.
مردی بر سیم روزهایی را نشان می دهد که فیلیپ پتی درهمراهی دوستان فرانسوی،استرالیایی وامریکایی اش خود را آماده کاری می کند که بزرگ ترین«جنایت هنری قرن» خوانده شد.پتی می گوید: «بندبازی که می خواهد جان اش را حفظ کند درواقع می بایست هرچیزی را یاد بگیرد وملاحظه همه چیز را بکند.ازآنجا که من درسیرک آموزش ندیده بودم همه را خود یادگرفتم وازهمان آغاز به این نتیجه رسیدم که به خطر انداختن جان حرف بی خودی است.بیش تر بندبازها بند به خودشان می بندند واین یک قانون شده درحالی که من هیچ وقت به این فکر نیفتادم.من نخ شناخت درسردوخته بودم.»بدینسان،ما با ضرب آهنگ پرافت وخیزفیلم نگرنده تلاش گروه کوچکی می شویم که دشواری های فنی کارخود و موانع وخطاهای آن را بررسی می کنند وگاه حتی نگرنده موقعیت های خنده داری به سبک فیلم های چارلی چاپلین وژاک تاتی از این گروه وسردسته آن هستیم.
پس ازفراز وفرودهای بسیار،فیلم نشان می دهد که پتی سرانجام در ساعت 7 و18 دقیقه صبح هفتم اوت 1974 پا بر سیم می گذارد.دراینجا گویی زمان ازجنبش بازمی ایستد تا ما نیز چون دوستان او نگرنده ناب ترین لحظه این رویداد باشیم.«شرایط آرمانی نبود،آسمان درهشت بار آمد ورفت من هرچه بیش تر درابر فرو می رفت و بعد هنگامی که خود را به دست پلیس سپردم باران باریدن گرفت!پس از دیدن فیلم،همه ازمن می پرسیدند آن بالا به چه چیز فکر می کردی.من به اینها در کتابم «رسیدن به ابرها» که همه جا جز فرانسه چاپ شده واین موجب عصبانیت ام می شود پاسخ داده ام.باید هزاران ساعت کار کرد وخدایان را درکنار داشت تا بتوان چنین کاری کرد!برای من این کار همیشه همچون رازورمز ومعجزه یاقی می ماند».
مردی بر سیم همانند فیلم های سرقت وتوطئه ساختارگرفته است.دراین گونه فیلم ها پیرنگ یا داستانی برگرد یک گروه از افراد شکل می گیرد که درپی ربودن چیزی یا اقدام به کاری هستند.این فیلم ها بسته به اینکه عناصر خنده داریا تبه کارانه را درخود نهفته باشند (بانک زنی،آدم ربایی،گروگان گیری و...)می توانند نام های گوناگون بپذیرند.دراین فیلم ها معمولا انواع دگرگونی پیرنگ برای پدیدآوردن هیجان وجود دارد واین گونه فیلم ها بر کوشش شخصیت ها برای نقشه ریختن وبه انجام رساندن آن ودرپایان برگریزی موفقیت آمیز استوارند.جیمز مارش،کارگردان فیلم،در گفت وگویی در هنگام برگزاری جشنواره فیلم ترایبیکا به همین نکته اشاره می کند و می گوید که وی تا حدی ازاین رو جذب این داستان شده بود که آن را همانند یک «فیلم سرقت» می یافت.
درمردی برسیم،نقشه بندبازی بربرج های دوقلو بدون کسب اجازه از منابع ذیربط درمیان است.پتی همین کار را بربلندای کلیسای نتردام پاریس نیز انجام می دهد.دراینجا واکنش آدم ها آمیخته به ترس وهراس مذهبی ودعا برای بازگشت تندرست او بر زمین است.درآن حال که پتی سرمست ازبلندپروازی خویش برپهنه آسمان گام برمی دارد،مردان کلیسا سربه خاک می سایند وبرای سلامت او دعا می کنند.در اینجا تناقضی میان دوجهان بینی کاملا متضاد دیده می شود که یکی به خطرکردن وزیرپا نهادن منطق های پذیرفته شده ذهنی باور دارد ودیگری معتقد است جان موهبتی الهی است که نمی بایست به سادگی آن را به تباهی کشاند.یقینا هنگامی که کشیشان سربرخاک نهاده و برای پتی دعا می کنند به تنها چیزی که نمی اندیشند این است که او سرگرم هنرنمایی وانجام کاری زیباست.شاید تنها استثنا درمیان آنها ارگ نواز کلیساست که اونیزهمراه با دوست دختر پتی تایید می کند که این کاری شگفت وخارق العاده است.دیگران این کار را اقدام به خودکشی می دانند که دربیننده این رخداد هراسی دوگانه پدید می آورد:هراس از خودکشی وجان باختن آگاهانه یک انسان که درجهان بینی کاتولیک گناهی نابخشودنی است،وخودکشی بربام شناخته ترین کلیسای پاریس که بسیاری از جهان گردان به آن همچون زیارتگاه می نگرند وچنین رخدادی می تواند ازچشم اندازنمادین برچهره آن خدشه زند.ازدید تصویرپردازی،یکی ازصحنه های به یاد ماندنی فیلم همین لحظه سرفرود آوردن وبه خاک خفتن کشیشان درصحن کلیساست.این تصویر،که می توان به خوبی پنداشت که درواقعیت پیوندی با رخ داد بندبازی پتی ندارد وتصویری ازیک آیین مذهبی معمول امروزی دراین کلیساست،به خوبی به تصاویر سیاه وسفید پتی درهنگام بندبازی بربام کلیسا پیوند می خورد تا ناهمگونی دو نگره گوناگون به جهان را نشان دهد.درصحنه دستگیری پتی در نیویورک ما تصاویربایگانی گفت وگوی پلیس با خبرنگاران را می بینیم و دراینجا تصاویر سیاه و سفیدی را می بینیم که دوستان اش ازاو بر بام کلیسا گرفته اند.این تصاویربا تصاویرسیاه وسفید درون کلیسا پیوند می خورند تا به مفهوم نوینی بیانجامند که ارزیابی اش درجایگاه بیننده به ما سپرده شده است.
جیمزمارش،کارگردان فیلم که دلبستگی ویژه ای به صحنه های زندگی امریکایی دارد،درگفت وگو با بی بی سی می گوید:«کاری که فیلیپ انجام داد زیبایی خیره کننده ای داشت.این کارممکن است غیرقانونی بوده باشد اما به هیچ رو ویرانگر نبود.ناعادلانه واشتباه است که ماجرای او را به هرگونه اشاره،بحث یا تصویرپردازی درباره برج هایی که ویران شدند درآمیزیم.همه می دانند بر این ساختمان ها چه گذشت.»اوکه سال ها درنیویورک زندگی کرده وهنگام حملات یازده سپتامبر دراین شهر بوده می افزاید:«فیلم به این دلیل اندوهی را درخود نهفته است اما نیاز نیست که این اندوه بیش از اندازه بیان شود.پتی به خاطراین نمایش بندبازی محکومیت نیافت وتنها«مجازات»اش این بود که برای کودکان درسنترال پارک نیویورک به اجرای برنامه های کوچک بپردازد».
فیلیپ پتی حتی به خاطرشهامت اش تقدیر شد واین امکان را یافت که درسراسر زندگی بتواند به جایگاه تماشای برج های دوقلو برود.اما ازبخت بد منبع الهام وسرچشمه شور وپویایی او بسیاز زودتر ازآنچه گمان می کرد با خاک یکسان شد وجزخاطره ای ازآن برج های همزاد به جا نماند.بندباز سالخورده که هیچگاه باور نمی کردعمرش ازعمربرج ها درگذرد می گوید «اگر درآن لحظه آنجا بودید ومی خواستید بدانید چه کسی عمر درازتری خواهد داشت مسلما می گفتید برج ها.»
به نظر می رسد این درون مایه،گوکه در فیلم اشاره چندانی به آن نمی شود به خودی خود می توانسته دستمایه خوبی برای یک فیلم مستند باشد.درآغاز فیلم،درصحنه سالن انتظارمطب دندان پزشکی که ازصحنه های بازی شده فیلم است،به جوانه زدن بذراین رویا در ذهن پتی برمی خوریم:اوبا خواندن مجله ای برروی میز پی می برد که بزرگ ترین برج هایی که جهان تاکنون به خود دیده در امریکا ساخته می شوند.این برای اومی تواند آغاز کاری بزرگ وبرجسته ترین دستاورد هنربندبازی اش باشد.تصویربرج ها درآن مجله گمنام که پتی آن را زیر نگاه کنجکاو مشتریان سالخورده مطب پاره کرده ودرجیب می گذارد سال ها بعد جای خود را به عکس روی جلد مجله شناخته شده «پاری مچ» می دهد.رویای او آرام آرام شکل می گیرد وپتی هرچه بیش تربه تحقق آن نزدیک می شود.فیلم ساز آگاهانه نخواسته به ویرانی برج ها اشاره کند چرا که این می توانسته فیلم او را به سوی دیگری ببرد؛به سوی فیلم هایی که ازهنگام پیش آمدن این رخداد،انبوهی از آنها ساخته شده وبه آسانی می توان با نگاهی گذرا همه آنها را در گونه فیلم های مستند«تئوری توطئه»جا داد.
درواقع،تصویرپردازی سینمایی این برج ها به گونه گریزناپذیری از آگاهی بر ویرانی آنها تاثیرپذیرفته است.برای نمونه، مونیخ ساخته استیون اسپیلبرگ برروی تصویر این برج ها به سیاهی می رود تا به رخ دادهای فیلم خود اشاره داشته باشد که درباره طرحی اسرائیلی برای به دام انداختن و کشتن تروریست های فلسطینی است.آنونس نخستین نسخه مرد عنکبوتی که در سال 2002 پخش شد به این دلیل حذف گردید که این فیلم بالگردی را نشان می داد که در یک تار بزرگ وپهن گستر درمیان این برج ها گرفتار آمده بود.ازآن سو،ساعت بیست وپنج اسپایک لی با دو پرتو نور آغاز می شود که آن سال دریادبود درگذشتگان برج ها روشن شده بود.
چه بسا مردی برسیم می خواهد مهرپایانی براین داستان های پرآب چشم زند.مارش می گوید «دوست دارد فکر کند که این فیلم می توانست چنین کند.»او می گوید:« درسطحی فردی می توانستم درگیر این جریان شوم وابعاد جذاب این تراژدی را به کار گیرم... گمان می کنم درمدت زمان دیدن این فیلم به گونه امیدوار کننده ای لذت تماشای این ساختمان ها مطرح است بی آن که این لذت بیش از حد با آگاهی بر مساله نابودی آنها درآمیخته شود.»
مستند او واکنش های عاطفی و رقت انگیز گوناگونی،به ویژه درنیویورک به دنبال داشته است.مارش می گوید«خیلی ها به شدت متاثر شده بودند.به گمانم به این دلیل که فیلم یادآور نیویورک در دورانی متفاوت بود.»ازاین رو،شاید بتوان گفت جایزه اسکاری که این فیلم به دست آورده با این احساس و با یادآوری خاطره برج ها بی پیوند نبوده است.افق شکوفای نیویورک درسال های آغازه سده بیستم که آن را به گفته والت ویتمن به «شهرجهان» یا به تعبیری به «قبله آمال» مردمانی از سراسر جهان بدل ساخته بود وما یکی ازبهترین بازنمایی های آن را در فیلم «منهتا»(1922)ساخته پل استراند و چارلزشیلرمی بینیم جای خود را به تصاویرهولناک فروریختن برج ها در سال 2001 می دهد که به اسطوره ماناهاتا- «شهرخفته برتپه ها»-پایان می بخشد.همان گونه که جورجیا بوکوردرمقاله «شهر فاجعه» اشاره می کند «درسینما، ویرانی شهربه گونه های بی شماردستمایه شده است:درنگره هولیوود،شهر آماجی آرمانی،دامی مرگبار،و جایی هراس انگیزاست.آنگاه که واقعیت ازداستان فراترمی رود،تماشاگران تصاویر یورش های یازده سپتامبر خود را به سادگی همچون نگرندگان فیلمی داستانی می یابند چرا که [درواقعیت برای این تصاویر]هیچ برابرنهادی نمی یابند.دراین پیوستار داستانی،این تصاویر به تصاویریک تباهی آخرالزمانی بدل می شوند که سراسر جهان به تماشای آن نشسته اند.»
پس از نزدیک به یک دهه ازفروریختن این برج ها ودیدن هزارباره تصاویرکابوس گونه واخبار ناگوار درباره آنها،مردی برسیم گریزی شایسته به گذشته می زند واین بار یاد این برج ها ویاد مردی را زنده می کند که به طلسم این برج ها گرفتار بود اما هیچ نمی دانست که این برج ها نیزخود به طلسمی دیگرگرفتارمی شوند.بیننده این فیلم با نگاه به مجذوبیت کودکانه فیلیپ پتی به برج ها و با تماشای کوشش پنهان او و دوستانش برای تسخیر این شمایل های از دست رفته مدرن می تواند لحظاتی نیستی آنها را ازیاد ببرد واین کوششی است که فیلم درانجام آن موفق بوده است.دراین فیلم هیچ اشاره ای به«نابودی»برج ها نمی شود وبه عکس آنچه می بینیم تصاویری ازساخت وسازآنهاست.گویی سینما این امکان را درخود نهفته است تا ما رویاهای درهم شکسته وویران خود را ازنو بسازیم.
شناسه فیلم
Man on wire
Director: James Marsh
Cast: Pilippe Petit
Run time: 118mins
Country: UK
Release: 2008
گفت وگو با فیلیپ پتی (انگلیسی)





2 دیدگاه:
محسن جان دستت درد نکند مقاله ی بسیار خوبی بود و من از خواندن آن لذت بردم. مصاحبه با فیلیپ پتی را هم دیدم و جالب بود. داستان شگفت آوری است که یک فیلم تا چه حد به مرگ نزدیک می شود، و همانند یک رؤیا یا کابوس است.
در ضمن لوگوی زیبای وبلاگ سینمای مستند مدتی است که از طریق اینترنت ما قابل مشاهده نیست، لطفاً آن را از طریق یکی از سایت های فیلتر نشده نظیر پیکاسا منتشر کن.
با آرزوی روزهای خوب بهاری
به نظرم صحنه هایی که بازسازی شدند واقعا معرکه است...چون این سوژه درسته که جذابیت خودش را دارد ولی به راحتی قابلیت این را داشت که به یک مستند کله های سخنگو تبدیل بشه ولی جیمز مارش خیلی خوب بهش پرداخته
ارسال يک نظر